مشاور ازدواج و خانواده - مناظره زیبای امام باقر(ع) با اسقف اعظم مسیحیان
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هجدهم شهریور 1395



پیامبران و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) در هر عصری از روش‌های رایج در آن زمان برای اثبات حقانیت خود و گسترش معارف الهی استفاده می‌کردند.  در زمان حضرت موسی (علیه‌السلام) سحر و جادو رواج داشت لذا معجزه آن حضرت، ید بیضا و تبدیل عصا به اژدها بود همچنین در زمان حضرت عیسی (علیه‌السلام) طب رایج بود و معجزه آن حضرت نیز شفای کورهای مادرزاد، مرض پیسی و زنده کردن مردگان بود. در زمان امام باقر (علیه‌السلام) نیز مناظره و گفت‌وگو یکی از روش‌های رایج برای گسترش فرهنگ بود که امام (علیه‌السلام) از این ابزار به بهترین نحو برای گسترش فرهنگ و معارف اسلامی بهره گرفت.
از سوی فقیهان بزرگ که وابسته به حوزه‌های فکری و علمی بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح می‌شد و گفت‌وگوهای بسیار با امام به عمل می‌آمد، از او پاسخ می‌خواستند.......

تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشی وا‌دارند ولی آن حضرت با پاسخ‌های قانع‌کننده و مستدل و محکم خود آنان را به اعجاب وامی‌داشت و آن‌ها در برابر هیبت و مقام علمی امام، خود را می‌باختند و مضطرب و سرافکنده می‌شدند.
یکی از زیباترین این مناظرات، مناظره امام باقر علیه‌السلام با اسقف اعظم مسیحیان است که تقدیم شما می‌شود:
جریان مناظره امام باقر(علیه‌السلام) با اسقف اعظم مسیحیان
هشام در سال 106 ه . ق. امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) را به شام احضار نمود. دربار هشام برای ابراز عظمت علمی پیشوای پنجم، محیط مساعدی نبود، ولی از حسن اتفاق، پیش از آن‌که امام شهر دمشق را ترک کنند، فرصت بسیار مناسبی پیش آمد که وی برای بیدار ساختن افکار مردم و معرفی عظمت و مقام علمی خود، به‌خوبی از آن استفاده نمود و افکار عمومی شام را منقلب ساخت.
ماجرا ازاین‌قرار بود: هشام، دست‌آویز مهمی برای جسارت بیشتر به‌پیش گاه امام پنجم (علیه‌السلام) در دست نداشت، ناگزیر با مراجعت امام پنجم (علیه‌السلام) به مدینه موافقت کرد.
هنگامی‌که امام (علیه‌السلام) همراه فرزند گرامی خود از قصر خلافت خارج شدند، در انتهای میدان مقابل قصر با جمعیت انبوهی روبرو گردیدند که همه نشسته بودند. امام از وضع آنان و علت اجتماعشان جویا شد. گفتند: این‌ها کشیشان و راهبان مسیحی هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود گردآمده‌اند و طبق برنامه همه‌ساله منتظر اسقف بزرگ می‌باشند تا مشکلات علمی خود را از او بپرسند.
امام (علیه‌السلام) به میان جمعیت تشریف برد و به‌طور ناشناس در آن مجمع بزرگ شرکت فرمود. این خبر به هشام گزارش داده شد. وی افرادی را مأمور کرد تا در انجمن مزبور شرکت نموده و از نزدیک ناظر مناظره باشند.
طولی نکشید که اسقف بزرگ مسیحیان که فوق‌العاده پیر و سال‌خورده بود، وارد شد و باشکوه و احترام فراوان، در صدر مجلس قرار گرفت. آنگاه نگاهی به جمعیت انداخت، سیمای امام محمدباقر (علیه‌السلام) توجه وی را به خود جلب نمود، رو به امام کرد و پرسید: از ما مسیحیان هستید یا از مسلمانان؟
امام ـ علیه‌السلام ـ : "از امّت مرحومه و جزء مسلمانان هستم. "
اسقف مسیحی: "آیا از دانشمندان هستی یا از نادانان. "
امام ـ علیه‌السلام ـ : "از نادانان نیستم. "
اسقف مسیحی: "شما سؤال می‎کنید یا من سؤال کنم؟ "
امام ـ علیه‌السلام‎ ـ‎: "هر چه خواهی بپرس من آماده جوابم. "
آن عالم پیر نصرانی، رو به نصرانیان کرد و گفت: "این مرد از امّت محمد ـ صلی‎الله علیه و آله ـ است و ادعای دانش دارد و می‎گوید: آنچه می‎‎خواهی سؤال کن، من آماده جوابم، الحال سزاوار است که چند مسئله از او بپرسم. "
آنگاه رو به حضرت کرده و چنین سؤال کرد:
"خبر بده مرا از ساعتی که نه شب است و نه روز، آنچه ساعتی است؟ "
امام ـ علیه‌السلام ـ: "آن ساعت، از طلوع فجر تا طلوع خورشید است. "
اسقف مسیحی: "آن ساعت که نه از شب است و نه از روز، پس از چه ساعت‌هایی است. "
امام ـ علیه‌السلام ـ: "آن ساعت از ساعات بهشت است، لذا در آن ساعت بیماران به هوش می‎آیند و دردها ساکن می‎شوند و کسی که شب را نخوابیده در این ساعت به خواب می‎رود و خداوند این ساعت را در دنیا موجب علاقه کسانی که به آخرت رغبت دارند گردانیده و از برای عمل‌کنندگان آخرت دلیلی واضح ساخته و برای منکرین آخرت حجتی گردانیده است. "
اسقف مسیحی: "درست گفتی اینک باز من سؤالی کنم یا تو سؤال می‎کنی؟ "
امام ـ علیه‌السلام ـ: "آنچه می‎خواهی سؤال کن. "
اسقف مسیحی رو به نصرانیان کرد و گفت: "این شخص (امام باقر ـ علیه‌السلام ـ) بر مسائل بسیاری واقف است و سپس رو به امام کرد و پرسید:
"خبر بده مرا از ساکنین بهشت که چگونه غذا می‎خورند و می‎آشامند ولی تخلیه ندارند، (هرگز به مستراح نمی‎روند) آیا نظیرش در دنیا و جود دارد؟ "
امام ـ علیه‌السلام ـ: "مَثَل آن‌ها بسان "جنین " است که در شکم مادر می‎خورد ولی بول و غائط از او جدا نمی‎شود. "
اسقف مسیحی: "کاملاً درست گفتی ولی باز من سؤال کنم یا تو سؤال می‎کنی؟ "
امام ـ علیه‌السلام ـ: "سؤال کن آنچه را می‎خواهی. "
اسقف مسیحی: "خبر دهید مرا ازآنچه مشهور است که میوه‎های بهشت کم نمی‎شود و هر مقدار که از آن‌ها خورده شود، باز به حالت اول خود باقی است، آیا در دنیا هم نظیری دارد؟ "
امام ـ علیه‌السلام ـ: "نظیرش در دنیا شمع افروخته یا چراغ است که اگر صد هزار چراغ از او روشن کنند نورش کم نمی‎شود و به حالت خود باقی است. "
عالم پیر نصرانی گفت: "درست گفتی و اکنون سؤالی می‎کنم که هرگز پاسخش را نتوانی گفت و آن سؤال این است: خبر دهید مرا از مردی که با عیال خود هم‌بستر شد و سپس آن زن به دو پسر حامله گردید و هر دو (به‌صورت دوقلو) در یک ساعت متولّد شدند و هر دو در یک ساعت از دنیا رفتند ولی یکی از آن‌ها صد و پنجاه سال و دیگری پنجاه سال عمر کرد، آن‌ها کیستند و قصه آن‌ها از چه قرار است؟ "
امام ـ علیه‌السلام ـ: "آن دو پسر، "عزیز " و "عُزَیر " بودند؛ آن دو در یک ساعت متولّد شدند و باهم سی سال زندگی کردند، آنگاه خداوند "عُزیر " را قبض روح کرد و یک‌صد سال در صف مردگان بود، ولی "عزیز " همچنان در دنیا زندگی می‎کرد. پس از صدسال خداوند "عُزیر " را زنده کرد و او را دوباره به دنیا برگرداند و او بیست سال با برادرش "عزیز " زندگی کرد و سپس هر دو باهم در یک ساعت از دنیا رفتند، روی این حساب "عُزیر " پنجاه سال عمر کرد ولی "عزیز " صد و پنجاه سال عمر نمود. "
اسقف هر سؤال مشکلی که به نظرش می‌رسید، از امام (علیه‌السلام) پرسید و جواب قانع‌کننده شنید و چون خود را عاجز یافت، به‌شدت ناراحت و عصبانی شد و گفت: "از من داناتر و بهتری را آورده‎اید تا مرا رسوا نمایید، او را آورده‌اید تا مرا رسوا سازد و مسلمانان بدانند پیشوایان آنان از ما برتر و داناترند؟! به خداوند قسم، تا این مرد دانشمند و بزرگوار در میان شماست من با شما نصرانیان سخن نمی‎گویم و از من چیزی نپرسید؛ اینک مرا به مسکنم بازگردانید. "
او را به استراحتگاهش بردند و ازآن‌پس هر چه سؤال داشتند از امام باقر ـ علیه‌السلام ـ می‎پرسیدند

منبع: الکافی - الشیخ الکلینی: ج 8، ص 123  و  بحارالانوار: ج 46، ص 307 – 313



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: تقی زاده