مشاور ازدواج و خانواده - مطالب یاسین مدیر محتوائی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه هفتم اسفند 1391
کارشناس پاسخگو : امین
محرمیت

سلام.من در اینترنت با پسری دوست شدیم البته در دو شهرستان مجزا و ایشان از من تقاضا دارد برای درست بودن این رابطه گفتگو کردنمان محرم شویم و خودمان آن آیه را بخوانیم. فقط رابطه ما تلفنی است و هیچ کار اشتباهی انجام نداده ایم.لطفا راهنمایی کنید آیا بخوانم یا نه این رابطه تمام شود.
کمی نسبت بهم سرد شده زیاد حرف نمیزنه بهش گفتم چرا سردی بخاطر همون جریانی که قبول نکردم ؟ میگه نه خودم مشکلی دارم دارم بخاطر اونه. ولی حرفشو قبول ندارم چون شناختمشو میدونم که چون قبول نکردم این رفتارو داره.
از آشنایمون 4 ماه میگذره بهش گفتم چرا همون اوایل نگفتی این موضوع رو چرا الان میگی؟ گفت خودمم نمیدونستم از برنامه های تلویزیون شنیدم برنامه های احکام . بهش گفتم اگه قبول نمیکنم بخاطر اینکه چون نگران آینده ام هستم ممکنه خواستگار بیاد واسم گفت من میبخشم اون زمان باقی مونده رو.میگه من درد دارم میخوام راحت باهات حرف بزنم درد دل کنم اینجوری نمی نتونم راحت نیستم احساس گناه دارم وقتی با هم صحبت میکنیم. میگه نمیخوام عذاب وجدان داشته باشم وقتی باهات حرف میزنم. الان من دو دلم نمیدونم قبول کنم یا نه.میگه از وقتی وارد زندگیم شدی کمک بهم کردی مشوقم شدی درسمو بهتر بخونم در ضمن ایشون چند وقت پیش برادرشونو از دست دادن گفت کمک بزرگی بهم کردی تا این غمو تحمل کنم اگه تو نبودی نمیدونستم چکار میکردم همیشه هم میگه خیلی با دخترای دیگه واسم فرق داری مثل اونا نیستی و پاکی خوب شناختمت میگه نمیخوام غیر از تو با کس دیگه ای باشم که دچار گناه باشم.
منم چون هیچوقت با پسری هم صحبت نبودم احساس دوست داشتن سالم و پاک بهش دارم مثل اینکه یکی از اعضاء خانوادم یا فامیلم هستن دوستدارم کنارش باشم ولی از آینده هم میترسم که اشتباه نباشه دچار گناه نشیم. الان نزدیک سه ماه اون زنگ نمیزنه تک میزنه که من زنگ بزنم و بیشتر اوقات من بهش زنگ میزنم و هیچوقتم ازش درخواست نکردم که چرا تو زنگ نمیزنی چرا من همش شارژ بگیرم و زنگ بزنم و هیچوقتم نگفتم واسم شارژ بگیر خودم با کمال میل بهش زنگ میزنم. فقط الان نمیدونم چکار کنم قبول کنم که خطبه رو خودمون بخونیم تا محرم هم بشیم یا نه؟ تو رو خدا راه درستو جلوم قرار بدین ترسم از آینده هس اگه خانوادمم بفهمن طردم میکنن یا از اینکه در زندگی آیندم با همسرم دچار مشکل نشم ترس قبول نکردنم از این هاست بهش گفتم میگه میدونم همه اینارو قبول دارم ولی به فکر منم باش منم درد دارم میخوام یه همصحبت و همراز داشته باشم اینقدر خودخواه نباش به منم فکر کن که دارم عذاب میکشم/
لطفاً کمکم کنید/ اگه جوابتون مثبته چه مدتی رو مشخص کنیم کمتر از یکسال یا یکسال اگه جوابتون منفی بود واسم قابل احترامه. ممنون
ادامه مطلب


طبقه بندی: ازدواج موقت، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه هفتم اسفند 1391

کارشناس پاسخگو : شکیب

با سلام و خسته نباشید و تشکر از سایت خوبتون.
لطفا بهم جواب بدین.
من دانشجوی ترم پنج پزشکی ام.
اخیرا خواستگاری داشتم که از 5تا معیار من،4تا رو به طور قابل قبول داشتن.
یعنی 1-ایمان متناسب،نه خشک مذهبی و نه بی بند وبار
2-خانواده ی خوب و با اصل و نصب،جوری که همه ازشون تعریف میکنن.
3-ظاهر متاسب با من
4-وضعیت مالی خوب
اما لیسانس مهندسی داره و سر کار هم هست.
از طرفی احساس میکنم سن 21 سالگی واسه ازدواج زوده،از طرفی هم فامیل و
خانواده میگن با کسی هم رشته خودم ازدواج کنم.
اما میترسم همچین موردی دیگه پیش نیاد.
لطفا بهم بگین چیگار کنم؟
تو خانواده و خونه هم مشکلی ندارم که بخام بخاطرش زود ازدواج کنم.
با تشکر
با این آقا دو جلسه صحبت کردم.
نکته منفی تو خودشون یا خانوادشون ندیدم فعلا.
جزاینکه خونه و ماشین ندارن.اما با سرمایه ای که در مدت کار،جمع کردن قصد
خرید خونه رو دارن.
از طرفی هم نگران مدرک تحصیلیشون هستم که لیسانسه،میترسم بعدا مشکل به وجود بیاد.
اما میگن که قصد ادامه تحصیل رو در صورتی که به کارشون لطمه وارد نشه،دارن.
حالا نمیدونم چیکارکنم واقعا؟
ممنون میشم راهنماییم کنید


ادامه مطلب


به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه سوم اسفند 1391
کارشناس پاسخگو : امین
با عرض سلام و خسته نباشید:

من دختری 32 ساله و کارمندهستم . خواستگاری دارم که در شهر دیگری زندگی می کند . ایشان پسر خوب ، ورزشکار ودارای شغل ثابت می باشند و یکسال از من بزرگتر است . اما من 2 مشکل دارم
1)هنوز به چهره این آدم شک دارم یعنی نمیدونم که این آدمو دوست دارم یا نه .
2)مشکل دومم اینه که نمیدونم این راه دور و دوری از خانواده و کار با همکاران جدیدی دیگر در آن شهر را می تونم بپذیرم یا اینکه جواب رد بدم . فکرم دیگه کار نمی کنه ، با خودم فکر می کنم که کسر شانه برای من که از تهران برم یک شهرستان کوچیک ، واقعا نمیدونم باید چیکار کنم . از شما خواهش می کنم به من کمک کنید . متشکرم ممنون میشم جواب بدین. من هنوز نتونستم تصمیم بگیرم
ادامه مطلب


به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه سی ام بهمن 1391
کارشناس پاسخگو: توسلی
سلام.دختری هستم 24 ساله.حدود 1.5 هست که با پسری که 2سال از خودم بزرگ تر هست تو دانشگاه آشنا شدم.
مادر من و خانواده ی ایشون در جریان آشنایی ما بودند در این مدت.ایشون وقتی موضوع رو به مادرشون گفتن استقبال کردن و قرار شد که مادرشون به پدرشون اطلاع بدن.
متاسفانه پدرشون حدود 9ماه ماموریت رفتن و این قضیه 9ماه عقب افتاد.حالا که از سفر برگشتن مخالفت می کنن و دلیلشونم فقط و فقط اینه که من قریبه ام.
ایشون معتقدن که فقط باید از فامیل و آشناها دختر بگیرن.حتی نمی دونن که من کیم،خانوادم چه کارن:( فقط میگن نه:( مام که فکر نمی کردیم همچین وضعیتی پیش بیاد شدیدا به هم وابسته شدیم :( تورو خدا کمکم کنید زندگیمو تحت تاثیر قرار داده..
از اون موقع تا حالا پدرشون بهشون 10 روز فرصت دادن که اون آقا پسر تو این بازه ی زمانی دنبال خونه بودن که مستقل شن اما من مخالفت کردم چون پولی دست پدرشون دارن متعلق به خود اون آقا پسره و اگه ایشون از اون خونه بیان بیرون حتی اونم نمی تونن پس بگیرن.
قبل از اینکه مهلتشون تموم شه پدرشون اومدن و تهدید کردن که "فکر کردی می زارم بری بگیریش؟اگه ولش نکنی میرم دم در خونشون و آبروشو جلوی باباش میبرم"عین جملاتشون رو نقل قول کردم.حلا دیگه علنن میگن که دلیل من فقط اینه که ایشون رو نمیشناسم و با هر کی که من میگم باید ازدواج کنی.
اینم بگم که یکی از دوستان پدرشون مارو تو خیابون دیدن و همین به عصبانیت پدرشون بیشتر دامن زده.واقعا شرایط سختیه.من موضوع رو با مادرم در میون گذاشتم و از ایشون یکم بیشتر مهلت خواستم.
ایشون با اینکه خیلی ناراحت و عصبی شدن اما با توضیحاتی که بهشون دادم قبول کردن که یکم دیگه به اون آقا پسر مهلت بدم.ل
طفا کمکم کنید.این قضیه به نظر من و اون آقا پسر فقط یه  لجبازی وخود خواهیه که دودش تو چشم همه ی ما میره:(((لطفا اگه چیزی به ذهنتون میرسه که پدرشون راضی بشن به من بگید.مرسی
ادامه مطلب


به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه بیست و هشتم بهمن 1391
کارشناس پاسخگو: رازی
سلام
دختر 25 ساله و با منطق هستم.مدت 10 روزه با پسری به قصد ازدواج(البته به گفته او)اشنا شدم. اصرار من بر اینه که با خانوادش بیان و این آشنایی با اطلاع و تایید اونها باشه(پدر و مادرم در جریان هستن)اما از این موضوع فرار میکنه و میگه ائل خودمون به نتیجه برسیم بعد و میگه من نمیخوام خانوادم سنگ روی یخ بشن ما بچه نیستیم و ....
نکته ای که منو عذاب میده اینه که این آقا در طول این مدت هیچ سوالی از من و خانوادم نپرسیده و اولین سوالش این بوده که من خصوصیات بدنیمو بگم.که بعد از اعتراض من گفت امتحان بوده دوباره بهش فرصت دادم ولی اینبار نیز مدام از رابطه جنسی صحبت میکنه از ویژگیهای بدنش و ... میگه.و ادعاش اینه که اینها مسائل مهمی هستن و باد در موردش صحبت بشه منم میگم این صحبتهای مرحله اخر نه الان.
من هم اعتمادمو بهش از دست دادم.سوالم اینه آیا این آقا قابل اعتماده؟
تغییری که ایجاد شده اینه که این آقا بعد از اینکه من بهش گفتم وقتی در مورد جسم و بدنم صحبت میکنی روحمو ازار میدی دیگه جواب ندادن.بعد از مدتها پیام فرستادن که آدم خوبی هستن و ... اما من جوابی ندادم.لطفا در اسرع وقت جواب بدین
ادامه مطلب


به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی
(تعداد کل صفحات:32)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]