مشاور ازدواج و خانواده
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393
با سلام. دختری هستم 24 ساله . مدت 4 ماه است که با یکی از همکارانم زیر نظر خانواده آشنا شدم . ایشون 25 سالشونه و در این مدت چندین بار پیش پدرم رفتن و با او صحبت کردن، نظر همه تقریبا مساعده .پسر خوب و با ایمانی است ولی خانواده راحتی دارند از نظر اعتقادی در حالی که خودش اصلا اینطوری نیست و با خونوادش به دلیل راحتی زیاد اصلا رابطه خوبی ندارد.. خواهر این اقا بسیار راحته طوری که بارها باهم بحث کردن و نظر خواهرشون اینه که تو بدبینی .ولی خودش در جواب گفته که این غیرت نه بدبینی. حالا مشکل من اینجاست . من حدود 2 سال قبل با یکی از همکلاسی هام به صورت تلفنی مدتی در ارتباط بودم . البته باید بگم خونواده ام کاملا در جریان بودن .تو این مدت ما اصلا با هم بیرون نرفتیم و فقط ارتباط به صورت تلفنی بود . و در آخر هم به دلیل چادری بودن من آقا خیلی راحت گفت ما به درد هم نمیخوریم و این قضیه تموم شد. حالا دو سال از اون موقع می گذره . بعد از تقریبا یک ماه از آشناییم با همکارم از من پرسید که کسی تا حالا تو زندگیم بوده یا نه. منم در کمال صداقت براش قضیه رو تعریف کردم .و خیلی خوشحال شد که من باهاش صادق بودم. ولی احساس می کنم حساس شده . بعضی اوقات بی دلیل میپرسه تا حالا شده چیزی رو از من مخفی کنی؟منم هربار در پاسخ به سوالش بهش اطمینان دادم که چیزی نبوده و واقعا دوسش دارم. نمدونم میترسم حرف خواهرش درست باشه و واقعا بدبین باشه . لطفا راهنماییم کنید .ممنون



برچسب ها: تناسب اعتقادی، راحت بودن خانواده همسر، بی حجابی خانواده همسر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393
با عرض سلام و احترام..
من قبلا هم این جا مسئله یی رو مطرح كردم و شما راهنماییم كردین، لطفا الان هم راهنماییم كنید..
من دختر ٢٠ ساله یی هستم كه برای بار اول با پسرئ كه از خودم یك سال كوچكتر بود رابطه یی رو شروع كرده بودم ( رابطه ی ما در حد چت و ٢-٣ بار دیدنمون بیرون بود، و فقط ٤ ماه دوام كرد ) 
ما دوست داشتیم همدیگرو، و بعضی وقتا بهم از ازدواج میگفت كه قصدش ازدواجه.. من برای بار اول  كسی رو تو زندگیم دوست داشتم، ولئ هیچیه ما شبیه هم نبود، خانواده هامون اختلاف فرهنگئ، مالئ، مدهبئ و.. زیادئ داشتن و اینكه از من كوچكتر بود.. خلاصه اینكه بین ما فقط دوست داشتن بود و هیچ تناسب دیگری با هم نداشتیم.. و من این رابطه رو تموم كردم.. چون ازدواجی كه فقط توش دوست داشتن باشه، عاقبت خوبی نداره.. و خانواده ی من به اینجور مسائل خیلی حساس هستن و اگر میفهمیدن از رابطم برخورد خیلی شدیدی با من میكردن..
الان.. الان چند هفته س به یكی از خواستگارام كه ٤ سال ازم خواستگاری میكرد جواب متبت دادم، این اقا پسر منو عاشقانه دوست داره و همه ی شرایط منو برای ازدواج باهاش قبول كرده ولی.. ولی چیكار كنم كه هنوز فراموش نكردم چیزایی كه قبلاً بوده؟؟ چیكار كنم كه دیگه بهش فكر نكنم؟!! التماستون میكنم كمكم كنید.. خیلی حالم بده این روزها... نه میتونم چیزی بخورم، نه جایی میرم، همه شك كردن بهم...



برچسب ها: تناسب برای ازدواج، عشق در ازدواج، شکست عشقی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393

سلام

منو محمد دوسالی میشه با هم آشناییم و تو این دو سال عاشق هم شدیم ما هردو به خدا معتقدیم و تا امروز کار گناهی انجام ندادیم یه هفته ای میشه که اقدام کرد واسه ازدواج ، اما متاسفانه یه نفر که با هردوی ما فامیل دور میشه درباره خونواده من حرفای نادرست و بدی زده که باعث شده پدر او مخالف ازدواج ما بشه محمد تلاششو کرد تا پدرشو راضی کنه از چندجادیگه هم تحقیقات انجام بدن اما پدرش راضی نمیشه و میگه حرفش راس بوده ، حالا ما موندیم که چیکار کنیم ، محمد از داداشش هم کمک خواست اما کمکش نکرد ....امیدمون کم شده ، من این یه هفته داغون شدم او هم همینطور .... میشه یه راه حل بگین  

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




برچسب ها: دوستی دختر و پسر، نظر طرف مقابل، فریب دادن دختر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393
سلام من دختری هستم که در محیط کار با آقایی آشنا شدم و به علت کار مشترک ساعت کاری زیادی از روز را در تعامل با این آقا سپری می شد بعد از مدت کوتاهی ایشون از من خاستگاری کردند بارها و بارها این موضوع را مطرح کردند که من با بهانه های مختلف به ایشون جواب رد می دادم البته از حق نگذیرم که بمن کمک زیادی می کردند و من نیز روی خوشی به ایشون نشون دادم اما هربار ایشون به من می گفتند که به همکارای مرد دیگه علاقه داری و بسیار شکاک بودند و شدیدا عصبی می شدند من هر بار در دعوا کوتاه میومدم و توضیح میدادم که اشتباه می کنید بعد از مدتی من از محیط کار بیرون امدم ولی هنوز هم در مورد موضوعات کاری ایشون به من زنگ میزنن و یا پیام می دهند من دیگه خسته شدم والبته از ایشون می ترسم نمیدونم چه جوری بهشون بگم نه میترسم عصبی بشه و بلایی سرم بیاره یا مثلا روی صورتم اسید بپاشه از طرفی محیط کار جدید من و محل زندگیمو میدونه نمیدونم چه کنم البته فردی به من گفت ایشون آدم احساساتی هستند و ممکنه خطرناک بشن هیچ وقت عصبیش نکن!



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه چهارم شهریور 1393

با سلام خدمت همه ی دوستان

من پسری 26 ساله هستم .دوسال پیش همزمان با پایان دانشگاه به همکلاسیم که بهش علاقمند شده بودم پیشنهاد آشنایی برای ازدواج دادم و اونم قبول کرد .من ساکن کرج هستم و از خانواده ای نسبتا سنتی و ایشون ساکن شمال شهر تهران هستن و خانوادشون نسبتا امروزی ترن .سربازی نرفته بودم و کارم نداشتم .بخاطر شرایط من رابطمون طولانی شد و تبدبل به دوستی شد .از سربازی معاف شدم و یه کاری پیدا کردم که چند ماه بعدش بخاطر تعطیل شدن پروژه بیکار شدم .بعد از حدود یک سال و سه ماه رفتم خواستگاری ولی جواب منفی دادن و گفتن باید یه کار خوب پیدا کنی و اینکه گفتن دخترمون کرج بیا نیس .منم گفتم الان شرایط تهران اومدن ندارم .پدرمم یه ساختمون دو واحدی تو کرج خریده برای اینکه من و داداشم مشکل مسکن نداشته باشیم اول زندگی .اینم بگم که پدرم از اولش که فهمید اونا شمال تهران زندگی میکنن مخالف بود و میگفت از نظر فرهنگی به هم نمیخوریم درصورتی که هنوز شناختی ازشون نداشت .ولی چه از نظر وضع مالی و چه از نظر فرهنگی تفاوت زیادی با هم نداریم.فقط کمی از نظر فرهنگی تفاوت داریم.پدرم ازینم نگران بود که اونا قصدشون اینه ک منو از خانوادم جدا کنن .خلاصه این که بعد از چند ماه راضی شدن که محل زندگیمون کرج باشه به شرطی که تو اولین فرصت که بتونیم بریم تهران زندگی کنیم .منم قبول کردم.دوباره رفتیم خواستگاری که اینبار گفتن حق مسکن باید با دختر ما باشه که با مخالفت شدید خونوادم همراه شد .خودمم با این شرط موافق نیستم البته.

پدرم راضی نیست و میگه اگه باهاش ازدواج کنی باید قید مارو بزنی .آیا زندگی ای که با مخالفت خانواده باشه میتونه موفق باشه؟؟؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




برچسب ها: مخالفت خانواده، راضی کردن خانواده، ازدواج با وجود مخالفت خانواده، راه راضی کردن پدرم برای ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه چهارم شهریور 1393
سلام لطفا بگید باهمسرم ک قراره 20روز دیگ بریم زیر یه سقف چطوری رفتارکنم؟آخه زود واسه هرچی قهرمیکنه... لطفا نگید اگ قهرکرد بهش بی محلی کن برا آشتی پیشقدم نشو و...
چون بدجور بهش وابسته ام و اکثرا من برا آشتی پیشقدم میشم



برچسب ها: همسران، قهر همسر، اشتی با همسر، پیش قدم شدن برای آشتی، شروع زندگی، زیر یه سفق رفتن،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:490)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]