مرتبه
تاریخ : سه شنبه چهارم آذر 1393
هر وقت به کودک کاری واگذار می‌کنم، شانه خالی می‌کند  و با اعتراض‌های پی در پی، از انجام مسئولیت خود سرباز می‌زند. چگونه او را  به پذیرش مسئولیت عادت دهم؟
با تشکر

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: مسئولیت پذیر نبودن فرزند





طبقه بندی: مشاوره خانواده، 
برچسب ها: تربیت فرزند، مسئولیت پذیری کودکان،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393
با سلام
بنده پدری دارم که متاسفانه باعث اذیت و آزار بنده میشن من پسری هستم که همین چند روز پیش 18 سالم تموم شده رفتم در 19 سال.
دانشگاه ازاد هستم و رشته حقوق تحصیل میکنم و آدمی بسیار معتقد به نظام و دین و ولایت فقیه دارم...
و با کسی که علیه اعتقاداتم صحبت کنن شدیدا ناراحت میشم و باهاشون بحث میکنم هر چند به درگیری فیزیکی منجر بشه البته خدا رو شکر نشده.پدرم با اینکه میدونن من به اعتقادم پایبندم بارها دینمو نظامو و روحانی ها رو که براشون حاضرم جون بدم مورد مسخره و بدبیراه قرار میده.
من هر چند باهاشون صحبت میکنم و روشنشون میکنم که راه اینه چاه اینه یا هر صحبتی که بشه باهاشون میکنم اما بدتر میشن و بیشتر اذیت میکنن .تصمیم گرفتم بهشون توجه نکنم...باور کنین اصلا ادم حساسی نیستم اما مطمئنم ایشون به تیر اینکه من ناراحت بشم علیه دین و اسلام صحبت میکنن
هر چی اخبار میگه میگن دروغ میگن اما اخبار خارجی رو میشنون میگن راست میگن
میگه حاضرم برای داعش بجنگم...ببینین تا این حد..واقعا تحمل این ادما سخته...من که دوره جوانیمه تازه داره شخصیتم شکل میگیره دارم دیوانه میشم....
ماهواره رو جمع کردم و شبکه ایران فقط وصله.
هر چی ریشه یابی میکنم ببینم مشکل چیه نمیفهم
ادم شراب خواری بوده و از وقتی نماز خوندم همه اینارو ریختم دور ایشون هم چیزی نگفتن...
3 سال پیش مادرم بهش شک کرده که سراغ زن دیگه ای رفته و کار داشت به طلاق و اینا پیش میرفت که البته مطمنم دنبال زن دیگه ای بوده چون از تلفن و طرز صحبتا رفتارو  برخوردش فهمیده بودم... حالا بهونه داره میگه برام پاپوش درست کردین....هر بحث و دعوایی که میندازه میره رو اینکه برام پاپوش درست کردین  و به مادرم میگه باید تو رو اون موقع طلاق  میدادم و از این حرفا..
از صبح که بلند میشه غر زدن رو شروع میکنه تا خواب...
هر دفعه به بهونه ای یه روز میگه پول ندارم یه روز میگه باید سه سال پیش مادرتو طلاق میدادم...
اصلا مشکل روانی داره معلوم نیست
باز نشسته کارخونه هست و مادرم هم جایی در شرکت هستن سرکار..خداروشکر وضعمون خوبه راضیم به رضای خدا اما این اصلا معلوم نیست...
اصلا شاد نیست منزویه..
.همش ناامیدی غم  تو زندگیم انداخت بارها بفکر خودکشی افتادموقتی میرم دانشگاه بر میگردم بچه ها رو میبینم بر میکردم اصلا ناامید میشم از خودم..
نمیدونم چه کنم . به نظر شما چیکار کنم؟
بارها فکر کشتن و کردم اما نمیدونم بدش برای خودم و خانوادم بد میشه...سکوت کنم که اینطوره...
 تو مهمونی ها بین دائیم و زندایم و دامادم توی جمع گفت  مثله حیوون غذا میخوره...به مادرم بد و بیراه میگه رو اعصاب ما راه میره اصلا ادمی نیست بشه حالیش کرد اینکارو بکن و اینکارو نکن میتونم قانونی باهاش برخورد کنم.علیه اسلام و دین صحبت میکنه یا ارامش خونه رو بهم میزنه نمیتونم کاری کنم
خدا رو شاهد میگیرم اصلا امیدی به زندگی ندارم داره افسردم میکنه.هر چقدر صبر میکنم بیشتر جلوتر میاد.نمیدونم خواهش میکن راه درستی بگین.خودم نظرم اینه علیه دینم و نظام صحبت میکنه تو جمع بگیرم به پلیس خبر بدم تا راحت بشم از شرش
..
شما رو به خدا کمک کنید.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: پدرم حاضره سرباز داعش بشه!!




طبقه بندی: بحث و گفتگو: خانواده،  بحث و گفتگو : مشاوره خانواده،  مشاوره خانواده، 
برچسب ها: مشکلات خانوادگی، بد اخلاقی پدر، ضد نظام و رهبری، اختلاف سیاسی در خانواده،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393
سلام.دختری هستم 26ساله.از یک خانواده با سطح مالی متوسط.دوتا خواهر دارم و خودم بچه دوم خانواده هستم.دانشجوی فوق لیسانسم و کار هم دارم.مشکل من با خانوادمه.پدر و مادرم دیدگاه های خاصی دارن که اذیتم میکنه.مثلا اصلا دوست ندارن که بچه هاشون با دوستاشون تلفنی حرف بزنن یا مثلا سر سفره دوست ندارن ما حرف بزنیم.یا پدرم که میاد ما بچه ها میریم تو اتاق خودمون.اصلا نمیتونم با پدر و مادرم ارتباط کلامی خوبی برقرار کنم چون هرکاری هم بکنم اخرش یک نکته پیدا میکنن که بهم گیر بدن.اون دوتا خواهرم کم حرف هستن و من از بین اونا برون گرا هستم.با فامبل سالی یکبار در ارتباط هستیم.با خواهر بزرگم دوساله که قهرم.وقتی با خواهر کوچیکم حرف میزنم مادرم فورا میزنه تو ذوق ادم.مثلا جلوی مادرم نمیتونم تو اینه حتی یک ارایش کوچیک بکنم چون اخم میکنه.تا قبل پایان تحصیلاتم چون همش دانشگاه و بادوستام بودم مشکلی نداشتم اما همه بدبختی من بعد از دانشگاهم شروع شد.همکلاسیام ازدواج کردن و بعد ازدواج رابطه هامون قطع شد.پدر و مادرم با رفتن به هرگونه کلاس ورزشی یا حتی زبان مخالفن.متاسفانه خواستگاری دارم که اونم خیلی درون گرا هست و سر این مساله مدام با هم اختلاف داریم.البته خیلی انگیزه ی ازدواج ندارم و ترجیح میدم تنهاییمو با دوست و اشنا باشم اما دیگه هیچ دوستی ندارم و همشون ازدواج کردن.تو محیط کارم بدلیل اینکه محیطش مردانه هست احساس میکنم بدلیل اختلاف سنی و طرز فکر هیچ وجه اشتراکی ندارم که بخوام باهاشون حرف غیرکاری بزنم.مثلا وقتی میام خونه باید تازه خودم غذا بپزم(درعین خستگی)و مادرم فکرمیکنه اگر برای من ناهار بذاره من مفت خور بار میام.مثلا یکبار گفتم مامان بتازگی این غذارو گذاشتی که.درجواب گفت برای شما نذاشتم که.احساس میکنم شدم مثل اونا و قلبم ازسنگ شده

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: وقتی آرایش می کنم مادرم اخم می کنه

 



طبقه بندی: رضایت نداشتن از صفات و شرایط همسر،  مشاوره خانواده، 
برچسب ها: ازدواج، مشکلات خانوادگی، روابط والدین با فرزندان،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
مرتبه
تاریخ : شنبه نهم فروردین 1393
سلام، من یک محصل رشته ریاضی هستم و بخش زیادی از روز را صرف درس خواندن می‌کنم اما مدتی است از خودم سوال می‌کنم که خدا واقعا من را آفریده که صبح تا شب درس بخوانم؟ حس می‌کنم باید کاری کنم! اما نمی‌دانم کجا باید بروم،چه کار باید بکنم؟ شما بگویید وظیفه ی من به عنوان یک دختر16 ساله در قبال خدا و ائمه چیست؟

برای مطالعه پاسخ کارشناس و ارسال نظر کلیک کنید



طبقه بندی: مشاوره خانواده، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هشتم اسفند 1392

سلام،بعد یك سال ونیم دوباره به سایتتون برگشتم...

یادمه قبلاكه عقدبسته بودم ازتون مشورت گرفته بودم در رابطه با همسرم،وگفته بودم كه بعد عقد متوجه شدم ایشان با چندتا دختر دوست بوده ومن شك داشتم وهنوز هم دارم كه رابطه جنسی هم باهاشون داشته،واینكه یكی دوباری تو گوشیش عكسای بسیارمستهجن دیدم كه وقتی عكس العمل منودید شروع كردبه توجیه كردن،الان هم كه ازدواج كردیم یه چندوقتی تو تبلتش خیلی این سایتارومیرفت،منم سعی میكردم به روخودم نیارم كه روم بهش بازنشه ولی چون خییییییلی رواین چیزاحساسم(خیانت)یه دعوای خیلی بد باهاش كردم وكلی زدمش(من دركل دختربسیارآرومی هستم وقتی منو اینجوری دید كپ كرده بود)ولی باز توجیه كردوگفت سركار دست بچه هابوده...

باز الان كه تبلت جدیدگرفته باز همون عكساوسایتا...

بااینكه به شدت دوسش داشتم دارم ازش سرد میشم چون میگم اگه دوسم داشت میذاشت كنار این كاراشو...البته بگمانمیدونه كه من میفهمم چون هیستوریه تبلتشو پاك نمیكنه چیكاركنم؟؟؟از طرفی وقتی من نیستم بیشتراینكارارومیكنه ینی وقتی تنهاست،مثلا وقتی خونه مامانم هستم یاشب خونشون میمونم...درضمن وسایل شخصیمونم كم میشه،خیلی بهش شك دارم میگم نكنه كسی رو میاره خونه؟؟!!تروخدا نگید بیخیال شو یا بهش برس چون خیلی از لحاظ ظاهری وجنسی بهش میرسم وخودش كاملا راضیه،دارم افسرده میشم به قدری كه به ذهنم رسیده دوربین تو خونه كاربذارم یا استراق سمع...نگید زشته كه دارم ازفكروخیال دیوونه میشم واین حق منه كه بدونم چه خیره تو زندگیم نه اینكه بعدبچه دارشدن بفهمم،اینو بگم كه مدهبی هستم وظاهرمم زیباست(بقیه میگن،حمل برخودستایی نشه) درمونده ام،دردمو به هیچ كس نمیتونم بگم كمكم كنید


برای ارسال نظر و شرکت در بحث و گفتگو همین جا کلیک کنید



طبقه بندی: مشاوره خانواده، 
برچسب ها: زندگی، مشاوره، زناشوئی، فیلم پورنو، مشاوره ازدواج، مشاوره خانواده، نگاه کردن زن و شوهر به فیلم ها و عکس های مستهجن،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
(تعداد کل صفحات:9)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic