سوال:

سلام

به تازگی ازدواج کرده ام لطفا در مورد چگونگی رفتار در دوران عقد وقبل از ازدواج راهنماییم کنید. شوهرم 3خواهر داره که ازدواج کردن و احساس میکنم که خیلی به حرف اونا و مادرش میره.این رو از گفتارش در بعض مواقع فهمیدم.میترسم تا آخر مدام به حرف اونا باشه و در آینده اختلاف بینمون پدید بیاد.انگار که میخوام پسرشونو از چنگشون در بیارم(البته اینو خودم ازاونجایی که حس شخصیت شناسی دارم از ظاهر ورفتار آدما میگم).چکار کنم که تو دل اونا جا بدم خودمو؟البته بعد ازدواج در طبقه بالا (مستقل) زندگی خواهیم کرد و چون مدام با مادرش باید رو در رو شوم میگم که کمکم کنید تا بعد اثر منفی نداشته باشه.و در مورد رابطه جنسی در این دوران هم راهنماییم کنید.اگه ازم خواست چکار کنم؟اگه قبول نکنم........واگه قبول کنم.......

 

جواب:

سلام

شما اگه بخوای زندگی راحتی داشته باشی و همچنین رابطه خوبی هم با خانواده همسرت داشته باشی باید دو کار بکنی :

اول اینکه: شوهرت رو طوری جذب کنی که دیوونه ات بشه اگه این کار رو بکنی عملا بیشتر به حرف تو گوش می ده و طرفت میاد تا اینکه به حرف اونا گوش بده و طرفشون رو بگیره راهشم اینه که اولا :هرچه می گه گوش کنی و پا روی خواسته هات بذاری تا باهاش هماهنگ بشی و خلاصه هماهنگی فکری رفتاری خودت با او رو بهش نشون بدی یعنی سعی کنی طوری رفتار کنی که تو رو یه همسر ایده ال ببینه و لا اقل تا زمانی که کاملا جذبش نکردی اصلا باهاش مخالفت نکنی و ثانیا: نسبت به خانواده اش که دوستشون داره اصلا انتقاد نکنی  

شاید بگی اینکه درست نیست چون اگه همه اش به خواست او رفتار کنم و هیچ انتقادی هم نکنم، معناش اینه که باید در برابر کارهای نادرست حرفی نزنم و همچنین کارهایی بکنم که درست نمی دونم

جواب این حرف اینه که درسته که عملا یه مدت به نظر او رفتار می کنی و انتقاد هم نمی کنی اما نتیجه اش اینه که طوری اسیرت می شه که بعد یه مدت چیزی غیر خواست تو نمی خواد یعنی وقتی عشقش به تو خیلی شدید شد نمی تونه نارضایتی تو رو ببینه و در نتیجه وقتی تدریجا یه جاهایی باهاش مخالفت کنی این اونه که با تو همراه می شه

پس اول تا با او همراه شو تا دلش رو مال خود کنی و اگه این کار رو کردی دلش مال تو شد در نتیجه دیگه این اونه که دنبال تو راه میفته و خودشو با تو هماهنگ می کنه  

دوم اینکه: در مورد خانواده اش هم باید کارهایی رو انجام بدی که خودت رو در دلشون جا کنی تا احساس نکنند اومدی پسر یا برادرشون رو صاحب بشی، و برای رسیدن به این هدف اولا: همون کاری رو که در مورد شوهرت گفتم انجام بده یعنی بهشون حسابی محبت کن و لا اقل تا یه مدت که تو رو از ته دل قبولت کنند، با کارها و حرفاشون مخالفت نکن و به یه عروس ایده ال تبدیل بشو

اگه این کار رو بکنی جبهه گیری دلشون در مقابل تو کم می شه و سدهای نفسانی که احیانا در برابر تو دارند با رسوخ محبت تدریجا از بین میره و در نتیجه دوستت خواهند داشت و به عبارت دیگه توی دلشون جا می کنی و در نتیجه احساس نمی کنن که براشون شاخ شدی و اومدی محدودشون کنی و یا اینکه اومدی پسرشون رو از دستشون دربیاری چون وقتی ادم کسی رو دوست داره، در موردش فکر بد نمی کنه و حتی اگه بدی هم ببینه توجیه می کنه در نتیجه زمانی که محبتت در دلشون جا گیر شد به انتقادات تو به عنوان انتقاد سازنده نگاه می کنند نه به عنوان حرفی که برای خراب کردن طرف از سر خودخواهی زده می شه

بنا براین اگه در مرحله اول محبت کنی و انتقاد هم نکنی توی دلشون جا می کنی و حس نمی کنن که اومدی پسرشون رو ازشون جدا کنی بلکه تو رو از خودشون می دونن پس وقتی که احساس کردی مقبولیت کافی رو به دست اوردی می تونی نظراتت رو در نقد حرفاشون بزنی و عقده این چند وقت رو که حرف نزدی خالی کنی (البته به شرط اینکه یه طوری هم زیاده روی نکنی که هرچی ساختی خراب بشه)

ثانیا : تا یه مدت حضور سایه ای داشته باش و اگه سر زبون داری فقط در تعریف از اونا و تایید به کار ببر وگرنه در موارد دیگه حتی نظر هم نده بلکه حتی اگه بتونی تا یه حدی مظلوم و بی سر زبون جلوه کنی هم بد نیست

البته این مورد در صورتی توصیه می شه که زمینه سوء استفاده در طرف مقابل نباشه وگرنه اگه احساس کردی ممکنه زمینه سوء استفاده فراهم بشه این راهکار رو انجام نده و به همون کار اولی اکتفا کن

ثالثا: از راهکارهای دیگر ایجاد محبت که در مطلب زیر اومده استفاده کن  

http://moshaver41.ir/post/349

در مورد رابطه جنسی هم عرض می کنم مرد شرعا می تونه از همسرش این رابطه رو طلب کنه و زن هم باید تمکین کنه مگر اینکه در ضمن عقد شرط شده باشه که در زمان عقد رابطه جنسی نباشه

صرف نظر از مساله شرعی رابطه جنسی یکی از مواردیه که خیلی برای مرد جذابه و زن می تونه به این وسیله مرد رو اسیر خودش کنه یعنی همون طور که مسائل عاطفی برای زن جذابه و دلش رو اسیر می کنه مسائل جنسی برای مرد هم همین طوره بنا بر این شما از این حربه به خوبی می تونید برای تصاحب دل شوهر استفاده کنید و اگه این کار رو نکنید و خیلی محدودش کنید ممکنه سبب بشه به کارهای دیگری که برای جذبش می کنید لطمه بزنه چون روابط محدود در دوران عقد خصوصا اگه طولانی بشه برای مرد تکراری و بی لذت می شه و در نتیجه اظهار علاقه و محبتش به زنش کم می شه

بنا براین اگه در این زمینه نتونید رضایتش رو جلب کنید ممکنه نه تنها به هدف اول در زمینه جذب شدید شوهر برسید بلکه حتی عشق و محبت عادی بین شما هم دچار اسیب بشه

البته من نمی گم که هیچ حرفی نزنید و علی رغم میل و با وجود ناراحتی تن به خواست او بدید بلکه می گم سعی کنید مساله رو با رضایت طرفینی حل کنید که نه شما احساس ناراحتی کنید نه اون، پس باهاش صحبت کنید و اگه نمی تونید به خواستش تن بدید در مرحله اول راضیش کنید که به رابطه محدود رضایت بده اگر نشد یا دوران عقدتون طولانی شد، چاره ای نیست جز اینکه شما خود رو راضی کنید و بهش بگید که این حق تو است و من هم دوست ندارم تو ناراحت بشی و از اینکه تو رو با ارتباط زناشویی کامل راضی کنم خوشحال می شم و حرفی هم ندارم اما به منم حق بده که نتونم فورا به درخواست تو پاسخ مثبت بدم لذا به من فرصت بده تا تدریجا خودم رو اماده کنم تا یواش یواش بیشتر کنیم و تا به رابطه کامل برسه ، اگه این طور بگید اون شدت علاقه اش به شما بیشتر می شه و حتی الامکان با شما راه میاد

موفق باشید




طبقه بندی: رابطه با خانواده همسر،  مشاوره خانواده، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: علی کریمی مدیر سایت
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392

دختری 25 ساله هستم که نزدیک به 3 سال است که ازدواج کردم. شوهر من 5.5 سال از من بزرگتر است و در یک سال نامزدی خیلی با این 2 سال که عروسی کرده ایم فرق داشت. توی نامزدی اخلاقای بدش باعث شد که خانوادم از او کینه به دل بگیرند و کارهایی بکنند که او هم کینه به دل بگیرد. بگذارید از اخلاقهایش بگویم:

مردی بسیار مذهبی است که دوست ندارد همسرش بیرون از خانه کار کند ، بسیار به حجاب از نوع چادر اهمیت می دهد ، معتقد است که زن نباید هیچ کاری را بدون اجازه از شوهر انجام دهد و... اما من در خانواده ای بزرگ شده ام که در عین حفظ حجاب اهمیتی به چادر نمی دادم و 6 سال توی دانشگاه آزاد درس خوندم تا لیسانس گرفتم و دوست دارم برم سرکار ، در خانواده ای بزرگ شدم که اصلا برای بیرون رفتن از منزل یا تصمیم گیریهای شخصی با کسی مشورت نمی کردم و همیشه هم موفق بودم.

به خاطر این تضادها توی نامزدی خیلی مشکل پیش میومد و خانوادم چون می دیدند با او جنگ می کردند و او هم همیشه روی حرفهایش بود.

وقتی عروسی کردیم لااقل دیگر خانوادم اخلاقهای او را نمی دیدند برای همین اوضاع کمی بهتر شد و من همیشه می گفتم که شوهرم خیلی نسبت به نامزدی عوض شده. البته دروغ هم نمی گفتم چون الان بیشتر با هم تفاهم داریم شاید به خاطر این است که من سر کار نرفتم و به ناچار چادری شدم و مجبورم برای انجام هر کاری همیشه از او اجازه بگیرم و خانوادم چون این امور را نمی بینند فکر می کنند من موفق شدم بر او غلبه کنم.

دوست ندارم به هیچ وجه ...

ادامه مطلب


طبقه بندی: اشتغال زن،  رابطه با خانواده همسر، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic