مرتبه
تاریخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393
سلام من دختری 25 ساله هستم که در یکی از دانشگاه های معتبر کشور در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیلم. به قول اطرافیان از نظر چهره و ظاهر الحمدالله خوب هستم. یه خواستگاری دارم که تو محل کار سابقم باهاش آشنا شدم. پسر واقعا خوبیه، خودم به عینه رفتار و کردارشو تو محل کارم دیدم و تموم همکارا هم ازش تعریف می کنن. اون خودش خیلی مایل به ازدواجمون هستش اما خانواده ش ناراضی هستن و از خانواده ما خوششون نمیاد. البته هیچ آشنایی بین خانواده هامون نیست و اینها تو تحقیقات به این نتیجه رسیدن که ما در حدشون نیستیم! متاسفانه خواهری دارم که طلاق گرفته و بعد از طلاق بخاطر کوچیک بودن شهرمون خیلی حرفا پشت سرمون زده شد و کاملا منزوی شدیم و آبرومون رفت البته همش تقصیر خواهرم بود که اصلا رعایت نمی کرد. از شهرمون مهاجرت کردیم!  به خاطر این موضوع خواستگار فامیل و آشنا ندارم و همه غریبه هستند. خونوادش میگن هرچقد هم من دختر خوبی باشم من به هر حال دختر این خانواده م! و خیلی سفت و سخت دارن مخالفت می کنن. نزدیک دو سال هستش که کوتاه نمیان. بخاطر خیلی از مشکلات خانوادگیمون اعتماد به نفسم پایین اومده. متاسفانه از نظر اقتصادی هم شرایط خوبی نداریم . سر و وضع زندگیمون خیلی بده تا جایی که حتی روم نمیشه خواستگار بیاد خونمون.
 این خواستگار خیلی با معیارهایی که داشتم میخونه. اون حتی از تمام شرایط خانودگیم خبر داره و من رو بخاطر اتفاقای تو خونواده م افتاده و دست من نبوده سرزنش نمیکنه واقعا ایمانش رو دوست دارم ناراحتم که خونوادش مخالفن. نمی دونم چکار کنم. افسرده شدم. دلم میخواد بمیرم نمیدونم باید چکار کنم. همش خودم رو با بقیه مقایسه می کنم می بیینم که یکی پول نداره و لی آبرو داره، یکی آبروش رفته اما سر و ضع زندگیشون خوبه. متاسفانه ما از همه نظر کمبود داریم. بابام آدم دیکتاتوریه، مامانم هم بخاطر مشکلات روحی قرص اعصاب مصرف می کنه و زمینگیر شده. به هرجنبه از زندگیمون که فکر می کنم می بینم یه کمبودی داریم. دلم گرفته از زندگی. حتی نمی تونم درسمو خوب بخونم. خسته م واقعا از زندگی نکبتی که داریم. خسته م خیلی خسته از نفس کشیدن...

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: نه پول داریم نه آبرو!





طبقه بندی: مشکلات مالی ،  راضی کردن خانواده،  بحث و گفتگو : موانع ازدواج، 
برچسب ها: ازدواج، مشاوره ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
مرتبه
تاریخ : شنبه دوازدهم بهمن 1392

سلام،وقتتون بخیر.

من دختری۲۱ ساله ،تهرانی، دانشجو سال سوم مهندسی هستم با پسری ۲۴ساله، نیشابوری، دانشجوی ارشد در کلاس نقاشی آشنا شدم. ۳ماه باهم صحبت در زمینه هنر و درس و غیره داشته ایم البته نه خیلی مداوم. هیچکداممان اهل دوستی و روابط امروزی نیستیم، ولی با صحبتهایی که شده فهمیدیم که همدیگیر را پسندیده ایم، دو مشکل داریم: هیچکدام اهل دوستی نیستیم و تداوم حرف زدن بدون هدف و زمان مشخص هم کاردرستی نیست، ازطرفی هم پسر اصلا وضع مالی مناسبی ندارد، برای اینکه این علاقه درست رشد کند و به بار بشیند و به ازدواجی که مبنای عقلی دارد، ختم شود چه باید بکنیم؟!

پیشاپیش ممنون از جوابتون...

ادامه مطلب


طبقه بندی: مشکلات مالی ، 
برچسب ها: مشاوره ازدواج، مشاوره خانواده، مشاوره زناشویی، مشاوره جنسی، مشاوره فوری، مشاوره اورژانسی، پرسش و پاسخ ازدواج و خانواده و زناشویی مشکلات و موانع ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
مرتبه
تاریخ : شنبه ششم مهر 1392

باسلام من دختری 28 ساله هستم و به پیشنهاد دوستم با برادرش كه قصدش ازدواج هست آشنا شدم موضوعی كه در این مدت آشنایی مطرح شده اینه كه چون ایشون قبلا ازدواج كرده و در دوران عقد از همسرش جدا شده و تجربه تلخی در این رابطه داره،تعداد مهریه رو 114 تعیین كرده و تغییری تو نظرش نمیده و نظرش این هست كه تنها دورانی نامزد باشیم و بعد در یك شب عقد و عروسی برگزار شود. از شما می خوام راهنماییم كنید كه چه باید بكنم و علت این نظر غیر منطقیش چی هست!؟ با تشكر

ادامه مطلب


طبقه بندی: ازدواج از طریق رابطه،  مشکلات مالی ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392
با سلام
من بیست و هفت سال سن دارم،خانواده پرجمعیتی دارم،وضعیت خانوادم از نظر اقتصادی خیلی ضعیف هست،پدرم هم به رحمت خدا رفته،مادرم مشکل قلبی دارد و اعصابش بسیار ضعیف هست،یک برادر بزرگتر از خودم دارم که از همسرش جدا شده و با ما زندگی می کند،این برادرم هم مثل مادرم مشکل اعصاب دارد و بسیار بی طاقت و کم حوصله هست.
خواهرهایم ازدواج کرده اند،دو برادر بزرگترم هم با استفاده از سرمایه خانواده که آن زمان وجود داشت (حدود ده سال پیش )در سن کم ازدواج کرده اند
خانواده پر رفت و آمد و شلوغی داریم،ولی بیشتر این رفت و آمدها یک طرفه هست،بیشتر به منزل ما می آیند تا اینکه ما به منزل آنها برویم.
بیشتر این بازدید هایی هم که می رویم مادرم با این برادر بزرگم و دو برادر کوچکم انجام می دهند مثل یک دختر در خانه ظرف می شویم ،نظافت و گردگیری خانه را انجام می دهم،کارهای بیرون از خانه را هم من انجام می دهم، مادرم هیچ منطقی ندارد و اصلا اجازه نمی دهد برادرهای کوچکتر یا این برادر بزرگم دست به سیاه سفید بزنند،اگه من در خانه کاری انجام ندهم بارها دیدم مادرم با اینکه از کار افتاده هست به تنهایی انجام میدهد برادر های کوچکترم را می گوید کوچکند،برادر بزرگم را هم می گوید بزرگ است،کوچکترین بحث یا انتقادی در خانه  جو خانه را متشنج می کند،مادرم قهر یا بغض می کند بیشتر وقت ها سکوت می کنم،انگار که با همه قهر هستم تا صحبتی پیش نیاید و درگیری لفظی ایجاد نشود با اینکه خانواده شلوغی دارم ولی بیشتر وقت ها احساس تنهایی می کنم،آرزو دارم با مادرم چند کلمه حرف بزنم و خلوت کنم وقتی عید می اید هیچ ذوقی برای عید ندارم،آخرین بار که مهمانی رفتم یادم نیست،همه چیز برایم یکنواخت شده و امیدی به آینده بهتر ندارم محیط خانواده غمگین هست و افسردگی به آدم دست می دهد،هر چقدر هم سعی می کنم این محیط را عوض کنم مانع تراشی می کنند فشار فکری،روحی روانی و عاطفی زیادی روی من هست دوست دارم با یکی باشم تا از تنهایی در بیایم محله ای که زندگی می کنیم افراد فاسد زیادی هست بیشتر وقت ها سرم را پایین می اندازم تا نبینم و از نظر جنسی تحریک نشوم اما بوی عطر و ادکلن و ماتیک و سرمه و کرم غلیظی که میزنند...

ادامه مطلب



طبقه بندی: همسریابی،  مشکلات مالی ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
مرتبه
تاریخ : دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392


سوال

پسری که در جوانی به خواستگاری دختری میرود و به خاطر نداشتن تمکن مالی او را رد میکنند ایا همان پسر بعد از چند سال و بعد از بدست اوردن تمکن مالی سراغ همان دختر قبلی اگر مجرد باشد میرود یا نه!!!!؟؟

 




طبقه بندی: سوالات خواستگاری،  مشکلات مالی ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: توسلی کارشناس پاسخگو
(تعداد کل صفحات:11)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]