مشاور ازدواج و خانواده
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393
بنام خدا
سلام
خداقوت
پسرمجردی هستم تحصیل کرده دانشگاه وحوزه .
 باخانمی که یکبارازدواج کرده وحال جداشده وبچه هم داردوبچه هم نزد خودش می باشد وکمی ازمن بزرگتر است قصدازدواج دائم دارم خودم راضی هستم ولی نمیدانم طرف مقابلم وخانواده های دو طرف بالاخص خانواده ما قبول می کنند یانه؟
این را هم ذکر کنم که شوهر این خانم ایشان را ترک کرده وخودخانم مقصر نمی باشد
وهمچنین این راهم بگویم که هم بنده وهم ایشان متدین وعاقل هستیم خود بنده وایشان حدود28سال سن داریم وتحصیلات دانشگاهی وحوزوی  ودینی داریم وفهم مسائل مختلف راداریم
حال بنده اخلاق ومنش ایشان را پسندیدم وبا ازدواج قبلا ایشان کنارمی آیم
ولی نمیدانم آیا طرف مقابل وخانواده ها قبول میکنند یانه؟
میدانم هم که بنده فرصتهای بهتری دارم ومسائلی ازاین قبیل وطرف مقابلم              متاسفانه درجامعه ی امروزی وضعیت بهتری ندارد
نظرشماچیست؟ این ازدواج از حیث شرعی واخالقی اشکالی ندارد فقط ظاهرا ازحیث عرفی اشکال دارد
خانواده هارو چگونه راضی کنم؟
متشکر



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393

سلام . درمورد چگونگی شناخت مزاج جنسی سوال دارم ، اگر کارشناسی در این زمینه راهنمایی بفرماید ، ممنون میشم

از اونجایی که آمار طلاق نشون میده ، حدود60  ( به روایت دیگر 70 ) درصد علت طلاق ها ، عدم تفاهم جنسی دو طرف هست . شاید ظاهر موضوع زیاد مهم جلوه نکنه اما بسیاری از مشکلات ، نه فقط جنسی ، عاطفی ، احساسی و ... ارتباط تنگاتنگی با تفاهم یا عدم تفاهم مزاج جنسی دارن . مثال خیلی سادش میتونه این باشه : به عنوان مثال مرد گرم مزاج هست و تمایلش به نزدیکی با همسر زیاد اما در طرف مقابل ، زن سرد مزاج هست و تمایل کم ...

نیازی به توضیح اضافه نیست که این عدم تفاهم در مزاج جنسی چقدر در شکل گیری مشکلات وابسته تاثیر داره و چقدر موضوع حایز اهمیتی هست

صورت مساله مشخص هست ، اما راه حل در بعضی شرایط نامشخص

طبیعی هست که ...

برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393
چکیده: بنده یکسال با پسری در ارتباط بودم تا اینکه من ازش پرسیدم چرا ازدواج نمیکنی که در جوابم گفت کلا در زندگیم هیچوقت به ازدواج فکر نکرده بودم و حس میکنم زندگیم به همین منوال بگذره راحترم.ولی به درخواست من خواست که در مورد این موضوع بیشتر فکر کند و نتیجه منطقی بگیره.چون خودش هم از این سردرگمی بودن ناراضی هست و خیلی نیاز به کمک داره که از این وضعیت خارج بشه.از نظر وابستگی و دوست داشتن هر دو یکسان هستیم و خودش بارها بهم گفته خیلی دوستم داره و من هم همینطور و میدانم که اگه ازش جدا بشم خیلی واسم سنگین و سخته ...
لطفا به من راهنمایی بفرمایید که از دست من چه کاری بر میاد.آیا ترکش کنم؟



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393
سلام یه دنیا به خاطر فعالیتتون تو این فضا ممنونم
برای دوستم مشکلی پیش اومده ممنون میشم راهنمایی بفرمایین
دوستم 3 سال هست که ازدواج کرده ، 500 تا سکه مهرشون بود که همه رو بذل کردند به همسرشون، یه روز خانم رو بردند به محضر بهش گفت سه دانگ خانه به نامت میزنم مهریه ات رو ببخش ، بعد گفت میخوام وام بگیرم چون بانک قبول نمیکنه به اسم خودشون زدند ، خانواده آقا به رحمت خدا رفتند و همسرشون ارث بهش رسیده خونه و مغازه و غیره و پولدار شده، حالا آقا فکر میکنه که از دختر خیلی سر هست و فکر میکنه چون تنهاست و پدر و مادرش فوت شدند خانم میخواد سرشو کلاه بزاره ،به خانم میگه از تو بهتر شو پیدا میکنم و به خانواده دختر گفته به محبت دخترتون شک دارم ، ایشون رو از خونه انداختند بیرون و نه طلاق میده و نه خبری ازشون هست ، به نظرتون دوستم باید چیکار کنه ؟
یه سوال دیگه ای که دوستم داره این هست که : محبت و دوست داشتن را چطور از ذهنم پاک کنم ..



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393
سلام دوستان عزیز
من ٢٠ سالمه و فرزند اخر خانواده هستم، خانواده ی ازاد و از نظر مالی خوبن..
چند سال بود كه خواستگاری داشتم كه از همه لحاظ خوب و میشه گفت عالی است، تناسب هامون خیلی زیاده و از همه مهمتر كه خانواده هامون خیلی به این وصلت راضی بودن، اختلاف سنیمون در حد ٤-٥ سال ( بزرگتر از من )، و به گفته ی خودشون همون چند سال پیش عاشقم شده بود و چون خانوادم میگفتن هنوز زوده، منتظر موندن تا بزرگتر بشم..
خودم تصمیم داشتم ٢٤-٢٥ سالگی ازدواج كنم و چون.. چون خیلی این اقا پسر به دلم نمیشینه، رد میكردم تا الان.. ولی همه میگفتن تو دیوونه ای كه این كارو میكنی كاش ما به جای تو بودیم كه ی لحظه به بله گفتن درنگ نمیكردیم.. و من تحصیلاتمو بهانه میكردم كه ایشون گفت حتی اگر من نخوام ادامه بدم ایشون منو به زور وادار میكنه تا ادامه بدم درسمو و اصلا به هیچ موضوعی سخت نمیگیره..
ولی ...



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393
سلام دختری هستم 16 ساله و سال دوم رشته تجربی می خونم، یک برادر هم دارم که 13 سالشه از خودم کوچکتر است و محصل. حدود یک سال و سه ماه پیش با پسری اشنا شدم. ما دستهای هم رو می گرفتیم . توی این مدت خیلی بهش علاقه پیدا کردم و دوستش دارم. اونم منو واقعا دوست داره... این پسر از بچگی پدرش را از دست داده و با مادرش زندگی می کند. دیپلمه است و شغلش آزاده... هر دو از نظر وضعیت مالی متوسط هستیم. عموی 26 ساله ام هم که متوجه ارتباط ما شد رفت سراغش یقه شو گرفت و با قمه تهدیدش کرد که دیگه طرف من نیاد! عشقم هم بهش جواب داده بود:« دوستش دارم». می ترسم بابت این رفتارعموم عقده ایی شده باشه و وقتی باهاش ازدواج کردم تلافی کنه و انتقام بگیره ولی ...



برچسب ها: عشق 16 سالگی، عشق در راهنمایی، علاقه شدید،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: امین کارشناس پاسخگو
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:499)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]