مشاور ازدواج و خانواده
سخنرانی مشاوران سایت در زمینه ازدواج و خانواده پنج شنبه ها ساعت نه شب.
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه هفتم اردیبهشت 1394

من واقعا دارم کلافه میشم. خانواده ام همش سنگ می اندازن جلوی پای پسری که مورد علاقه من هستش. قبلا هم براتون گفتم من الان 29 سالمه و حدود 2 سال پیش با یک پسری از شهرستان و نخبه بود آشنا شدم و یکسال پیش اومد خواستگاری من. پدر و مادرم به دلیل سربازی نداشتن و کار ثابت نداشتن و اختلاف فرهنگی جواب منفی دادن.

اواخر پاییز با خانواده ام صحبت کردم و اونا هم گفتن اگر تا آخر سال تونست کار و سربازی رو جور کنه بعدش بیاد با هم صحبت کنیم. به دلیل اینکه نخبه بود و با تلاش خیلی زیاد فقط 5 ماه سربازی رفت و بعدش معاف شد و الان در یکی از وزارتخانه‌ها با هزار جور بیگاری و بدبختی مشغول به کار شده. به خانواده‌ام گفتم که هم کارش و هم سربازیش مشخص شده اما اونا میگن که جواب ما باز هم منفی هست و ما فکر نمیکریدیم این فرد بتونه در مدت 1 سال همه این کار ها رو اتنجام بده بعدش شروع کردن به بهانه گیری که باید عروسی فلان جور بگیره و حتی به من گفتن از قول ما بهش بگو. منم باهاش مطرح کردم و اونم قبول کرد که تا یک سال دیگه شرایط عروسی مورد دلخواه اونا رو فراهم کنه. اما میگن ما قبول نمیکینیم با اینکه اون پسر نجیبی هست اما از نظر فرهنگی با ما فرق داره. به هیچ عنوان راضی نمیشن.

من نیاز به ازدواج دارم و این آقا پسر رو هم واقعا دوست دارم به خانواده ام گفتم شما دارید بی انصافی می کنید. من گزینه مشاوره رو هم پیشنهاد کردم که بیاید و با هم بریم اما اونا قبول نمیکنند. هیچ کدوم از افراد خانواده مثل خواهر و برادر و یک درجه دورتر هم در این موارد دخالت نمیکنند.

حتی من گفتم اگه شما بدون دلیل و بدون تحقیق به این آدم جواب منفی بدید منم به انتخاب های شما هیچ وقت جواب مثبت نمیدم. اونا هم میگن اگر هیچ وقت ازدواج نکنی بهتر از اینه که با این فرهنگ ازدواج کنی. اون پسر هم میگه تا هر وقت که بشه منتظر می مونم اما اینجوری هر دومون داریم اذیت میشیم. واقعا حس هردومون اونقدر به هم زیاده که میترسم به گناه بیفتیم. نمیدونم باید چیکار کنم. لطفا کمکم کنید

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: همچنان خانواده ساز مخالف می زنند




برچسب ها: مخالفت خانواده، راضی کردن خانواده، ازدواج با پسر شهرستانی، ازدواج با یک نخبه،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه ششم اردیبهشت 1394

سلام دختری 24 ساله ام  و دانشجوی دندانپزشکی هستم . .همیشه تو محیط دانشگاه سرسنگین بودم و سعی کردم به اصطلاح آسه بیام و آسه برم .اهل دوستی با پسرا هم نیستم به هیچ عنوان .جند وقت پیش یکی از آقایون هم کلاسیمون که البته سنش بیشتره و تقریبا 33 سالست ،تو مسیر دانشگاه تا خانه بودم که ازم خواست سوار ماشینش بشم و باهام کار داره .منم  بر خلاف میل و به اصرار زیادش قبول کردم .اولش فکر کردم لابد جزوه میخواد یا کار درسی داره. تا اونجایی که خبر داشتم متاهل بود و یه نامزد عقدی داشت .بهم گفت از خانمش جدا شده .منم  از این حرفش که چه ربطی به من داره تعجب کرده بودم فقط بهش گفتم متاسفم .گفت من تو این چند مدتی که همکلاسیم همیشه ازت خوشم میومد.اما چون متاهل بودم نگاهم برادرانه بود .ولی همیشه دوستون داشتم .درسته دلایل جدایی منو و خانمم چیزای دیگه ای بود ولی فکر شما باعث شد زیاد هم این اتفاق ناراحتم نکنه .منم که کاملا جا خورده بودم گفتم دیگه نمیخواد ادامه بدید و ازش خواستم نگه داره ولی بعدش کلی تو خیابون دنبالم اومد و ازم خواست برای ازدواج بیشتر با هم آشنا شیم .منم قبول نکردم .در نهایت گفت اصلا هر چی بگید من قبول میکنم .اصلا با خانوادم میام خواستگاری .منم گفتم قصد ازدواج ندارم واگه داشته باشم اون آدم یکی مثل جنابعالی نیست .خلاصه  باعصبانیت و واکنش تند من معذرت خواهی کرد و سوار شد و رفت .

این آقا انتقالی از یه دانشگاه دیگه بود که ترم 4 بودیم به دانشگاه ما اومده بود .از همون اول توجه خاصی به من نشون میداد .البته من زیاد اهمیت نمیدادم ولی رفتاراش گاها طوری میشد که بچه ها متوجه میشدن و بهم میگفتن فلانی خیلی تو نخ توئه .ولی ...

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: 20 دقیقه عشق را تدریس کرد!




برچسب ها: مزاحمت در دانشگاه، خواستگاری سیریش هم کلاسی، خواستگار متاهل، شکایت در کمیته انظباطی دانشگاه،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه پنجم اردیبهشت 1394
سلام. دختری 24 ساله هستم.با پسری اشنا شدم و قصد ازدواج داشتیم. عد از یه مدت گفت که نمیتونه بچه دار بشه.ولی با وجود این مشکل من باز هم بهش علاقه دارم .چون از همه لحاظ شرایط خوبی داره.و مهمتر از همه ما خیلی همدیگرو دوست داریم.ولی خانوادش موافق نیستن ک ازدواج کنه.البته خانواده من هم در جریان نیستن.ما با هم هیچ مشکلی نداریم و هردو به تفاهم رسیدیم فقط خانواده ها موافقت نمیکنن.خواستگار دیگه ای هم داشتم ولی قبول نکردم.اصلا نمیتونم به مرد دیگه ای فکر کنم .لطفا بگید چیکار کنم؟
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: بچه دار نشدن پسر مورد علاقه ام



برچسب ها: نداشتن بچه، بچه دار نشدن مرد، ازدواج با مرد عقیم، عاشق یه مرد عقیم شدم،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه چهارم اردیبهشت 1394

سلام

پسری 30 ساله هستم. کارمند یکی از ارگان های دولتی. نزدیک 2 سال بود که با دختری آشنا شدم. تو این مدت خیلی باهم حرف می زدیم. البته بیشتر اس ام اسی. قصدمون آشنایی بود. من از اول قصدم ازدواج بود. به چیز دیگه ایم فکر نمی کردم. اونم همینطور ولی اون درگیر پایانامه بود و تا تمام شدن کاراش به من اجازه جلو اومدن نمی داد. تا اینکه بالاخره بعد دو سال تصمیم گرفتیم خانواده هارو در جریان بذاریم. مادرم رفت خونشون واسه دیدنش. منم رفتم و با پدرش صحبت کردم. پدرش خیلی از من خوشش اومد. و همین باعث شد که رابطش با من خیلی صمیمی و نزدیک بشه. چون به قول خودش دیگه پدرش میدونست. خیالش راحت بود. ولی این شروع مشکلات شد. مادر من یک هفته قبل از عید رفت خونشون و گفت ایشالاه بعد از عید و ایام فاطمیه خدمت می رسیم. همین حرف خورده بود تو ذوقش. که چرا مادر تو این حرفو زده. بهتر بود خانواده دختر تعیین کنن کی بیاین. که دیگه واسش توضیح دادم و به خیاله خودم قانعش کردم. تا بعد از تعطیلات. که از من میپرسید کی میاین خواستگاری. منم گفتم این هفته یه مقدار گرفتارم. ایشالاه هفته بعد. همین حرف من باعث شد خیلی بهم بریزه. شروع کرد به غر غر کردن. که تو و خانوادت منو بی ارزش کردین. شما مشکلم داشتی بهتر بود مادرت زنگ میزد میگفت. نه اینکه بیاین منو ببینین بعد برین تا یک ماه بعد. پدر مادرم خیلی عصبانین . پدرم گفته دیگه با این پسره کار نداشته باش. و از این حرفا. خلاصه خیلی بهم ریخت. منم بهش حق ندادم. گفتم خانواده دختر که نمیگن کی بیاین کی نیاین. بعدشم این یه دیدن ساده بوده. خواستگاری که نیومدم. اصلاً شاید خانواده من دارن تحقیق می کنن. رسم و رسوم فرق داره. اونم قبول نمیکنه. تا جایی که دیگه کارو میخواست تموم کنه. میگه تو قدم اول از من دفاع نمیکنی وای به حال بقیش. گفت من دیگه نمیخوام ادامه بدم. منم دو روز صبر کردم. ولی دیدم نمیتونم. سعی کردم از دلش درارم. تا حدیم تونستم. ولی الان حسه خیلی بدی دارم. احساس میکنم خودمو له کردم. چون اون میگفت دیگه نمیخوامت. من خیلی دوسش دارم. ولی از این رفتارش دچاره شک و تردید شدیدی شدم. اگه سره یه مسئله خیلی ساده اینجوری کرد. فردا بریم خواستگاری هزار جور مسئله دیگه پیش میاد. منم نمیتونم تحمل کنم. از اینکه حقو بهم نمیده ناراحتم. از اینکه میگه دیگه واسم مهم نیست چی میشه ناراحتم. نمیدونم با این حس باید چکار کنم. اگه بدونم حق باهاشه ناراحت نمیشم ولی نمیدونم چرا نمیتونم حقو بهش بدم. لطفاً کمکم کنید

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: احساس میکنم خودمو له کردم




برچسب ها: مشکلات خواستگاری، سوء تفاهمات خواستگاری، خواستگاری بد، روش خواستگاری،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه یکم اردیبهشت 1394
سلام، خواستگاری دارم که از لحاظ مواردی چون اخلاق و ادب و تحصیلات که خیلی برای من مهمه عالیه ولی احساس میکنم از لحاظ قیافه خیلی پخته تر و بزرگتر از من نشون میده، به خاطر امتیازهایی که دارن نمیتوانم ایشون رو رد کنم و از طرفی مردد هستم، لطفاً بگید چی کار کنم؟
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: خواستگارم عالیه اما...



برچسب ها: خواستگار با ظاهر پخته و سن بالا، ظاهر خواستگارم به دلم نمیشینه، ظاهر با موضعیت خوب و ظاهر ناخوب،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه سی و یکم فروردین 1394

من خانمی ۴۰ ساله هستم. ۵سال بعد از فوت همسرم، سال گذشته با همکارم ازدواج کردم. ایشون ۲ سال بود که همسرشون رو از دست داده بودند و با ۲ فرزندشون زندگی میکردند.
بنده هیچوقت نتوانستم صاحب فرزند شوم برای همین وجود فرزندان همسرم نه تنها من رو ناراحت نمیکرد، بلکه باعث خوشحالیم هم میشد!
 متاسفانه دختر ۲۰ ساله ام رابطه خوبی با من ندارد. خیلی سعی کردم با ایشون صمیمی بشم اما فایده ای نداشت. صحبت های همسرم و دختر بزرگم هم خیلی موثر نبود.

چند وقتی‌ست متوجه شدم دختر کوچکترم با پسری دوست شده‌. خواستم درمورد آن پسر سوالاتی بپرسم که با پرخواشگری جوابم را داد. 
اگر همسرم را هم در جریان بگذارم رابطه من و دخترم از این حد هم بدتر میشود علاوه بر این،همه تلاش هایم جهت اعتماد سازی از بین میرود.  اگر هم به ایشون چیزی نگویم ممکن است ارتباط مخیانه آن ۲ هرروز بیشتر و بیشتر شود.

به نظر شما چه کار کنم؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: چطوری با دخترم صمیمی بشم؟؟؟




برچسب ها: روش ایجاد صمیمیت با فرزندان شوهر، با فرزند ناتنی چطور باید صمیمی شد، ازدواج با کسی که دختر بزرگ داره،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی ملک
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:580)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]