مشاور ازدواج و خانواده
مشاوره آنلاین، هر روز ساعت 18 .
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه یازدهم شهریور 1394
باسلام اگر در یک خواستگاری بعد از صحبت و مثبت بودن جواب پسر، در صورت منفی بودن جواب دختر، پسر بعد از چه مدت زمانی برای یک گزینه دیگه اقدام کنه؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: فاصله بین دو خواستگاری چقدر باید باشد؟




برچسب ها: خواستگاری، فاصله دو خواستگاری، جواب رد،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه دهم شهریور 1394
سلام به همه مشاوران و کاربران گرامی,ممنون که وقت میگذارید.من دختری بیست ساله ام.تا الان قصد ازدواج نداشتم اما الان خواستگار مناسبی آمده و خانواده ام خیلی اصرار میکنند ک ب طور جدی بهش فکر کنم.اما مطلبی من رو از ازدواج متنفر کرده.چند سال قبل حدیثی خواندم با این مضمون ک اگر مردی همسرش را اذیت کند,بعدا دخترش هم در خانه شوهرش ازار میبیند.پدر من هم متاسفانه رفتار مناسبی با مادرم ندارد و به عشق و علاقه کافی رو نشان نمیدهد.از سالها پیش دعواهای طولانی انها را به خاطر دارم.خودم میدانم که پدرم در حق مادرم بسیار ناجوانمردی کرده و میکند,من هم در این بین ,اوقات بسیار سختی را در خانه پدرم گذراندم و خیلی اوقات ارزوی مرگ کردم.از طرفی مادرم هم میگوید پدرش بسیار مادرش را اذیت میکرده.من هم خیلیی میترسم.فکر میکنم اگر ازدواج کنم,این حدیث در مورد من هم مصداق پیدا میکند.از طرفی من تنهایی را به چنین درگیری و کشمش و بدبخت شدن خودم و فرزندان آینده ام ترجیح میدهم,چه کنم؟؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: مشکل من یک حدیث است




برچسب ها: ترس از ازدواج، ازدواج و خوشبختی، ازدواج و بدبختی، نگرانی از ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه دهم شهریور 1394
با عرض سلام .من چند ماه پیش هم  پیام گذاشتم و براتون مشکلمو گفتم .دختری ۲۱ ساله هستم و چند ماه پیش پسر عمم که ازم ۱۳ سال بزرگتره بهم ابراز علاقه کرد و منم به خاطر اختلاف سنی زیاد و تفاوت های دیگری که بینمون احساس میکردم جواب رد دادم .اما ایشون گوشش بدهکار نیست مدام تو واتس آپ و لاین و .... بهم پیام میده و ابراز علاقه میکنه . منم  دیگه محلش ندادم و جواباشو ندادم تا اینکه چند روز پیش  برای تولدم  یک ساعت خیلی گران قیمت به عنوان هدیه فرستاد .رفتاراش مثل یه پسر بچه ست که با سماجت دست از چیزی که میخواد بر نمیداره .... هرچی میام با دلیل و منطق بهش بفهمونم  که به دردش نمیخورم با شوخی و حرفای مسخره بازم حرف قبلیشو تکرار میکنه .به خانواده چیزی نگفتم فقط خواهر بزرگم در جریانه و میگه جوابشو ندی خودش خسته میشه ولی حتی جواب ندادن هم فایده نداشته...در کل شخصیت پسر عمه ی بنده که در کل فامیل هم به داشتن اون معروفه سر سخت بودن یک دنده بودن و به قول معروف گیر سه پیچ بودن ایشونه......خلاصه که ابراز علایق کم کم داره تبدیل به مزاحمت میشه ......باید چه کار کنم ؟؟؟؟میترسم اگه به پدرم بگم برخورد بدی  باهاش بکنه و اختلاف با خانواده عمم به وجود بیاد چون عمم روی پسرش خیلی حساسه ....

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: تبدیل علاقه به مزاحمت




برچسب ها: ابراز علاقه به دختر، خواستگاری، راضی کردن دختر، علاقه یا مزاحمت،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه نهم شهریور 1394
سلام.ممنون ک این پست رو میخونید.برای یکی از دوساانم خواستگاری اومد ک قبلا ی نامزدی ناموفق داشته.چند روز قبل در یک تماس تلفنی پسر این موضوع رو همون روز اول ب دختر خانم میگه و دختر قبول میکنه.بعد ک ب پدرشون میگن پدرشون مخالفتی نمیکنه ولی اون روز ک پسر با خانوادش میان و تمام داستان رو تعریف میکنن مدر دختر یکم با تندی با خونواده پسر برخورد میکنه طوری که مادر پسر گریه میکنه.اون پسر هم چون ی بار براش اتفاق تلخ جدایی افتاده میترسه ک دوباره جلو بیاد و عقب کشیده. پدر دختر هم متوجه اشتباهش شده.میگید دوستم چیکار کنه؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: بد رفتاری با خواستگار





برچسب ها: خواستگاری، جلسه خواستگاری، گفتگو با خواستگار،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه نهم شهریور 1394
میشه کمکم کنین اعصابم آروم بشه ... باز این جنون ازدواج زده به سرم ازینور درگیر افکار نگران کننده ام_ که تو پستای قبلی گذاشتم_ ازینور خواستگار راه میدن ... بعد چون من حالم مث قدیم نیس بنده خداها از نگاهم میفهمنو میرنو کلا نابود.... حسسسم میگه بخاطر همینه... مییییییییدونم!!!!!!!!!!!!!!!

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: اعصابم خورده!




برچسب ها: رفتن خواستگار، فرار خواستگار، عدم علاقه به ازدواج، مخالفت با ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه هشتم شهریور 1394
با سلام. احتراماً اینجانب که الان ۲۲ سالمه، مجرد، ساکن شهر تهران، دانشجوی مقطع کارشناسی، از سربازی معاف غیرپزشکی بوده و با پدر و مادر و یک برادر تقریبا ۲ سال از خودم کوچکتر زندگی می کنم. از دوران دبیرستان و شاید قبل ترش وسواس فکری و علایم هایش را داشتم، به عبادات و نجس و پاکی من همینجور رسوخ کرد، الآن از ماه فروردین ۹۴ وسواس شدید فکری و تشویش ذهنی من را نسبت به خدا و آیین تشیع دچار شک جدی و اساسی انداخت و در همین اوایل همین تابستان علی الرقم خواندن مطالب زیاد در موضوع مباحث اعتقادی شیعه ولی باز فکر می کنم نمی توانم جوابی نسبت به وجود خدا و آیین تشیع پیدا کنم، این وسواس  شدید فکری و تشویش زندگی در همه ابعاد چه در عرصه های زندگی مادی(اُفت تحصیلی  و غیره) و  چه در عرصه های زندگی معنوی(زمانی دین و ایمانم سرمایه ام بود اما حالا! و ...) خانه خرابم کرد. الآن که دارم بشما بزرگوار حرف میزنم نه نماز می خوانم، نه مسائل مرتبط با نجس و پاکی ام را رعایت می کنم. در صورتی که خیلی قبله ها آدمی مقیدی بوده و ملتزم به انجام فرایض دینی ام بودم. پیش خیلی از روانپزشک ها و روانشناسان مطرح تهران از اوایل ورود به دانشگاهم(ورودی سال ۹۰ام) رفتم، اما نتیجه ای که از اینان نمی گرفتم هیچ و فقط بار مالی این قضیه که روی دوش پدرم بود غصه می خوردم پدرم این همه هزینه می کند ولی چرا خوب نمی شم؟! قرص های روانپزشکی زیادی خوردم از همون اوایلی که دانشگاه می رفتم پیش یکی از دکترهای روانپزشکم می رفتم تا ۸۰ واحد من را به قرص فلوکستین بست و بعد از آن پیش روانپزشک های مختلف با قرصهای شیمیایی و قوی مختلف و آخرین روانپزشکی که می رفتم قرص آسنترا با دوز بالا و چندتا داروی دیگر داد و دیدم که دیگر جواب نیست و فقط سستی و تنبلی و رخوت و خانه نشینی اش و این حرفا اثرش بود برای ما! رجوع کردم به طب سنتی و رفتم پیش متخصصین اش در حوزه اعصاب و روان، تقریباً نزدیک یک هفته است که داروهای گیاهی اش را مصرف می کنم و امیدوارم نتیجه ای حاصل شه. وقتی دارم زندگی میکنم و نفس می کشم احساس پوچی می کنم، هیچ هدفی و آینده ترسیمی برای خود ندارم و احساس ضعف اراده و عزت نفس میکنم و خود را موجودی منفعل و بی کاربرد می دانم. امیدوارم توانسته باشم عمق فاجعه ای که برای ام رخ داده را در این چند خط، خدمت شما بزرگوار بیان کرده باشم. از شما می خواهم که فقط کمک و همفکری ای که راحت باشه و بشود انجامش داد بمن بدهین تا خوب بشوم. در آخر ازتون می خواهم اگر کلینیک تخصصی منباب قضیه درمان وسواس فکری میشناسین که رویکرد دینی داشته باشه و مراکزش در شهر تهران باشه را لطفاً بمن معرفی نمایید. بازم خوشحال می شوم که راه ارتباطی بین من و شما باشه که گام بگام اگر سوالی از سوی کارشناس محترم رخ داد بتوانم بگویم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: وسواس فکری و تشویش ذهنی




برچسب ها: وسواس فکری، وسواس در دین، وسواس در امور اعتقادی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:604)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]