سلام اقای مهدیار ببخشید مزاحمتون شدم.از اینکه وقتتون را در اختیارمن میگذارید کمال تشکر را دارم. .
پسری هستم23 ساله حدود یک سال پیش با دختری اشنا شدم تو چت روم چون هم شهری خودم بود بهش پیشنهاد دوستی دادم اما قبول نکرد و چون من اون موقع کافی نت داشتم و مدیر چت روم بودم زیاد تو اون محیط بودم.
بعد از اینکه من باهاش چت کردم یکی دو دفعه دیگه هم اومد.و باز من شناختمو بهش پیشنهاد دادم و بعد از چند دفعه قبول کرد.وبا هزار خواهش شماره را ازش گرفتم.ی شماره ایرانسل.وقتی بهش زنگ زدم ناراحت بود که چرا به عقیده خودش شیطون گولش زده و شماره داده.بعد از مدتی باهاش توی کافی شاپ قرار گذاشتم.وباهاش حرف زدم وقتی دیدمش دختر خیلی محجبه و با ایمانی بود.و من تصمیم گرفتم باهاش رابطه دوستی بر قرار نکنم.و اونم تصمیمی داشت که من دیگه مزاحمش نشمو بهش زنگ نزنم.
خلاصه بعد از چند روز بهش پیشنهاد ازدواج دادم و از اینکه بهش زنگ نزده بودم اون ازم راضی بود و فهمید که قصد اذیت کردنش را ندارم.باهاش ی قرار دیگه گذاشتم و به هر طریقی بود رایشو زدم.بعد با هم چند دفعه تو همون کافی شاپ باهم حرف زدیمو هر کدوم از خودمون و از خونواده هامون گفتیم معیارهای هر دومون تقریبا یکی بود .حضوری ازش درخواست ازدواج کردم آخه مهرش به دلم نشسته بود.واز مهربونیش و با ایمانیشم خوشم اومده بود.نظرش برا ازدواج با من مثبت بود.وباز هم گفت هرچی خونوادم تصمیم بگیرن.بعد از دو سه ماه با هم رابطه تلفنی داشتیم یکی دوبار رو در رو حرف زدیم.من خونوادمو در جریان گذاشتم.و رفتم تحقیقش.همه محل از نجابت خودش و خونوادش گفتن..
از شانس بد من ی مشکل بزرگی افتاد جلو پام.و بقیه کارا به تاخیر افتاد.این خانم ازم ناراحت شد و فکر کرد که من بازیم میاد و حالا حالاها نمیتونم ازدواج کنم.اون به من وابسته شده بود و منم به اون وابسته شده بودم.یهو رابطمون قطع شد هیچ کدوم نمیخواستیم این اتفاق بیافته.ی مدت گذشت ازش خبری نگرفتم مشکلم که حل شد چند ماهی گذشته بود میشه گفت ی سال.بعد من دانشجو شدم و الان دانشجوام.چند ماه پیش باز تصمیم گرفتم از حالش با خبر بشم و بهش اسمس زدم.فکر میکردم ازدواج کرده اما خواستگار داشته وازدواج نکرده بود.ی استخاره کردم که اگر خوب اومد باز ازش خواسگاری کنم.استخارم خوب بود و من بلافاصله که میشه برج 11سال91این موضوع را به خونوادم مطرح کردم.و باز بعد از ی تحقیق دیگه از محل دانشگاهش که اونجاهم جز یکی از دخترای خوب دانشگاه بود.
با خونوادش تماس گرفتیم و ازشون خواستیم که بریم باهاشون حرف بزنیم .با خونوادش حرف زدیم اونا منو دیدنو ما هم با خونواده دخترشونا دیدیم.منو این خانم باهم رابطه تلفنی داریم الان یعنی قبل خواسگاری هم داشتیم و نظرات خونوادهامونو بهم کمو بیش میگیم.خونوادش قرار شد تحقیق کنن و جواب بدن.اونا از تحقیق راضی بودن و ما ی دفعه دیگه به اتفاق خونواده رفتیم خونشون.بعد منواین خانم رفتیم تو اتاق و با چشم پوشی گذشته از اول با هم حرف زدیم و نتیجه گرفتیم.ضمنا من دانشجوی شهر دیگه بودمو فرصت موندن نداشتم.خلاصه هر دو خونواده تا الان موافق ازدواجن.ولی الان یکم نظر پدرش برگشته و زیاد موافق نیست.من حقو بهشون میدم چون من هیچی ندارم و ی سرمایه کمی دارم.
وضع مالی خونوادهامون عادی هست.باباش از اینکه من دانشجوام و تو شهر خودم نیستم و هنوز ی سال دیگه دارم که  درسم تموم بشه مخالفه.گفته اگر میتونی بعد از چند ماه بری خونه خودت بیا جلو.در صورتی که قبلا ما قرار گذاشتیم بعد ی سال ی سالو نیم عروسی بگیریم و الان عقد باشیم.من الان تو شهر خودم نیستم و منتظر جواب اونا بودم که این جوابو دادن.منو این خانم نمیتونیم درس بخونیم و ذهنمون درگیر این قضیه هست چون هر روزی ی نفر اضافه میشه ونظر جدید میده.هر دومون استرس داریم که با مخالفت خونواده مواجه بشیم.خونواده اون دو دل هستن و بین دوراهین.اونا فقط آینده منو میبینن.چون من رشتم مربوط به هواپیماست و من هم به امیدی اومدم جلو که بعد فارغ التحصیلی وارد یکی از شرکت های هواپیمایی بشم.امید همه به اینه.الان منو این خانم با هم رابطه داریم و هر دو نگرانیم.حالا من از شما میخوام تا مارو راهنمایی کنید و بگید که تصمیمی که گرفتیم چه طوری هست.و بگین از اینکه ما با هم رابطه داریم واز اینکه رابطه ما از چت روم شروع شده خوبه یا بد.خلاصه من ازتون خواهش میکنم که به ما کمک کنید.ممنون میشم.منتظر ایمیلتون هستم..اگر بشه میخوام از نظر بچه ها هم کمک بگیرم