مرتبه
تاریخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393
سلام ممنون میشم یه مشاوره کوچیک به من بدین.
من دانشجوی سال اخر ارشد هوش مصنوعی تو یکی از دانشگاه های خوب تهرانم.البته تهرانی نیستم و اهل یکی از شهر های غرب کشورم.
مشکل من اینه که هر وقت به خونه یا مادرم زنگ میزنم سریع بحث ازدواج رو پیش میکشن و به من اصرار میکند که بیا اینجا تا بریم خواستگاری فلان کس و ... حقیقت یه دانشجو با حجم کار من که شاید روزی بیش از 10 ساعت پای سیستم باشم نمیتونه به این مسائل فک کنه.
نکته دیگری که خیلی ایشون رو حساس کرده نگرش من به زندگیه.راستش من خیلی دلم میخواد از ایران برم.که البته تا سال اینده میرم.و واقعا دوست ندارم به کشور برگردم.خانوادم به شدت مذهبی هستن.مادرم 10 جز قران حفظ هستن و خواهرانم که ازدواج هم کردن فوق العاده مذهبی و مقیدن.ولی من 7 سال ازین جو ها دور بودم.یعنی نه که نرفته باشم به شهرم ولی دوره لیسانس و فوق لیسانس بالاخره تهران بودم.واقعا نظراتم خیلی تغییر کرده.من دوستان زیادی رو میشناسم که اصلا ازدواج نکردن البته منظورم از زیاد صرفا قابل توجه هست چون میدونم این کار خلاف عرف هست.
من احساس میکنم امده ام به این دنیا تا تغییری در علم ایجاد کنم و ازدواج مانع هست.من قبول دارم که هر کسی یه سری نیاز های روحی و جسمی دارد کما اینکه شب ها خسته از یه روز سخت اینو به شدت حس میکنم.ولی کارهام و اهدافم برام مهم تره .من فردی را میشناسم که از من بزرگتره و زندگی خود رو با زنان صیغه ای میگذرونه البته تا حالا فقط با دو نفر بوده.من خیلی احساس تحسین نسبت به او دارم و فک میکنم اون برا اهدافش درست تلاش میکنه و خود رو درگیر ازدواج نمیکنه.
در مورد روحیاتم هم باید بگویم که من خیلی ...

برای مشاهده ادامه پرسش و دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: من احساس میکنم امده ام به این دنیا تا تغییری در علم ایجاد کنم




طبقه بندی: ازدواج و تحصیل،  بحث و گفتگو : انگیزه ازدواج،  بحث و گفتگو : ازدواج موقت،  خویشتن داری جنسی،  خارج رفتن بعد ازدواج، 
برچسب ها: تأثیر دانشگاه در باورها، عدم تمایل به ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات