مشاور ازدواج و خانواده - مطالب عشق یک طرفه
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393
سلام

بنده متاسفانه به دلایلی تا این سن (30 سالگی) موفق به ازدواج نشدم ، مدتی 2 سالی هست شدیدا به یکی از همکاران علاقه مند شدم که متاسفانه اختلاف سنی زیادی داریم ( 10 سال) همین باعث شده که هرگز جرات ابراز احساس رو نداشته باشم حالا من نمیدونم چه کنم از طرفی شدیدا به ایشون علاقه دارم ولی نمیتونم بفهمم ایشون چه طور احساسی نسبت به بنده دارن ، اول بگم که شخصا آدم مذهبی هستم و در طول زندگی با جنس مخالف همواره با حیا و حفظ فاصله رابطه داشتم .

بنده با ایشون در محل کار بعلت همکار بودن ساعات زیادی رو میگذرونیم و حالا درست یا غلط حرف میزنیم ، ایشون شدیدا به من اعتماد داره و خیلی از حرفهایی که شاید به دیگران نتونه بزنه با من در میون میزاره ( مشکلات خانوادگی که براشون پیش اومده ) و برای اولین بار در زندگی احساس میکنم که با یک خانم میتونم راحت حرف بزنم ، و قسم میخورم کوچکترین نگاه ناپاکی نصبت به ایشون ندارم منتها احساس علاقه و وابستگی شدیدی پیدا کردم طوری که یک روز جمعه که ایشون رو نمیبینم حال خوشی ندارم ، چه کنم آیا راهی هست بشه فهمید ایشون علاقه مندی نصبت به من دارن یا نه؟ نمیتونم مستقیم سوال کنم چون اگه اشتباه کنم  شرایط کاری ناجوری پیش میاد
 
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: به چشم پدر نگاهم می کنه یا همسر آینده؟!




طبقه بندی: کوچکتر بودن دختر،  عشق قبل ازدواج،  فهمیدن نظر طرف،  عشق یک طرفه، 
برچسب ها: خواستگار، علاقه به خواستگار، پیشنهاد ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه چهاردهم آبان 1393
سلام دوستان . لطفا با نظراتتون راهنماییم کنید.موضوع اینه که من با یکی از همکلاسیهای پسرم که پسر شوخ و مودبی هست ارتباط کلامی فوق العاده خوبی داشتم.بعد از چند ماه احساس کردم بهش علاقه دارم، اینم بگم اونم کم کم داشت بهم علاقه مند میشد (خب خیلی مشخص بود!!)تا اینکه غیر مستقیم واتفاقی فهمید دوسش دارم.. بعد از اون دیگه باهام صحبت نکرد ،با هیچ دختری دیگه توی کلاس یا بیرون کلاس صحبت نمیکنه،حتی دیگه پسر خیلی ساکتی شده ،پسر به اون شوخی و شلوغی ، خیلی ساکت شده.فقط با چند تا پسرای همکلاسیمون صحبت میکنه‌. یعنی با پسرا میگرده ، البته اینو بگم منظورم این نیست که افسرده یا جدی شده، منظورم اینه که کم حرف شده.این کم محلی به من و کم حرفیش غیر عادی نیست؟ نشونه چیه؟؟؟؟؟
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: ارتباط خوبی داشتیم اما...




طبقه بندی: فهمیدن نظر طرف،  عقب نشینی پسر،  عشق یک طرفه، 
برچسب ها: دوست پسر، دوست دختر، عاشق شدن، دوستش دارم،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه هشتم دی 1392

سلام

ببخشید در دانشگاه از ترم دوم کارشناسی ارشد با یکی از دخترهای همکلاسیم که خیلی دختر خوبی بود یک کار تحقیقاتی انجام دادیم و دو سه ماه باهم کار می‌کردیم تا اینکه کار تحقیقاتیمان تمام شد و بعد از آن از طریق پیام باهم در ارتباط بودم. راستش من داشتم او را برانداز می‌کردم برای همسر آینده که همکلاسیم مجبورم کرد تا حرف دلم را بزنم و من به او گفتم دوستش دارم. از همه نظر دختر خوبی است؛ فقط چند تا مشکل پیش آمده.

اول اینکه بعد از آن دو سه مرتبه ای که با هم رفتیم بیرون، علی رغم اینکه من مخالف بودم، به من دست میزد و دستم را می‌گرفت و میگفت تو همسر آینده من هستی. منم دوستش دارم؛ ولی از نظر قیافه و چهره، آن خصوصیاتی که مد نظر من هست را ندارد. الان هم از او خواستم تنهام بگذارد تا چند ماهی فکر کنم.

از آن طرف هم بابای من با گرفتن دختری خارج از شهرستان مخالفت شدید دارد. از طرف دیگر دختره ادعا می‌کند که عاشق من است و به هیچ خواستگاری جواب بله نمی‌ دهد. از نظر علمی و قیافه، من از او سرتر هستم که این را همه می‌گویند. خودش هم هی می‌گوید بابات را راضی کن و تو شوهر منی!

ادامه مطلب




طبقه بندی: عشق یک طرفه، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه نهم آبان 1392

سلام. من یک دختر 22 ساله ام که مذهبی و مقیدم. حدود 2ساله که با یک آقا پسری تو اینترنت آشنا شدم که او هم مثل من مذهبی و مقید است. من از اول با ایشان مثل یک دوست برخورد کردم ایشان هم همینطور. بعد از حدودا یک سال و نیم متوجه شدم که ایشان عاشق من شدند. منم اصلا از این موضوع خبر نداشتم. یعنی خودش جوری برخورد نمی‌کرد که من بفهمم!!! از نظر خانوادگی خیلی به هم نزدیک هستیم. خودش هم خیلی پسر خوب و پاکی است. تا به حال هم عاشق نشده...

حالا هم از عشق او صد در صد مطمئنم چون ایشان را یک جورایی در این مدت شناختم. ولی جالب اینجاست که ما اصلا حضوری با همدیگر حرف نزدیم. فقط چند تا عکس از هم دیدیم و چند بار هم تلفنی صحبت کردیم. البته یک بار از دور همدیگر را دیدیم. این کار را هم زمانی انجام دادیم که من اصلا نمی‌دانستم که این آقا عاشق من است. بعد از اینکه فهمیدم مرا دوست دارد سعی کردم رابطمه‌ام را با او کم کنم و تصمیم گرفتیم دیگر رابطۀ تلفنی نداشته باشیم و حالا فقط چت می‌کنیم.

حالا این آقا در به در دنبال کار است تا بیاید خواستگاری؛ ولی خب من مطمئن نیستم که ایشان همان است که من می‌خواهم. من فقط دوسش دارم؛ آن هم نه شدید. از طرفی خواستگارای دیگری هم دارم... حالا نمی‌دانم چه کار کنم!! از طرفی علاقۀ شدید این آقا!! از طرفی هم خواستگارای دیگه. به نظر شما من با این آقا چه کار کنم؟ به نظر شما درست است که یک بار هم را ببینیم تا شاید نظرش راجع به من عوض شود؟ چون دوست ندارم عاشقم بماند. از طرفی هم می‌ترسم با این علاقه‌ای که به من دارد اگر باهم قرار بگذاریم علاقه‌اش شدیدتر شود. از اینکه دلش را هم بشکنم می‌ترسم... به نظر شما راحت ردش کنم؛ بدون اینکه همدیگر را ببینیم یا نه با او بمانم؟

اگر بمانم ممکن است یکهو با یک خواستگارم ازدواج کنم و...

تورو خدا راهنماییم کنید

ادامه مطلب




طبقه بندی: عشق یک طرفه، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه سوم آبان 1392

من یه مشکل خیلی جدی دارم تو زندگیم

فرشید 23 سال هستم از سن اول راهنمایی چندین بار در خیابان شهر خود دختری رو دیدم که بدجور به دلم نشست چون سنم کم بود فکر میکردم فقط یه هوس باشه !ولی تو دوم راهنمایی هم 2 بار و سوم راهنمایی یک بار ایشون رو تو جاهایی مثل خیابان و داخل اوتوبوس و .. دیدم از اول دبیرستان دیگه شک نداشتم عاشقش شدم اونم دیوانه وار دوم دبیرستان اوج زندگی من بود من 2 هفته بعد از شروع کلاسها از مهر ماه یک روز به طور اتفاقی 10 دقیقه زودتر از خونه بیرون اومدم که تو مسیر این دختر رو دیدم باورتون نمیشه منی که نسبت به دخترا بی حس بودم و وقتی روزی سریع تز از مدرسه بیرون میومدیم دوستام میرفتن دختر بازی من یه راست میومدم خونه ولی این تنها دختری بود که وقتی میدیدمش قلبم به تپش میوفتاد وقتی روزی میدیدمش میرسیدم خونه 2 رکعت نماز شکر میخوندم خدا رو شکر میکردم که اجازه داد ببینمش روزی که اون رو میدیم تا آخر شب شارژ بودم و پر انرژی خونه اونا 2 ایستگاه جلوتر از ما بود و من در دوران دبیرستان راس ساعت 11:38 که از خونه درمیومدم اون رو در مسیر بیشتر روزا میدیم اونم با اوتوبس میرفت مدرسه شاید بخندین ولی من تلپاتی هم باهاش داشتم روزهایی قبل از رسیدن به ایستگاه اون دختر قلبم به تپش در میومد وقتی اتوبوس به ایستگاه میرسید میدیم اونجاست بعضی روزها خیلی معمولی بود برام و هیچ حس خاصی نداشتم میفهمیدم قبل از رسیدن که اون اونجا نیست به هر حال
1- من شرایط خونوادگی بدی داشتم
2- خودم کمی ترسو بودم
3-نمیتونستم با خانواده جریان دوستی رو تو اون سن در جریان بزارم
واسه همین دلایل نرفتم جلو بهش پیشنهاد دوستی بدم چون از همون سالها اونو برای ازدواج میخواستم نه برای دوستی ! دوم دبیرستان سال طلایی من گذشت و دیگه من اون دختر رو ندیدم ولی تا موقعی که میدیدمش هم دنبالش کرده بودم هم میدونم محلش کجاست{ البته دقیقا خونه رو نمیدونم} هم میدونم مدرسش کجاست هم میدونم کتابخانه ای توش عضو بود من بعد از پیش دانشگاهی مستقیما تو رشته معماری قبول شدم کاردانی تو یه شهر دیگه و کارشناسی هم که هفته بعد پایانامه میدم تموم سال دیگه هم باید ارشد رو شروع کنم مسئله که هست من مطمئنم این عشق دو طرفه بود همون طور که من دبال اون راه میوفتادم 2 بار متوجه شدم اون تا پشت محوطه اپارتمانی ما من رو دنبال کرده ولی خب منی که پسر بودم نرفتم جلو پیشنهاد بدم اون با غرور دخترانش ... البته مسائل دیگه هم بود دال بر دوطرفه بودن این عشق که زیاد بحث رو طولانی نمیکنم من تو دانشگاه با وجود اینکه احساس تنهایی میکردم حتی به یک نفر پیشنهاد دوستی ندادم حتی به دخترای کلاس سلام هم نمی دادم فقط جواب سلام اکتفا می کردم همیشه تو فکر اون بودم با هیچ دختری نه شرعی نه غیرشرعی رابطه ای نداشتم 6 سال از دوم دبیرستان گذشته و من هر روز خدا رو دعا میکنم که من رو به اون برسونه هر چقدر جلوتر میره بیشتر میترسم که اون ازدواج کرده باشه هر شب نماز شب میخونم هر روز 2 رکعت نماز اضافه میخونم از 24 ساعت از خدا میخوام من رو به اون برسونه الان تنها راه حل من اینه که ارشدم رو بگیرم یعنی 2 سال دیگه که من میشم 25 ساله ! بعد شروع به کار رسمی کنم به خاطر جانباز بودن پدرم از سربازی معاف هستم بعد برم کتابخونه دخترانه یا مدرسش و از طریق اونا اسم و آدرسش رو پیدا کنم کم کم دارم از خدا ناامید میشم این همه دعا این همه شب زنده داری قسم میخورم تو عمرم به یک دختر تیکه ننداختم مزاحم نوامیس مردم نشدم خدا تو زندگی برای من کم نذاشته یه پدر و مادر خوب یه زندگی خوب من کلا زندگی خیلی خیلی خوبی دارم الان - آدم خوشبخت و خوش شانسی بودم خدا همه جوره هوا مو داشته همیشه کمکم کرده نمیدونم چرا تو این مورد کمک نمیکنه خدا مگه نگفتی دعا کنید استجابت میکنم مگه نگفتی بعد نماز واجب هر چی بگین مستجابه مگه نگفتی دعای روزه دار به هنگام افطار مستجابه مگه نگفتی هر کی اول و اخر دعاش با صلوات همراه باشه مستجابه مگه نگفتی اول دعا با بسم الله شروع بشه مستجابه خدا تو که دروغ گو نیستی من الان که شرایط ازدواج ندارم از خدا میخوام اون دختر رو یه جوری سر راه من قرار بده همون طوری که تو دوران راهنمایی قرار میدادم 2 حالت داره
1- میرم جلو ازش میپرسم ازدواج کردی میگه ره من براش آرزوی خوشبختی میکنم
2- میرم جلو میگه ازدواج نکردم میگم بیا در چهار چوب اطلاع خانواده {من با خانوادم تو این مسائل راحتم از الان به من میگن تو چرا دوست دختر نداری !} با هم 2 سال دوست باشیم تا من ارشدم رو تموم کنم بعد شروع به کار ازدواج و ... یه نهادی هست به من گفته به محض گرفتن مدرک بهت کار میدیم ولی تا 24 {از کتاب توی دستش فهمیدم یه سال از من کوچیکتره}سالگی خیلی از دخترا ازدواج میکنن این شده کابوس روزها و شب های من به خدا شب و روز میگم غلط کردم چرا اون موقع پیشنهاد ندادم یعنی با یک عدم اائه پیشنهاد باید یک عمر زندگی من تباه بشه یعنی به خاطر یه عدم پیشنهاد باید از کسی که دیوانه وار دوسش داشتم جدا بشم و با یکی که اصلا دوسش ندارم ازدواج کنم هم خودمو بدبخت کنم هم اون رو ؟
چرا خدا کمکم نمیکنه چرا دستم رو نمیگیره من الان چون شغل ندارم نمیتونم برم مدرسش یا کتاب خونش آدرسش رو بگیرم برم خاستگاری ! این یه عشق پاک بود بدون ذره ای مسائل جنسی و شهوت حتی اگر میدیدمش و خانوادم مخالفت میکردن باز قطعا و قطعا باهاش ازدواج میکردم فقط حیف که نمیبینمش هر روز میرم مسجد نماز رو به جماعت میخونم بعد تا 2 ایستگاه اون ورتر تا دم محله اونا پیاده میرم میگن شاید هنوز تو همون محله باشن شاید ببینمش شاید شاید شاید ولی افسوس هر روز با قلبی شکسته بر میگردم خونه من همدم نمیخوام من دوست دختر نمیخوام من فقط اونو میخوام شاید من گناه کارم و درست خدا رو نمیشناسم و ... دعای من مستجاب نمیشه از بچه های این سایت ملتمسانه تقضا میکنم برای من دعا کنید که زندگیم خراب نشه 6 سله ندیدمش و 9 ساله دوسش دارم دیگه امونم رو بریده تو سایت همدردی این مسئله رو بیان کردم گفتن با خانواده در جریان بزارنظر مشاوران سایت شما چیه ؟

ادامه مطلب


طبقه بندی: عشق یک طرفه، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: توسلی کارشناس پاسخگو
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]