زینب

سلام اقای ایمانی
میخاستم اگه امکان داره هم خودتون به سوالم جواب بدید هم پست ایجاد کنید تا نظر دوستانم رو بدونم:
من دختری 23ساله ام چند مدت پیش با اقایی اشنا شدم(دوس پسرم نبود)یعنی با قصد ازدواج.خیلی زود خونوادمو در جریان گذاشتم.اونم گفت که خونوادش در جریانن(اما نمیدونم راست گفته یا نه چون من که تاحالا ندیدمشون و حتی تلفنی هم صحبت نداشتیم).یکی دو ماه که گذشت بزرگترام بهم گفتن که تا رسما نیومده خاستگاری باهاش رابطه نداشته باش ینی تماس نگیر به اونم بگو تماس نگیره.اینکارو کردم اما دیگه ازش خبری نشد بعد سی چهل روزی که دوباره خودم تماس گرفتم هم خیلی سرد برخورد میکرد و از اون روز کلا دیگه بهم زنگ نزده فقط من چند باری تماس گرفتم.حالا من چیکار کنم ایا باید ولش کنم.یا دلیل کاراشو بپرسمو ادامه بدم؟ب نظر شما برادرا از اینکه اون مدت باهاش تماس نداشتم ناراحته؟ممنونم از نظراتتون.

ادامه مطلب


طبقه بندی: فهمیدن نظر طرف،  عقب نشینی پسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عبد الله ایمانی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه یازدهم آبان 1391

تنهام و نا امید

 

سلام

آقای ایمانی اگر بتونم با شما تماس تلفنی داشته باشم که خیلی بهتره باعث می شه حرفام رو خصوصی و راحت تر در می یون بزارم..
می خواستم ازتون بپرسم اگر ظاهر آدم زیبا نباشه و همین موضوع باعث بشه نتونه در آینده همسر مورد علاقشو انتخاب کنه و پسر خوبی سر راهش قرار بگیره ولی اون پسر به خاطر ظاهر دختر تردید کنه یا پیش بقیه احساس سر شکستگی بهش دست بده و خجالت بکشه نتیجه چی میشه؟
اون پسر بی نهایت با شخصیته هیچ وقت به روم نیاورده ولی خودم اینو حس می کنم که پیش بقیه خجالت می کشه اخلاقامون به هم می خوره از هر لحاظ که نگاه میکنم با هم تفاهم داریم ادم با ایمانیه نماز میخونه اهل دوست دختر نیست و...
اما من عذاب می کشم وقتی خجالت کشیدنشو پیشه بقیه می بینم ولی نه واسه خودم بلکه واسه اون دلم می سوزه احساس می کنم که اون موقعیت های بهتری هم داره :-(
و من می دونم که ظاهر خوبی ندارم ولی اینم می دونم که اونو خیلی دوست دارم
مشکل من فقط این نیست اگه با این کات کنم اگه شخص دیگه ای سر راهم قرار بگیره مشخص نیست مثل این آدمه خوبی باشه یا نه..
حالا شاید شاید هم یه خواسگار خوب دیگه واسم بیاد اگه بازم بخاطر ظاهرم :-(
من به این مسئله هم خیلی اعتقاد دارم که قلب آدم که کاروان سرا نیست که هزار نفر بیاد و بره...
خیلی وقتا سعی می کنم که از فکر ازدواج بیام بیرون ولی آخرش می بینم نمی شه تا کی سربار پدر و مادرم باشم تا کی نیشو کنایه مردمو بشنوم تا کی تنها بمونم
آیا به نظر شما عمل زیبایی درسته؟
من دیگه فکرم به جایی قد نمی ده
تو رو خدا آقای ایمانی زودتر جواب بدین
باهاش کات کنم یا نه؟

 

ادامه مطلب


طبقه بندی: بحث و گفتگو : نقایص و عیوب،  عقب نشینی پسر،  همسریابی دختران، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عبد الله ایمانی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390

سوال:

سلام

من دختری هستم ۲۶ ساله که سه سالو  نیم پیش  با معرفی یکی از آشناها با پسری آشنا ایشون دوست نامزد دختر خالم بودن  و خواسته  بودن یه دختر محجبه و خوب بهشون معرفی کنن که دختر خالم منو معرفی کرده بودن . ابتدا عکس همو دیدیم  و بعد از یکی دو ماه حضوری همدیگرو دیدیم و رابطممون شروع شد.  ایشون پسر خوب خونواده دار و مبادی آدابن به خاطر رعایت مسائل محرم نامحرمی و خیلی اخلاقای دیگه من واقعا بهشون علاقه مند شدم بهش کم کم وابسته شدم و ظاهرا اون هم همین طور.این وابستگیمو بهش منتقل کردم بهش ابراز کردم اونم  نه به شدت من اما عشقشو و علاقشو ابراز میکرد  همیشه به خاطر نجابتم حجابم اخلاقم و مهربونیم مورد تحسینش بودم بعضی وقتا اگه کمتر محبت میکرد من یکم بیشتر محبت میکردم  اونقدر شناخت داشتیم که نگفته حرفای همو میخوندیم  و کلا بسیار صمیمی. تا اینکه بعد از یه سال گفت میخواد با خونوادش در مورد من صحبت کنه اما به خاطر اینکه ما از دو شهر متفاوت بودیم اما هر دو ساکن تهران. مخالفت کردن اون گفت فعلا اصرار زیاد جایز نیست تا ببینیم چی پیش میاد.اگه اون بعضی اوقات کمتر محبت میکرد من بهش محبت میکردم .اما بعد یه مدت حس کردم باهام مثل اوایل نیستو انگار میخواد ازم دور بشه   دو ماه از هم دور شدیم  به خواست اون من زنگ میزدم اس میدادم جوابمو نمیداد یا  خاموش بود البته من به موندنش اصرارکرردم  گفتم چرا  اینجوری میکنی چی شده گفت یه مدت تنهام بذار اصلا برو دنبال زندگیت من بی پول بدبخت به چه دردت میخورم در صورتی که به خدا ازش توقعی  هم نداشتم.  وضع مالیشو هم میدونستم بعد یکی دو ماه دوری بهش اس دادم ازش دلیل خواستم اما همش بهونه های واهیو الکی از گذشته که حرف میزدم میگفت من دیگه اون آدم سابق نیستم و گذشته هامون گذشته. البته بگم که یه مقدار دم دمی مزاج و بلند پروازی هم دارن ایشون  خلاصه  بعد یکی دو هفته دوباره یه زنگ میزد حرف میزدیم.و اون میگفت تو به بودن اصرار داری من به نموندن. این اواخر همش ایراد ای خنده دار. تو سبزه ای. تو چشمات تیرست من روشن دوست دارم.بهش که میگفتم  چرا مگه من همون دختر سه سال پیش که پسندیدیش نیستم میگفت چرا هستی مهربونی با محبتی خوبی اما اون گذشته واسم گذشته در ناباوری کامل  یه روز زنگ زد گفت خواهرو مادرام میخوان ببیننت اما اگه  .اونا نپسندن همه چی تمومه  دیگه .چون  نظرشون مهمه واسم .خلاصه مادرو خواهراش دیدنم .تو راه میگفت اونجا که میری قشنگ کشفً حجاب میکنی. ببیننتا(نه به اون نمیخوامت گفتناش نه به این حرفش که دلش میخواست منو بپسندن)  خلاصه مادرو خوهراش خیلی از من خوششون اومد خودشم گفت که نظرشون رو تو مثبته  اما خودم هنوز دودلم از لحاظ قیافت   باید دماغتو عمل کنی میکنی?  موهاتم بلوند . دماغم اونقدرام بزرگ نیستشا بابا من همونیم که توو تموم این سالا پسندیدیش آخه واسه چی این حرفو میزنی؟  بعدش گفت تو چند روز تا بعد سال آقام  که اردیبهشت ۹۱ بهم فرصت بده ببینم با خودم چند چندم ؟  ازین حرفاش تا ته دلم میسوخت اما به روم نیاورم.گفت تا اردیبهشت ۹۱ازت فرصت میخوام  گفتم باشه.  یه هفته پیش اس داده که نمیدونم چرا روز به روز علاقم داره کمتر میشه( با کمال پر رویی میگه) به دلم نمیشینی هر کاری میکنم.     ترو خدا میبینین چه حرفایی میزنه؟ شما بگید چه کنم خیلی غمگینم از حرفاش بعد این  مدت. من نمیخوام از دست بدمش  واقعا دوسش دارم شما یه راهی پیش پام بذارین  من هنوزم اون دختر سه سال پیشم که اون پسندید  باور کنید به هیچ کی غیر اون حتی نمیتونم فکر کنم   آخه اون چشه؟ چرا بعد سه سال این حرفارو میزنه انگار که این همه شناخت و علاقه ارزشی نداره من باید چه کنم چه رفتاری داشته باشم؟ دوست دارم باهام مثل قبل باشه منو بخواد  به نظرتون چون از علاقه زیاد من به خودش خبر داره این حرفارو میزنه؟  خیلی درموندم خیلی ازین حرفاش دلگیرم اما واقعا دوستش دارم  الان یه هفتست نه بهش اس دادم نه زنگ دیشب یه لحظه خطشو روشن کردو باز خاموش  اما من نه اس دادم نه زنگ زدم  گاهی وقتا از غمش دوست دارم بمیرم راحت بشم تا اینقدر  غم و جای خالی همه روزای خوبمونو لمس نکنم اما بازم به خدا پناه میبرم تا آرامش بهم بده  واقعا به راهنماییتون نیاز دلرم چون هیچی نمیدونم از اینکه صبرو حوصله به خرج میدین تا جواب بدین واقعا ممنونم  التماس دعا.

اگر امکان داره سوالم رو توی سایت قرارش بدید تا نظرات دوستان هم جویا بشم

 

جواب:

سلام

عمده ایراد شما اینه که طالب شدی و اون مطلوب و پسر وقتی که مطلوب بشه طاقچه بالا می ذاره راه حل هم اینه که عقب نشینی کنی و دیگه نه بهش زنگ بزنی و نه اس بدی تا بلکه بخاطر علاقه به شما دلتنگ بشه و جلو بیاد و اگرم جلو اومد به هیچ وجه به رابطه بدون ازدواج راضی نشو اگرم بعد قطع رابطه نیومد بدون که علاقه اش بهت از بین رفته و وقتی علاقه نداره ازدواج با عشق یک طرفه هم جز دردسر چیزی نیست

موفق باشید




طبقه بندی: عقب نشینی پسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390

سوال:

سلام

من 29 سالمه و فوق لیسانس مهندسی عمران هستم. حدود 1.5 سال پیش خواستگاری داشتم که از طرف یکی از دوستان خانوداگی معرفی شده بودند. ایشون به همراه مادر و خواهرشون اومدن منزل ما. اما رفتار مادر ایشون اصلا خوب نبود و انگار که به زور اومده باشن و 10 دقیقه نشستن و رفتن. با اینکه ما شناخت قبلی نداشتیم اما در کل اون آقا ظاهرا پسندیده بودند. ما از نظر خانوادگی و اجتماعی با هم متناسب هستیم. حدود یک ماه بعد پدر ایشون فوت کرد. ایشون در خارج ایران زندگی می کنن و دائم در حال رفت و آمد هستند بعد از مرگ پدرشون برگشتند خارج و از طریق اینترنت منو پیدا کردن و ما شروع به چت کردن کردیم و قرار بود برای ازدواج با هم بیشتر آشنا بشیم. ایشون خیلی ابراز علاقه می کرد تا اینکه بعد از مدتی به من گفت که با یک مشاور داره صحبت می کنه و اون بهش گفته که افسردگی شدید به علت مرگ پدرش گرفته و ممکنه وابستگی اش به من در اثر همین افسردگی باشه. خلاصه الان از آشنایی ما 1.5 سال می گذره و من چندین بار بهش گفتم که تکلیف من رو روشن کنه اون هم همیشه گفته که به من علاقه داره و می خواد که با من باشه اما از ازدواج می ترسه. ضمنا در این مدت 3-4 بار هم ایران اومدن و ما همدیگر رو دیدیم. این آقا 36 سالشه الان و تحصیل کرده است ظاهر معمولی داره. راستش من از نظر ظاهر از ایشون خیلی سر هستم اما این برای من موردی نبوده. اما ایشون چند بار به من گفته که می ترسم به خاطر زیبایی تو رو بخوام و این یک هوس باشه. با اینکه خوبی های منو در این مدت کاملا دیده و درک کرده و متاسفانه از علاقه من به خودش آگاه شده. هر وقت گفتم تکلیفم رو روشن کن برام دلیل اورده که ما خیلی همو نمی شناسیم و وقتی من گفتم پس تموم کنیم دوباره منو برگردونده. تا اینکه چند وقت پیش که مشاور ایشون بهشون گفته بود که شما باید یک مدت از هم بی خبر باشید و به هم فرصت بدید تا بفهمید که این عشقه یا هوس و قرار شده بود ما یک ماه با هم هیچ ارتباطی نداشته باشیم. اما دو هفته بیشتر طول نکشید دوباره ما با هم ارتباط برقرار کردیم. ایشون الان در اون کشوری که زندگی می کنند نمی تونند از طریق ازدواج همسرشون رو ببرند. در این مدت آشنایی ما هم ایشون گفت که من پذیرش از دانشگاه در اون کشور بگیرم تا اگر خواستیم ازدواج کنیم من بتونم راحت برم. اتفاقا یک ماه پیش جواب پذیرش از یک دانشگاه برای من اومد و من هم بهش گفتم اما اون گفت که اگر تو بیای اینجا و ما از نزدیک بیشتر با هم آشنا بشیم خیلی خوب می شه و شرایط زندگی من رو اینجا هم خواهی دید. اما من بهش گفتم که اصلا تنها حاضر نیستم از ایران خارج بشم و خانواده ام اجازه نمی دن. به هر حال من الان دیگه نمی دونم چه کنم و واقعا خسته شدم دیگه. هر وقت حرف جدی می شه می گه که ما با هم تفاوت داریم دو زندگی جدا داریم . و حتی مسائلمون هم متفاوته. این حرفا برای من معنی نداره اصلا دو خواهر و برادر هم در یک خانواده با هم فرق دارن. اون کلا از اول در مورد زندگیش در اونجا برای من زیاد حرف نزده.از طرفی هم نمی تونه از من جدا بشه. گاهی فکر می کنم که من رو می خواد که فقط تنهایی اش رو پر کنه نمی دونم دیگه کلافه شدم خودش می گه من هر وقت در این مورد فکر می کنم نمی تونم تصمیم بگیرم و اینکه می گه من خیلی می ترسم. به نظر شما من باید چه کنم. می دونم که به احتمال زیاد خواهید گفت رابطه رو قطع کنم و بگم اگر می خواد رسما اقدام کنه به هر حال سپاسگزارم از لطف شما و ممنون می شم که سریع پاسخ من رو بدهید


ادامه مطلب


طبقه بندی: عقب نشینی پسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389

سوال: عقب نشینی پسر

سلام بسیار متشکرم از سایت خوبتون من خیلی استفاده میکنم از راهنماییهاتون. همین جند روز پیش هم به توصیه ی شما با پسری که به مدت یک و نیم ماه به قصد اشنایی برای ازدواح رابطه داشتم قطع رابطه کردم وگفتم با خانوادش بیان جلو. لازم به ذکر است که من با ایشون تو یک دانشگاه بودیم وهر دو از علاقه ی همدیگه باخبریم اما من حس کردم دارم کم کم بر خلاف قراری که با خانوادم گذاشتم وابسته میشم واسه همین دیدم که به صلاحمه قطع کنم این رابطه رو(امنحان ارشدم هم نزدیکه) البته خانواده ی اون هم خبر دارن اما میگه شرایط ازدواج رو نداره .در صورتی که به نظر من داره حالا من سوالم اینه که: فکر میکنین حداکثر مدت زمانی که اون بخواد یک اقدام رسمی کنه چه مدته؟ وقتی ما هیچ ارتباطی با هم نداشته باشیم ایا مهر من از دلش نمیره و کم کم علاقشو به من از دست بده و اصلا دیگه جلو نیاد؟ تولدش هم نزدیکه آیا بهش تبریک بگم یا نه؟کادو بخرم واسش؟ ممنونم از راهنماییتون. من همیشه دعاتون میکنم که جوونا رو راهنمایی میکنین

ادامه مطلب


طبقه بندی: عقب نشینی پسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: سید حمید حسینی کیا
(تعداد کل صفحات:7)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات