مرتبه
تاریخ : شنبه چهارم آبان 1392

سلام و خسته نباشید لطفا اگه میشه تو پست بزارید تا نظرات دیگران رو داشته باشم –

قضیه عشق من شبیه یک رویاس و قصه - من پسری سر به زیر و اهل درس بودم سال 90 خواهرزادم به دنیا اومد رفتم خونشون دست بر قضا خواهرزاده دامادمون هم اومد اونجا دختری با ظاهر خوب و اهل نماز و روزه ازش خوشم اومده بود ولی عاشق نشده بودم گذشت یکسال بعد تابستان 91 دختری به گوشیم زنگید خودشو جای کس دیگری زد و منم چون تا حالا دنبال این کارا نرفته بودم خام و بی تجربه جوابشو دادم ..... عروسی خواهر دامادمون بود منم رفتم بعد دختری رو که خونه خواهرم بود دیدم بدجور رفته بودم تو فکرش تا اینکه متوجه شدم دختری که مخفیانه با من درتماسه خود دخترس نمیدونید چه هیجانی بهم دست داد فکر می کردم عشق خدادادیه - دختره بهم گفت خونه خواهرت ازت خوشم اومد و شمارت رو که افتاده بود رو گوشی بابام برداشتم و ترسیدم مستقیما خودمو معرفی کنم و بهت بگم علاقه مند شدم بهت دختره 16 سال داره و منم 23 سال من از همون روز اول بهش گفتم باید رابطه قطع بشه و تو باید برای رضایت خانواده من اگه خودت دوست داشتی با من باشی پزشکی قبول بشی اونم پذیرفت

خلاصه قصد میکردیم رابطه رو قطع کنیم قطع می شد و دوباره وصل می شد بخدا من اصلا از رابطه داشتن خوشم نمیاد برای ارامش بیشتر خودم و دختره چند بار قرانو با هم ختم کردیم

جناب مشاور بخدا من خیلی داغونم از طرفی فکرم باید درگیر آزمون تخصص باشه از طرفی این قضیه بکل معادلات زندگی رو برام بهم زده - بهمن سال 91 بود قصد کردم به خواهرم روراست همچی رو بگم و گفتم ولی خواهرم از خانواده پدری دختره رضایت نداد و بهم گفت به خانواده ما نمی خورد خیلی بهم ریختم خواهرم گفت زودتر رابطه رو قطع کن منم بارها بعضی وقتا تا 40 روز رابطه رو قطع کردم ولی نشد که نشد رسید تا با امروز که دیگه من همچی رو به اون دختره گفتم و گفتم خانواده های ما بهم نمی خورن ولی چون قبلش بهش گفته بودم با درس خوندنت احتمالش هست بهم برسیم الان منتظر اینه که من بهش قول ازدواج بدم تا بعد کنکورش یعنی دو سال دیگه

جناب مشاور من می دونم کار درست و عقلانی نیس بهش قول بدم و از طرفی من از داشتن رابطه بدم میاد ولی بخاطر علاقه شدید خیلی برام سخته ترکش کنم دختره در طی رابطه دو تا از خواستگاراشو رد کرد بخدا من هیچ وقت اجبارش نکردم بپام بمونه

خلاصه جناب مشاور من از مهر باید برا تخصص بخونم ولی این رابطه باعث شد نتونم حتی یک صفحه تمرکز داشته باشم جناب مشاور دوای دردی که از طرف خداس و البته اشتباهات خودم دست خداست ولی از شما می خوام به این قضیه با تامل فکر کنید و سریع تر جوابشو بمن بدید ممنون از کمکتون اجرتون با خدا.......شرمنده وقتتون رو گرفتم

ادامه مطلب


طبقه بندی: ازدواج از طریق رابطه،  عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین

سلام. دختر24ساله دانشجو ارشد و لیسانس با پسری 26ساله کارمند لیسانس آشنا شدم، خانواده پسر از لحاظ اقتصادی و اجتماعی خیلی از ما بالاتر هستن، من روز اول آشنایی به ایشون گفتم شرایط و موقعیت و مشکلات خانوادمو و از ایشون خواستم اگ خودم فقط واسشون مهمم پاپیش بذارن و درغیراینصورت نه، و ایشون قبول کردن که منو واسه خودمو ایمانم و پاکیم میخان، و گفتن تا 2ماه همچی رو به خانوادشون میگن و نخواستن از رابطمون خانوادش بدلیل مذهبی بودن چیزی بدونن اما خانواده ایشون ب دلیل 2زن داشتن پدرم با من مخالفت کردن و اصلا راضی به شناخت بنده نشدن و فقط خانواده و موقعیت اجتماعی پدرومادر براشون مهم بود، این رابطه ب 8ماه کشید و حالا بعد این مدت متوجه شدم ایشون مدت 4ماه هست که چت میکنن با دختران و بهشون میگفته واسش دوست دختر پیداکنن پیشنهاد دیدار و شماره تلفن هم دادن بعد از فهمیدن این موضوع و بیان کردنش ایشون گفتن بخاطر لجبازی با من و سردرفتارکردنم این کارو کرده و الان پشیمونه و میخاد من ببخشمش و دوباره برگردم، قسم میخوره که دیگه این کارو نمیکنه و گول شیطونو خورده، و میخواد دیگه پاک زندگی کنه و حتی توبه کرده. بنظرشما من باید چیکار کنم؟ بهش اعتماد کنم دوباره؟ آیا واسه زندگی میتونه انتخاب خوبی باشه؟ سردرگمم درعین حال با خیانتو نامردی و دروغ گفتناش بازم دوسش دارم یا ب عبارتی وابستش شدم. لطفا کمکم کنین تا تصیمیم درست رو بگیرم.




طبقه بندی: مخالفت خانواده طرف،  عشق قبل ازدواج،  اختلاف فرهنگی مذهبی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: توسلی کارشناس پاسخگو
مرتبه
تاریخ : سه شنبه چهارم تیر 1392

سلام من دختری 25 ساله تحصیل کرده با چهره زیبا و قد و اندام بلند و متناسب و خوش پوشی هستم و از پاکی خدا رو شکر می کنم خیلی کمکم کرده(حالانگین چه خودشیفتس ظاهرمو توصیف کردم چون فکر کردم شاید به اظهار نظرتون کمک کنه) درخانواده پرجمعیتی(7 نفره) به دنیا آمدم بچه آخر خانواده هستم خواهر و برادرانم زود ازدواج کردند پدرم را در سن 14 سالگی از دست دادم واز آن سال به بعد با مادرم که مسنه تنها زندگی می کنم مادرم زندگی مرفه ای را برایم فراهم کرده ولی به علت اینکه یکی از برادرهایم زندانه و یکی از خواهرانم طلاق گرفته و مستقل زندگی می کنه همیشه خانواده ام بهم میگن به خاطر این برادر وخواهرم فردی مناسب به خواستگاری ام نمیاد این حرف منو خیلی آزار می ده آخه مگه تقصیرمنه که اون دوتا سرنوشتشونو اینطوری خواستن.

من عاشق پسری هستم که به گفته خودش اونم عاشقمه و تمام شرایط زندگیمو می دونه و علی رغم اینکه می گه مشکلی با این قضایا ندارم ولی 5 ساله که نه پا پیش می ذاره نه از سر راهم کنار می ره. خواستم منطقی فکر کنم به یکی از خواستگارام که از فامیل بود جواب مثبت دادم و 2 ماه نامزد شدم ولی چون دوستش نداشتم انقدر افسرده و ضعیف شدم که خانوادم که خیلی موافق این ازدواج بودن با دیدن شرایط من با گفتم موافقت کردن و نامزدی بهم خورد و الان یک سال می گذره پسری که دوستش دارم همچنان هست حتی تا مرحله تحقیقات محلی پیش رفت ولی می گه بابام مخالفه می گه چرا دختره نامزد کرده شایدم عقد کرده و....خیلی خستم مدام گریه می کنم از این همه بهونه خسته شدم از طرفیم حرفای خانوادم.

خواهش می کنم بهم بگید چی درسته چی غلط؟ راهنماییم کنید لطفا.

مشاهده جواب کارشناس


طبقه بندی: وجود طلاق در خانواده،  مخالفت خانواده طرف،  عشق قبل ازدواج،  همسریابی دختران، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حامد کارشناس پاسخگو

سمانه

لطفا این سوال رو بذارین تو سایت تا بچه ها نظر بدن.
من تو دوران دانشجویی عاشق یکی از بچه های کلاس شدم که پسر خیلی مغروری بود.
با اینکه قیافه متوسط رو به پایین داشت خیلی از دخترهای کلاس از اون خوششون میومد ولی هیچ کدوم نتونسن اون پسر روبه خودشون جذب کنند!
تا احساس میکرد یکی داره بهش علاقه مند میشه خودشو کنار میکشید و با اینکه مسولیت زیادی تو کلاس داشت و خیلی اهل کنفرانس دادن مباحث درسی بود ولی هیچ وقت از محدوده خاصی که برا خودش داشت فراتر نمیرفت.
چند ماه بعد از فارغ التحصیلی با اس ام اس به طور غیر مستقیم علاقه مو برا ازدواج بهش نشون دادم ولی اون گفت ما به درد هم نمیخوریم و دیگه جواب اس ام اس و تلفنم رو نداد و من تا یک سال هر روز بهش زنگ میزدم و اون جواب نمیداد!
الان 4 سال از اون قضیه گذشته و اخیرا سر چندتا موضوع کاری بهش زنگ زدم و اس ام اس دادم که خیلی خوب بهم جواب داده به نظرتون ممکنه نظرش تو این مدت عوض شده باشه؟
می تونم بازهم بهش امید داشته باشم و منتظرش بمونم؟

 




طبقه بندی: فهمیدن نظر طرف،  عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: توسلی کارشناس پاسخگو
مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392

مهرانا

با سلام لطفا سوالم رو بزارین تو بحث تا در کناره مشاوره ی خوبتون دوستان هم نظربدن.
دختری 22ساله ودانشجوی سال اخرم و دارم برای ارشد اماده میشم اما چیزی که یک ماهه تو زندگیم اومده داره دیوونم میکنه و تمام معادلات زندگیم رو بهم ریخته ی دوست داشتن و عشقی بوده که برای اولین بار تو زندگیم واقعا برام پیش اومده ناگفته نمونه دختری بودم ازهرلحاظ ازاد اما هیچ وقت عقایدم رو زیر پانذاشتم و خدا رو از این لحاظ بسیار شاکرم ولی این وسط من که هدفم تنها درس و پیشرفت بوده این چی بود پیداش شدتو زندگیم با اون شخص هیچ ارتباطی نداشتم صرفا یه هم دانشگاهی بود بعدها فهمیدم از اشنایان نزدیک باجناق دادشمه درصورتی که بارها بهم گفته بودن میشناسیش یا نه و ازخصوصیاتش و رفتارش گفتن و من اظهاربی اطلاعی کردم البته یه ترمی با ایشون کلاس داشتم وکم و بیش ازشون خوشم اومده بود اونم موقت اما وقتی فهمیدم نسبتی باهاشون دارم دل تو دلم نیست ایشون هم دائما من رو زیر نظر دارن ولی بین ما نه سلامی و نه علیکی هست واقعا ازدرسم افتادم فکرم رو بدطور مشغول کرده دو مورد خواستگارهام روبخاطر ایشون ردکردم..... نمیدونم ایا دوباره صحبتی ازشون میشه یا نه؟و ایا فراموشش کنم برای همیشه ؟؟ ویا هم چنان منتظر باشم ؟گیج ومبهوتم خواهشا جواب رو فوری بدین ممنون میشم




طبقه بندی: بحث و گفتگو : عشق،  سوالات خواستگاری،  عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: توسلی کارشناس پاسخگو
(تعداد کل صفحات:10)      [...]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [...]  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic