مرتبه
تاریخ : دوشنبه دوم مرداد 1391

سلام.
نازنین

پارسال برای من خواستگاری پا پیش گذاشت که بدلم نشست.از لحاظ مالی از ما خیلی پایین تر بود. اما من دلم رضا بود.قرار بر این شد تابستون امسال خواستگاری رسمی بیاد.خانواده ها در جریان بودن.این وسط برای آشنایی و شناخت فقط از طریق پیامک و صحبتهای تلفنی با هم بیشتر آشنا شدیم.و یکی دو بار هم بیرون همو از دور دیدیم.و صحبت حضوری با هم نداشتیم.
اما تو این دوران یک اتفاقی برای خواستگارم پیش اومد که متاسفانه اون اندک سرمایه ای هم که داشت از بین رفت و کلی زیر بار قرض و بدهی رفت.تا الان داره بدهی هاشو میده.و برای اقدام به ازدواج حتی صد هزار تومن پس انداز هم نداره.بمن گفته باید تا زمستون صبر کنم.البته خودش میگه زمستون ولی بعید میدونم تو این مدت هم بشه کاری از پیش ببره.
من بهش گفتم صبر میکنم ومنتظرت میشینم.اما دیگه نمیخوام هیچ ارتباط(حتی پیامکی)با هم داشته باشیم تا موعدش.چون شما که بهتر میدونید این پیامکها که طولانی میشه گاهی واقعا نمیشه کنترلش کرد.تا الان تونستم طوری رفتار کنم که خدای ناکرده مساله نامربوط بینمون پیش نیاد.ولی واقعا کنترلش از این به بعد سخته.مطمئنم بیش از این ادامه پیدا کنه اون حرفهایی که نباید به هم بزنیم رو خواهیم گفت.چون هم من در خودم نیازو احساس میکنم.هم در ایشون تمایل فوق العاده ای در اینباره وجود داره. اما تا الان موفق شدم کنترلش کنم تا بحثهای نا بهنجار گفته نشه.
اما ایشون خیلی احساس بی قراری و بی تابی میکنه و میگه اگه هیچ اثری ازت نباشه برام سخته و...راستم میگه.یکسال بهم اس دادیم و یک جورایی به این قضیه عادت کردیم .برای من هم خیلی سخته این قطع رابطه.چون بدون اون واقعا برام سخته.ولی چون دوست ندارم خطا کنم اصرار دارم این رابطه اینطوری قطع بشه تا که بیان جلو

بی تابی های ایشون اولا منو کمی دلسرد میکنه از جانب خودش.چون من دوست ندارم انقدر انسان بدون اراده باشه که بگه بی دیگری میمیره.و از آب و غذا میفته.اونم یک مرد.که قراره بهش تکیه کنم ، و دوما منو در مورد درست بودن قطع رابطه مردد میکنه. سوالم از شما :
آیا دلبستگی و بیقراری های ایشون میتونه بعدها برای من مساله ساز بشه و منو از زندگی شخصی بندازه.؟چون من دوست دارم در عین حال که زوج همو خیلی دوست دارن و به هم پایبندن این دوست داشتن باعث این نشه که زندگیشون فقط وقف هم بشه و نتونند از قسمتهای دیگر زندگی هم لذت ببرند.
سوال دوم اینه آیا قطع رابطه با این همه احساس وابستگی دو طرفه صحیح است؟
آیا این قطع رابطه ممکنه دلسردش کنه و دیگه سمتم نیاد؟
ممنون میشم راهنماییم کنید.در ضمن جناب مهدیار ممکنه سوال منو تو صفحه اصلی سایت بگذارید که از راهنمایی های دوستان هم استفاده کنم؟؟با تشکر

ادامه مطلب


طبقه بندی: مشکلات مالی ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: حسین وجدانی «مشاور»
مرتبه
تاریخ : سه شنبه بیستم تیر 1391

سلام

استاد کریمی مجددا ازتون تشکر میکنم و هنوز فایلهای صوتی شما رو هر شب گوش میکنم. من دیدم شما نامه ای از کسایی رو که از شما انتقاد کردن رو در سایتتون گذاشتید خواستم توضیح کاملی بدم

من شخص تحصیل کرده ای هستم و وضع مالیم هم الان خوبه ولی هیچ کدوم خوشبختیی که الان دارم رو سبب نشدن به خدا حاضرم تا اخر عمرفقیر باشم و بی سواد ولی گناهانی رو که انجام میدادم پاک بشن.من بر اثر اشنایی با یک روحانی جوان تحول بزرگی در درونم ایجاد شد که بسیار فقیر تر وبی تجربه تر از من بود ولی نصیحت هایی که بمن کرد منو تحت تاثیر قرار داد .قبلا بارها اونها رو شنیده بودم ولی صداقت کلام این جوان کاملا تاثیر گزار بود و خدا در اطراف ما تمام وسایل رشد معنوی و نجات روگذاشته ولی ما توجه نمی کنیم و انقدر به گناه الوده شدیم که بعضی وقتها نمی خوایم ببینیم.من الان 34 سالمه چند روز قبل  ازدواج کردم ولی قبلا هم شرایطش رو داشتم و چون دیدم به ازدواج بد بود و افراد هم که بهم معرفی میکردن یا رد میکردم یا خودشون از برخوردم بدشون میومد.کلا گره بزرگی بوجود اومده بود. حالا من اگر گناه رو به گردن خدا وبنده خدا بزارم درسته !!!من موقعی 20 سالم بود و هنوز مشکلات زیادی داشتم میتونستم به راحتی ازدواج کنم ولی الان که 34 سالمه یه بار گناه دارم و بعلاوه اینکه مدت زیادی سختی تحمل کردم تا توبه کنم و روحم رو درست کنم و بعدش با پول و علمی که دارم به سختی ازدواج کردم.الان هرچه که سن بالا میره ازدواج هم سخت تر میشه و اگه دلیل مادیاته .ممکنه از یک جوان 20 ساله کسی توقع نداشته باشه اما از یه ادم  30 ساله کلی توقع دارن.من الان بشدت افسوس میخورم که چرا سالها خودم رو از این محبت واقعی که بین خودم و همسرم هستش محروم کردم.قبل از اینکه با همسرم اشنا بشم من با یک خانومی معرفی شدم که ثروتمند بود و بعد از چند جلسه به اصرار  من که نمیخواستم به گناه بیفتیم و فکر میکردم ازدواج قطعیه خواستم صیغه محرمیت بخونیم ولی در حین اینکار فهمیدم که این خانم علاوه بر مشکلی جسمی که داشت کلی هم دروغ گفته بود  که اتفاقی  من فهمیدم و جالب اینکه بخاطر سنم کلی هم منت داشتن سرم میذاشتن .این اخر و عاقبت کسی که به توکل و کمک خدا شک کنه .و من انقدر راز و نیاز کردم تا با همسرم که بسیار انسان خوبیه اشنا شدم . و مطمن هستم اگر ده سال قبل به خواستگاریش میرفتم منو قبول میکرد .و به پول و تحصیلات نگاه نمی کرد.و الان زندگی خیلی بهتری داشتم.موقع عقد هم هیچ چیزی جز محبت از من نخواست و امیدوارم براش سنگ تمام بزارم استاد گرامی فکر کردن به ازدواجی که بر پایه واقعیت و دید سالم باشه نه تنها انسان رو از گناه دور میکنه بلکه هدف دار و مسئول هم بار میاره..من  خودم  رو درس عبرتی از رفتار بدم و افکار اشتباهم و بی تفاوتی خانوادم و اطرافیانم میدونم.و هر شب برای تمام دوستانی که مشکل دارن دعا میکنم و از شما هم متشکرم که دارید این اگاهی رو میدید که پول و مادیات و تحصیلات رو ملاک قرار ندن و ای کاش مسولین هم خانواده ها رو بیشتر اگاه میکردن. در راه خیری که در پیش گرفته اید موفق باشید و بدونید دعای من همراه شماست




طبقه بندی: بحث و گفتگو : سرگذشتهای عبرت آمیز،  مشکلات مالی ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391
سوال:
با سلام و عرض ادب و تشکر از سایت خوبتون.


من یه مشکلی دارم که سعی می کنم بطور خیلی خلاصه توضیحشش بدم. ممنون میشم راهنمائیم کنید.

من 27 سالمه و خواستگاری دارم 30 ساله که چندین جلسه با هم صحبت کردیم.

1. ایشون تحصیلاتشون دیپلمه و من استاد دانشگام. همیشه جزء ملاکام همسری هم سطح خودم بوده. البته از لحاظ کاری و موقعیت اجتماعی بهشون نمی خوره که دیپلم باشن و خیلی بالاترن و من فعلا این موردو نادیده گرفتم.

2. ایشون قبلا یه بار ازدواج کردن و طلاق گرفتند. دلیل جدائیشون رو یه بار خیانت همسر بیان کردن. یه بار عدم تفاهم. یه بار پرخاشگری و حساس بودن همسر و هر چی که بیشتر صحبت می کنیم همین طور به این دلایل داره افزوده میشه. بقول خودشون کلکسیون مشکلات بودن. البته قبول دارن که خودشونم بالاخره مقصر بودن.

به خاطر همین دنبال فردی می گردن ایده آل که موارد نفر قبلو نداشته باشه. در صورتی که منم مث بقیه آدما ایده آل نیستم و دنبال فرد ایده آل هم نمی گردم چون می دونم پیدا نمیشه. مطمئنا خیانتکار و پرخاشگر به هیچ وجه نیستم ولی مث خیلی از خانومای دیگه حساس هستم. ولی ایشون انتظار دارن من همیشه بگم و بخندم و اگرم حرفی زدن ناراحت و عصبانی نشم و اگه بشم میگه خیلی حساسی. با توجه به اینکه دلایل جدائیشون همینطور داره بیشتر و بیشتر میشه و می خوان که منم اونطوری نباشم. من باید چیکار کنم؟

3. در مورد نفر قبلی من ازشون یه شماره تماس، ایمیل یا آدرس خواستم که با اون خانوم صحبت کنم تا دلیل واقعی جدائیشونو بفهمم. ولی ایشون گفتن که هیچ نشونه ایی ازش ندارن و درست نیست من برم با اون خانوم حرف بزنم. منم گفتم که این رفتارش مشکوکه. از کجا معلوم که راست بگه!! بعدا که اصرار کردم گفتن شاید یه شماره ایی پیدا کنن.

اگه شماره ایی پیدا کردن چطور با اون خانوم حرف بزنم که بدور از احساسات منفی دلیل واقعی جدائیشونو بمن بگن؟

4. من احساس می کنم که ایشون یکم بدبین هستن، چون تمام مدت منو چک می کنه کجام، با کیم، چیکار می کنم، باید اسمس یا زنگشو بموقع جواب بدم و... البته شاید بخاطر ضربه ایه که قبلا خوردن که بقول خودشون مارگزیده شدن. آیا اینا نشونه بدبینیه؟

5. بخاطر شکست قبلی ایشون می خوان یه مهریه کم بگیرن. در صورتی که خانوادم واقعا می ترسن که نکنه اتفاق قبلی دوباره تکرار بشه. البته مهریه بالا به هیچ وجه مدنظرمون نیست یه مهریه متعارف. لازم به ذکره که تو خونوادشون طلاق زیاد هست. خودش، برادرش، دختر عموش و انگار یکی از دختر خاله هاش طلاق گرفتن. چیزی که خیلی می ترسوندم.

غیر از موارد بالا تو بقیه زمینه ها( اعتقادی، خانوادگی و ...) مشکلی باهم نداریم همدیگرو هم دوس داریم. به نظر می رسه پسر خوب، پخته و اهل زندگی باشه. فقط لطفا آقای کریمی بهم نگید که چون سنم داره میره بالا بله بگم. من از زندگی الانم راضیم . درسته زندگیم روح نداره ولی من یه زندگیه بی روحو به یه زندگی بدون آرامش واقعا ترجیح میدم.

ممنون از راهنمائیتون. لطفا این پستو تو سایت هم بذارید تا دوستان هم نظر بدن. یا علی.


ادامه مطلب


طبقه بندی: روش شناخت،  وجود طلاق در خانواده،  مشکلات مالی ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391

سوال:

سلام

من میخوام ازدواج كنم ولی هركسی به من میرسه و از سختیهای زندگی میگه و توی دلم رو خالی میكنه بیشترین مشكلم هم وضعیت مالی هست برای ازدواج نمیدونم چیكاركنم توروخدا كمكم كنید شاید بگید خدا میرسونه ولی آخه چجوری وقتی هیچ پولی نیست


ادامه مطلب


طبقه بندی: مشکلات مالی ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه سیزدهم مهر 1390

سوال:

سلام

من تازه با سایتتون آشنا شدم و تصمیم گرفتم که مشکلم روبا شما درمیون بذارم من دختری 26 ساله هستم بزرگترین مشکلم برای ازدواج مسئله مالی خانوادم هستش خانواده من از لحاظ مالی در سطح خیلی پائینی هستند مستاجر هستیم و پدرم راننده هست و ماشینش رو قسطی خریده که حتی با درآمدش نمی تونه اقساط ماشینش رو پرداخت کنه.و من خودم در جائی به عنوان منشی کار میکنم و هزینه ایاب وذهابم نصف حقوق ناچیز منه و عملا پس انداز کردن کار مشکلیه برای من.در محل کارم یا دوستان هر کدام خواستگاری رو به من معرفی میکنند ازترس اینکه اگه خواستگار بیاد منزل ما ووضع مالی خانواده من را ببیند وبه خاطر این مسئله دیگه بره وپشت سرش رونگاه نکنه اصلا خواستگار به خونمون راه نمیدم و به همه میگم نمیخوام ازدواج کنم چون میبینم که همه مردم عقلشون به چشمشونه و دنبال دختری میگردند که خانواده اش از لحاظ مالی در سطح بالائی باشه حداقل اگه در سطح بالائی نباشه ولی بتونه جهیزیه خوبی به دخترشون بدن ولی من باتوجه به وضعیت کار پدرم وخودم هیچ جهیزیه ای نمی تونم خریداری کنم در حالی که دختران فامیل ما با بهترین جهیزیه به خانه بخت میروند .واین موضوع باعث شده که با پدرم به بدترین شکل ممکن رفتار کنم چون اورو مقصر تمام این مشکلات میدونم چون پدر من فرصت های خوبی رو توی زندگی داشته که با خودرای بودن خودش بدترین تصمیم هارو گرفته هیچ وقت تو مسائل مالی با خونوادش مشورت نمیکنه وهر تصمیمی که میگیره جز ضرر چیزی عاید ما نشده ولی به خاطر شخصیت خودخواهی هم که داره هیج وقت این مسئله رو نمیپذیره همیشه میگم خدایا گناه من چیه که همچین پدری دارم که باتصمیمات نادرستش این جورداره با آینده من بازی میکنه وقتی هم ضمن دعواهامون بهش میگم من به خاطر وضع مالیمون نمیتونم خواستگای رو به خونه دعوت کنم میگه مگه مردم به خاطر پول میرن خواستگار ی ؟در صورتی که دختردائی ودختر عمو ودخترعمه های من به خاطر وضع مالی خوب پدرشون ازدواجهای خیلی خوبی داشتند.من نمیخوام ازدواج کنم وبعد از ازدواج سرکوفت خانوادم رو بخورم یا به خاطر جهیزیه نداشتن تحقیر بشم.نمیدونم با این مشکلم چی کار کنم میگم قیدازدواج روبزنم وادامه تحصیل بدم وخودم رو یه جوری مشغول کنم ولی ادامه تحصیل با کدوم پول ؟؟دیگه از توکل کردن به خدا هم خسته شدم اینقد که همش به خدا میگم اصلا حوصله ات روندارم چون میدونم وجودنداری..... نمیدونم به نظر شما واقعا قید ازدواج روبزنم؟؟؟


ادامه مطلب


طبقه بندی: مشکلات مالی ، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
(تعداد کل صفحات:11)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]