مشاور ازدواج و خانواده - مطالب علاقه نداشتن به خواستگار
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه چهارم آذر 1393
سلام. من حسرت هستم 25 ساله.تا الان چندتا پست گذاشتم. لطفا به دادم برسید. دارم بدبخت میشم.همون خواستگار سمجی که داشتم اومده با خانوادم صحبت کرده.پدرم گول ظاهرشو خورده که دکترا و شان اجتماعی داره و دیگه ول نمیکنه.مادرمم اولش بدش اومد اما الان اونم انگار میخواد منو شوهر بده که از دستم راحت بشه.من چکار کنم؟؟؟ من نمیخوام ازدواج کنم.پسره تا اخر صفر بهم فرصت داده گفته بعدش میام خونتون.من نمیخوام.پدرمم میدونم می خواد بزور حرف خودشو به کرسی بشونه.میگه الان دیگه وقت ازدواجته.اخه من اصلا از ازدواج بدم میاد(البته به مرور اینجوری شدم و دلیلش هم دیدن خیلی چیزا از خیلی ادمها و بخصوص خواستگارم بود)من تصمیم گرفتم برای پذیرش دکترا تو کشور دیگه اقدام کنم.خانوادم حرف خودشونو میزنن.خداکنه هیچوقت اخر ماه صفر نشه.بابا شاید اصلا یکی دوست نداشته باشه ازدواج کنه.دوستان لطفا یک راه حل نشونم بدید که از دست خواستگارم راحت بشم.تهدیدم میکنه اگر با کسی دیگه ازدواج کنی میکشمت.من هزار تا ارزو دارم .میخوام ادامه تحصیل بدم.پذیرش بگیرم.اصلا دوستش ندارم.شما بگید من چکار کنم؟؟؟
ای خداا
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: کاش هیچ وقت آخر ماه صفر نشه





طبقه بندی: علاقه نداشتن به خواستگار،  روش به هم زدن نامزدی،  بحث و گفتگو : انگیزه ازدواج، 
برچسب ها: ازدواج، ازدواج اجباری، عدم علاقه به ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه بیستم آبان 1393
سلام نام من لیلاست و لیسانس دارم و بچه آخرم. وضعیت مالی مون بد نیست. توی محله مون کلی شهرت داریم چون از قدیمی های محل هستیم و از تقریبا مایه دارها و هم اینکه پدرم خیلی به این و اون کمک مالی کرده... بگذریم. همسایه روبرویی ما پسری دارد که اتفاقا هم دانشگاهی من بود. از من 1سال بزرگتره . انقدر دور بر من و خانواده ام پلکیدند که همه متوجه شدند پسرشون بهم علاقه داره. ولی هیچ وقت پا پیش نگذاشتند و نمی گذارند.
از نظر مالی، فرهنگی، اجتماعی از ما پایین تر هستن که خوب زیاد اهمیتی برای بنده نداره. مادرش انقدر تابلو بازی درآورده که بیشتر هم محله ای هام و مابقی واقعا فکر می کنن ایشون صد درصد خواهان بنده هستند و یا حتی در حد نشان کرده ولی همانطور که گفتم پا پیش نمی گذارد که نمی گذارد.
الان چند ماهیه که به دقت به مشاوره هایی که می دهید توجه می کنم و از راهکارهایی که دادید استفاده کردم تا نتیجه اش را ببینم. واسطه که ندارم بفرستم تا با زیرکی نظرش را در موردم بپرسم. جدیدا مدت زیادیه که دارم بهشون کم محلی می کنم و به نظرم اگر واقعا خواهان بنده باشند جلو میان و خواستگاری می کنند ولی چون این مدت خیلی طولانی شده احساس می کنم همچین خبری نیست و احتمالا قصد اینها خواستگاری نبوده و نیست وگرنه تا الان یکجوری سروکله شون باید پیدا میشد که نشد. هر چند خودمم مثل سابق اون شور و هیجان عشق و ازدواج رو ندارم و اومدم روی دنده عقل.
اینو هم قبول ندارم که خودم برم جلو و یکجوری من خواستگاری کنم (التماس غیرمستقیم) به همون دلایلی که همه مشاوران می دونن چون اصلا به صلاح یک دختر نیست. به نظرتون من چکار کنم؟ فراموشش کنم برای همیشه؟ خود پسره هم از چشمم افتاده چون الان که تقریبا 28 سالشه نه ماشینی خریده، نه خونه ایی و نه پس اندازی داره. اشتباه کردم که همه این سالها بی خودی عشقشو توی دلم نگه داشتم و حالا چطور به دیگران ثابت کنم که هیچ قرار خواستگاری بین ما نیست.
حالا حساب کنین که حکایتم شده حکایت حضرت آدم که یه انتخاب بیشتر نداشته آدم به حوا پیشنهاد ازدواج میده حوا در جوابشون میگن من فعلا قصد ازدواج ندارم :( تاحالا هم اصلا با جنس مخالف دوست نبودم و به خیلی هاشون محل ندادم و الان پشیمونم که چرا یک نیم نگاه هم بهشون نکردم فوقش اگه دیدم به اسم دوستی ازم می خوان سواستفاده بکنند باهاشون قطع رابطه می کردم.
فقط یک مورد بود که همکلاسی دانشگامو اتفاقی دیدم و با هم ارتباط برقرار کردیم چون تنها بودم و هم موقع دانشجویی دوستش داشتم. بعد از یک ماه منو دعوت کرد به جایی  ابراز علاقه و عشق می کرد. می خواست باهام ارتباط جنسی برقرار کنه و اگه یک لحظه غفلت می کردم منم آبروم میرفت. فردای اون روز دیگه جواب پیام و زنگهاشو ندادم و در عوض کلی بهم بد و بیراه گفت و رفت. منم ازش متنفر شدم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: داستان من مثل حضرت آدمه که یک انتخاب داشت!




طبقه بندی: فهمیدن نظر طرف،  علاقه نداشتن به خواستگار، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه هفدهم آبان 1393
باسلام این موضوع درمورد یکی از نزدیکانم هست لطفا راهنمایی کنید: دختر متولد 65 هست و دانشجوی ارشد خانواده نیمه مذهبی دارد و خود دختر بعد از سفر مکه در سن 22 سالگی بود تقریبا متحول شد و باحجاب شد و مطالات زیادی درمورد دین کرد و به طوریکه بسیار علاقه مند به تشکیل یک زندگی مذهبی شد و خواستگاران زیادی را به خاطر متوسط بودن از لحاظ دینی رد کرد و به یک خواستگار طلبه هم علاقه مند شد ولی به هر دلیل نشد. بسیار زندگی های مذهبی را دوست داشت و دوست نزدیکش که مذهبی بود را قبول داشت و همیشه در مورد خوبی زندگی آنها صحبت میکرد خلاصه در شهریور امسال با یک پسر مذهبی عقد کرد اما الان بسیار ناراحت است و می گوید اشتباه کردم به این دلایل: اینکه شاید نخوام یک دفعه چادر سرکنم و نباید من را کنترل کند و اینکه یک جا نپوشیده چادر و گفته اگه من بودم میگفتم بپوشی و نظرم رو میدادم و میگه چرا من رو محدود میکنه ؟ و اینکه می گوید خسیس هست و فرهنگشون پایینه کلا انگار اعتقاداتش عوض شدت قبلا هرکس چادر براش مهم نبود میگفت خوب نیست الان میگه مهم حجابه نباید این طور بگه میگه من خودم رو دست کم گرفتم هش میگم تو که یجور زندگی دیگه رو میخواستی الان چرا تغییر کردی میگه اون نوع زندگی از دور برام جالب بود میگه آدم های مذهبی فقط یاد گرفتن خانم هاشون رو کنترل کنند حتی قیافشم رو هم انگار دیگه دوست نداره نمیدونم چرا اینجور شد به نظرتون چه کمکی میشه بهش بکنم ؟ این همع سال در مورد مذهب و زندگی مذهبی صحبت میکرد الان اصلا معیار های قبل براش مهم نیست نمیدونم چیکار کنم حتی خیلی ها رو به خاطر اینکه ماهواره داشتن رد میکرد الان میگه ماهواره داشتن یا نداشتن دلیل بر خوبی یا بدی نمیشه مبخوام کمکمش کنم و لی هرچی میگم میگت تو تجربه نکردی و داری اشتباه میکنی میگم خوبه که براش مهمه حجاب و منم دوست دارم همسرم این طور باشه میگه تو نجربه نکردی دوست دارم به عقل و شخصیتن احترام بذاره چیکار کنم؟ چرا این همه اعتقادات یکدفعه عوض شد؟ میدونم اعتقاداتش همه با مطالعه و تحقیق و علاقه به دست اومده بود حالا این طور شد یکدفعه حتی از چهر ش هم ایراد میگیره و میگه باید مثل خونه پدرم آزاد باشم میشه کاری کرد؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: تغییر عقیده یک دوست




طبقه بندی: علاقه نداشتن به خواستگار،  اختلاف در زمینه حجاب، 
برچسب ها: مشکل دوست، تغییر عقیده پس از ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه چهارم آبان 1393
سلام،دختری هستم 25ساله سه ماه پیش خواستگاری داشتم که چهار ماه از من کوچیکتر بود یه جلسه باهاش صحبت کردم در ظاهر پسر خوبی بود و هفتاد درصد ملاکای منو داشت اما چون قدشم یه کم ازم کوتاه تر،بود و چهر شم ب دلم ننشست ردش کردن بعد اون جلسه سه تا واسطه فرستادن تا شاید نظرم عوض بشه اما هر کاری کردم نتونستم خودمو راضی کنم الان پشیمونم به نظرتون بگم دوباره بیاد باهم حرف بزنیم،بابام خیلی موافق این ازدواجه از طرفی دوست صمیمی این اقا هم بهم گفته بهتر این ازدواج صورت نگیره چون این اقا ادم ناسازگاریه نمیدونم راست میگفت یانه لطفا کمکم کنین.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: بعد از رد خواستگار پشیمون شدم





طبقه بندی: بزرگتر بودن دختر،  علاقه نداشتن به خواستگار،  کوتاهی قد، 
برچسب ها: خواستگاری، بهم زدن ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هفدهم بهمن 1392

با سلام، در بد مخمصه ای افتادم. لطفا کمکم کنید. دختری هستم 26 ساله فعلا دانشجوی ارشد هستم. به هزار و یک دلیل که اصراری بر منطقی یا غیر منطقی بودن آن ندارم. اما می‌دانم که بارها و بارها به آن فکر کردم بسیار زیاد. با این نیت که شاید بتوانم این عقیده ام را تغییر دهم. اما تنها به این نتیجه رسیدم که ازدواج را برای خودم نمی‌پسندم. تمایل و قصد و نیازی برای ازدواج کردن ندارم. این در حالی است که خانواده من، مخصوصا پدر و مادرم بسیار و بسیار تمایل و علاقه  و آرزو دارند که من هرچه زودتر ازدواج کنم. سعی کردم که به طور صریح به آنها نگویم که ازدواج را دوست ندارم. چون نگرانی آنها دو چندان می‌شود. اما بالاخره پدر و مادر من هستند. خیلی راحت این موضوع را متوجه شدند و همین باعث ایجاد مشکلات بسیاری برای من و ایشان شد. از جمله نگرانی و استرس های شدید روحی که برای خودشان به وجود می‌آورند. این که سن من دارد بالا می‌رود و ممکن است دیگر خیلی دیر شود.حتی باعث افسردگی مادرم شده. مخصوصا وقتی خواستگار خوبی بیاید. می‌دانند که من قرار است جواب منفی بدهم. در جلسه اول خواستگاری و برخورد اول با خانواده پسر، بسیار خوشحال می‌شوند و از خواستگار جلوی من تعریف می‌کنند که این باعث استرس بیشتر من می‌شود. و از من می‌خواهند که هرچه زودتر جواب مثبت را حتی بدون یک بار صحبت کردن در مورد مسائل مهم با پسر بدهم. حالا با این شرایط بگویید که من چکار کنم؟ به زور و صرفا طبق خواسته و نظر پدر و مادرم ازدواج کنم؟ یا این که نه، به خواسته خودم عمل کنم؟ یا هر وقت که تمایل به ازدواج داشتم به این موضوع فکر کنم؟ چطور باید این موضوع را به خانوادم بگویم؟ عذاب وجدان و احساس گناه عاق والدین رهایم نمی‌کند. همش فکر می‌کنم همه کارها و عقایدم اشتباه است. اما نمی‌توانم از این عدم تمایل  دست بکشم. بعضی ها هم به من می گویند شاید طلسم شده باشم. خواهش می‌کنم جوابم را بدید و کمک کنید. چکار باید بکنم؟

ادامه مطلب




طبقه بندی: علاقه نداشتن به خواستگار، 
برچسب ها: بی علاقه گی به ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: توسلی کارشناس پاسخگو
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]