مرتبه
تاریخ : شنبه ششم شهریور 1389

سوال :

سلام

قبل هر چیز از شما مشاور محترم وکارشناس خبره سپاسگزاری می کنم که با صبر وحوصله جواب دیگران را میدهید به دنبال راه حلی برای مورد اورژانسی خود بودم و با مشاوران زیادی حضوری بحث کردم که هیچ کدام راه کار مناسبی پیشنهاد نکردند

پسری هستم 27 ساله خود ساخته و تحصیل کرده در یک رشته مهندسی که به خاطر شغل رسمی ودرآمد بسیار بالا و همچنین اخلاق خوب و سلامت کامل روحی وجسمی و نیز مقبولیت در محل و فامیل همواره خداوند را بخاطر الطافی که به من داشته شکرگزارم اما مشکل من این است که اولا فوق العاده منطقی و عقل گرا هستم به گفته اقوام 10 سال بزرگتر فکر می کنم و چیزی به نام عشق در من شکل نگرفته و دوم اینکه مسیر زندگی من طوری بود که با تعداد زیادی زن و دختر از کودکی تا به الان بر خورد داشتم و به خاطر شناختی کاملی که در این مدت زیاد از جنس مخالف خود بدست اوردم حالا از نظر روحی اصلا احتیاجی به ازدواج در خود نمی بینم این را هم اضافه کنم صحت این شناخت به تایید همکارانتان رسیده است اما چون به خداوند و حکمت آفرینشش ایمان دارم می دانم که مشکل از او نیست و از من است به همین خاطر چندبار منطقم حکم کرد که متاهل بودن بهتر از مجرد ماندن است و باید به طور جدی در پی ازدواج باشم و از روش های عرفی و شرعی اقدام کردم اما چون واقعا دختران برای من هیچ چیز جدید و جذابی ندارند عشقی در من بوجود نمی اید و با شناختی که از خود دارم اطمینان دارم با گذشت زمان هم اوضاع عوض نمی شود چون افکار من از خط مشی خاصی پیروی می کند و تا بحال از آن خارج نشده .اضافه کنم که طبق تایید پزشک از نظر جنسی شرایط نسبتا خوبی دارم و اهل خلاف شرع نیستم. قصد ندارم زیاد مزاحم وقتتان شوم اما اگر نیاز به اطالاعات بیشتری دارید منتظر لیست سوالاتتان می مانم با سپاس فراوان

 

ادامه مطلب


طبقه بندی: عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : دوشنبه دهم خرداد 1389

سوال :

سلام

موضوعی که میخوام باهاتون در میون بزارم در مورد برادرمه که حدودا 30 سالشه و  عاشق یه خانم مطلقه شده  و این موضوع  برای پدر مادرم  که  سنتی  فکر میکنند خیلی  مهمه البته من  با مطلقه بودن این خانم مشکلی ندارم و خیلی سعی کردم که  پدر و مادرمو قانع کنم  که این موضوع زیاد مهم نیست ولی  خوب  رفتار این خانم از هیچ نظری  مورد پسند  پدر مادرم و حتی فامیلا  قرار نگرفته و  ما این نوع رفتار ها رو در شان یه  خانم  با حیا و نجیب نمیبینیم پدر این خانم از دوستان قدیمی  پدرم بودند که بعد از سالها بیخبری همو پیدا کردند و  باعث شد  که  با هم رفت و امد داشته باشیم نوع و طرز نگاه کردن این خانم به برادرم  اونقدر سوال برانگیز بود  که  توجه همه رو جلب کرد و حتی برادرم از من خاست تا بهش تذکر بدم   یعنی حتی خود برادرم هم  از رفتار و نگاه های این خانم شاکی بود  ولی  تو  معاشرت های بعدی که مخفیانه با هم داشتند  نظرش عوض شده از طرز لباس پوشیدنش  ارایش کردنش بی حجابیش  گرفته تا  رقصیدنش  جلوی نامحرم و خنده های بلندش  تو پارک و خیابون  و  ده ها مورد دیگه  .ولی برادرم هیچ کدوم اینا رو نمیبینه و میخواد  باهاش ازدواج کنه و ما هم نمیدونیم چطوری منصرفش کنیم .

 


ادامه مطلب


طبقه بندی: اختلاف فرهنگی مذهبی،  عشق قبل ازدواج،  اختلاف در زمینه حجاب، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت

سوال :

سلام

من دختری 25 ساله و مذهبی هستم و  خواستگاری دارم که از هر نظر شرایطش برای ازدواج برای من مناسب هست و ایشون هم همین نظرو درباره من داره. بارها در منزل و خارج از منزل با هم صحبت کردیم. (بیش از 10 ساعت)اما علاقه ای بین ما شکل نگرفته. البه باید بگم با ادب و احترام با هم صحبت می کردیم و زیاد به چهره هم نگاه نمیکردیم. شاید همین دلیلش بوده. و جالب اینه که هر دوی ما در این مساله اتفاق نظر داریم که دوست داریم با عشق ازدواج کنیم و اینکه تا به حال به هم علاقه مند نشدیم ما رو دچار شک کرده و نمی تونیم قاطعانه در مسیر ازدواج پیش بریم. به مشاور مراجعه کردیم پیشنهاد داد صیغه کنیم و اگر علاقه مند نشدیم جدا بشیم. اما هیچ کدوممون حاضر به صیغه نیستیم و نمی خواهیم به همدیگه ضربه روحی وارد کنیم. به نظر شما چه کار کنیم؟ آیا عشق واقعا" بعد از ازدواج بوجود میاد؟( لازم میدونم بگم ایشون از زیبایی من فقط صورت منو دیده چون من چادری هستم)

 

جواب :

سلام

شما گفتید که عاشق هم نیستید و هر دوتون هم نظرید که باید با عشق ازدواج کنید و حالا که عاشق هم نیستید نگران این هستید که اگه ازدواج کنید ایا بعدش عشق ایجاد می شه یا نه؟

در پاسخ دو سوال باید پاسخ داده بشه اول اینکه: ایا عشق قبل ازدواج لازمه یا نه؟ و دوم اینکه اگه قبل ازدواج عشق در کار نباشه آیا بعد ازدواج ایجاد می شه یا نه؟

در مورد سوال اول یعنی لزوم عشق پیش از ازدواج عرض می کنم : عشق پیش از ازدواج نه تنها مفید نیست بلکه مضر هم هست چون باعث می شه که ادم عیبای طرفش رو یا اصلا نبینه و یا اگرم دید توجیه کنه، به عبارت دیگه: عشق به دلیل اینکه جلوی دید درست عقلی رو می گیره، نمی ذاره که فرد در مورد طرفش درست تصمیم بگیره؛ چون عاشق به شدت تحت تاثیر احساسات قرار داره و هر وقت هم که احساسات در یه مورد شدید بشه عقل نمی تونه در اون مورد خوب عرض اندام کنه؛ برای اینکه هرچی که عقل بر علیه طرفش می گه دلش بخاطر اینکه دوستش داره نمی تونه قبول کنه که این طور باشه، بنابراین بدیهاش رو یا انکار می کنه یا اینکه توجیه می کنه و مثلا می گه : برای من مهم نیست یا اینکه می گه تدریجا حل می شه و... برای همینه که باید گفت عشق سنگ راه ازدواج پایداره نه تضمین کننده خوشبختی

اما بر عکس، عشق بعد ازدواج ضامن پایداری خونواده است که اگه نباشه اون زندگی متزلزله چون وقتی عشق باشه ادم کور می شه و عیبای همسرش رو نمی بینه و یا توجیه می کنه و به عبارت دیگه وقتی عاشق همسرشه اگه عیبی ببینه خیلی راحت تر باهاش کنار میاد پس عشق بعد ازدواج یکی از ارکان زندگی پایداره

خلاصه اینکه : عشق قبل ازدواج نادرسته چون مانع دیدن عیوب طرف می شه، اما عشق بعد ازدواج خوبه چون با کور کردن انسان نسبت به عیبای همسر زندگی رو پایدار می کنه، پس به همون دلیلی که عشق قبل ازدواج بده عشق بعد ازدواج خوبه چون اگه قبل ازدواج کور شدن بده بعد ازدواج کور شدن نسبت به عیبای همسر خوبه

اما سوال دوم که اگه قبل ازدواج عشق در کار نباشه آیا بعد ازدواج ایجاد می شه یا نه؟ یا به عبارت دیگه اگه قبل ازدواج عشقی نباشه چه تضمینی هست که بعد ازدواج به وجود بیاد یعنی وقتی که دو نفر با دیدن همدیگه مجبتشون به دل هم ننشسته چه ضمانتی هست که بعدا عشق که رکن مهم زندگی است به وجود بیاد؟

در این مورد عرض می کنم: اینکه می گیم عشق قبل ازدواج خوب نیست بخاطر اینه که از شناخت جلوگیری می کنه ولی اگه علقه قلبی به حدی نباشه که مانع دیدن یا توجیه عیوب طرف بشه نه تنها بد نیست بلکه خوب و حتی باید گفت که لازمه، علت لازم بودنش هم اینه که عشق بعد ازدواج نقطه شروع لازم داره یعنی پیوند دلها از یه جا باید شروع بشه و تدریجا بعد ازدواج به عشق اتشین برسه پس جا گرفتن هرکدوم از طرفین به صورت حد اقلی در دل دیگری لازمه، به این معنی که هر کدوم دیگری رو به عنوان همسر بپسنده و دلش بخواد که طرفش همسرش باشه یعنی طرف توی دلش به عنوان همسر اینده اش جا داشته باشه

شاید بگید که اگه این مقدار علقه قلبی وجود داشته باشه چه تضمینی هست که در طول زمان زیاد بشه و به عشق شدید برسه ؟

در جواب عرض می کنم : هم ایجاد محبت و هم زیاد شدنش، به مقدار زیبایی که انسان در صورت یا سیرت طرف مشاهده می کنه بستگی داره، به گونه ای که هرچه این زیبایی بیشتر و گسترده تر باشه محبت هم زیادتر می شه، پس اگه طرفین تناسبها و هماهنگی های لازمه رو با همدیگه داشته باشن و از جهات فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری و خانوادگی مناسب همدیگه باشن وقتی وارد زندگی می شن هرچه می گذره علاقه شون به هم بیشتر می شه چون هرچه که با افکار و اخلاق و رفتار همدیگه بیشتر برخورد می کنن - به دلیل توافق فکری و عملی طرفینی- از هم بیشتر خوششون میاد و محبتشون به هم زیادتر می شه

علاوه بر اینکه جذابیتی که طرفین بعد ازدواج برای همدیگه دارن با قبلش قابل مقایسه نیست چون ارتباط عاشقانه و جنسی که زن و شوهر از بعد عقد با هم دارن، کشش شدیدی در اونا نسبت به همدیگه ایجاد می کنه که محبت و احساس نیاز اونا رو به همدیگه چند برابر می کنه

پس نتیجه اینکه علقه قلبی کمی که قبل ازدواج با دیدن و صحبت محدود طرفینی ایجاد شده، بعد ازدواج بخاطر ارتباطات شیرین عاطفی و جنسی و همچنین تناسبهای فکری و اخلاقی و رفتاری طرفینی، تدریجا تقویت شده و به عشق شدید پایدار تبدیل می شه

پس اگه هر کدوم شما به مقداری که همسر همدیگه بشید هم رو قبول کرده اید و توی دل طرفتون جا پیدا کرده اید نگران نباشید و ازدواج کنید و مطمئن باشید که اثار ایجاد محبت رو از همون بعد عقد ازدواج در دلتون احساس خواهید کرد

موفق باشید




طبقه بندی: عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389

سوال:

سلام
30
ساله ام و مجرد.24 ساعته خانه ام. کاری نیست که برای انجامش انگیزه داشته باشم و به خاطرش بیرون برم. از زمانی جدی به ازدواج فکر کردم که:با پسری آشناشدم به هم علاقه مند بودیم اما بدلیل پرحرارت بودن او ترسیدم آشنایی رو ادامه بدم و خواستم بیاد خواستگاریم که او هم نیومد.البته به او حق میدادم.خودمم مایل بودم بیشتر به هردومون فرصت بدم و ارتباط عاطفیمون شکل بگیره و عمیق بشه و بعد.اما خانواده ام در این مورد به شدت انعطاف ناپذیر عمل می کنند و به شدت طبق معمول منو ترسوندند . همیشه در جزیی ترین مسایلم دخالت میکنند.به همین دلیل همیشه سعی میکردم تصمیماتمو به تنهایی بگیرم و افکارمو ازشون پنهان کنم.اما در این باره برخلاف گذشته ترسیدمو تردید کردم و درمیون گذاشتم.و نتیجه همون شد که فکر می کردم.مانده بودم سرگردان بین دو جبهه که به هیچ کدوم اعتماد نداشتم.در تمام زندگیم راهنمایی جز احساس و الهاماتم نداشتم. دردومین قرار همه چی خوب بود اما من بی دلیل می ترسیدم.بعدم صورت مسئله رو نخونده پاک کردم و تمام.افکار بدبینانه و بدگمانیهای زیادی به ذهنم خطور میکرد و خودم باور میکردم .خودم می بریدم و میدوختم این افکار که در خانواده ام سابقه زیادی داره و اصولا ناشی از روحیات اطرافیانمه.منو به اصطلاح زمین گیر کرد .از اون به بعد بی هیچ حرفی زندگی کردم و او هیچ وقت نفهمید مشکل اصلی من چیه.
او ظاهرا هنوز مجرده چون گاهی به من زنگ میزنه و الان پس از 5 سال که از انموقع میگذره گاهی از شدت تنهایی به تلفنش جواب دادم.گاهی هم خودم زنگ زدم اماسکوت کردم یا حرف اصلیمو نزدم . رفتار بیربط کردم..و رفتار روشنی نداشتم که او عصبی میشد و اون تماسها باعث تحقیر من میشد.به هر حال الان که می نویسم پریروز بازم به من زنگ زد.البته تنها حرفش اینه که بریم بیرون حرف بزنیم. اما من مایلم تلفنی مفصل حرف بزنیم.راستش از زمانی که ذوق ازدواج داشتم و کلی براش برنامه داشتم"خیلی گذشته.چیزی که ازش می ترسیدم سرم اومده.چیزی که در 24 25 سالگی خیلی فعال بودم و با برنامه تا آینده امو بسازم. بعد از اون تاریخ همه فرصتهای زندگی رو با بی توجهی ازش گذشتم.فرصت در همه زمینه.الان بهیچوجه نمیخوام کاری رو شروع کنم. او که گاهی زنگ میزنه تنها کسیه که منو به دنیای بیرون وصل میکنه و ذوق زندگی در من ایجاد میکنه اما بدلیل بی اعتمادی نمیتونم عکس العمل مثبتی نشون بدم و او مثل یه علامت سوال باقی مونده.چیزی از او نمیدونم اما طی صحبتای تلفنی مطمئنم به او علاقه مندم.و او هم همینطور . او تنها گزینه موجوده در حال حاضر.خیلی کم پیش میاد من به کسی علاقه مند بشم خصوصا الان که بهیچوجه در اجتماع نیستم. در سایت همسریابی هم کسی باب میلم پیدا نشد. شما میگید چیکار کنم به تلفنش جواب بدم؟ ممنون

 

ادامه مطلب


طبقه بندی: روش شناخت،  عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : جمعه سوم اردیبهشت 1389

سوال :

سلام

پسری 24 ساله هستم و حدود 4 ماهی میشه که لیسانس کامپیوترم رو گرفتم.ولی هنوز بیکارم.

من از حدود 4-5 سال پیش به دخترخالم علاقه داشتم ولی بخاطر اینکه آمادگیشو نداشتم و هم اینکه قبل از ورود به دانشگاه خجالتی بودم از ابراز علاقه به اون خودداری کردم.ولی حدود یکسال و نیم پیش بود که تصمیم گرفتم که علاقمو بهش بگم چون میترسیدم که یه موقع دیر بشه و اونو از دست بدم.اینطوری شد که باهاش صحبت کردم و اون هم نظرش موافق نظر من بود و گفت که به من علاقه داره و ارتباطمون شروع شد.چون خونه هامون توی یک شهر نبود ارتباطمون توی این مدت بیشتر در حد اس ام اس و تلفن بود.البته مادرهامون از رابطه و علاقه ما به هم با خبر بودند.

صادقانه بگم که اونو خیلی دوستش داشتم(هنوزم دارم) ولی در چند ماه اول رابطمون با زدن حرفهای ناامیدکننده و روحیه تند و عصبیم، ناخواسته باعث اذیتش شدم ولی اون تحمل کرد تا کم کم رفتار من هم بهتر شد و به ثبات اخلاقی و روحی رسیدم. هرچند تا همین اواخر باز هم کمی با هم حرفمون میشد چون هر دومون تا حدودی زودرنج هستیم.

توی چند ماه اخیر مدام اصرار میکرد که به خواستگاریش برم ولی من چون هنوز کاری نداشتم و وضع مالی خونوادم هم طوری نبود که بتونن ازم پشتیبانی کنن اقدامی نمیکردم تا همین چند وقته قبل از عید که با خوندن مطالب شما و اینکه اون از انتظار و سردرگمی خسته شده تصمیم گرفتم که به خواستگاریش برم و صحبتهای اولیه زده بشه.

ولی یکدفعه اون نظرش عوض شد و گفت که میخواد باز هم فکر کنه و میخواد تنها باشه و بعد از چند مدت گفت که به من علاقه ای نداره. وقتی دلیل رو ازش پرسیدم شروع کرد به یادآوری روزهای اول رابطه و ناراحتی هایی که من براش ایجاد کردم ولی من دیگه مدتها بودکه اون رفتارهای غلط رو تکرار نکرده بودم و خیلی برام عجیب بود که اون خاطرات گذشته رو پیش کشید. دلیل دیگرش هم این بود که میگفت من بهش شک دارم و بدبینم. ماجرای این بدبینی برمیگرده به شوهر خاله کوچیکم.این شوهرخاله خیلی آدم جالبی نیست و خیلی هیزه و من از این رفتارش خیلی بدم میاد.برای همین به دخترخالم میگفتم که دوست ندارم که با اون بگو و بخند داشته باشه و بهش رو بده. ضمنا خودش برام رازی رو تعریف کرده بود که همین شوهرخاله یکبار میخواسته خودشو به دخترخالم نزدیک کنه و قصد سوء استفاده داشته. مسلما من هم با شنیدن این مطلب دیدم نسبت به اون بدتر از گذشته شد و حساسیت بیشتری نشون میدادم. من تمام حرفام به دخترخالم از روی علاقه بوده نه بدبینی ولی اون قبول نمیکنه این مسئله رو. ماجرای بدبینی من به خودش رو برای مادرش هم تعریف کرده بود که مادرش برگشت گفت اون شوهرخاله ،دخترم رو مثل خواهرش میدونه. این حرف مادرش خیلی منو اذیت کرد و باعث شد که من برخلاف میلم راز دخترخالمو به مامانش بگم. وقتی دخترخالم فهمید که من این کارو کردم باعث شد دلخوریش بیشتر بشه و  اوضاع هم بدتر شد و رابطمون رو به کلی قطع کرد. بعد از گفتن اون راز دیگه روم هم نمیشه که با مادرش(خالم) هم در مورد این موضوع صحبت کنم. الان حدود 40 روزه که رابطمون قطع شده و این اتفاق ضربه روحی بدی بوده برام.من هنوز دوستش دارم ولی اون دیگه میلی نشون نمیده. من خیلی بهش التماس کردم که رابطه رو قطع نکنه ولی نشد. خانواده ام میگن که از فکرش بیرون بیام و دیگه خودمو بیشتر از این کوچیک نکنم ولی من نمیتونم فکرشو بکنم که با کس دیگه ای ازدواج کنم. یه جورایی توی فامیل پیچیده و حدس زدن که من اونو میخوام.هر کسی بهم میرسه میگه که برای زن گرفتن آستین بالا بزن. این حرفهاشون توی این شرایط خیلی اعصابم رو خورد کرده. لطفا راهنماییم کنید که چکار کنم؟ میشه اوضاع رو درست کرد یا نه ؟

 


ادامه مطلب


طبقه بندی: راههای ایجاد علاقه قبل ازدواج،  عشق قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
(تعداد کل صفحات:10)      [...]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات