مرتبه
تاریخ : پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389

سوال :

سلام

دختری 23 ساله هستم ، لیسانس دارم از نظر ظاهر هم قیافه خوبی دارم. اما تا الان فرد مورد علاقه ام را پیدا نکرده ام از نظر خانواده دیگه ممکنه برام خواستگاری پیدا نشه. الان یه خواستگاری دارم که از نظر ایمان عالیه، وضعیت مالی خوبی داره اما لکنت زبان داره و سوادش هم سیکل هست. الان فقط به خاطر فشار عصبی که دارم می خوام بهش فکر کنم ولی این اون مردی که می خواستم نیست . پشیمون می شم؟ همیشه مرد اینده ام علاوه بر ایمان سواد بالایی داشته باشد، سرزبون دار باشه . از طرفی هم می ترسم دیگه موقعیت خوبی نصیبم نشه


ادامه مطلب


طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط،  اختلاف تحصیلی،  نقص بدنی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : جمعه دوازدهم شهریور 1389

سوال:

سلام 

1.5ساله که با پسری آشنا هستم در همون روزهای اول ایشون به خانوادشون گفتن و همچنین من  چون آشنایی برای ازدواج بود بعد 6 ماه خانوادش  برای آشنایی با خانواده من اومدن خونمون قابل ذکر هست که بگم ابتدا خانوادش راضی نبودن بخاطر کم سن بودن پسرشون (23ساله)و دانشجوبودن وخدمت نرفتن و مهمتراز همه اصلیت و نزاد پدرم که در استان ما خیلی برای دیگران وجهه بدی دارد.البته این تصور دیگران است که خود باید جوابگو خدای خود باشن.

اما بعد از اینکه به منزل ما آمدن راضی شدن بشرط اتمام تحصیلات هردو وخدمت رفتن وکار داشتنمان. حرف عاقلانه ای بوداما اوائل من بی تابی میکردم و دوست داشتم  زود عقد کنیم و دوره عقد طولانی باشدو اما حالا که درسم تمام شده نظرم عوض شده واوحرف قبلی من را میزند و اصرار دارد زودتر عقدکنیم. وقتی دیدم او واقعا اذیت میشود قبول کردم و خانواده رو هم راضی کردم و مثلا قرار شد بعد ماه رمضون برای خواستگاری بیان.

من اینا رو گفتم تا از جزئیات مطلع بشید و بهترراهنمایم کنید . و اما مشکل اصلی . مشکل من حرفها و رفتار نابخردانه گاهی وقتهای اوست اصولا همیشه بدون فکرکردن به اینکه این حرف خوبه یا بد یا اینکه طرف مقابل ناراحت  میشود یا نه آنرا به زبان میاورد مخصوصا زمانی که ناراحت هست حرفی میزند که لج و حرص مرا بیشتر در بیاورد قابل ذکر است که تواین مدت 1.5 ساله تمام دلخوریها و دعواهای ما بصورت پیامک بوده و هیچگاه رودررو و یا پشت تلفن باهم دعوا نکرده ایم و همیشه  بعداز 3-4 ساعت دلخوری خود او آمده معذرت خواهی  وقول دادن برای جبران اما 24 ساعت نگذشته دوباره شروع میشود ودر کل 1 هفته شاید ما 2 روز از هم راضی بوده و باهم  خوب باشیم. همیشه وقتی او را میبخشیدم  آخر سر به من میگفت تقصیر تو هست اما من میبخشمت. به نوعی خیلی  بخودش مینازد و همیشه غیر مستقیم میگوید من از تو بهترم. حالا من دیگر صبرم تموم شده و دیگر طاقت رفتارهای غیر منطقی او را  ندارم.باید بگویم ما هم سن هستیم و بنظر خودم  مشکلات ما بخاطر کم  سن بودن اوست. عقلم میگوید ازدواج با او اشتباه است اما دلم میگوید سنش بیشترشود درست میشود  او واقعا مهربان است اما وقتی  عصبانی شود از هر بدی بدتر میشود و البته  کمتر از 30 دقیقه عصبانیتش  از بین میرود.امادر عصبانیت حرف های میزند که  خونم را بجوش میاورد. در حال حاضر او را ترک کرده و گفتم دیگر دوستت ندارم  بنوعی خواستم او را تنها بگذارم تا شاید رفتارش را عوض کند. نظرشما چیست؟میتوانید کمکم کنید؟ آیا جدایی درست هست!!؟

 

جواب :

سلام

طبق گفته شما ایشون سه عیب داره: اول اینکه وقتی حرف می زنه توجه نداره که طرفش ناراحت می شه یا نه، دوم اینکه: وقتی عصبانی می شه حرفهایی می زنه که حرص طرفش رو درمیاره، سوم هم اینکه: یه جورایی مغروره و خودش رو بهتر می دونه

اول یه مطلب کلی عرض می کنم : وقتی دختر و پسر به طور کلی به هم می خورن و مناسب هم هستند معلوم می شه که مشکل اساسی ندارن و می تونن ازدواج کنند اما این به معنی بی مشکل بودن زندگی و نبود اختلاف در طول زندگی مشترک نیست چون به قول معروف اختلاف زن و شوهر نمک زندگی است و در همه زندگی ها معمولا هست

البته اگه بعض موارد - هرچند ریز- باشه که یک طرف یا هر دو نتونن تحمل کنن، اون مورد قابل تامله و باید بررسی بشه که یا عیب برطرف بشه و یا اگه نمی شه باید کاری کرد که آستانه تحمل اونا بالا بره که زندگی براشون سخت نشه

در مورد شما هم همینه، مواردی که گفتید از موارد غیر اصلی است اما تحملش برای شما مشکله، بنا بر این وقتی طرف شما خوبه و فقط چند عیب این طوری داره عقل نمی گه ازش جدا بشو بلکه می گه در مرحله اول سعی کن عیوبش رفع کنی و اگه نشد در مرحله بعد آستانه تحملت رو بالا ببر که بتونی به راحتی بدون اینکه اذیت بشی باهاش زندگی کنی و اگه هیچ کدوم نشد ازش جدا بشو

در مورد مرحله اول که از بین بردن عیوبش باشه بعدا توضیح خواهم داد اما در مورد اینکه چه عواملی استانه تحملت رو بالا می بره عرض می کنم دو عامل در این زمینه موثره:

اول: دید ایده ال گرایانه نسبت به زندگی نداشته باشی و قبول کنی که انسان بی عیب وجود نداره و اگه با کس هم ازدواج کنی درسته ممکنه این عیب رو نداشته باشه اما احتمالا یک یا چند عیب دیگه داره

اگه این طور فکر کنی این قدر ناراحت نمی شی چون به خودت می گی من با هرکی ازدواج کنم باید یه جورایی تحمل کنم پس چرا همین عیوب رو تحمل نکنم؟

دوم اینکه اونو همین جوری که هست قبولش کنی و اگه خواستی این پذیرش در تو ایجاد بشه راهش اینکه که اولا: به نقاط مثبتش فکر کنی و به این نتیجه برسی که نقاط مثبتش این قدر هست که ارزش داشته باشه که در مورد بدیهاش کوتاه بیایی و ثانیا: به خودت بگی که منم احتمالا یه عیوبی دارم که اگه متوجه بشه توقع دارم اون تحمل کنه و به روم نیاره پس خوبه منم در مورد او همین کار رو بکنم

اگه خوب به این دو مورد فکر کنی اونو به همین صورت که هست قبولش می کنی و اگه قبولش کردی از کارهاش ناراحت نمی شی مثلا وقتی که اون بدون توجه به ناراحت شدن شما حرف نامربوط می زنه به خودت می گی : توجه نداره که حرفش منو ناراحت می کنه یا اینکه می گی تقصیر نداره سنش کمه و پختگی لازم رو نداره و امید هست که تدریجا خوب بشه

یا اینکه اگه عصبانی شد و با حرفاش حرصت رو در اورد به خودت می گی خب هرکی عصبانی می شه بالاخره یه مقدار غیر منطقی می شه و در نتیجه به جای اینکه جوابش رو بدی ساکت می شی

یا اینکه در مورد مغرور بودن و بهتر دونستن خودش به خودت بگی که معمولا همه یه جورایی خودشون رو بیشتر از دیگران دوست دارن منتها این یه خورده شدیدتره پس عیب خیلی مهمی نیست

پس می بینی که اگه اونو به همین صورت که هست قبولش کنی در نتیجه سعی می کنی موقعیت و شرایطش رو درک کنی و از دستش ناراحت نمی شی اگه این کار رو بکنی یواش یواش حساسیتت رو نسبت به رفتارش از دست می دی و رفتارهای نابخردانه یا حرفهای ناجورش در زمان عصبانیت و یا غرور بی جاش برات عادی می شه و وقتی این طور عمل می کنه به خودت می گی خب اینم این طوریه و از کنارش به راحتی می گذری ، و به عبارت دیگه : مثل کسی می شی که با معلولیت جسمی که داره کنار اومده و بدون اینکه بخاطر معلولیتش غصه بخوره و زندگیش رو تعطیل کنه تمام فعالیتهاش رو بر اساس اون محدودیت حرکتی تنظیم می کنه و از زندگیش لذت می بره در صورتی که اگه همون فرد دائما از این معلولیت اظهار ناراحتی کنه و وجود اونو قبول نکنه و هی چرا چرا کنه هم خودش عذاب می کشه و هم از کار و زندگی میفته

مورد شما هم همینه اگه با نقائص و عیوب طرفت کنار بیایی و اونو همون طور که هست قبولش کنی بعد یه مدت اصلا عیوبش رو نمی بینی و بعد ازدواج از زندگی در کنارش لذت می بری

 

 

اما در زمینه رفع عیوبی که داره عرض می کنم : در مورد اینکه حرفایی می زنه که دیگران رو ناراحت می کنه راه حلش اینه که در زمان مناسب که اون پذیرش داره در مورد اون حرفاش که دیگران رو ناراحت می کنه باهاش صحبت کنید تا تدریجا دیگه اون حرفا رو نزنه خصوصا می تونید از راه تاثیر گذاری احساسی استفاده کنید مثلا بگید تو که منو دوست داری چرا دقت نمی کنی و حرفایی می زنی که منو ناراحت می کنه

در مورد حرفای زمان عصبانیتش که حرص شما رو در میاره فکر می کنم راه اصلاحش این باشه که جوابش رو ندید تا اروم بشه چون هرگونه تذکر در زمان عصبانیت بی فایده است اما بعد که اروم شد در مورد راههای کنترل عصبانیت یا کنترل خود در زمان عصبانیت باهاش صحبت کنید و اگه گوش نکرد در این زمینه می تونید از راه عاطفی مجازاتش کنید و موقتا باهاش سرد برخورد کنید یا حرف نزنید تا یه فکر جدی برای کنترل عصبانیتش بکنه

در مورد اینکه احساس می کنید خودشو بالاتر می دونه اگه منشاء ش اینه که اون گرچه عذر خواهی می کنه اما شما رو مقصر می دونه، در این صورت لازمه که در زمان مناسب در مورد اختلافاتتون و اینکه مقصر کیه صحبت کنید و حتی اگه لازم شد از مشورت فرد سوم استفاده کنید تا وقتی فهمید که مقصره کوتاه بیاد و خودشو بالاتر نبینه

اما اگه با وجود اینکه مقصره بازم قبول نکرد یا اینکه به طور کلی خودشو بالاتر می دونه ، در این صورت اگه خواستید اقدامی کنید لازمه تدریجی باشه یعنی در زمان مناسب بهش توجه بدید که اگه قرار باشه انسان بدون دلیل منطقی خودشو از دیگران برتر بدونه دیگه منطق و عقل به چه درد می خوره؟ چون در این صورت ملاک درستی کارای هرکس خودش می شه پس اگه قرار باشه همون طوری که تو برخورد می کنی منم برخورد کنم نتیجه اش این می شه که هر وقت مقصرم به جای اینکه اشتباهم رو قبول کنم تو رو مقصر می دونم که می دونی درست نیست پس خوبه که هرکی اشتباه می کنه به جای غرور بی جا اشتباهش رو بپذیره تا زندگی به هم نخوره

 

نتیجه کل مطلب اینکه شما تا وقتی که راهی برای درست کردن او یا تحمل کردنش هست اونو ردش نکنید

موفق باشید




طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه ششم مرداد 1389

سوال :

سلام 

دختری هستم كه دارم 26 سال رو تموم میكنم و پا به بیست و هفتمین سال زندگیم میزارم. همیشه باهوش و شاگرد ممتاز بودم و كارشناسی مهندسی شیمی رو از دانشگاه دولتی گرفتم. و الان هم دارم میخونم كه ادامه تحصیل بدم. از یه خانواده با سطح فرهنگی و مالی مناسب هستم. یه فرد اجتماعی با توانایی های فردی خوب و همین طور توانایی های زنانه(كارایی كه یه زن باید بلد باشه) اما قد كوتاهی دارم و  سبزه رو هستم. زیبا نیستم اما زشت هم نیستم. و فكر میكنم علی رغم تمام ویژگیهای خوبی كه دارم همین ظاهر باعث شده كه تا حالا حتی یه دونه خواستگار هم نداشته باشم. هرچند بعضی وقتا كه میبینم كه دخترانی كه از نظر ظاهر و خیلی چیزای دیگه هم از من پایین تر بودن همسران خوبی نصیبشون شده فكر میكنم این ظاهرم نیست كه مشكل ساز شده شاید شانس ندارم.از نظر روحی خیلی در خودم نیاز به ازدواج رو احساس میكنم به خصوص اینكه در یه شهر سنتی هم زندگی میكنم و اكثر هم سن و سالام هم ازدواج كردن بیشتر تحت فشار روحی قرار گرفتم.چیكار كنم كه به ازدواج فكر نكنم؟ دعام همش شده اینكه خدایا یا به نیازم پاسخ بده و یا اینكه اون نیاز رو از وجودم حذف كن.یه جورایی باعث شده نعوذ بالله عدل خدا رو زیر سوال ببرم. خدا از یه طرف در مرد و زن نیاز به ازدواج رو قرار میده و از طرفی مرد رو طوری خلق كرده كه دنبال زیبایی هستش. و از اون طرف برخی رو زیبا نیافریده. این افراد باید با نیازشون چه كنن؟با توجه به اینكه شخصیت حساس و احساساتی هم دارم خیلی دارم عذاب میكشم. و به قول یكی از دوستانم مضظر شدم. از آینده و تنهایی میترسم.راهی رو پیش پام بزارید كه دیگه به این موضوع و ازدواج فكر نكنم. چون میدونم در تقدیر برخی افراد ازدواج نوشته نشده. دارم درس میخونم. و موقع درس خوندن كمتر به این چیزا فكر میكنم. اما باز شب كه میرم بخوابم حداقل تا یه ساعت فكرای جور واجور و اعصاب خورد كن و ناامید كننده میاد سراغم.پیشاپیش از راهنماییتون سپاسگذارم.

 

ادامه مطلب


طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط،  همسریابی دختران،  کوتاهی قد، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : شنبه پانزدهم خرداد 1389

سوال :

سلام

من یه دختر 47 ساله هستم مدتی یک اقایی از من خواستگاری کرده که ایشان قبلا زن داشته و دو تا بچه و از ایشان جدا شده و بعد از یک مدتی با زن دیگری ازدواج کرده و بعد از عقد، ان زن از ایشان خواسته که یک خانه به نامش کند تا بچه های ایشون را نگه دارد.و ایشان تصمیم می گیرد که ایشان را نیز طلاق دهد ولی بدلیل انکه  ان زن درخواست مهریه خودش را کرده و ان مرد می خواهد مهریه ایشان را نپردازد موضوع به حالت معوق مانده است.

و ایشان حالا خواستگاری من امده ایشان به من فقط در مورد زن اولش گفته و بچه هاش، خوب من فکری کردم در مورد بچه ها مشکلی نداشتم ولی بعد که تحقیق کردم ایشون هنوز زن دیگری داره که بلاتکلیف است، اعتراض کردم که چرا قبلا نگفتید گفت به شما می گفتم و خلاصه با صحبت هایی سعی در قانع کردن من کرد که او را من صددرصد طلاق میدهم و یک خونه برای شما می خرم خلاصه قول وعده وعید، بعد از انکه چند جلسه با ایشون توی خونه خودمون و بیرون صحبت کردیم حرف مهریه که پیش امد من به ایشان گفتم که عرف خانواده ما اینکه هم خونه و هم سکه توام با هم مهریه میکنند و من دوست ندارم در این مورد زیاد بحث پیش بیاید خلاصه بعد از یکسری صحبت ها که البته در اخرین جلسه به خوبی از هم جدا شدیم اما بعد برای من مسیج زده که اگر فقط سکه قبول می کنید ازدواج انجام میشود واگر نه این ازدواج منتفی است

به نظر شما ایا با این همه مسایل ایشون که من کوتاه امدم باز هم جایز هست که در این باره هم کوتاه بیایم در ضمن من در مورد زن دومش حرفی به خانواده ام نگفتم و در واقع ایشون هنوز زن داره و می خواهد دوباره ازدواج کند به نظر شما ایا اصلا جایز هست که این ازدواج انجام بشه و ایا ممکنه برای من مشکلی از جانب ان زن ایجاد بشه و یا حتی احتمال داره ایشون هوس کند ان را هم طلاق ندهد؟

ادامه مطلب


طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط،  ازدواج بامرد زن دار، 
برچسب ها: زن دوم شدن، یه زن دیگه داره،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
سوال :

سلام

من دختر 25 ساله هستم تو زندگیم موفق بودم و  اما تنها مشکل من اینه که من مادرزادی در رفتگی لگن دارم یه کمی می لنگم ولی مشکل خاصی ندارم از یه ادم سالم هم فعالیتم بیشتره اما میخوام بدونم که معلول بودن یه نفر باید باعث این بشه که از ازدواج صرف نظر کنه چرا تو جامعه ما دخترها اگه معلول هستن حق ازدواج ندارن اما اقایون با فداکاری دختران فهمیده حق ازدواج رو دارن؟ خواستگارهایی که برا من اومده هر کدومشون مشکل داشتن برا همین خونوادم رضایت به ازدواج نمیدن میگن که اگه ادم سالمی اومد باید باهاش ازدواج کنی والا نباید ازدواج کنی ما برات همه چیز فراهم میکنیم . میخوام بدونم ایا این زندگی فقط مادیات برا ادم مهمه یا نه "؟ به قول دوستم که میگه خونوادت میگن با ادم سالم باید ازدواج کنی ایا ادم سالم دوست نداره با یه سالم ازدواج کنه؟ موندم حیرون و سرگردان نمیدونم چیکار کنم زندگیم شده  غصه و دو دلی تو کارها  به خدا نمیدونم چیکار کنم.

ادامه مطلب


طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات