مشاور ازدواج و خانواده - مطالب بحث و گفتگو: خانواده
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393
با سلام
بنده پدری دارم که متاسفانه باعث اذیت و آزار بنده میشن من پسری هستم که همین چند روز پیش 18 سالم تموم شده رفتم در 19 سال.
دانشگاه ازاد هستم و رشته حقوق تحصیل میکنم و آدمی بسیار معتقد به نظام و دین و ولایت فقیه دارم...
و با کسی که علیه اعتقاداتم صحبت کنن شدیدا ناراحت میشم و باهاشون بحث میکنم هر چند به درگیری فیزیکی منجر بشه البته خدا رو شکر نشده.پدرم با اینکه میدونن من به اعتقادم پایبندم بارها دینمو نظامو و روحانی ها رو که براشون حاضرم جون بدم مورد مسخره و بدبیراه قرار میده.
من هر چند باهاشون صحبت میکنم و روشنشون میکنم که راه اینه چاه اینه یا هر صحبتی که بشه باهاشون میکنم اما بدتر میشن و بیشتر اذیت میکنن .تصمیم گرفتم بهشون توجه نکنم...باور کنین اصلا ادم حساسی نیستم اما مطمئنم ایشون به تیر اینکه من ناراحت بشم علیه دین و اسلام صحبت میکنن
هر چی اخبار میگه میگن دروغ میگن اما اخبار خارجی رو میشنون میگن راست میگن
میگه حاضرم برای داعش بجنگم...ببینین تا این حد..واقعا تحمل این ادما سخته...من که دوره جوانیمه تازه داره شخصیتم شکل میگیره دارم دیوانه میشم....
ماهواره رو جمع کردم و شبکه ایران فقط وصله.
هر چی ریشه یابی میکنم ببینم مشکل چیه نمیفهم
ادم شراب خواری بوده و از وقتی نماز خوندم همه اینارو ریختم دور ایشون هم چیزی نگفتن...
3 سال پیش مادرم بهش شک کرده که سراغ زن دیگه ای رفته و کار داشت به طلاق و اینا پیش میرفت که البته مطمنم دنبال زن دیگه ای بوده چون از تلفن و طرز صحبتا رفتارو  برخوردش فهمیده بودم... حالا بهونه داره میگه برام پاپوش درست کردین....هر بحث و دعوایی که میندازه میره رو اینکه برام پاپوش درست کردین  و به مادرم میگه باید تو رو اون موقع طلاق  میدادم و از این حرفا..
از صبح که بلند میشه غر زدن رو شروع میکنه تا خواب...
هر دفعه به بهونه ای یه روز میگه پول ندارم یه روز میگه باید سه سال پیش مادرتو طلاق میدادم...
اصلا مشکل روانی داره معلوم نیست
باز نشسته کارخونه هست و مادرم هم جایی در شرکت هستن سرکار..خداروشکر وضعمون خوبه راضیم به رضای خدا اما این اصلا معلوم نیست...
اصلا شاد نیست منزویه..
.همش ناامیدی غم  تو زندگیم انداخت بارها بفکر خودکشی افتادموقتی میرم دانشگاه بر میگردم بچه ها رو میبینم بر میکردم اصلا ناامید میشم از خودم..
نمیدونم چه کنم . به نظر شما چیکار کنم؟
بارها فکر کشتن و کردم اما نمیدونم بدش برای خودم و خانوادم بد میشه...سکوت کنم که اینطوره...
 تو مهمونی ها بین دائیم و زندایم و دامادم توی جمع گفت  مثله حیوون غذا میخوره...به مادرم بد و بیراه میگه رو اعصاب ما راه میره اصلا ادمی نیست بشه حالیش کرد اینکارو بکن و اینکارو نکن میتونم قانونی باهاش برخورد کنم.علیه اسلام و دین صحبت میکنه یا ارامش خونه رو بهم میزنه نمیتونم کاری کنم
خدا رو شاهد میگیرم اصلا امیدی به زندگی ندارم داره افسردم میکنه.هر چقدر صبر میکنم بیشتر جلوتر میاد.نمیدونم خواهش میکن راه درستی بگین.خودم نظرم اینه علیه دینم و نظام صحبت میکنه تو جمع بگیرم به پلیس خبر بدم تا راحت بشم از شرش
..
شما رو به خدا کمک کنید.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: پدرم حاضره سرباز داعش بشه!!




طبقه بندی: بحث و گفتگو: خانواده،  بحث و گفتگو : مشاوره خانواده،  مشاوره خانواده، 
برچسب ها: مشکلات خانوادگی، بد اخلاقی پدر، ضد نظام و رهبری، اختلاف سیاسی در خانواده،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه پانزدهم آبان 1393
بعد از یکسال نامزدی و 2 ماه زندگی مشترک تو بد مخمصه ایی گیر کردم. 2ماهه که عروسی کردیم و من میخوام برو سر کار اما همسرم میگه برای اینکه اجازه بدم بری سرکار باید مهریه ات رو ببخشی و خانواده ام میگن اگه قرار بر بخشش مهریه است طلاق بگیر
حالا من چیکار کنم؟؟؟؟
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: یا مهرت را ببخش یا شغل بی شغل





طبقه بندی: بحث و گفتگو: خانواده،  اشتغال زن، 
برچسب ها: اختلافات زناشویی، بخشش مهریه، اجبار در بخشش مهریه، پیامدهای شاغل شدن خانمها،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه دهم آبان 1393
سلام
برادر من متولد مهر 57 هستش و حدود 10-15 سالی هست که بعد اینکه عاشق یک دختر شد، افسردگی گرفت و درسش را در مقطع کارشناسی مدیریت صنعتی ناتمام گذاشت و تنها در خانه نشسته و با بیرون هیچ ارتباطی ندارد و بیرون هم نمیرود.
والدینم یک آپارتمان به اون دادند و ماهیانه بودجه ای رو براش درنظر گرفتند... ولی هنوز دختر مناسب برای ازدواج با او پیدا نکردند.
چطور میتوانیم چنین دختر صبوری برای برادرم پیدا کنیم؟
پدر مادرم سن بالایی دارند و الان زمان استراحتشون هست... اگر برادرم سریعتر زن بگیره راحتتر میشن.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: عشقی که برادرم را 15 سال خانه نشین کرد





طبقه بندی: فراموش کردن عشق بی سر انجام،  بحث و گفتگو: خانواده، 
برچسب ها: شکست عشق، افسردگی پس از عشق، مورد مناسب برای ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393
سلام به همه
دوستان از اینکه مشکل منو هم گوش میکنید ونسخه میپیچید ،ویژه ممنونم
یه دختر 25ساله محجبه،تحصیلکرده(فوق لیسانس)،وبه گفته اطرافیان ازنظر قیافه الحمدلله چیزی کم ندارم..اما توهفت آسمون یه ستاره هم ندارم.من عاشق کارکردن واستقلال مالی هستم.تا بحال هرجا بگی برای کار سر زدم ودرخواست دادم ولی نمیشه میگن رشته تو رو ایران نمیخواد شاید بگید مگه رشته ات چیه؟
عرض کنم بخاطر اینکه اینجا مملکت اسلامی بوده وهست من تاریخ اسلام خوندم وهمیشه هم توش ممتاز بودم.اما الان دریغ از یه کار کوچولو که من حداقل دلم به رزومه اش خوش باشه.خواهر کوچکترم بااینکه لیسانس است ولی سرکار میرود او معلم است بهمراه مادرم.روزها مادروپدروخواهر وبرادرم(که دانشجوست)برای کار وفعالیت وتولید ازخانه خارج میشوند ومن میمانم ویه خانه سوت وکور که گرچه خانه دار هم نیستم عینه یه مادر باید بشورم وبپزم.شاید بگویید به ازدواج فکر کن آخر مگر میشود در شهری که دختران شاغل را زودتر وافراد بهتری خواستگاری میکنند ازدواج خوب کرد.
پدرم در شهر به این مسئله مشهور است که هیچوقت به هیج وجه اجازه نمی دهد کسی حقش راغصب وتصاحب کند وهمه جوره پای گرفتن حقش می ایستد واین باعث این مسئله است که میگویند از فلان شخص میترسیم که باهاشون وصلت کنیم وترسشان مانع پا پیش گذاشتنشان شده.از آن شهر مهاجرت کردیم ولی تا بیاییم در محله ای آشنا بشویم وکسی را بشناسیم وکسی مارا موقع تمام شدن اجاره است والقصه به جای دیگری اسباب کشی کردن.پیش تر خواستگاری داشتم آن هم نه از شهر خودمان معرفی شده از شهر دیگری بود که متأسفانه در آخرین مراحل منتهی به عقد توزرد ودروغگو از آب در آمد ودید مرا نسبت به زندگی خراب تر کرد.
پیش از این آدم صبور وخود دار وخویشتن داری بودم که میتوانست خشمش را کنترل کند ظرفیت شوخی داشت وهمه جوره به فضای خانه هیجان میبخشید وهمیشه بر لبم لبخند داشتم اما این اواخر به سبب مسائل گفته شده 180درجه عوض شدم از این رو به اون رو طاقتم کم شده وسر مسائل کوچک اعصاب خوردی میکنم ووسر بقیه فریاد میکشم با اینکه اصلا دلم نمیخواد اینجور باشم.من از زندگیم راضی نیستم .نگید برو کلاسای ورزشی هنری و...زمانی اینجور کلاس رفتن به من می چسبد که هزینه آن را خودم بپردازم ورضایت درونیم را احساس کنم.
با اینکه هیچگاه پدرم در مسائل مادی برایمان کم نگذاشته ولی اصلا دلم نمی خواهد پول فلان کلاس وبهمان کلاس من را بپردازد برای همین گره تمام مشکلات وحتی ازدواج کردنم را درپیداکردن شغل دولتی مناسب میبینم،ولی الان اخیرا خیلی گزینشی ورانتی عمل میشه وبه کسی که پارتی ندارد براحتی شغل دولتی نمیدهند وتازه هرجا برای درخواست دادن هم میروی میگویند اولویت ما برای پسران است این چه عدالتی است.من نه آرامش دارم ونه رضایت با اینکه مرارت کشیدم وشش سال دور از خونواده درس خواندم الان برام نه شغل مناسب هست وبه تبع آن نه همسر مناسب..چطور میشه آرامش ورضایت رو به قلبم برگردونم؟چطور توی زندگیم گشایش ایجاد کنم؟
ارتباطم با خداوند خیلی قوی است ومدام دعا وثنا میکنم،پس کجاست معنی خواستن توانستن است وازتوحرکت از خدا برکت؟؟
ممنونم بابت سایت پرمحتواتون

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: تو هفت اسمون یه ستاره هم ندارم



طبقه بندی: اشتغال زن،  بحث و گفتگو: خانواده، 
برچسب ها: شغل و ازدواج، خانه داری یا شاغل بودن،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393
پسری هستم 19 ساله . عضو یک خانواده 5 نفره / 3 دختر و 2 پسر ... یک برادر و یک خواهرم رفتن سر زندگیشون .. یعنی 3 فرزند موندیم توو خانواده / مادرم معلمه ، پدرم با ماشین سنگین کار میکنه (( البته داخل شهر )))
مشکل من اینه که هر روز توو خونه غر میزنن پدر و مادرم .پدرم میگه برو سر کار . مادرم میگه برو درس بخون
ای خدااااا من با کدوم ساز برقصم ؟!
کلافه ام نمیدونم چی کار کنم ، دوشنبه همین هفته در باغ پدربزرگم تا مرز خودکشی رفتم یعنی طناب رو به گردنم انداختم و رفتم که خلاص شم ولی نمیدونم چرا نشد !!!
خودم قصدم اینه که دانشگاه رو ول کنم شاید استعداد درس داشته باشم ولی به دلیل لکنت زبون در خودم نمیبینم که ادامه تحصیل بدم چون استادان هم درمیون گذاشتم گفتن باید کنفرانس بدی ، خب یکی نیست بگه بابا ؛ مثل این می مونه که شما از یک معلول بخواهید با چند دونده بره و بدوه ! خب معلومه که نمیشه چون نمیتونه
بنابراین باید دانشگاه رو با اینکه مادرم اصرار به ادامه تحصیل داره ترک کنم !
باید برم و سربازی و بعدش بچسبم به کاری که یاد بگیرم ! این نظر خودمه
ولی پدرم میگه اول کار بعد سربازی
..
من یک بار قصد زدن رگم رو توو حموم داشتم ، اینا همش جدیه // لطفا جواب منو بدید
نمی دونم واقعا چی کار کنم

برای دیدن متن کامل اینجا کلیک کنید: می خوام رگمو بزنم سریع پاسخ بدید




طبقه بندی: بحث و گفتگو: خانواده،  بحث و گفتگو : مشاوره خانواده، 
برچسب ها: مشاوره تحصیلی، اختلاف با والدین، دانشگاه یا کار،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
(تعداد کل صفحات:11)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]