مرتبه
تاریخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393
یه سوالی دارم که میخوام کمکم کنین ...من یکسال با پسری بودم که واقعا پاک وصادقانه دوستش داشتم وکاملا وفادار بودم  هر دو هم به سن معقول برای ازدواج رسیده بودیم.. تمام شرایطم رو تا رنگ لباس پدرم بهش گفته بودم چون یه کم از ما بالاتر بودن زیاد نه...چون من بشدت ادم احساسی هستم التماسش میکردم که اگر شرایطم رو نمیپسندی بگو کنار بکشم چون من بشدت ضربه میبینم و اون گفت تو نگران هیچ چیز نباش من تورو بخاطر پول نمیخوام ...بعد از یکسال  که واقعا هر روز در گوشم میخوند که همه جوره دوستم داره و کاملا پاک ووفادار بهم بود و هر روز شرایطم رو بهش میگفتم و اون میگفت من پای تو خواهم بود تا اخر ونگران هیچ چیز نباش حتی اگه خونوادم راضی نباشن وای میاستم وراضیشون میکنم قرار شد بیان خواستگاری.بی نهایت وابسته شدم ..حتی قبل خواستگاری یکبار کامل شرایطم رو گفتم وگفت من پای تو هستم مطمئن باش....بخدا قسم بعد از روز خواستگاری که اومدن ورفتن چنان از من  رو برگردوند که همون ادم نبود دیگه نه اسمی از من برد نه جوابم رو داد نه به اشک هام التماس هام جواب داد طوری که بشدت مریض شدم و الانم مریضم به حدی شوکه شدم که شب روز اشک ریختم و دیوانه  شدم... اخرین بار گفت نمیدونم چی بگم کاش میلیادر بودین کاش بالا بودین ... قبل اومدن به خواستگاری مادرش گفته بود دختر پاک وبا آبرو باشه برامون کافیه ....بعد رفتن میدونین چرا خودش خونوادش از من رو برگردوند مادرش  گفت  اگر چند سطح از ما بالا بودن التماسشون میکردم ...وااااااااای نمیدونین اون لحظه ای که اینا رو شنیدم به حدی شکستم که شب تصمیم گرفتم خودم رو بکشم بی نهایت دلشکسته شدم واشک ریختم...به حدی دیوانه شدم که بیرون خونه فقط اشک میریزم و بافکر کردن به حرفاشون  قلبم تیر میکشه....من بخدا التماس کردم که خدایا بدبختی خودم رو میخوام  و تا ابد ازدواج نخواهم کرد اما چند حرف خودش ومادرش که دلشکستم کردن رو جواب بده ...این دنیا تاوان پس میده؟من چه دعایی کنم که دل شکستم اروم بگیره واونا تاوان حرفاشون رو بدن؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: اونهایی که می گفتند جامعه غیر از آنی است که ما میگیم بخونند




طبقه بندی: عشق قبل ازدواج،  تفاوت سطح مالی،  مخالفت خانواده طرف، 
برچسب ها: عشق قبل ازدواج، دلبستگی به نامزد،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393
سلام
23 سالمه و مدت 5 ساله با پسری آشناییت دارم،از همه لحاظ شناخت پیدا کردم.شدیدا بهش علاقه مندم،از لحاظ مالی و تحصیلات و خانواده خوبه،اما وقتی خواستگارای مناسب تر و مقبول تری رو میبینم حس میکنم خیلی احساسی تصمیم گرفتم.مدتی هست که علاقه م کمی کمرنگ تر هم شده!
به نظرم با یکی از خواستگارام میتونم زندگی موفق تری رو داشته باشم،اما از طرفی نمیتونم از شناخنی که توی این چند سال از اون پسرم پیدا کردم بگذرم و واقعا بهش وابسته ام!
حالا بین دو راهی موندم...
( آون پسر تا 2-3 سال آینده امکانات ازدواج رو نداره و میدونم بخاطر شرایطش نسبت به این خواستگار کمتر مقبول خانواده خواهد بود)
موندم چیکار کنم.عقلم یا قلبم؟
برای مطالعه مطلب و شرکت در بحث کلیک کنید



طبقه بندی: عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392

سلام. من به خاطر مشکلی که دارم هر روز آرزوی مرگ می‌کنم، کمکم کنید. من دختری ۲۰ ساله هستم. تقریبا دو سال بود که با کسی دوست نمی‌شدم. از این رابطه‌های هیچ و پوچ خسته شده بودم، تا این که پسر عموی یکی از همسایه های دور ما به من درخواست دوستی داد.
من قبلا با پسر عمویش یک هفته دوست بودم، و دوستی مان را بنا به دلایلی قطع کرده بودم. خدا وکیلی من خیلی تلاش کردم او را منصرف کنم نشد که نشد. تازه کم کم دیدم دوستش دارم اوایل رابطه طوری با من حرف می‌زد، که انگار خیلی دوستم دارد. ناگفته نماند، که همیشه وقتی شب می‌شد تماس می‌گرفت.

این رابطه کم کم ادامه پیدا کرد، ولی مدتی بعد حرف زدنهایمان رفته رفته کم شد. حتی دیگر به من پیام هم نمی‌داد. من شک کردم، ولی وقتی با او در این باره حرف می‌زدم و یا قهرمی‌کردم سعی می‌کرد، مرا قانع کند. من هم چون دوستش داشتم خودم را به خنگی می‌زدم، و باور می‌کردم. تقریبا دو ماه گذشت، این رابطه دیگر خیلی سردتر شد. تا اینکه به او هشدار دادم که اگر همین طوری ادامه بدی قطع رابطه می‌کنم، چند روز بعد این کار را کردم. او چند روز پشت سرهم با من تماس می‌گرفت. ولی من دیگر تصمیم خود را گرفته بودم. دیگر جواب تلفن هایش را ندادم، و رابطه را تمام کردم. او هم دیگر زنگ نزد.

نمی‌خواهم بگویم، ولی می‌دانید چه شد؟ بعد از چند روز احساس دلبستگی شدید کردم. من که تصمیم گرفته بودم او را فراموش کنم، روز به روز عاشق تر می‌شدم. دیگر طوری شد که هر روز آرزو می‌کردم برگردد و از اینکه قهرکرده بودم به خودم نفرین می‌گفتم. هر روز گریه و زاری ادامه داشت، تا اینکه بعد دو ماه با هم بخاطر یک اس ام اس و احوال پرسی آشتی کردیم. این دفعه تلاش کردم او را درک کنم. قبلا تا تا ساعت ۲ بعد از ظهر اداره بود، بعد تا عصر دانشگاه، این مسایل را به خودم یاد آوری می‌کردم، تا او را درک کنم. و حرص نخورم ولی باز هم تا من اس ام اس ندهم، از طرف او حرکتی نمی‌شود. خودش هم فقط یک بار در طول روز به من زنگ می‌زند من هم دوباره به به او شک کردم.

ایشان از من دوسال بزرگ تر است. قبول دارم که سر کار می‌رود، و مشغله زیاد دارد. درک می‌کنم، ولی این دلیل نمی‌شود، به من توجه نکند. باز هم چند روزی است که مثل آدم های افسرده شدم. پای گوشی منتظر می‌مانم، تا تماس بگیرد. ولی  او فقط شب تماس می‌گیرد. دیوانه شدم. من کسی را ندارم، که با او درد و دل کنم. شما را به خدا، یک راهی جلو پایم بگذارید. قول می‌دهم گوش کنم از خدا هم خواستم راه راست را نشانم دهد. منتظر راهنمایی شما هستم. ممنونم. لطفا جواب من را زود تر بدهید احتیاج دارم.

ادامه مطلب




طبقه بندی: عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: توسلی کارشناس پاسخگو
مرتبه
تاریخ : شنبه شانزدهم آذر 1392
سوال من این است من بایدچه کار کنم دوباره رضایت خانواده‌ام را به دست بیاورم؟ از طرفی خیلی از این بابت نگرانم که خانواده پسرمی‌دانند که من پسرشان را دوست دارم و جوابم مثبت می‌باشد .حتی گاهی پدرشان برای من پیامك می‌زنند مثلا به دلیل اینكه پسرشان شیفت سربازی هست نمی‌تواند تماس بگیرد و نگران نباش. می‌ترسم وقتی خواستگاری آمدند....

برای مطالعه پرسش و پاسخ کارشناسی کلیک کنید



طبقه بندی: مخالفت خانواده طرف،  عشق قبل ازدواج،  اعمال نامناسب خانواده ها ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم آبان 1392

سلام

من پسری 19 ساله هستم و 2 سال است با دختری 19 ساله رابطه دارم که هفت ماه از من بزرگتر است. هر دو عاشق هم هستیم و قصد ازدواج داریم. هر دو در یک دانشگاه هستیم و قبل از دانشگاه نیز با هم بودیم. پدران ما همکار هستند و خانواده‌های ما در همسایگی هم قرار دارند. من کرمانشاهی هستم و دختر مقابلم زنجانی. از نظر فرهنگی و عقیدتی و همه نظر خانوادهایمان با هم تفاهم دارند و همچنین تفاهم ما دو نفر از همه نظر خوب است.

خانوادۀ من از این ماجرا تا حدودی با خبر هستند و قصد ما را میدانند. ما به هم قول داده ایم که بعد از گرفتن مدرک لیسانس بنده به خواستگاری بروم. طی این دو سال که ما باهم بوده ایم این دختر نگرانیهای زیادی داشته و از آینده میترسیده. از مخالفت احتمالی خانواده اش. این دختر طی این دو سال رفتاری تقریبا سرذ با من داشته و به گفته خود او، این رفتار بخاطر قبل از ازدواج و نامحرم بودن است که حرمتی شکسته نشود. به گفته خود او بعد از ازدواج تمام کمبودها را جبران خواهد کرد. این دختر با وجود این رفتارها عاشق من است و قصد زندگی با من را دارد و بارها مرا مرد زندگی خود دانسته و به هیچ وجه حاضر نیست مرا از دست بدهد.

من نیز واقعا عاشق او هستم و تمام تلاشم را میکنم. تنها مشکل من این است که فرد احساساتی هستم و نمیتوانم تحمل کنم که بعد از ازدواج همسر من جواب احساسات مرا بدهد. من هم اکنون نیازمند جواب عاطفی او هستم ولی او بخاطر نامحرم بودن و اینکه شاید به گناه بیفتیم حتی از گفتن دوستت دارم نیز اجتناب می‌کند و خیلی کم به من میگوید. من او را با تمام وجودم دوست دارم. از شما می‌خواهم که راهنماییم بکنید که این مشکل را قبل از ازدواج حل کنم و اینکه چگونه می‌توانیم این چند سال قبل از ازدواج با مشکلات رو به رو شویم و چگونه مشکلات ازدواج خود را حل کنیم..... با تشکر

ادامه مطلب




طبقه بندی: ازدواج از طریق رابطه،  عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
(تعداد کل صفحات:10)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic