مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ازدواج بخاطر دلسوزی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393

سلام و خسته نباشید

داستان تلخی پیش اومده ... من چند سال پیش به یه آقا پسر همکاری علاقه داشتم البته یه طرفه بود ... ولی خیلی شدید بود ...جوری که برا دل خودم بیش از 50 بار راهم رو عوض کردم که از مسیر خونه اونا رد بشم و ...  آقا پسر اولاش که دیدم پسر خوبی میاومد و من خیلی تلاش کردم جذبش کنم و نشد ... (البته هیچ وقت نشناختم )بعد هم مدام میدیدم که دخترای دیگه سمتش میرن ..البته جنس اون دخترا با من خیلی فرق داش ..من یه خانم چادری بودم و اونا همه خوش تیپ و بد حجا پیب ...

کم کم بهش سرد شدم و بعد یه حادثه هم برای همیشه خودش و خاطراتش رو از ذهنم بیرون کردم و به زندگی خودم پرداختم .... و شاید اون هیچ وقت متوجه احساس من نشد ... بیشتر از یک سال گذشته از این ماجرا ...تا این یه چند روز پیش همسایمون شمارمون رو گرفت و گفت  یکی از دوستاش میخواد برای پسرش زن بگیره و دنبال دختر محجبه هم هست و خلاصه فهمیدیم که خواستگار مزبور همون همکار خودمه.....!!1

تعجب کردم.... موضوع به خاطر امتحان ما مسکوت موند تا این که تو جلسه امتحان کاریمون که بر حسب تصادف شماره صندیم دقیقا کنارش بود .... متوجه یه موضوع شدیدا ناراحت کننده شدم.... این آقا پسر همکارم دچار یه بیماری پوستی شده بود و روی دستاش لکه های سفید زیادی داشت ... بیماریشو میشناختم .. تو همون جلسه حالم منقلب شد ... دچار یه غم خیلی بزرگ شدم آخه پسر خوش قیافه وخیلی با شخصیتی بود....

اومدم خونه حس بدی داشتم گریه کردم براش .. خیلی دلم براش سوخت ... حتی اون دخترا که قبلا دورش بودن بهش نگاهم نمیکردن... امروزم به خاطرش کلی گریه کردم .. عمیقا حس کردم خیلی مظلوم واقع شده و متعجب که چرا این بلا سرش اومده...تا حالا تو زندگیم این قدر دلم برای کسی نسوخنه بود.....

حالا احتمالش هست مادرش بازم زنگ بزنه  ... بیماری بیماری دیابت و.. نیست که بشه ساده ازش گذشت .. ظاهریه ..از طرفی ممکنه خوب بشه ممکنه هم نشه ... دوست ندارم خودخواهانه مثل اون دخترا طردش کنم ...فکر میکنم گناه باشه ... دلش میشکنه... قصد دارم زنگ زدن از مادرش بخوام بذاره با پسرش حرف بزنم وسنگامو باهاش وابکنم ... واگه بیماریش خوب بشه و به هم بخوریم و کفو باشیم وآدم شده باشه ...حتی حاضرم باهاش ازدواج کنم... ولی کلا نمیخوام به صرف بیماریش پشت تلفن مادرشو سبک کنم دلم براش خیلی میسوزه....حالشو میفهمم مادر خودمم یه مدت دچار این بیماری شده بود ولی کم بود وکنترل شد .... حس دیگران رو بهش کاملادرک میکنم....

ناراحتیمو نمیتونم توصیف کنم ...از دیشب دارم براش دعا میکنم که خوب بشه ...   الان اون یه عیب داره روی دستاشه ...برص داره ... شما بگین جای من بودین چی میکردین؟؟؟ تصمیم درسته یا غلط .. ممنون میشم دقیقا راهنماییم کنید

 برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: عشقم پیسی گرفته!


 





طبقه بندی: ازدواج بخاطر دلسوزی،  عدم رضایت از ظاهر طرف، 
برچسب ها: بیماری خواستگار، عاشقی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه دهم آبان 1391
paryzad

سلام خسته نباشید
من به شدت درگیر مسئله ای شدم و فورا به کمک شما نیاز دارم خواهش میکنم سریع جواب بدین چون فرصت کمی دارم.من پارسال خواستگاری داشتم که این خواستگاری حدود یکسال طول کشید و مسائل مختلفی توی این یکسال به وجود آمد این را هم بگم که همه مشکلات به وجود آمده از جانب آنها بود از مزاحمت گرفته تا گم شدن شناسنامه و...تو این یکسال طبیعتا دلبستگی و وابستگی به وجود آمد خواستگاری کاملا سنتی بود و من فقط ایشان را در همان جلسات خواستگاری میدیدم نه بیشتر فقط گاهی ارتباط تلفنی و اس ام اسی هم برای پرسیدن سوالات داشتیم تا اینکه با توجه به مشکلاتی که به وجود می آمد من و خانواده ام تصمیم گرفتیم به آنها جواب رد بدیم و این ارتباط را تمام کنیم در تمام طول این مدت خواستگارهای زیادی را رد کردم بعد از اتمام رابطه ام با آنها تصمیم دارم ازدواج کنم و عید غدیر هم عقد میکنم اما دیروز خواهر خواستگار سابقم به در منزل ما آمد و گفت که وضعیت روحی برادرم خیلی خرابه و گفته دیگه نمیخوام زن بگیرم و...و گفته که ما را حلال نمیکند.این موضوع به شدت من را که در شرف عقد هستم ناراحت کرده در صورتی که همه مشکلات از جانب آنها بوده و من همه کار برای پیشرفت کار کردم ولی آنها حتی یک قدم هم پا پیش نگذاشتن.حالا من احساس بدی دارم و گرفتار نوعی عذاب وجدان و دلسوزی برای آن آقا شده ام .تو رو خدا بگید چکار کنم؟
 
جواب
سلام
در صورت داشتن تفاهم های لازم می تونید با خواستگار جدیدتان بدون عذاب وجدان و ناراحتی ازدواج کنید در این مسئله جایی برای عذاب وجدان و دلسوزی نیست چون شما مقصر نبوده اید
موفق باشید



طبقه بندی: ازدواج بخاطر دلسوزی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه بیستم شهریور 1391

پشیمون

سلام

دوسال پیش از روی كنجكاوی با یه پسر رابطه احساسی و پاكی با نیت ازدواج برقرار كردم اخه 1سال بود كه مثل سایه دنبالم بود تا الان هم كه دوسال میگذره منو میپرسته ولی من.... بعد این دوسال حالا كه دارم به كنكورم نزدیك میشم و 18 سالم میشه به تفاوتامون پی بردم و پشیمونم از این رابطه كه خیلی ها حسرتشو میخوردن كه برام میمیره... نمیدونم كارم نامردیه یا نه تمام وجودم عذاب وجدانه كه چرا به كسی كه از گل نازك تر بهم نگفته نامردی كردم بالاخره ما این دوسال خاطره جمع كردیم دستمون بهم خورده و حتی چند باری این اقا خاستگاری اومده قرار بود اخر این ماه بیاد خواستگاریم ولی من چند روزی هست تموم كردم.... هركاری میكنم تا قبول كنم همسرم میشه نمیتونم به خدا حسی به جز عادت و دلسوزی و یه جورایی نامردی نكردن بهش دارم اخه ما خیلی باهم تفاوت دارم اختلاف سن اختلاف فرهنگ اختلاف ظاهر و خانواده ی منم اصلا راضی نیستن تو رو خدا این پست و بزارید رو صفحه ی اصلی تا همه ی جوون ها بدونن تو این شرایط چه تصمیمی باید بگیرن بمونن با طرف و یه عمر حسرت بخورن و چوب یه رابطه ی اشتباه رو بخورن و بی احساس زندگی كنن یا نامردی كنن و طرف و بی دلیل رها كنن؟بهم كمك كنید بگید چه جوری با دلم كنار بیام و عذاب وجدان نداشته باشم ؟تو رو خدا بچه ها مثل من تو سنی كه هیچ تصمیمی برای ایندتون ندارین و هنوز به بلوغ عقلی نرسیدین یه رابطه ی عمیق رو شروع نكنین هرچند كه عاشق و معشوق باشید ....با تشكر از سایت خوبتون

ادامه مطلب


طبقه بندی: کارشناسان پاسخگو،  ازدواج بخاطر دلسوزی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه هفتم فروردین 1390

سوال:

سلام

مدتیه با یه دختر برای ازدواج رابطه دارم و عاشق هم هستیم اما الان متوجه اختلافات شدید فکری و رفتاری با او شده ام از یه طرف عاشقش هستم و دلم براش می سوزه و نمی دونم اگه ولش کنم سرنوشتش چی می شه و از طرف دیگه می ترسم زندگیم خراب بشه به من بگید چه کنم


ادامه مطلب


طبقه بندی: تناسب اخلاق و رفتار،  ازدواج بخاطر دلسوزی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هشتم خرداد 1389

سوال :

سلام

من با یکی از هم کلاسی هام دوست شدم برای اشنایی به قصد ازدواج!! از همون روز اول گفت من این موضوع را به خانواده ام منتقل کنم و  منم گفتم  اون می گفت: تا 6ماه پیش کلی دوست دختر داشته ولی الان یکی هم نداره و گفت 2بار رابطه جنسی داشته!! و گفت از بین دوست دختراش فقط یکی شون به اسم سیما باهاش تماس میگیره اونم گاهی(که میگفت خودش باهاش کاری نداره))!! که گفت دیگه جوابشو نمیدم(که شک دارم). من و اون از همون روز اول بحث داشتیم از تیپ بگیرید تا قضیه سیما(بهش میگم با سیمایی، میگه نه، اما هست ما خانومها حسامون قویه). من ادم شکاکی نیستم اما کمی ترسو هستم میترسم بازیچه باشم!  تا حالا سه بار خواستم ولش کنم اما پشت گوشی گریه افتاد و گفت من توی عمرم 1بار عاشق شدم تاحالا به کسی وابسته نشده بودم و از این حرفا . مشکل من 3 تاست 1-  فکر میکنم اون منو واسه پول پدرم میخواد؟ از کجا بفهمم خودمو میخواد؟؟ 2- نمیتونم بهش اعتماد کنم و عشقشو باور کنم؟ 3- ازکجا بفهمم فقط با منه؟ اون میخواد بعد امتحاناتم با مامانم صحبت کنه راجب من!! دست منو گرفته! بهم میگه ارزومه تو رو پیش خودم داشته باشم! اینم منو میترسونه که منو به خاطر میل جنسیش بخواد!  من بهش شک دارم! ناگفته نمونه اونم به من اعتماد نداره تو این مدت فقط 2روز خوب بودیم من از دست کاراش عصبی میشدم واسه همین باهاش دعوام میشه!! تو این مدت 2روز با هم خوب بودیم! همش اختلاف داریم من دوستش ندارم... الانم باهاش از دیشب سرد شدم میترسم عشق و علاقه اش دروغی باشم و بازیچه باشم . من 3بار پیش مشاور رفتم دور از جون شما از منم کمتر حالیشون بود خواهش میکنم جواب منو بدید

 

جواب :

سلام

تمام تلاش شما اینه که بفهمید دوستتون داره یا نه بخاطر اینکه فکر می کنید اگه دوستتون داشته باشه همه چیز تمومه و اگه ازدواج کنید زندگی خوبی خواهید داشت من عرض می کنم ممکنه که راست بگه خصوصا که گریه کردن اگه واقعی باشه نشونه صداقته اما بازم مشکلی حل نمی شه چون عشق اگه مضر نباشه حد اکثر یه قدم کوچک به طرف ازدواج بیشتر نیست علاوه بر اینکه عشق به تنهایی برای ازدواج کافی نیست و تناسبهای طرفینی لازمه تا زندگی پایداری داشته باشید

به عبارت دیگه : این عشق ابتداییه و چندان ارزشی نداره بلکه ارزش اصلی مال عشقیه که در اثر وجود هماهنگی های طرفینی در طول زندگی به وجود میاد

اینم که می گید همه اش با هم دعوا دارید ممکنه علتش نبود تناسبهای لازمه بین شما باشه، به همین خاطر یه بررسی جدی در مورد علل دعواهای شما لازمه که معلوم بشه علتش موارد سطحی قابل رفعه یا ریشه اش در عدم تناسبهای فکری اخلاقی رفتاری شما دو نفره  

به چیز دیگه هم که از نوشته شما معلومه اینه که گریه های اون دلتون رو می سوزونه و مانع جواب رد شما به او می شه، عرضم اینه که دلسوزی بد نیست اما نه در صورتی که به قیمت از بین رفتن زندگی اینده شما تموم بشه، بلکه به نظر من پاسخ مثبت دادن به خواستگار بدون تناسب های طرفینی و صرفا بخاطر دلسوزی، خیانت در حق زندگی اینده محسوب می شه پس شما به جای اینکه دلت به حال گریه های اون بسوزه دلت به حال خودت بسوزه که اگه مناسب هم نباشید بعدا بخاطر ناملایمات و دعوا و مرافعه گریه بسیار خواهی کرد و روزی هزار بار خودتو برای این دلسوزی نابجا نفرین می کنی      

اینکه گفتید شک دارید با سیما رابطه اش رو قطع کرده باشه به نظر من شک شما جا داره چون کسی که اهل دوستی با جنس مخالف بوده - خصوصا که تا بحال کلی دوست دختر داشته و حتی رابطه جنسی حروم هم داشته - تا وقتی که یقین نداشته باشی که دست برداشته باید بهش مشکوک باشی و اگه نمی خوای بعدا بفهمی که شوهرت دوست دختر داره باید الان از نبودش مطمئن بشی یعنی اون باید به جوری این اطمینان رو در تو به وجود بیاره که دست از این کارها برداشته  

در مورد اینکه جنبه جنسی مورد نظرش باشه عرض می کنم اگه پسری صرفا جنبه جنسی کلی مورد نظرش باشه دنبال دوستی می ره نه ازدواج، اما اگه جنبه جنسی یه دختر خاص توجهش رو جلب کرده باشه در صورتی که قصد سوء داشته باشه فقط برای دوستی جلو می ره اما وقتی برای ازدواج قدم جلو می ذاره معلومه که جنبه جنسی یکی از دلایل برای جلو اومدن اوست و قصد حقیقیش تشکیل زندگی است

پس جنبه جنسی اگه علت اصلی باشه طرف اصلا برای ازدواج جلو نمیاد و اگرم بگه برای ازدواج می خوامت وقتی به بهره جنسی برد عقب نشینی می کنه، اما اگه جنبه جنسی یکی از علتها باشه مثل اینکه یه دختر رو به دلایل مختلفی مثل پاکی و نجابت و ... می خواد و جنبه جنسی هم مورد توجهشه، این نه تنها بد نیست بلکه خوب هم هست چون بعد جنسی رابطه زن و شوهر یکی از مواردیه که مثل عشق ضامن پایداری خانواده است

در مورد اینکه گفتید ممکنه شما رو برای پول پدرتون بخواد عرض می کنم امکانش هست و اینم دو صورت داره اول اینکه شما رو صرفا به دلیل پول پدرتون بخواد که در این صورت ولو به هم نخورید و شما رو هم نخواد سعی می کنه با شما ازدواج کنه و نتیجه این ازدواج هم معلومه که احتمالا زندگی سخت و رنج اور خواهد بود

اما اگه واقعا خود شما رو بخواد اما پول پدرتون هم یکی از انگیزه های جلو اومدنش باشه اینم خوب نیست اما به بدی صورت اول نیست که بخاطر اون جواب منفی بهش بدید

به هر حال برای اینکه بفهمید ثروت پدر شما علت جلو اومدنش هست یا نه می تونید از حالا طمعش رو ببرید و بهش بگید که  پدر من هیچ کمک فوق العاده ای به زندگی ما نخواهد کرد و اگر هم چیزی به من بده تو نباید روش حساب کنی چون من اونو در زندگی مشترکمون خرج نخواهم کرد و برای خودم سرمایه گذاری می کنم.

اگه اینا رو که گفتید و بازم متقاضی ازدواج با شما بود می تونید متوجه بشید که مال پدرتون جزء دلایل ازدواجش نیست  

نتیجه اینکه: شما با بررسی جدی موارد بالا بدون هرگونه دلسوزی می تونید در مورد ادامه یا قطع رابطه تصمیم بگیرید و اگر خواستید تمومش کنید به نظر من اول فضای احساسی بین خودتون و اون رو از بین ببرید و نگید که می خوایم تموم کنیم که گریه کنه بعد در فضایی جدی مواردی که رو که عرض کردم بهش بگید و تاکید کنیدکه این موارد وجود داره که برای من مبهمه یا منفی است و به همین دلیل افق اینده ازدواج ما تاریکه و بهتره انجام نشه

اما با این همه تفاصیل من به قطع رابطه بدون بررسی توصیه نمی کنم بلکه عرض می کنم بررسی و به نتیجه رسیدن رو با توجه به موارد بالا به بررسی خونواده ها موکول کنید یعنی اگه فهمیدید که علت پیشنهادش برای ازدواج اینه که واقعا خود شما رو می خواد بهش بگید می تونی بیای خواستگاری اما بهت قول نمی دم جوابم بله باشه، پس وقتی اومدی باید تمام موارد بالا خصوصا اینکه صرف نظر از عشق ما به درد هم می خوریم یا نه باید بررسی بشه و اگه جواب در مجموع مثبت بود من راضی به ازدواج هستم

اگه این طور بگید هم در او توقع ایجاد نمی شه و هم گریه نمی کنه که دل شما رو به درد بیاره و هم با مشورت خانواده ها می تونید نتیجه قابل قبولی بگیرید

موفق باشید




طبقه بندی: ازدواج بخاطر دلسوزی،  ازدواج بخاطر ثروت پدر طرف،  ازدواج بخاطر میل جنسی،  قبلا با کس دیگه رابطه داشته، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]