مشاور ازدواج و خانواده - مطالب تفاوت سطح مالی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393
سلام پسری هستم تقریبا 20ساله متاسفانه حدود 3 سال پیش دختر داییم که از من 2سال کوچک تر است به من ابراز علاقه کرد ومن هم دیدم که به او واقعا علاقه دارم و قبول کردم داییم (پدرش)چون تنها برادر تنی مادرم است خیلی به خانواده ما نزدیک است ومادرم حتی از ما هم بیش تر او را دوست دارد و آن ها بسیار زیاد به خانه ما رفت وآمد دارند همین باعث شد که من ودختر داییم از بچگی با هم بزرگ شویم به همین خاطر کاملا نسبت به او شناخت دارم ماتقریبا 1 سال مداوم با یکدیگر ارتباط مخفیانه داشتیم دراین مدت هر چه میگذشت وابستگی من به او شدیدتر میشد در آن مدت ارتباط ما فقط از طریق اس ام اس و تماس تلفنی بود بنده وایشان نه با یکدیگر ارتباط فیزیکی و جنسی داشتیم و حتی در حرف زدن هایمان هم هیچوقت در مورد این جور مسایل حرف نمیزدیم.وفقط به یکدیگر ابراز علاقه میکردیم(البته بعضی وقت ها جروبحث هم میکردیم) اما بعدازمدتی اوارتباطش را با من قطع کرد.اوازاین ارتباط احساس گناه میکرد. اما هنوز دوستم داشت (ازرفتارش متوجه شدم یکبار وقتی به خانه ما آمدند در کفشم یک گل گذاشته بود)میخواستم از محضر شما اینسوال را بکنم الان تقریبا دوسال است که دیگرنه به من زنگ میزندونه اس ام اس میدهدمن به شدت به اووابسته ام واین وابستگی دارد مرا به ورطه افسردگی و هلاکت میکشد.من واقعااورا دوست دارم و قصد ازدواج بااورا دارم.اما موانع خیلی بزرگی جلوی پای من هستند.او دختر داییم است ومیدانم که مادرم و زن داییم به شدت با ازدواج فامیلی مخالف اند دوم اینکه او باوجود اینکه دختر خوبی است امادر نازونعمت بزرگ شده وآن ها خانواده ثروتمندی هستند واو در زندگی همه چی برایش فراهم بوده چگونه میتواند با منی زندگی کند که پدرم کارگر است واز سال چهارم دبستان خرج تحصیلم را خودم دادم.میدانم که دختر خیلی خوبی است.این دارد آزارم میدهدکه نمیتوانم با اوازدواج کنم.برای همین از خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم فراموشش کنم اما به خدا نمیتوانم .نسبت به او احساس مالکیت شدید دارم.وآن ها زیاد به خانه ما رفت وآمددارند واو همش جلوی چشمم است. چه کنم .کمکم کنید .اهل خودکشی نیستم اما از درون دارم پیر میشوم.کمکم کنید وبرایم دعا کنید.والسلام

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: تو کفشم گل گذاشته بود!




طبقه بندی: عشق قبل ازدواج،  تفاوت سطح مالی،  ازدواح فامیلی، 
برچسب ها: ازدواج فامیلی، تفاوت مالی در ازدواج، مخالفت با ازدواج، عشق دختر دایی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393
یه سوالی دارم که میخوام کمکم کنین ...من یکسال با پسری بودم که واقعا پاک وصادقانه دوستش داشتم وکاملا وفادار بودم  هر دو هم به سن معقول برای ازدواج رسیده بودیم.. تمام شرایطم رو تا رنگ لباس پدرم بهش گفته بودم چون یه کم از ما بالاتر بودن زیاد نه...چون من بشدت ادم احساسی هستم التماسش میکردم که اگر شرایطم رو نمیپسندی بگو کنار بکشم چون من بشدت ضربه میبینم و اون گفت تو نگران هیچ چیز نباش من تورو بخاطر پول نمیخوام ...بعد از یکسال  که واقعا هر روز در گوشم میخوند که همه جوره دوستم داره و کاملا پاک ووفادار بهم بود و هر روز شرایطم رو بهش میگفتم و اون میگفت من پای تو خواهم بود تا اخر ونگران هیچ چیز نباش حتی اگه خونوادم راضی نباشن وای میاستم وراضیشون میکنم قرار شد بیان خواستگاری.بی نهایت وابسته شدم ..حتی قبل خواستگاری یکبار کامل شرایطم رو گفتم وگفت من پای تو هستم مطمئن باش....بخدا قسم بعد از روز خواستگاری که اومدن ورفتن چنان از من  رو برگردوند که همون ادم نبود دیگه نه اسمی از من برد نه جوابم رو داد نه به اشک هام التماس هام جواب داد طوری که بشدت مریض شدم و الانم مریضم به حدی شوکه شدم که شب روز اشک ریختم و دیوانه  شدم... اخرین بار گفت نمیدونم چی بگم کاش میلیادر بودین کاش بالا بودین ... قبل اومدن به خواستگاری مادرش گفته بود دختر پاک وبا آبرو باشه برامون کافیه ....بعد رفتن میدونین چرا خودش خونوادش از من رو برگردوند مادرش  گفت  اگر چند سطح از ما بالا بودن التماسشون میکردم ...وااااااااای نمیدونین اون لحظه ای که اینا رو شنیدم به حدی شکستم که شب تصمیم گرفتم خودم رو بکشم بی نهایت دلشکسته شدم واشک ریختم...به حدی دیوانه شدم که بیرون خونه فقط اشک میریزم و بافکر کردن به حرفاشون  قلبم تیر میکشه....من بخدا التماس کردم که خدایا بدبختی خودم رو میخوام  و تا ابد ازدواج نخواهم کرد اما چند حرف خودش ومادرش که دلشکستم کردن رو جواب بده ...این دنیا تاوان پس میده؟من چه دعایی کنم که دل شکستم اروم بگیره واونا تاوان حرفاشون رو بدن؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: اونهایی که می گفتند جامعه غیر از آنی است که ما میگیم بخونند




طبقه بندی: عشق قبل ازدواج،  تفاوت سطح مالی،  مخالفت خانواده طرف، 
برچسب ها: عشق قبل ازدواج، دلبستگی به نامزد،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه نهم آذر 1392

سلام

من دخترم و ۲۴ سالم است. یک ساله با آقا پسری اشنا شدم که از من یکسال بزرگتر است. من فکر نمی‌کنم دختر و پسری وجود داشته باشد که از لحاظ اخلاقی، اعتقادی، تحصیلات و ظاهر تا این حد به هم شبیه باشند. ما در مدت رابطه مان در این یک سال هیچ مشکلی نداشتیم و دو طرف هم شدیدا به هم علاقه داریم. اخلاق این آقا فوق العاده و بی نظیر است.

هفته پیش ایشان آمدند خواستگاری من. نحوه اشنایی را هم برای خانواده ها اینجوری گفتیم که ایشان من را در یک کلاس آموزشی دیدند و یک واسطه فرستادند تا شماره مرا بگیرند. خلاصه ایشان آمدند خواستگاری و مشکلات ما شروع شد. خانواده ها با هم تفاوت مالی دارند. خانواده ما نسبت به ایشان وضع مالی بهتری دارند. مادر ایشان به این موضوع چند بار در جلسه خواستگاری اشاره کردند و خانواده من هم گفتند به درد هم نمی‌خورید. خانواده ایشان در حال حاضر به خاطره اصرار این آقا حاضرند باز بیایند خواستگاری. مشکل خانواده من این است که تفاوت مالی تفاوت فرهنگی می‌آورد. در حالیکه در این مدت من فهمیدم ادب و شخصیت و اخلاق ایشان و خانوادیشان از خانواده ما حتی بهتر است. من با مشکل مالی ایشان هیچ مشکلی ندارم. چون می‌دانم مدرک تحصیلی ایشان و خودم یک جوری است که می‌توانیم در آینده بهترین زندگی را داشته باشم. مگر پدر مادر من اول زندگی چه داشتند. حالا موضوع این است که خانواده من ما را ممنوع کردند با هم بحرفیم. من چطوری خانواده ام را راضی کنم؟ آنها اصلا به گریه های من و اصرار های من اهمیت نمی‌دهند.

مگر نمی‌گویند روزی را خدا می‌دهد. مگر نمی‌گویند کسی که به خدا توکل کند خدا پشتش را خالی نمی‌کند. پس چرا خانواده من که مذهبی هم هستند می‌گویند نه. انها خودشان یاد من دادند که مسئله مالی همه چیز نیست. خودشان گفتند ایمان مهم است. حالا چه شدند؟ من در این مدت چند تا خواستگار دیگر هم داشتم که اصلا اخلاقشان هیچ ربطی به من نداشته است. بگویید چه کار کنم؟ چطوری راضیشان کنم؟ این آقا حاضرند برای جلب رضایت خانواده من هر کاری بکنند. می‌خواهم بگویم با پدرم حرف بزند ولی می‌ترسم پدرم جواب سر بالا بدهد. تو رو خدا راهنمایی کنید. از این دلم میسوزد که هرکسی ایشان را می‌بیند می‌گوید خوش بحالت، کاش به خواستگاری من آمده بود. اما خانواده ام راضی نمی‌شوند.  می‌شود سوالم را پست کنید تا جواب های دوستانم را هم بدانم. بچه ها به شما التماس می‌کنم دعایمان کنید.

ادامه مطلب




طبقه بندی: تفاوت سطح مالی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه چهاردهم آبان 1392

سلام

26 سالمه و لیسانس.مدت یک سال و ده ماه میشه با آقایی آشنا شدم هم سن همیم.تمام این مدت صبر کردم تا اوضاع ایشون روبراه بشه.همون اول آشنایی بود تقریبا بعد از دو ماه ایشون رفتن خدمت سربازی.7ماه طول کشید تا اینکه ارشد قبول شدن.طبق خواسته خودش و خانوادش رفت برای دانشگاه.در تمام این مدت با هم در ارتباط بودیم.در همون اوایل ترم یک ارشدشون یه مغازه در زمینه رشته خودشون راه اندازی کردن که تمام سرمایشون هم از خودشون بود و حتی یه قرون هم از کسی نگرفتن.
خوشحال بودم که مستقلن و با عرضه که میتونن روی پای خودشون بایستن.خوشبختانه درآمد خوبی هم دارن.خوانواده کم جمعیتی هستن.یه پسر و یه دختر جمعا 4 نفر.ولی من از یه خانواده با 7 بچه که دو تاشون ازدواج کردن.توی زندگی کمبودی نداشتم یه زندگی معمولی و نمیگیم عالی ولی خوب.
دچار ترس شدم از اینکه بین ما اختلاف طبقاتی باشه.چون به هر حال خانواده ایشون به لحاظ اینکه پدر و مادر شاغل و حقوق بگیر هستن و تنها دوتا بچه دارن وضعیت زندگی خیلی مرفه تری از ما دارن.خونه ی اونا بالای شهره بهترین منطقه شهر و ما یه منطقه ی نمیگم پایین ولی خوب.به این امید که بقیه خدمتشون رو اگه متاهل بشن میوفتن شهر خودمون و 3 ترم دیگه درسشون رو تموم میکنن منتظرم.

قرار بود بعد از ماه رمضون بیان خواستگاری که هنوز 2 ماه ازون موقع گذشته هنوز خبری نشده.ده روز رفتن سفر.ده روز بعدش گفت تازه از سفر اومدن خستن.4 روز خودشون رفتن سفر کاری.یه هفته هم واسه انجام یه کاری عقب انداختن.همش میگه دوستم داره و واسه رسیدن بهم همه کار میکنه.حتی به خاطرش سر کار هم نمیرم چون دوست نداره جای خصوصی کار کنم.به امیدی که ازدواج کنیم و با هم کار کنیم.گفت این پنجشنبه میگم دوباره به مامانم که دیگه بیاد باز هم خبری نشد منم به روش نیاوردم.
دو دلم میترسم که بلخره پاشن بیان و منو پسند نکنه مامانشون. هم از نظر خانواده و هم ظاهرم.با اینکه سعی میکنم جلوشون خوب ظاهر بشم.البته بگم که خواهرشون با من آشنا شدن از همون اول و موافق ما.مشکل مامانشون و پدرشون هست.واینکه شاید بینمون مشکل طبقاتی پیش بیاد.اینکه بخان واسه تنها پسرشون یه دختر بهتر پیدا کنن و مجبور بشن که منو بگیرن واسش و بعد به دید کم بهم نگاه کنن.موندم چیکار کنم.یه خواهر هم از خودم بزرگتر دارم که مجرده و قراره به زودی واسش خواستگار بیاد که احتمالن هم میشه.از طرفی هم میترسم که هم زمانی مراسممون این امکانو نذاره که ما بهم راحت برسیم.

ادامه مطلب


طبقه بندی: تفاوت سطح مالی،  اختلاف فرهنگی مذهبی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: توسلی کارشناس پاسخگو
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه دوم اسفند 1391
سپیده م


سلام ممنون از سایت خوبتون.من تازه با سایت شما آشنا شدم یه مشکل بزرگ دارم میخوام راهنمائیم کنید.
یه دختر 21 سالم، نزدیک دو سال با یه پسری رابطه داشتم که از وقتی همدیگرو دیدیم بهم علاقه مند شدیم تو این چندسال با اینکه رابطمون فقط درحد پیام دادن بود اما بدجور بهم وابسته شدیم طرز فکرو عقیده هامون یکی بود خیلی باهم تفاهم داشتیم فقط یه مشکل داشت اونم خونوادش بود که هم سطح خونوادم نبودن به همین دلیلم پدرم جواب منفی بهشون دادن منم چون روی پدرم حساسم واحترام خاصی واسشون قائلم نتونستم کاری بکنم و روی حرف پدرم حرفی بزنم.اما حالا داغونم خیلی بهم ریختم هیچکس نیست آرومم کنه همه درد دل وغصه هامو توی خودم ریختم میخواستم زندگی قشنگی رو درست کنم اما یهو خیلی راحت همه چی خراب شد اول جوونیم ضربه روحی وعاطفی بدی خورد م نمیتونم فراموشش کنم داغ سنگینی روی دلمه اگه همینجوری ادامه بدم یه مریض روانی میشم.خواهش میکنم کمکم کنید.
اگه میشه این مطلبو پست کنید.

ادامه مطلب


طبقه بندی: مخالفت خانواده ها با ازدواج دختر و پسر عاشق،  فراموش کردن عشق بی سر انجام،  تفاوت سطح مالی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]