مشاور ازدواج و خانواده
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393

من دختری 27 ساله هستم ازیک خانواده متوسط باپسری ازدواج کردم که ازخانواده تقریبا مرفه بودن ولی به من که میرسند ندارند ومیگن زندگی مادرحد کارمندی هست درصورتی که ازمحل زندگی کردنشون کاملا مشخص هست که کاملا تواناهستند خانواده همسرمن 1دختر که بزرگتر هست و1پسر که همسر من هست کوچکترهست من وخانواده شوهرم اختلافمون سرتفاوتهای هست که خاواده شوهرم بین دختروپسرشون میذارند .

اینم بگم که مادر شوهرم بااین ازدواج مخالف بود ولی الان به گفته شوهرم قبول کردند این ازدواج رو شوهر من کارمند معمولی با درآمد متوسط رو به پایین هست ولی خانواده شوهر من هیچ کمکی به ما نمیکنند در صورتی که به دخترشون کمک می کنند هم از نظر مالی بسیار زیادی تفاوت میذارند هم ازنظر عاطفی وهم از نظر احترامی که اصلا برای ما ارزش واحترام قائل نیستند

البته این هم بگم خانواده شوهر خواهر شوهرم وضع مالی تقریبا خوبی دارند ولی ...

برای دیدن ادامه سوال و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393
با عرض سلام و خسته نباشید.
سوالی دارم درمورد سایتهای همسریابی.یکی از دوستان من از طریق این سایت با شخصی آشنا شده و قصد ازذواج دارن.اما من نگران او هستم.آیا آشنایی از طریق این سایتها درسته؟ممکنه در آینده دچار مشکل بشوند؟؟ممنکه باعث بدبینی و سرکوفت بشه؟؟لطفا راهنماییم کنید
ممنون



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393

سلام
خیلی ها می گویند برای ازدواج از طریق «فامیل» و «دوستان» اقدام کنید، اما با این شرایط چه؟

پسری 31ساله هستم.
خانواده ما، از همان ابتدا بدلیل شغل پدرم از بستگان فاصله گرفتند(هم پدری هم مادری) . من و بقیه برادرها کاملاً جدا و منفک از فامیل بدنیا آمده و بزرگ شدیم. (من خواهر ندارم)
در طول این سه دهه زندگی شاید من فقط چند عید یا تابستون با پسرها و دخترهای فامیل (هم سن و سال های فامیل) بودم. (شاید بتوان گفت مشابه خانواده هایی که به غرب سفر می کنند)
(البته ناگفته نماند، بدلیل خصوصیات استقلال طلبی مادر و پدرم، اصولاً فامیل ها چندان با خانواده ما هم مشرب نیستند.مادر بنده با خواهر و برادرانش حتی تلفنی هم رابطه ی چندانی ندارد)
بدلیل حساسیت مادرم، (از همون کودکی) ما ارتباط دوستی زیادی هم برقرار نمی کردیم.
بزرگ شدن در این جدایی فکری، حتی فرهنگ و آداب و رسوم ما رو از اطرافیان ، هم شهری ها و فامیل تاحد زیادی متمایز کرد.
بعداً هم ...

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393

نازنین

سلام. من یه دختر 24 ساله هستم که خدا رو شکر از نظر اعتقادی، اخلاقی و ظاهری مشکلی ندارم.آدم شاد و پر انژی هستم و تحصیلات دانشگاهی دارم. اما به خاطر اینکه از نظر مالی خانواده م ضعیف هستن، خواستگار ندارم.گاهی که یه غریبه برای خواستگاری میخواد بیاد وقتی میفهمه پدرم کارگره یا آدرس خونه رو میگیم منصرف میشن. به خاطر این اتفاق واقعا تحقیر میشم. سعی میکنم توکل کنم. اما تحمل این برخورد تحقیرآمیز از جانب دیگران برام سخته و گاهی اوقات یهو به هم میریزم. من چکار کنم؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم مرداد 1393

با سلام

یه خواستگار با موقعیت خوب دارم و یه جلسه هم با هم ملاقات داشتیم و با هم صحبت کردیم

ایشون از نظر شغلی موقعیت خوبی دارن و از لحاظ اخلاقی هم خوب هستن اما...

اما از نظر شکل ظاهری نمیتونم بپسندمش(من قد بلند هستم ولی ایشون به نسبت مرد ها قد بلند نیس(هم قد منن))(حتی صورتا هم خیلی با تصورات من فاصله دارن)

خانواده ایشون هم از اون خانواده ای که من دوست داشتم همسرم داشته باشه خیلی فاصله دارن

از لحاظ مذهبی و اعتقادی شبیه من هستن اما تو جلسه اول خیلی آرام و مظلوم به نظر میومدن

تصورم از همسر آینده ام آدمی مسلط تر و محکم تر بود ولی ایشون فوق العاده استرس داشتن

با وجود این که هر دو داشتیم برای اولین بار اینو تجربه میکردیم اما من استرسم رو بهتر کنترل کردم

به هر روی من سر دوراهی موندم

سوالم اینه که

این تفاوت هایی که من میبینم همون قدر که فک میکنم تو زندگی مهم و با ارزشه؟دیگه این رابطه رو ادامه ندیم؟

یا بهتره بازم صحبت کنیم؟

خواهش میکنم کمکم کنید

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم مرداد 1393

من 25 سالمه و دانشجوی دکترا هستم و 4 سال دیگر درسم تمام می شود. خیلی خوب درس می خوانم برای همین همه میگن حیفه کار کنی موقعیتت رو از دست بدی ادامه بده . وضع مالی خانواده ام خیلی بده و پدرم کارگر است و به زور هزینه های خانواده را تامین میکند. به خاطر مسایل جنسی و عاطفی دچار گناه می شوم. از پارسال با خانواده ام ازدواج را مطرج می کنم ولی انها می گویند وضع ما مناسب نیست و تو کار دائمی نداری و خانه ما خوب نیست و درامدمان کم است و کسی به ما دختر نمیده. تو موقعیتت خوبه بعد 4 سال بهترین دختر را برات میگیریم. ما به زور می تونیم هزینه خودت رو بدیم. دختر مردم رو بگیریم بگیم چیزی نداریم. اینجا بری خواستگاری کسی میگن باید دختر رو ببری و ... .

در ضمن 3 مورد از بهترین دخترای دور برمون شوهر کردن و الان تقریبا گزینه مناسب کمی مونده برام ولی مادرم همچنان اصرار داره که بازم بهترین دختر رو برات پیدا می کنم و ازین حرفا 

من واقعا به گناه می افتم و نمی تونم تحمل کنم. یه مدت به عشق اینکه پاکترین دختر را میگیریم خودم رو حفظ می کردم ولی  ...

برای دیدن ادامه سوال و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:475)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]