مرتبه
تاریخ : چهارشنبه پانزدهم آذر 1391

سلسله جلسات سخنرانی و پرسش و پاسخ مباحث ازدواج
زمان :پنج شنبه ها ساعت 3 الی 4.30 عصر 
محل بحث :اتاق  حلقه معرفت در مسنجر ال فور ای
موضوع جلسه پنج شنبه  16  آذر ماه 91:

 

فرایند ازدواج از قبل خواستگاری تا عروسی قسمت پنجم

 

دوستانی که تمایل دارند در جلسه مذکور شرکت کنند اگر در سایت l4i  عضو نیستند می توانند از طریق لینکهای زیر ثبت نام کرده و نرم افزار مسنجر ال فور ای را هم دانلود کنند.

همچنین دوستانی که مایلند مشکلات خود را مطرح کنند می توانند قبل از تمام شدن سخنرانی به مالک اتاق (ایدی منتظر المهدی) پیام داده و نوبت بگیرند

ثبت نام در سایت ال فور ای

دانلود مستقیم نرم افزار

برای دیدن نحوه ورود به اتاق حلقه معرفت اینجا کلیک کنید


شما می توانید در قسمت نظرات، موضوع بحث بعدی را پیشنهاد دهید

صدای جلسات قبل را از اینجا دانلود کنید



طبقه بندی: اطلاعیه های سایت، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : سه شنبه هفتم آذر 1391

سلسله جلسات سخنرانی و پرسش و پاسخ مباحث ازدواج
زمان :پنج شنبه ها ساعت 3 الی 4.30 عصر 
محل بحث :اتاق  حلقه معرفت در مسنجر ال فور ای
موضوع جلسه پنج شنبه  9  آذر ماه 91:

 

فرایند ازدواج از قبل خواستگاری تا عروسی قسمت چهارم

 

دوستانی که تمایل دارند در جلسه مذکور شرکت کنند اگر در سایت l4i  عضو نیستند می توانند از طریق لینکهای زیر ثبت نام کرده و نرم افزار مسنجر ال فور ای را هم دانلود کنند.

همچنین دوستانی که مایلند مشکلات خود را مطرح کنند می توانند قبل از تمام شدن سخنرانی به مالک اتاق (ایدی منتظر المهدی) پیام داده و نوبت بگیرند

ثبت نام در سایت ال فور ای

دانلود مستقیم نرم افزار

برای دیدن نحوه ورود به اتاق حلقه معرفت اینجا کلیک کنید


شما می توانید در قسمت نظرات، موضوع بحث بعدی را پیشنهاد دهید

صدای جلسات قبل را از اینجا دانلود کنید




طبقه بندی: اطلاعیه های سایت، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
زهرا:


با عرض و خسته و خسته نباشید
میشه ازتون خواهش کنم این موضوع رو به بحث و گفتگو بگذارید؟
میشه کمکم کنین من یک سال ازدواج کردم و خیلی شوهرم رو دوست میدارم بیش ازحد -- ما هر وقت بیرون میریم شوهرم همش نگاش به زن و دخترایی که خیلی ارایش کردن و مانتوین با زنها هم حرف میزنه و هم میخنده من خیلی روش حساس شدم حتی قبل از اینکه اینجوری بشه خواب میدیدم با زنها است تو رو خدا کمکم کنین خسته شدم



به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه هفدهم آبان 1391

سوال:

سلام
من دختری 22ساله هستم و 4ساله که با پسری که 2سال ازم بزرگتره رابطه دارم.اوایل این رابطه پنهونی بود اما اول خانواده ی اون فهمیدن و چند ماهیه که مادر منم در جریانه.اون خیلی پسره خوبیه و همه قبولش دارن،تازگی لیسانسشو گرفته و 2ماه دیگه میره خدمت،خانوادش از لحاظ مالی نسبتا وضع خوبی دارن و حتا پدرش چندتا خونه داره که میتونه یکیشو بده به پسرش واسه ازدواج.با اینکه وضع خوبی دارن اما خودش از سن پایین همیشه کار کرده و به قولی آدم کاری ای هست.ما 4ساله که تقریبا هرروز باهم بودیم و همه جا باهم رفتیم و کلی خاطره باهم داریم که هیچ وقت نمیشه فراموش کرد،حتی باهم مسافرت هم رفتیم ما خیلی بهم علاقه داریم و یجورایی نمیتونیم بدون هم زندگی کنیم،همدیگرو خوب میشناسیم و رفتارای همو میدونیم و بهم خیلی عادت کردیم.از لحاظ خانوادگی و فرهنگیو اقتصادی تو یه سطحیم و تصمیم به ازدواج گرفتیم،اینم بگم که من خواستگار زیاد دارم و همشونم موقعیتشون خوبه.ولی من همرو رد کردم چون حس میکنم اون همسرمه و نمیتونم کسیو جاش بیارم تو زندگیم،اما وقتی بحث ازدواج رو مطرح کرد،اول خانوادش قبول کرن،چند بار مادرش زنگ زد به مادرم،و 2بار هم با مادرش اومدن جلو.پدرش هم اول موافق بود و قرار بود بعد از ماه رمضون امسال رسمی بیان خواستگاری،اما الآن 2ماهه ک گذشته و دیگه خبری نشد.پدرش مخالفه شدیدا و میگه تاسربازیت تموم نشه و کار پیدا نکنی و خونه نخری من خواستگاری نمیام در حالی که پدرش خیلی راحت میتونه کمکش کنه. ما از اینکه نامحرمیم خسته شدیم و احساس میکنیم وقت ازدواجمون رسیده اما پدر اون نمیذاره،ما واقعا نمیتونیم بدون هم دوام بیاریم و میدونم اگه با که دیگه ازدواج کنم هم خودمو و هم طرفمو بدبخت کردم چون دلم جای دیگست.اون هم به خانوادش گفته اگر برام نرید خواستگاری دیگه ازدواج نمیکنم ولی اونا اصلا براشون مهم نیست و حتی حاضر نیستن بیان نشون کنن که ما ماله همیم تا بقیه شرایط جور شه. واقعا نمیدونیم چیکار کنیم،ازتون میخوام که زودتر یه راهی به ما نشون بدین و از بقیه دوستان میخوام که نظراتشونو بگن ممنون از وقتی که میذارید

 

جواب:

سلام

تو برای کسب رضایت خونواده پسر کار نمی تونی بکنی اونی که باید خونواده اش رو راضی کنه خود پسره و کاری که ازت برمیاد یکیش اینه که از پسر بخوای با استفاده از مطالب لینک زیر پدرش رو راضی کنه

http://moshaver41.ir/post/category/47

اگر این کار رو نکرد یا اینکه احساس کردی کم تلاش می کنه می تونی انگیزه اش رو برای تلاش زیاد کنی به این صورت که بهش فرصت بدی که خونواده اش رو راضی کنه و اگر این کار رو نکرد تهدید به جدایی کنی تا علاقه اش به تو سبب بشه که تلاشش رو بیشتر کنه ولی اگر این کار رو نکنی ممکنه پیامدهای منفی زیادی برات پیش بیاد

موفق باشید




به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : سه شنبه شانزدهم آبان 1391

سوال:

سلام

امیڈوارم از طریق شما از این احساس جان فرساکه یک سال و نیم هست بیخیال من نمی شه رها بشم. وارﺩ ﺩانشکاه که شدیم از قبلش به خوﺩم مطمئن بوﺩ که آﺩمی نیستم که بایک نگاه عاشق بشم واسه ازﺩواجی که زمانشو بعﺩ از اتمام کارشناسی ارشﺩ گذاشته بوﺩم و ملاک های سختی هم واسه خوﺩم ﺩاشتم.ولی ﺩو ماه که از وروﺩم به ﺩانشگاه گذشت یه ﺩختر تمام معاﺩلات منو بهم زﺩ و من بی احساس منطقی که واسه هر کارش ﺩلیل می خواست.اسیر احساسی کرﺩ که فکر شبو و روز منو خراب کرﺩ.هرچنﺩ این احساس کاملا هم بی ﺩلیل نبوﺩ.به خوﺩم گفتم این احساس زوﺩ گذره ، صبر کن تمام میشه میگذره ولی نشﺩ.ترم اول تمام شﺩ ترمی که هر روز ایشون رو میﺩیﺩم وکلاس مشترک ﺩاشتیم.با شروع ترم ﺩوم هیچ کلاسی با هم نﺩاشتیم به خوﺩم گفتم ﺩیگه پیروزم و این احساس تمام هست ولی نشﺩ نشﺩ نشﺩ. با شروع ترم سه از مهر امسال همه ی کلاس هام با ایشون مشترک هست هر روز میبینمشون و هر شب بی خوابی نا آرومی اسیری من بیشتر میشه. حتی یک لحظه چهره ی معصومش از ذهنم نمیره.سر کلاس ها به سختی تمرکزم به ﺩرس میره.من هیچ حرفی نسبت به احساسم به این خانم نگفتم تا فکرشون یه ذره هم مشغول نشه اگه من میسوزم بسوزم ولی این خانم أسیب احساسی نبیننﺩ.حالا از شما میخوام بگیﺩ کمکم کنیﺩ چه کنم تا از این حس رها شم.چه کنم چه کنم؟ چیکار کنم که فکر این خانم منو آراﺩ کنه.ببینیﺩ من میﺩونم الان سن ازﺩواجم نیست از همه مشکل هاش و راه و رسمش به خوبی آگاهم فقط می خوام از این حس رها شم آقای کریمی این دختر خانم بر حسب ظاهر میگم از نظر پوشش و حجاب و متانت و سر به زیری دقیقا چیزی هستند که من واسه ازدواجم ملاک بود.الان نمی تونم ازدواج کنم چون خانواده ام این بحث رو منتفی می دونند و درک نمی کنند که من به بلوغ فکری واسه ازدواج رسیدم.یه چیزی هم که شاید مفید باشه اینه که من الان خوابگاه هستم و شهر محل سکونتم با ایشون فرق داره یک مقدار بیرون از کلاس ها می توانم بیشتر تمرکزم را جمع کنم ولی درون کلاس ها کم هست.این احساس کمتر نشده و بیشتر هم شده.کمکی کنید  من این احساس را بتونم  فراموش کنم.داخل سایت هم بذارید نظر دوستان رو هم بدونم.اجرکم عندالله

ادامه مطلب


طبقه بندی: فراموش کردن عشق بی سر انجام، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
(تعداد کل صفحات:286)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]