مرتبه
تاریخ : پنجشنبه دوازدهم تیر 1399

من گفتم: سختگیری دختران باعث شده بختشان بسته شود 
بعضی ها گفتند: تجرد بهتر از آن است که با گدا ازدواج کنند و بدبخت شوند 
پاسخ: اولا: چه کسی گفته افرادی که امکانات فراوا‌ن مالی ندارند گدا هستند 
ثانیا کی گفته اگر دختران با چنین فردی ازدواج کنند بدبخت می شوند، آدم های کم پول در جامعه کم نیستند، زندگی سطح پایین دارند اما بدبخت نیستند به خاطر اینکه به آنچه دارند قانع هستند 
بنابراین اگر دختران به کم قانع شوند می‌توانند زندگی قابل قبول تشکیل دهند و این قطعاً از تجرد دائمی آنها بهتر است



طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
سلام. من بابک هستم. 29سال دارم و ساکن تهران. با خانواده ام سر انتخاب همسر برای بنده اختلاف پیدا کرده ام . خودم قلبا یک خانم تحصیلکرده کاملا اجتماعی و همسن خودم دوست دارم و در کل با این طیف دختر راحت هستم ولی خانواده برایم یک دختر آفتاب و مهتاب ندیده، در حد سواد دیپلم در نظر دارند و برای همسری مصمم هستند اما بنده از این بابت خیلی عصبانی و نگرانم . برادر بزرگتر از خودم هم با خانم آفتاب و مهتاب ندیده ازدواج کرد که خانم ایشون اصلا آداب اجتماعی بلد نبود و داداشم خیلی بابت رفتارهاش ناراحت می شد و نمی تونست تحملش کنه و بیشتر جاهایی که می رفت تنهایی می رفت چون می گفت خانمش کلاسشو میاره پایین و در حد آقای مهندس که خودش باشه نیست و جلوی همکاران و دوستانش کم میاره. الان که نوبت ازدواج بنده شده توی بن بست انتخاب همسر گیر افتاده ام و نمی دونم خانواده مو چطور قانع کنم که من با دختر سنتی کم سواد نمی تونم زیر یک سقف زندگی کنم و باید دختر تحصیلکرده برای من در نظر بگیرند. والله من خودمم نمی دونم چی از دختران دانشگاه رفته دیده اند که بدبین هستن نسبت بهشون. خواهشا هر چه سریع تر پاسخ بدین. حاضرم مجرد بمونم ولی انتخاب، انتخاب خودم باشه. در کنار همهی ملاک ها برای زندگی ملاک اصلی من تحصیلکرده و با ایمان بودنه.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید : اختلاف با خانواده سر انتخاب همسر

 





طبقه بندی: اختلاف تحصیلی،  کوتاه اومدن از شرایط،  راضی کردن خانواده،  مخالفت خانواده ها با ازدواج دختر و پسر عاشق،  رضایت نداشتن از صفات و شرایط همسر،  بحث و گفتگو : معیارهای انتخاب همسر، 
برچسب ها: مشاوره ازدواج، ملاکهای ازدواج، انتخاب همسر، اختلاف با خانواده سر انتخاب همسر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
من حدود۶ماه عقدکردم ازاونجایی که مارسم نداریم دخترعقدکرده نگه داریم مادرم باخانواده شوهرم تماس گرفت بیان خونه ماتادرموردتاریخ عروسی صحبت کنن اما شوهرم دعوت راردکردوگفت من معلوم نیست کی عروسی بگیرم.بعدشم که من بهش اعتراض کردم میگه تولیاقت منونداری بایدازهم جدابشیم فردابیامحضراگه نیای غیابی اقدام میکنم.این روهم بایداضافه کنم موقعه ای که ماقبل ازعقدصحبت کرده بودیم مهریه من ۴۰۰سکه بوداماروزمحضرجلوی همه مهمونازدزیرحرفشوگفت من فقط۱۲۵سکه مهرمیکنم یاعقدش نمیکنم.من ازترس ابروم جلوی فامیل مجبورشدم قبول کنم

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:به جای عروسی دعوت به دفتر طلاق شدم!




طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط،  مخالفت خانواده طرف،  بحث و گفتگو : انگیزه ازدواج، 
برچسب ها: مشکلات قبل از ازدواج، طلاق، اختلافات زناشویی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه پانزدهم آبان 1393
سلام
چندی پیش خواستگاری داشتم که ازاقوام یکی از دوستانم خوبم دانشگاهیم بود واز طرف او معرفی شده بود ازنظر اجتماعی ،درسی، فرهنگی ، فکری متناسب بودیم . تنها موردی که اختلاف نظر داشتیم اعتقاد های خانواده هایمان بود من خانواده مذهبی دارم اما خانواده ایشان اینگونه نبود. نکته ای که هست من روحیات خودم را به خانواده آنها نزدیک تر میدیدم و دلم به این ازدواج راضی بود ولی تحت تاثیر حرف های خانواده به خصوص خواهرانم والبته با یک جلسه مشاوره ای که رفتم جواب منفی دادم مشاوره که خود شخصی بسیار مذهبی بود به من گفت چطور میتوانی به کسی که به خدا اعتماد نداردونماز نمیخواند اعتماد کنی ؟
وهمین حرف موجب شد جواب منفی بدم از طرفی پدر و مادرم با اینکه خود بسیار مذهبی هستند بسیار راضی به این ازدواج بودند وحتی مرا به خاطر تصمیمم سرزنش کردند پدرم میگوید مرد خوبی بود تو به نماز اوچه کار داری و............
از طرفی من کلا از ازدواج میترسم بین تمام خواستگاران متفاوتی که داشتم اورا پسندیده بودم اما میترسیدم جواب مثبت بدهم این بود که اشتباه کردم وبه نظرمنفی دیگران اهمیت دادم
حالا پشیمانم واز خواهرانم سخت دلگیرم چراکه با خود میگویم شاید به خاطر موقعیت خوب او بود که این حرف ها پیش آمد
اما چه سود؟
دوباره ترس دیگری دارم . اینکه وقت بگذرد ومن مجبور به انتخاب که دیگر نه فراراز تنهایی شوم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: بخاطر فشار دیگران، خواستگارم را رد کردم





طبقه بندی: اختلاف فرهنگی مذهبی،  کوتاه اومدن از شرایط، 
برچسب ها: اختلاف مذهبی در ازدواج، خواستگاری، انتخاب همسر، ملاک انتخاب همسر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه پانزدهم فروردین 1390

سوال:

سلام

من یه  دختر 27 سالم  چند وقته با یه پسری حرف میزنم که بهم پیشنهاد ازدواج داده .اولش ازش خوشم نمی اومد چون زیاد مطابق معیار های من نبود  ولی به این خاطر که سنم داره میره بالا سعی کردم خودمو بهش علاقمند کنم و  از معیارام چشم پوشی کنم .قرار شده دوماه دیگه بیاد خاستگاریم ولی باهاش  خیلی  مشکل  دارم. بهم میگه حق ندارم فوق لیسانس بخونم چون اون حتی دیپلم هم نداره .یا نبایدحتی با پدر مادرم هم برم مسافرت چون اگه ازدواج کنم دیگه ماله اونا نیستم .باید دوره دوستامو خط بکشم  چون اون تشخیص داده من زندگی خودمو با دوستام مقایسه میکنم .نباید برم سره کار چون اجتماع خرابه و وظیفه مرده که بره سره کار و زن باید فقط باید خودشو واسه شوهرش خوشگل کنه و به شوهرش برسه .چون دوست نداره اگه از سره کار اومد خونه من نباشم یا غذای روزه قبلو بخوره یا اینکه حتی منو خسته و بی حوصله ببینه .  دوست نداره من برم میوه فروشی یا بقالی چون امکان داره موقعی که دارم میوه جدا میکنم هیکل منو ببینه یا امکان داره بقاله محله سر حرفو با من باز کنه .. فقط در صورتی که مربی گیتارم زن باشه میتونم برم ساز یاد بگیرم. در مورد استادای دانشگام که حرف میزنم مثلا میگم استاد خوبی بود دوستش  داشتم حسودی میکنه  در صورتی که استادای  من واسه من فقط حکم یه استاد رو دارند که باید بهشون احترام بزارم و حرمتشونو نگه دارم.غیر از اینا یه خورده بهش مشکوکم .من اصلا دوست ندارم دروغ بشنوم ولی این اقا اسمو سنشو اول به من دروغ گفت . بهم گفت با کسی شریک نیست ولی بعد فهمیدم که شریک داره. گفته که قبلا ماشینای خیلی مدل بالا داشته ولی فروخته و سرمایه کارش کرده و بعدا دوباره میخره .در صورتی خودم احساس کردم حتی رانندگی هم بلد نیست چون  ی بار قفل فرمون ماشینم گیر کرده بود و اون همینجور وایساده بود نگام میکرد و با اینکه ازش خاستم کمکم نکرد یا بلد نبود ساعت ماشینو تنظیم کنه یا حتی نمیدونست سنسور چیه من همیشه مستقل و ازاد بودم قبول دارم وقتی ادم ازدواج میکنه یه سری محدویت ها پیش میاد و منم اون محدودیت ها رو دوست دارم ولی شرایطی که این اقا واسه من گذاشته به نظرم با روحیه ی من سازگار نیست پدر مادرم  کلی واسم زحمت کشیدن تا من به یه جایی برسم و خوشبخت باشم . خودم  از خیلی چیزا گذشتم تا بتونم با معدل بالا فارق التحصیل شم و بتونم یه شغل داشته باشم .و بتونم به پدر مادرم کمک کنم .بتونم  چند سال دیگه که پیر شدند براشون یه پرستار بگیرم بهشون برسم یا حد اقل بتونم بهشون ثابت کنم که زحمتایی که برام کشیدن بی نتیجه نبوده واقعا نمیدونم باید چیکار کنم .از یه طرف از اینکه سنم داره میره بالا  حسابی میترسم و دوست ندارم بهم بگن ترشیده .و از یه طرف به نظرم طرز فکر این اقا منطقی نیست 


ادامه مطلب


طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات