بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه یکم دی 1390

سوال:

سلام
من در دوران نامزدی بسر میبرم و در تمامی این مدت من با همسرم مشكل خاصی نداشتم و تقریباً‌ بیش از 70% ملاكهای منو داشته اما از نظر فرهنگی با خانوادش مشكل دارم ، البته مشكل كه میگم به معنای طرز برخورد و پوشش من تقریبا در یه خانواده سنتی بزرگ شدم و از نظر پوشش كاملا حد مرزو رعایت كردیم اما خانواده همسرم از نظر پوشش راحتن و بدون حجاب و با پوششی باز توی هر جمعی میگردن و من اینو دوست ندارم و به دلیلی كه اینها از اول اینگونه بودن نمیتونم حرفی بزنم و حتی با گرفتن مراسم به طور جدا مخالف هستن با اینكه از نظر اعتقادی در یك سطح هستیم اما اونا این نوع پوششو گناه نمیدونن خواهش من از شما پیشنهاد راه حلی به من است تا بتونم این وضعیتو حداقل در خانه خودم عوض كنم من دوست ندارم دختر دایی و یا دختر خاله همسرم جلو اون هرجوری باشن به دیده اینكه ما به هم مثل خواهر و برادر نگاه میكنیم میترسم بعدها منم مجبور كنن توجمعشون راحت بگردم وگرنه باعث اختلاف و تفرقه با همسرم بشن هرچند كه همسر من الان مثل اونا نیست .مطلب دیگه اینکه همسرم من یعنی همون نامزده فعلیم نسبت به من كارایی كه می‌خواد برای من بكنه اول نگاه میكنه خانوادش ناراحت نشن یا نگن نگاه كن چجوری خام دختره شده برا همین سعی میكنه كاری كه میكنی ادغامی از رفتاره خانوادش و ما باشه به عنوان مثال برای شب یلدا رسم مارو پرسید و من یه چیزه ساده در حد عرف گفتم و اون گفت میخوام از رسم خودمو و شما یه چیزی در بیارم و بیام كه فردا خانوادم فلان حرفو نزنن این برای من جای سوال مردی كه مستقله و میخواد برای كسی كه ادعا میكنه عاشقشه كاریو بكنه باید از حرف دیگرون بترسه كه بگن چرا برای همسرت اینكارو كردی ؟ و اینكه من واقعا دو دلم ، خیلی میترسم از اینهمه اختلاف فرهنگی و اینكه ایشون خیلی به مادرش وابستس یه چیزی بیش از حد و همینطور مادرش نسبت به ایشون من تو این مدت نهایت احترامو به خانوادش گذاشتم اما احساس میكنم این وابستگی بیش از حد توقعاتیو ایجاد كنه كه نتونم تحمل كنم مثل همین رفتو اومدای زیادشون و اینكه توقع داشته باشن ما هم همیشه حضور داشته باشیم و اینكه وقتی من به نامزدم میگم من امشب روم نمیشه بیام خونتون مهمون دارین سریع ناراحت میشه و قهر میكنه میدونین تمامه اینارو با این در نظر بگیرین كه نامزدم فوق‌العاده پسر خوب و مهربونیه بیش از حدم دوسم داره و سالمه و سخت كار میكنه برای اینكه زندگیشو به بهترین وجه بگذرونه تاحالاام از نظر عاطفی برام كم نذاشته ولی به نظر شما با این اختلافایی كه ما داریم و نوع فكر و بینشمون زندگیمون چجوری میشه من باید چیكار كنم تا به مشكل نخورم ؟ من مشاوره‌ام رفتم اما به نتیجه نرسیدم از شما خواهش میكنم كمكم كنین در پناه حق منتظر جوابتون هستم  ممنون


ادامه مطلب


طبقه بندی: رابطه با خانواده همسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و دوم مهر 1390

سوال:

سلام

من پسری هستم 32 ساله که 3 سال است که ازدواج کرده ام . از همان ابتدای ازدواج بین همسرم و مادرم اختلافاتی بوجود آمد که هرچقدر اینجانب سعی در رفع آن کردم نتوانستم انرا برطرف کنم . احساس می کنم همسرم کاملاً غیر منطقی شده و هیچ گونه علاقه ای به برطرف کردن این مشکل ندارد تا جایی که این اختلاف همسرم با سایر اعضای خانواده ام نیز کشیده شده است . حتی در یک مورد شاهد بی احترامی همسرم نسبت به مادرم بصورت تلفنی بوده ام . البته بعداً این مساله برطرف شد اما ریشه های اختلاف همچنان پابرجاست و هر از چند گاهی همسرم مرتباً به این اختلافات در نزد من دامن می زند . لطفاً مرا راهنمایی کنید . با کمال تشکر و احترام


ادامه مطلب


طبقه بندی: رابطه با خانواده همسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390

سوال:

سلام
من دختری 26 ساله و 1 سال ونیم عقد هستم و شهریور امسال عروسی میکنم مشکل من با خانواده همسرم هست خانوادهء فوق العاده سرد و بی محبت داره و اصلا با روحیات من سازگار نیست و نمیتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم و بیشتر کارهای مادرش منو اذیت میکنه نحوه آشنایی ما به صورت کاملا سنتی مادرش منو در یک مهمانی دیدن و اقدام به خواستگاری کردن البته یه نسبت دور با اقوام پدرم دارم مشکل اساسی من اینه که با خانوادش مچ نمیشم و همسرمم هم میگه خودت نمیخوایی در صورتی که این وظیفه مادر شوهرم هست که یه محبتی بین ما برقرار کنه من خیلی هم آدم سختی نیستم اما متاسفانه مادرش خیلی بی خیال و خونسرده حال بماند که از رسم و رسومات حق تازه عروسی را به جا نیاوردن و خودشونو زدن به راهی دیگه(اینو تو پرانتز پدرش دست بسته است) و من هم خیلی دلخور شدم اما حداقل توقع داشتم یه کم از نظر اخلاقی با هم مچ بشیم که نشد و همین داره تو زندگیم مشکل پیش میاره همسرمم خب طبیعتا از والدینش
طرفداری میکنه و کاراشونو توجیه می كنه همسرم بوشهر ساکن هست و خیلی پیش من نیست برای همین من از والدینش به خصوص مادرش توقع داشتم که بیشتر منو از نظر روحی ساپورت کنن اما انگار خودشونو با ندونستن خیلی چیزا و زیر به اصطلاح سادگی قایم کردن که مسئولیتی نداشته باشن راستشو بخوایین منم با این جور اخلاقا اصلا مچ نمیشم و ازشون فاصله میگیرم یه نمونه از حرفای مادر شوهرم رو براتون میگم هر وقت همسرم مرخصی داشت و ما به منزلشون میرفتیم مادر شوهرم شروع میکرد از خواستگاریایی که برای پسرشون رفتن میگفت وقتی به همسرم گله میکردم میگفت منظوری نداره منم هیچی نمیگفتم و چندین مرتبه این حرفارو گفت و منم همش حرص میخوردم یا همین امروز که همسرم زنگ زده منزلشون دیده بود دارن میرن بیرون گردش بعد شوهرم گفته بود منم ببرن در صورتی که مادرش میدونست من چند هفته ست به خاطر سفر پدر و مادرم تنها هستم اما چیزی به من نگفته بود وقتی همسرم گفت حاضر باش بیا ببرنت منم ناراحت شدم گفتم من که از تو به اونا نزدیکتر بودم تو بوشهر من اینجا چرا خودشون زنگ نزدن حالا اگه همسرم تماس نگرفته بود اون لحظه محال بود به من میگفتن سر همین قضیه حرفمون شد مواردی بیشتری هست نمیخوام سرتونو درد بیارم فقط ازتون راهنمایی میخوام چطوری باهاشون رفتار کنم من و خانوادم شخصیتهای گرم و غریب نواز داریم و نمیذاریم وقتی غریبه وارد خونم میشه بهش بد بگذره اما دقیقا برعکس خانواده همسرم فقط تو خودشونن و
احساس میکنم اصلا منو نمیبینن .... ممنون میشم راهنماییم کنید


ادامه مطلب


طبقه بندی: رابطه با خانواده همسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه یازدهم بهمن 1389

سوال:

سلام

خانواده شوهر من علی رغم اینکه هیچ کاری برامون نمی کنند خیلی به شوهرم دستور می دن و اون هرچی می گن گوش می ده اما من ناراحتم که چرا اونا این طور برخورد می کنند من چه کنم که این قدر به حرفشون گوش نده؟ همچنین بگید من با خانواده همسرم چه طور رفتار کنم که  اینقدر پررو نشوند


ادامه مطلب


طبقه بندی: رابطه با خانواده همسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه سوم بهمن 1389

سوال:

سلام

من و شوهرم 2 سالی است که ازدواج کرده ایم و در دبی زندگی می کنیم و مادرشوهرم هم اینجا زندگی می کند و خانواده شوهرم هندو هستند و شوهرم تک فرزند است و مادرش از اول زندگی خیلی سعی در دخالت زندگی ما و تقاضای اینکه ما با هم یکجا زندگی کنیم را کرده است و من چند بار سعی کرده ام که با این  قضیه کنار بیایم ولی من با خیلی لحاظ با او مشکل دارم و به هیچ وجه نمی توانم با او یکجا زندگی کنم و شوهرم هم می گه اگر یک روز مجبور بودی نتونستی برو و من شوهرم را خیلی دوست دارم مانده ام چی کار کنم شوهرم با مادرش همیشه با زبان هندی حرف می زند و این موضوع هم مرا خیلی اذیت می کند خواستم راهنمایی کنید چی کار کنم چون خیلی افسرده شده ام و سر این موضوع که مادرش می خواهد با ما باشد با شوهرم خیلی مشکل و دعوا داریم 


ادامه مطلب


طبقه بندی: رابطه با خانواده همسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه بیستم دی 1389

سوال:

سلام

من تازه عقد كردم لطفا در مورد برخورد با خانواده شوهر هم توضیحاتی بدین من تمام مطالب سایتتونو همیشه مطالعه می كنم بعضیا می نویسن كه از برخورد زیاد دچار لطمه شدن با خودم فكر می كنم برخورد كم هم ممكنه اونا فكر كنن كه من خودمو واسشون می گیرم من دوست دارم ارتباطم با مادر شوهر و خواهر شوهرام خوب باشه چكار كنم كه براشون عزیز باشم هر چند تا حالا و سعی من بر اینه كه بهشون احترام بزارم ولی لطفا راهنماییم كنید كه احترام تا چه حد و چگونه؟ سوال دومم اینه كه شوهرم خواهر زاده ای داره كه خیلی دوستش داره خودمم دوستش دارم ولی این حس كه فكر می كنم شوهرم اونو بیشتر دوست داره ناراحت میشم لطفا طرز برخورد با خواهر شوهرا رو هم بگین راهنمایی كنید راهكارها و تكنیك هایی برای ارتباط بهتر با خانواده همسر بگین تشكر می كنم


ادامه مطلب


طبقه بندی: رابطه با خانواده همسر، 
برچسب ها: روشهای جا کردن در دل مادر و خواهر شوهر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه بیستم دی 1389

سوال:

سلام

خانواده شوهر من هم همین طور که با این خانم -که در مطلب مشاوره خانواده : بگید چه کنم؟ اومده - رفتار می کنن رفتار کردند البته این رفتارها رو با عروس دیگه خانواده هم دارن ما دوتا هم عروس هستیم که اولی دختر عموی همسر هست و من غریبه هستم باور کنید اون بیچاره رو حتی آرایشگاه نبرده بودند و پدر شوهرم گفته بود که از این کارا که عروس رو طوی شهر بچرخونن بدم بیاد و آرایش گر رو اورده بودند طوی خونه من می ترسم با من هم همین کار رو کنن در حالی که من تنها دختر خانواده هستم و خانواده ام توقعات زیادی از دامادشون دارند حتی واسه عقد فقط واسه من یه حلقه خریدند که اونم بدون نظر خواهی از من بود یعنی واسه خرید همراشون بودم ولی مادر شوهرم حتی از من نپرسید کدوم حلقه رو پسند می کنی و ارزون ترینش رو خرید چون شوهر من دانشجو هست و توانایی این رو نداشت که واسم حلقه بخره در حالی که من از خانوادش توقع بیشتری داشتم از نظر دوست داشتن همسرم رو خیلی دوست دارند ولی از این کاراشون خیلی تعچب می کنم می دونن نسبت به عروساشون باید جه جوری باشن خودشون دوتا دختر شوهر دادن و داماداشون واسه دختراشون کم نزاشتن وقتی عکس های عقد خواهر شوهرم رو دیدم بغض کردم اونا می گفتن ما خیلی رسما رو نداریم نه زیرلفضی داریم نه هدیه از طرف خانواده داماد و خیلی چیزای دیگه ولی طوی فیلم و عکس دختراشون دیدم واقعا ناراحت شدم طوی شهر ما رسم بر اینه که مادر شوهر در عید قربان واسه عروس هدیه ببره ولی این کار رو نکردند همه می گفتن اگه واسه عقد نکردن واسه عید این کار رو می کنن که باز هم انتظار من بی خود بود طاقت دیدنشون رو ندارم وقتی مادر شوهرم رو می بینم یاد روزی که می خواستم حلقه بخریم می افتم وقتی می رم خونشون صبح زود منو از خواب بیدار می کنه که بیا صبحانه رو درست کن در حالی که دختراش با داماداشون خوابن و از شهر اونا تا شهر من 4ساعت راهه وقتی می دونست من استراحت نکردم باز هم این کار رو کرد واقعا ناراحت شدم نمی تونم این حرف رو به مادرم بگم چون ناراحت می شه و همسرم هم میگه تو خیلی حساس هستی می گه چون نزاشته تو بخوابی واسه اینه که توی شهر ما رسم نیست دختر که عقد کرده پیش شوهرش بخوابه و زودتر تو رو بیدار می کنه چیکار کنم بعضی وقتا به طلاق فکر می کنم احساس می کنم دوست داشتنم نسبت به همسرم هم کمتر شده


ادامه مطلب


طبقه بندی: مشاوره خانواده،  رابطه با خانواده همسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه پانزدهم دی 1389

سوال:

سلام

زنی هستم 31 ساله و 2 سال ازدواج کرده ام و با شوهرم در دبی زندگی می کنم و شوهرم تک فرزند است و دو رگه است مادرش هندی ایرانی است و هنگامی که  با پسرش است همیشه هندی حرف می زند و 57 سال دارد و دیابت دارد و جدا از ما زندگی می کند ولی همیشه دلش می خواهد که با ما زندگی کند ولی من به هیچ عنوان نمی توانم این مسئله را قبول کنم و خیلی اذیتم می کند و شوهرم هم قبول ندارد می خواهم بدانم مادرش می تواند این کار را کند؟

ادامه مطلب


طبقه بندی: مشاوره خانواده،  رابطه با خانواده همسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]