مشاور ازدواج و خانواده - مطالب مخالفت خونواده با دوستی قبل ازدواج
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393
سلام
دختری٢٣ساله هستم،سال ششم رشته پزشكی.ازشهركرمانشاه.تك فرزندهستم،مادرم استاددانشگاه وپدرم فرهنگی.ازچندسال پیش به یكی ازبستگان بسیارعلاقه مندشدم(پسرخاله ی مادرم)ایشون٢٩ساله،مهندس عمران،الان دانشجوی فوق لیسانس،امسال رفت(هردومقطع دانشگاه آزاد.كلازیاداهل درس نیست وگرنه باهوشه) بین لیسانس و فوق ایسانسش فاصله افتاد چون كارمیكرد.كارش خصوصیه،شركت مجری وپیمانكارداره،وضعشم خوبه.مادراین مدت باهم رابطه داشتیم.وروزبروزعلاقمون بهم بیشترمیشد.اولانمازنمیخوند ولی الان دوساله كه مرتب وباعلاقه نماز میخونه و روزه میگیره.اگه من ازمذهبی بودن١٠بگیرم اون٧ه.ولی خیییلی پایبندبه اخلاق و انسانیته.درتمام این مدت حتی یك بارم بمن دروغ نگفته.دل كسیونمیشكنه.واقعااخلاقش هیچ مشكلی.راجع به حجاب هم مثل من فكرمیكنه..ازنظرفرهنگی هم چون فامیلیم تشابه زیادی داریم.پدرش شغل آزاد و مادرش فرهنگی بازنشسته.پدرومادرش خیلی جاافتاده وباشخصیتن.ولی كلاازما یكم كمترمذهبین.ولی خیلی آدمای خوبین.مادر وپدرشمنوخیلی دوس دارن.
ضمنا از نظر شخصیتی هم خیلی به هم میخوریم و كاملا باهم كنارمیایم.
حالامساله اینه مادروپدرمن مخالفن.مامانم میگه اگه این دوست داشت باهات واردرابطه نمیشد.درصورتیكه تورابطمون اول من پیشقدم شدم چون خیلی دوسش داشتم.تواین٥سال اون بمن پایبند مونده.دوبارمادرشو فرستادكه مامانم گفت نه.چندبارخودش اومدكه مامانم گفت خیلی آدم سطحی ایه(مامان من خییییلی ایده آل گراس.هیچكس بنظرش كامل و خوب نیس.ایشونم خیلی ساده و بی شیله پیله س..مامانم میگه سطحی)بابامم میگه براتو كمه و فامیلی هزارتاعیب داره..میخواستم راهنمایی كنین كه این ازدواج درسته ازنظر دین و شرع؟ضمن اینكه من بخاطر ب تاخیرافتادن ازدواج دارم به گناه میفتم كه خیلی ازاین بابت ناراحتم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: اگر دوستت داشت وارد رابطه نمی شد!




طبقه بندی: افکار و گناهان جنسی،  راضی کردن خانواده،  مخالفت خونواده با دوستی قبل ازدواج، 
برچسب ها: مخالفت با ازدواج، ازدواج، رابطه قبل از ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه چهارم آذر 1391
محمدپارسا

سلام
من متولد 72 هستم و دانشجوی ترم 3 مهندسی عمران
از 2سال پیش عاشق یه دختر شدم که بعدا فهمیدم دختر مستاجر همسایمونه
تا اینکه بهد از یه سال تو آبان 90 حرف دلم رو بهش زدم چون واقعا فکر اینکه ندونه من چقدر دوسش دارم و از دستش بدم داشت دیوونم میکرد.
بعد از اینکه من پیشنهاد دادم اونم قبول کرد که یه رابطه ی عاقلانه با چشم باز داشته باشیم. با کمال خوشبختی من و اون با اینکه اصلا همدیگرو نمیشناختیم ولی عمیقا افکار و عقاید و حالت هامون شبیه به همه
ایشون همسن منه ولی 1سال دیرتر رفته دانشگاه
آقای ایمانی ما از ابان پارسال رابطمون و شروع کردیم تا آبان امسال که میگم چی شد. تو این یه سال بیشتر اوقات خوب و خوش بودیم ولی خب ایشون هیچ وقت ناراحتیاشو بهم نمیگفت و این منو عذاب میداد. در کل اون دختر شاداب و سرزنده ایه و واقعا زن زندگی چون خیلی پخته و باسیاسته
دیگه تقریبا مطمئنیم که با هم خوشبخت میشیم و این رو بارها امتحان کردیم
اوایل آبان ماه بود که مادر ایشون متوجه رابطه ما شد. مادرش فوق العاده مذهبی و متشرع با قاطعیت از ایشون خواست که تموم کنیم! من واقعا اونو مثل برگ گل مراقبت میکردم و تو این یه سال حتی دستمون هم به دست هم نخورد چه برسه به بوسه و س ک س و ..... یعنی واقعا یه رابطه پاک عاشقانه بود.
بعد از این قضیه گفت که به هیچ وجه نمیتونه رو حرف مامانش حرف بزنه.
منم به هر حال با اینکه سخت بود و دلتنگی تموم وجودمو گرفته بود بعد از 20 روز کش و قوس رضایت دادم که از هم جدا شیم. این جدایی ما واسه همیشه نیست یعنی تصمیممون اینه که تا رسیدن به شرایط ازدواج با هم با تموم وجود تلاش کنیم. میدونیم که شاید نشه ولی شایدم بشه یعنی هردوتامون اعتقاد قوی به لطف خدا داریم.
من فرزند پنجم خانواده هستم و چهارتا داداش دارم که سه تاشون ازدواج نکردن اونا فوق العاده بی تفاوت و تنبلن و من منتظر اونام:( فقط در شرایطی میتونم زودتر از اونا اقدام کنم که شرایط مالی مستقل و قوی پیدا کنم که حرفی واسه گفتن داشته باشم
...حالا خواهشم از شما اینه که منو راهنمایی کنید اولویت کارها و برنامه های زندگیم چی باشه که هرچه سریعتر به شرایط ازدواج برسم؟
من تلفنی با مادرش حرف زدم اون فقط حرفش اینه که تو همین امروز "با خانواده" بیا جلو من از تو نه کار میخوام نه پول نه هیچی
نظرش این بود که این دوری باعث میشه زودتر به هم برسیم و امیدوارم که اینطور باشه...
من شدیدا دنبال کسب سرمایه و پول هستم ولی متاسفانه راهشو خوب بلد نیستم... میخوام یه انسانه چند بعدی باشم و لاکپشتی زندگی نکنم....
آقای ایمانی اگه امکانش هست سوال و جواب منو تو همین بخش نظرات بذارین که دوستان هم استفاده کنن و نظر بدن خیلی ممنون از اینکه بی وقفه واسه زودتر جواب دادن به سوالامون تلاش میکنین
یا علی مدد

جواب در ادامه مطلب
ادامه مطلب


طبقه بندی: بحث و گفتگو : موانع ازدواج،  بحث و گفتگو : مسائل مالی ازدواج،  مخالفت خونواده با دوستی قبل ازدواج،  راضی کردن خانواده، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عبد الله ایمانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه پانزدهم مرداد 1389

سوال:

سلام

من یه دختر 23ساله هستم که حدود یکماه پیش با پسری 23 ساله که که دوماه از من بزرگتر هست در نت اشنا شدم.بعداز گذشته یک هفته از رابطه دوستانمون از من خواستگاری کرد و این نکته که خیلی جالب توجه است اینه که هر دو ساکن تهران هستیم و پدر هردومون نظامی هست و از لحاظ خانوادگی و فرهنگی و تحصیلی و مادی باهمدیگه در یک سطح هستیم.خیلی دوست داریم موضوع رو در خانواده ها مطرح کنیم اما مشکلی که داریم این هست که چی بگیم به خانواده هامون ؟کجا اشنا شدیم؟اگر راستش رو بگیم با توجه به سنتی بودن خانواده هامون قطعا هر دو طرف مخالفت میکنن امیدوارم که بتونید کمکمون کنید.به خانواده ها کشیده بشه خیلی بهتر هست درست میگم؟

 

جواب :

سلام

شکی نیست که نه تنها بهتره ادامه کار به خانواده ها کشیده بشه بلکه به نظر من بعد یه شناخت اجمالی اصلا بدون اطلاع خانواده صلاح نیست که ارتباط رو ادامه بدید اما اینکه چه طور به خانواده ها بگید راهش اینه که پسر به مادرش بگه در یک مکان عمومی مثل پارک یا سینما یا فروشگاه یا اداره دولتی یا داخل اتوبوس یا مکانی خاص مثل دانشگاه شما یا اموزشگاه خاصی که شما یا اون در اونجا دوره می بینید، شما رو دیده و شمارتون رو گرفته (به شرطی که این ملاقات رو واقعا انجام بدید که هم دروغ نگفته باشید و هم اگه در مورد خصوصیات ملاقات سوال شد خلاف هم نگید)

این در صورتیه که خانواده شما از اینکه به خواستگار شماره بدید ناراحت نمی شن و شما رو مواخذه نمی کنن اما در صورتی که از این روش نمی تونید استفاده کنید، پسر به مادرش بگه در یکی از مکانهای بالا شما رو دیده و تعقیبتون کرده و منزل شما رو یاد گرفته و بعد ادرس شما رو به مادرش بده که حضورا به منزل شما مراجعه کنه، یا اینکه شماره رو به مادرش بده و بگه بعد اینکه ادرس رو پیدا کردم از یکی از همسایه هاشون شماره شون رو گرفتم(در این صورت هم بهتره که اون شما رو واقعا تعقیب کنه و یا از یکی از همسایه ها شمارتون رو بگیره هم دروغ نگفته باشه و هم اگه سوالی در مورد خصوصیات از شما دو نفر شد مثلا پرسیدند از کدوم خیابون اومدی ، خلاف هم حرف نزنید یا اگه گفتند کدوم همسایه شماره داده و رفتند ازش سوال کردند اون بگه بله من شماره شما رو بهش دادم)

موفق باشید




طبقه بندی: مخالفت خونواده با دوستی قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه بیست و نهم تیر 1389

سوال:

سلام

من از طریق اینترنت با پسری اشنا شدم و میشناسمش،تصمیم گرفتیم باهم ازدواج کنیم،خونوادم تحصیل کردن ولی میدونم کاملا با ازدواج اینترنتی مخالفن و اجازه نمیدن،شما در جواب سوال خانمی گفته بودین اگه اینطوره پسره رو رهاش کن،ولی من نمیخوام این جوری بشه،چه جوری خونوادمو مجاب کنم که اجازه بدن بیاد خواستگاری اگه نپسندیدن اون وقت بگن نه، نه ازهمون اول صرفا به خاطر اشناییی اینترنتی!!!من دوسش دارم و نمیخوام شانس داشتن کسیو که دوسش دارم رو از دست بدم،لااقل بخوان ببیننش.بعد از دیدنش اگه اونا منو مجاب کردن اون وقت حتما به حرفشون گوش میدم،خیلی میترسم بهشون بگم،از عکس العملشون خیلی میترسم، من چیکار کنم؟

 

جواب :

سلام

من نمی دونم موضوع اونی که به اون خانم گفتم رهاش کن چی بوده اما نظر من اینه که اینترنت برای اشنایی اجمالی می تونه مفید باشه ولی ادامه کار باید به صورت رسمی از راه خواستگاری پیگیری بشه بنا بر این لازمه شما کاری کنید که اونا متوجه سابقه اشنایی شما از اینترنت نشن و فکر کنن که پسر بدون سابقه از طریقی مثل معرفی دیگران شما رو شناخته و می خواد به خواستگاریتون بیاد ، راهکارهایی که در این زمینه به شما کمک می کنه در مطلب زیر اومده

  http://moshaver41.ir/post/295

موفق باشید




طبقه بندی: مخالفت خونواده با دوستی قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389

سوال:

سلام

من همون دختری هستم که گفتم پسری رو دوست دارم که اهله شیرازه من به جز اختلاف سن مشکل دیگه ای که با خونوادم دارم اینکه مطمئن هستم که وقتی این موضوع رو باهاشون مطرح میکنم یکی دیگه ازدلایل مخالفتهاشون شیرازی بودن طرفمه میگن فرهنگا خیلی با هم فرق داره اخه وقتی دو نفرهمدیگه رو دراین حد دوست دارن وقتی این تمام شرایط ازدواج رو داره و بهترین رشته (پزشکی)رو داره میخونه و موفقم بوده این دلیل میشه به نظر شما ؟؟؟؟ یه سوال دیگه که ازتون داشتم اینه که من اگر خونوادم بفهمندکه با ایشون دوست بودم همه چیزکه تموم میشه هیچ منوبه شدت محدودم میکنن و دعواها به شدت شروع میشه هرچی هم به خونوادم بگم که واسه ازدواج بوده اصلا به حرفم گوش نمیکنن و شایدکه نه مطمئنم کتکمم میزنن چون به شدت مخالف این دوستی ها هستن کمکم کنید من طرز اشناییمونو باید چطور بهشون بگم؟؟؟؟ ممنون میشم اگه کمکم کنید

 

جواب :

سلام

کی گفته که شما باید به خونواده بگید که خواستگار دارید تا از شما سوال کنند از کجا می شناسیس و بترسید بفهمند که با هم دوست بودید

راه درستش اینه که مادر پسر زنگ بزنه با مادر شما صحبت کنه و قرار خواستگاری رو بذارن اگه مادر شما سوال کرد کی به شما ادرس ما رو داده مادرش جوابهای مختلفی می تونه بده:

مثل اینکه بگه در مسافرت به شهر شما دخترتون رو دیدم و خوشم اومد، شماره تلفن منزل رو هم از خودش گرفتم یا اینکه بگه با معرفی پسرم دختر شما رو در دانشگاه ملاقات کردم و شماره ازش گرفتم (البته به شرطی که این کار رو واقعا انجام داده باشید چون اگه این کار رو نکرده باشید وقتی از خصوصیات ملاقات ازتون بپرسند ممکنه بر خلاف همدیگه بگید و اونا خلاف بودنش رو بفهمند)

یا اینکه بگه یکی از اشناهای ما دخترتون رو دیده و به ما معرفی کرده اگه اون سوال کرد که کی بوده بگه اون راضی نیست که ما بگیم کیه ( منظورش از این فرد اشنا پسرش باشه که دروغ هم نگفته باشه)

یا اینکه بگه پسرم توی دانشگاه (یا جای دیگه که شما رو دیده) دخترتون رو دیده و به من گفته که ازتون خواستگاریش کنم

تمام اینا در صورتیه که خونواده پسر با دوستی قبل ازدواج مشکل نداشته باشن اما اگه اونا هم دوستی قبل ازدواج رو درست ندونن قسمت دوم راه اول به این صورت قابل اجرا است که واقعا به همین شکل به مادرش بگه و اونم بیاد شما رو ببینه و تلفن بهش بدید در مورد راه دوم هم پسر به مادرش بگه یکی از دوستان من دختری رو معرفی کرده که شماره منزل اینه در مورد راه سوم هم بگه خودم دیدم و شماره گرفتم

بعد از اینکه اون پسر شما رو به مادرش معرفی کرد مادرش از اونجا به بعد رو طبق یکی از راههای بالا می تونه طی کنه

در مورد اختلاف فرهنگ به نظر من در صورتی که خانواده ها مراعات همدیگه رو بکنند و به عقاید همدیگه احترام بذارن می تونه مشکل ساز نشه اما این حرف شما هم که می گید وقتی دو نفر همدیگه رو این قدر دوست دارن اختلاف فرهنگ چه اثری داره؟ عرض می کنم این حرف الان شما است اما اگه این اختلاف سبب طاقت فرسا شدن زندگی بشه و نتونید همدیگه رو تحمل کنید از عشق چیزی باقی نمی مونه که بخواد جلوی اثر نامطلوب اختلاف فرهنگ رو بگیره ، و تا زمانی که دو خانواده با هم ملاقات و صحبت نکردند معلوم نمی شه که اختلافشون چقدره و تا چه حد می تونن با هم کنار بیان؟ به همین خاطر شما به اون پسر بگید که وقتی مادرش برای قرار خواستگاری زنگ می زنه ، تا می شه مساله شیرازی بودنشون رو همون اول در تلفن مطرح نکنه و طرحشو به جلسه خواستگاری موکول کنه تا شاید وقتی که خانواده شما نقاط مثبت دیگه پسر و خونواده اش رو ببینند از این مورد صرف نظر کنند

موفق باشید  




طبقه بندی: مخالفت خونواده با دوستی قبل ازدواج، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت