مشاور ازدواج و خانواده اینجانب علی کریمی متولد سال 1341 دارای تحصیلات حوزوی و دارای تجربه مشاوره در زمینه ازدواج و خانواده ، به همراه تعدادی از رفقای طلبه، جهت پاسخگویی در خدمت دوستان عزیز هستیم شماره تلفن مشاوره های فوری یا ضروری بعد از ظهرها ترجیحا از ساعت 4 تا 5 عصر 02537208627 یا 09361383126 ایمیل کارشناس همسریابی: ezdevaj123@gmail.com http://www.moshaver41.ir 2015-03-29T14:36:37+01:00 text/html 2015-03-27T08:20:20+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک 13 سالم بود که عاشق شدم http://www.moshaver41.ir/post/3733 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px; ">سلام.13 سالم بود عاشق یه پسری شدم که در یکی از شهر های کوچک ایران برزگ شده و زندگی می کنه.و من خارج از ایران برزگ شدم. من عاشق اش شدم و به خاطرش خواستگارامو رد کردم.اما اون هیچ وقت نگفت دوستم داره.سال ها گذشت و من بازم از ایران رفتم و خبر رسید که با اصرار پدر و مادرش داره زن می گیره. با دختر عموش ازدواج کرد و گویا این دوسال همیشه دعوا داشتند باهم.تا این که من دوباره برگشتم ایران و اس ام اس زدم و از عشقم گفتم.در کمال ناباوری اون گفت که سالها عاشقم بوده اما پیش خودش فکر می کرده خانوانده ی من هرگز اونو قبول نمیکنند. کلی گریه کرد و گفت هیچ بهونه ای نداره از زنش جدا شه.الان دو ماهه من و اون در ارتباطیم و مثل تمام این سال ها عاشق هم.در ضمن با هم فامیلیم.دوست دارم باهاش بمونم چون عشق زندگی منه و من قصد ازدواج ندارم کلا.اما از طرفی سردرگمم</span> </div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px; ">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B4%D9%82%D9%85-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 8 تاریخ:12/25" class="tooltip" target="_blank" style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 13px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 20px; ">وقتی از عشقم گفتم استقبال کرد</a></div> text/html 2015-03-26T23:18:11+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک ازدواج پسر 31 ساله با دختر 19 ساله http://www.moshaver41.ir/post/3732 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px; ">من 31 سال و تحصیلاتم در حد کارشناسی ارشده دوسال با ی دختر 18 ساله اشنا شدم و رابطه خوبی&nbsp; با هم داشتیم و بعد این قضایا یهویی مامانم اونو دید وازش خوشش اومد در مورد من با اون بحث ازدواجو پیش کشید و دختره قضیه رو خیلی جدی گرفت و همه خواستگاراشو بخاطر من رد کرد .البته اینو بگم که کسی از رابطمون متوجه نیس و اون دختریه که فهمو شعورش از سنش بالاتره سنشم 19 سالس و تحصیلات تا حد دیپلمو داره و بقول معروف کدبانوی خانوادس و دختریه که از نظر اخلاقی و طرز تفکر شبیه منه ولی من ملاکام اینه که ی دختر تحصیل کرده و از لحاظ طاهری زیبا وی خانم محترم باشه هستش و از طرف دیگه این دختره چون کدبانو و طرز تفکرو اخلاق شبیه منه رو نمیخوام از دست بدم بنطرتون من چیکار کنم تو موقعیت یلی بدی هستم ممنون میشم کمکم کنین</span> </div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px; ">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D8%B5%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 13 تاریخ:12/25" class="tooltip" target="_blank" style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 13px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 20px; ">بعد از دوسال فکر کرد قصدم ازدواجه!!</a></div> text/html 2015-03-26T08:15:48+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک اشتیاقی برای ازدواج ندارم http://www.moshaver41.ir/post/3731 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px; ">من یک جوونی هستم که چند سالی هسته اقدام کردم برای ازدواج اما وقتی که به خواستگاری دخترای مورد علاقه ام که مذهبی و باظاهری مناسب هستن میرم با جواب نه روبرو میشم فکر نکنید توقعاتم بالا گرفتم تحصیلات&nbsp; وموقعیت خانوادگیمونم یکی بوده اما چون من شوفرم و به اعتقاد جامعه امروزی از نظر موقعیت اجتماعی وتحصیلات وشعلی وضعیته مناسبی ندارم با توجه به این شرایط دیگه اشتیاقی برا ازدواج ندارم . وتوی تنهایام با خودم این کلنجارو میرم که این اعمال مذهبی که انجام میدادم مثل نماز وروزه پایبندی به صداقت کسب روزی حلال مهربونی وخوش اخلاقی فقط یک صورت مذهبین نمیدونم شایدم اصلا این چیزا در من یک مقام نشده که باعث زییابی های سیرتم بشه و باعث جذب طرف مقابلم بشه وانقدر ارزش پیدا کنه که ازچندتا اجر یک خونه یا آهنای و دشکایی یک ماشین .</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px; ">و الانم زیر سه تا فشارم ۱- از دست دادن اشتیاقی برای ازدواج ۲- قبول نبودن واحساس ناخالص بودن اعمال3۲ ساله زندگیم و۳-ترس از فشار جنسی و کشیده شدن به سمت گناه بخاطر ازدواج نکردن</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px; ">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C" title="تعداد دیدگاه: 16 تاریخ:12/24" class="tooltip" target="_blank" style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 13px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative; line-height: 20px; text-align: -webkit-auto; ">دل نوشته یک راننده تریلی</a></p></div> text/html 2015-03-25T23:12:30+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک بعد از دو سال تونستم شرایط ازدواج با دختر مورد علاقه ام رو پیدا کنم http://www.moshaver41.ir/post/3730 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px; ">با سلام. من بالاخره بعد از دو سال تونستم شرایط ازدواج با دختر مورد علاقه ام رو پیدا کنم. یک کار برای خودم پیدا کنم و تهران ساکن بشم. خودم اهل کردستان و این دختر اهل خوزستانه. یک مشکل فقطووجود داره که نمیتونم راحت از کنارش رد بشم، و اونم اینه که دختره فقط یک خواهر داره که اونم ایلام زندگی میکنه و در خونه شون یک مادر و پدر داره که پدرش نابیناس. در حال حاضر خود پدره به کمک همسرش زندگیش رو میچرخونه و دوست ها و همکار های حوزویش همیشه پیشش هستن و در طول روز مشکلی نداره. الانم ۶۰ سالش هست و کاملا سر حاله. جاهایی هم که کار داشته باشه همین دخترش کاراشون رو انجام میده. از طرفی هم عمو ها و عمه های این دختر مورد علاقه ی من همسایشونههستن و همیشه مواظب پدر و مادرش هستن. تمام اینها به کنار.من از این میترسم بعد ها پدر و مادرش دچار مشکل بشن و کسی نباشه ازشون نگهداری کنه و تو زندگی ما اثر منفی بزاره.هر چند که عمو ها و عمه های دختره همسایه های دیوار به دیوار اونا هستن، اما بازم شاید در آینده خیلی نتونن به اونها برسن. از طرفی هم رابطه ی عمه ها و عموها ی دختره با مادرش خیلی بده و اینم خودش مشکلیه.البته خواهر دختره گفته بعدا اونارو میبرم پیش خودم اما از اونجایی که شاید واسه ادامه تحصیل با شوهرش برن خارج، ی خرده این موضوع هم با شک همراهه. منم که تهران نمیتونم اونارو که کاملا وابسته با خوزستان هستن بیارم تهران. به شدت هم دختره رو دوست دارم و نمیخوام بعد از دو سال از دستش بدم. خواهشا یک راه حل و یا فکر برتر پیش راه من قرار بدید تا بدونم چه کاری انجام بدم تا بهترین کار باشه. اگر واقعا این خواهر دختره مواظبت از اوها رو قبول کنه و یا اینکه عمو ها و عمه های سن بالا و مجرد دختره بتونن در آینده هم از اونا مواظبت کنن و مادر دختره رو اذیت نکنن خیلی خوب میشد. شما چه چیزهایی به ذهنتون میرسه؟ چیکار منم؟</span> </div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px; ">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 7 تاریخ:12/24" class="tooltip" target="_blank" style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 13px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 20px; ">پدر و مادرم همسر آینده</a></div> text/html 2015-03-25T08:09:27+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک بهم گفت گدای ه*ر*ز*ه http://www.moshaver41.ir/post/3729 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px; ">سلام خسته نباشید</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px; ">دختری 20 ساله هستم حدود 3 سال با ی پسر دوستم که 29 سالش اولشم عاشق نبودم فقط کنجکاو بودم بعد برام شد دوست داشتن و عادت سال اول خوب بود یه هفته قبل قبولی دانشگاه تمومش کردم اما بعد اینکه رفتم شهر غریب نتونستم سخت بود وباره دوست شدیم در تمام این سه سال هر بار گفتم ازدواج یه بهانه آورد قبول نکرد ایشون در این سه سال گاهی به من پول میدادن که قبول نمیکردم&nbsp; ایشونم به کارتم&nbsp; پول میریختن&nbsp;که اونم یه&nbsp;بار شماره کارتمو از تو کیفم برداشته بود&nbsp;دوماه پیش که دعوامون شد تو حرفاش پول دادناشو کوبید تو سرم بهم گفت گدای ه*ر*ز*ه با این حرفش یهو از هرچی حس خالی شدم احساسم نابود شد بعدش کلی معذرت خواست قبلا هم بهم چندبار گفته بودن اما این بار خیلی بد بود باهاش تموم کردم اما اون دست برنمیداره میگه تاسه ماه دیگه میام خاستگاری همه چیزیو درست میکنم اما من دیگه دلم رضا نیست سردم چکار کنم ؟ ایشون 6 ماه هم مشکل عصبی داشتن که کم کم بهتر شدن اما مشکل من سرد شدنم بعد دواه هنوز بی احساسم ؟اجازه بدم بیاد خاستگاری ؟ چه تضمینی هست دوباره بهم سرکوفت نزنه ؟ چکار کنم کمکم کنید</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px; ">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA-%D9%BE%D9%88%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81" title="تعداد دیدگاه: 15 تاریخ:12/24" class="tooltip" target="_blank" style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 13px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative; line-height: 20px; text-align: -webkit-auto; ">عاقبت پول گرفتن از جنس مخالف!</a></p></div> text/html 2015-03-24T15:07:57+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک نمی تونم خوب حرف بزنم http://www.moshaver41.ir/post/3728 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px; ">سلام,۲۳ سالمه در شرف ازدواجم,ادم خیلی اروم و کم حرفیم,برام خواستگار اومده بود بیشتر اون داشت حرف میزد من نمیدونسم باید چی بگمو چه جوری حرف بزنم ک باعث ازار هر دومون شد,خواهش میکنم یه راهکاری جلوم بذارید,دارم دیوونه میشم,خستم از وضعیت خودم</span> </div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px; ">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D9%84%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 8 تاریخ:12/24" class="tooltip" target="_blank" style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 13px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 20px; ">بلد نیستم با خواستگارم حرف بزنم</a></div> text/html 2015-03-21T02:45:27+01:00 www.moshaver41.ir حسین وجدانی «مشاور» دوستی با جنس مخالف را دوست دارم! http://www.moshaver41.ir/post/3727 <div align="justify"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سکوت مطلق اتاق را فرا گرفته است، تنها صدایی که به گوشم می‌رسد صدای ثانیه های ساعت دیواری است که گذر عمرم را می‌شمارد و از طرفی اتمام سال 93 را نوید می‌دهد چقدر زود یک سال دیگر از باقی عمر کم شد، در اتاق به آرامی باز می‌شود و جوان خوشرو که به نظر می‌رسد در اوج جوانی است وارد می‌شود، وقتی در کنارم می‌نشیند حس می‌کنم شاید پژوهشگر یا محقق است...</font><br><div align="center"><b><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">برای مطالعه مطلب <a href="http://www.jonbeshnet.ir/news/60073" target="" title="">کلیک</a> کنید</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font></b></div></div> text/html 2015-03-20T16:10:49+01:00 www.moshaver41.ir حسین وجدانی «مشاور» عیدتان مبارک http://www.moshaver41.ir/post/3726 <div align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><img src="http://upload7.ir/uploads//10c3af2631652d7b51f5b0fdcd2a50a3863ead1a.jpg" alt="" align="bottom" border="0" height="301" hspace="0" vspace="0" width="524"></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عید امسال پر از بوی گل یاس شده است</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> همه ی دشت گواهند که با بوی بهار</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> چینش سفره امسال تفاوت دارد</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سین هر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است</font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ابر ،در هیات یک مستمِع مداحی است</font><br></div><div align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بس که می گرید و دل نازک و حساس شده است</font><br></div> text/html 2015-03-11T01:22:22+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک این یه دروغ محضه! http://www.moshaver41.ir/post/3725 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">سلام من مهدی دانشجوی پزشکی 20 سالمه تا الان با دختری دوس نشدم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">با همکلاسیای آقا و خانم به یک اندازه تعامل دارم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">دنبال یه دانشجوی داروسازی هستم که هم بشه بهش خانوم دکتر گفت و هم به اندازه همکارای خانم آینده ما از شدت کار پژمرده نشن و وقت برای زندگی و همسرشون داشته باشن. ضمنا اونطوری که من برآورد کردم دانشجویان داروسازی بیشتر به خودشون می رسن تا پزشکیا. همکلاسیای ما فقط سرشون تو کتابه و از الان پیرن. خودشم همیشه در غم و اندوه دو سه صدم نمره. ولی داروسازیا زندگی رو واسه خودشون حرام نکردن و مطمئنم اگه همسرم داروساز باشه یه زندگی ایده آل خواهم داشت.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">این از این</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">مورد دیگه این که خب شما و همه میگن که آسیب آسیب، خب من هم فک می کنم بده قبل ازدواج دوست شدن ولی خب چیکار کنیم؟ به همون دو ساعت خواستگاری که خدا میدونه چند درصد حرفایی که ردوبدل میشه درسته و به همون تحقیق از همسایه هایی که همشون هم قربون صدقه طرفو میرن اکتفا کنیم؟ یا برای شناخت بیشتر هم نامزد شیم و یه جورایی به خودمونو گول بزنیم؟ این که میگم گول بزنیم منظورم اینه که خب عقد عقده! اگه منظور از نامزدی ...</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C" title="تعداد دیدگاه: 96 تاریخ:12/10" class="tooltip" target="_blank" style="font-size: 13px; line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative;">دغدغه های یک دانشجوی پزشکی</a></p></div> text/html 2015-03-10T14:18:05+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک به تمام پیشنهادایی که داشتم جواب رد دادم http://www.moshaver41.ir/post/3724 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">دختر 25 ساله هستم، و دانشجوی ارشد، و شاغل، مادرم زن به شدت عصبی و پرخاشگر و بدبین و ترسوییه، تو تمام دوران تحصیلم به طور دائم، گوشیمو چک میکرده، و مدام بهم تهمت میزده، وقتی با تلفن حرف میزنم گوش وامیستاده و این رفتار رو&nbsp; تا به امروز ادامه داده، به خاطر رفتار مادرم به تمام پیشنهادایی که تو محل تحصیل یا کارم داشتم بلافاصله جواب رد دادم، چون مادرم اگه بفهمه با کسی حرف زدم بقیه داستان رو ذهن منفی بافش می بافه و بهم تهمت میزنه، با این که خودش بزرگترین مانع آشنایی و ازدواج من با کسیه به طور دائم به خاطر مجرد بودنم سرزنشم میکنه، و ناسزا میگه، مادر من سواد پایینی داره و شهرستانیه و از بچگی بی مادر بزرگ شده، نمیدونم چی فک میکنه، چطوری انتظار داره بدون دیدن کسی ازدواج کنم، فک کنم هنوز درگیر خیالات خودشه و انتظار داره یه نفر من و سر چشمه ببینه و دنبالم بیاد در خونه و من و خواستگاری کنه، بدون هیچ زمینه ای، خانواده ما روبط اجتماعی کمی دارن، این افرادی هم که تو اقوام ازم خواستگاری کردن، از هیچ جهت مناسب من نبودن، کلا تو فامیل ما هیچ آدم مناسبی با من وجود نداره، من تو یه دانشگاه و رشته ی تاپ درس میخونم ، تو فامیل ما هیچ پسری بالاتر از دیپلم سواد نداره، نمیتونم این و بپذیرم، ظاهر خوبی هم دارم، به قول دوستام کوه هنر و استعدادم، نمی تونم با کسی ازدواج کنم که احمق تر و ضعیف تر از منه، از یه طرف فشار درس و کار، از یه طرفم رفتار مادرم، دارم دیوونه میشم، از دست بددهنی هاش، اخیرا یکی از هم دانشگاهیام ازم خواسته تا در مورد ازدواج با هم حرف یزنیم، پسر خوبیه، شغل پردرامدی داره، ظاهر خوبی هم داره، و تا جایی که من میدونم خانواده ی تحصیل کرده و با اخلاقی داره، دوس ندارم مثل همه ی موردای قبلی فقط از ترس مادرم اینم از خودم دور کنم، طبیعتا قبل از دعوت کردن هر کسی به خونه باید شناخت مختصری از روحیات و ... اش داشته باشم تا ریسک های احتمالی رو تسکین بدم، که این شناختم با صحبت کردن به دست می یاد، ولی ازین کار می ترسم، اگه ازم شماره بخواد؟؟؟ کسی از یه دختر 25 ساله انتظار نداره که بگه از ترس مامانم نمی تونم بهت شماره بدم. اگه مامانم بفهمه با کسی چند دفعه حرف زدم، برام حکم زنا صادر میکنه، چی کار کنم آخه؟</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">اینم ناگفته نماند که من بابام و 6 سال پیش از دست دادم، فک میکنم مادرم به خاطر فشاری که رو خودشه بابت تنها بودن</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">این طور رفتار میکنه چون 90 در صد فحش ها و ناسزاهاش جنبه ی جنسی داره، یه جورایی همش داره فحش جنسی بهم میده.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D9%81%D8%AD%D8%B4-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 17 تاریخ:12/09" class="tooltip" target="_blank" style="font-size: 13px; line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative;">کوه استعداد و هنرم/ مادرم فحش جنسی میده!</a></p></div> text/html 2015-03-10T01:15:26+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک مدتیه که به خاطر انتخابم خیلی نگرانم http://www.moshaver41.ir/post/3723 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">من 21سال سن دارم، مدت زیادیه که با یه پسری ارتباط دارم و البته خانواده هر دو درجریان بودند، الان چند ماهی است که با خانوادش اومدن خواستگاری، جلسه اول خواستکاری هم پدرم هم مادرم مخالف بودن چون میگفتن چون سنش کمه(23) ،هنوز خوشی ای نکرده، هنوز چیزی نداره، و ما تهرانی هستیم اونام کرمانشاهی، اما من قبول نکردم و جلسه دوم که اومدن پدر مادرم تقریبا نظرشون عوض شد، نظرشون مثبته تقریبا. اما مدتیه که خیلی نگرانم به خاطر انتخابم، مدام از هر چیز کوچیکی ناراحت میشه قهر میکنه، حرف نمیزنه، سرد رفتار میکنه، زمان قهراشم طولانیه، هر حرفی که میزنم منفی برداشت میکنه، یه نگرانیه دیگه ای که دارم اینه که ایشون تازه وارد دانشگاه شدن من مدام نگران اینم که نکنه به من خیانت کنن، چون یک بار هم با دختر خالم(البته نمیدونست که دختر خالمه) از طریق لاین صحبت کرده بود البته با لحنی خیلی صمیمی،که بعد ازینکه فهمید من متوجه شدم خیلی ابراز پشیمونی کرد و گفت که دیگه تکرار نمیکنه، توی این 4سال این اولین باری بود که همچین چیزی ازشون دیدم، خیلی مودبه، خیلی آرومه، اهل هیچیم نیست، خیلی بهش علاقه دارم و وقتی به این خوبیاش فکر میکنم احساس میکنم انتخابم درسته، اما این دو مورد منو خیلی نگران کرده، وقتی ناراحت میشه از چیزی دیگه اصلا احساسات من رو در نظر نمیگیره.</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 12 تاریخ:12/08" class="tooltip" target="_blank" style="font-size: 13px; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative;">می ترسم خیانت کنه</a></div> text/html 2015-03-09T14:13:16+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک قول دادم برم شهر خودشون کار پیدا کنم http://www.moshaver41.ir/post/3722 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">با سلام و خسته نیاشید.پسری 27 ساله هستم مدرک فوق گرفتم الانم محکم و با توکل بر خدا میخونم برا دکترا. اما یه مشکل روحی آزارم میده عاشق دختری شدم زمانی دانشگاه بودم حدود 7 ماهی میگذره قرار اگه خانوادش اجازه بده بریم خاستگاری ، ولی دوتا استان با فاصله حدود 14 ساعت ولی خودم تنهایی برا اشنایی خونشون رفتم سطح فرهنگ و درجه ایمان و اعتقاد مث خودمونن.ولی جدیدا مشکل پیش اومده میگن راه دور نه ،الان دختره هم میگه نظر من مثبته ولی خاموادم میگن سخته پسر میاد نمیمونه و افسرده میشه در حالی چون دوسش دارم قول هم دادم برم شهر خودشون کار پیدا کنم با جدیت ، الان موندم بعد چکار کنم اگه بیخیالش بشم وابسته ام نمیتونم بخام برم از این نتونم خوشبختش کنم در کل خودمم بعد حرفشون ترس دارم نکنه مشکلات پیش بیاد.فعلا منتظرم دختره دانشگاه بره خونه باهاشون صحبت کنه ،یه کمک از شما میخام اول راه دوره راهنمایی کنین بعدش ترس من دارم در صورتی آدم محکمی هستم ولی میگم دختره خواستگار کارمندی داره بزار اصرار نکنم دلم میسوزه به حالش باز میگم نمینونم بدون اون که،در کل معلقم تکلیفم با خودم مشخص نیس با حرفایی زدن و راه دوری ترسی شده برام ،با چن نفر راه دور ازدواج کردن دختره مشورت کرده گفتن خوب نیس ولی دوتایی همو دوست داریم،،،،،یه راهنمایی کنید بیام بیرون از این وضع دوراهی،با عشق و علاقه برم جلو یا با عقل</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 15 تاریخ:12/08" class="tooltip" target="_blank" style="font-size: 13px; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative;">ترس از فاصله زیاد</a></div> text/html 2015-03-09T01:11:30+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک به من گفته که میخاد با کس دیگه ای ازدواج کنه http://www.moshaver41.ir/post/3721 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">من متولد 68 هستم.حدود 5 ماهه که با پسری آشنا شدم و رابطه خیلی خوبی با هم داریم.اوضاع مالی ایشون از من خیلی بهتره اما من هم بد نیستم.تا اینکه حالا به من گفته که میخاد با کس دیگه ای ازدواج کنه که خانوادش خواستن.البته خانوادش از وجود من تقریبا بی اطلاعن.اون ادعا میکنه که داره به خاطر مادرش بر خلاف میل خودش رفتار میکنه.میدونم که دوسم داره اما الان رابطمون خیلی خیلی کم شده اما هنوز هم کم و بیش ادامه داره البته من باعث شدم ادامه داشته باشه.حالا نمیدونم صبر کنم براش ، سعی کنم برش گردونم یا نه؟؟؟</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9" title="تعداد دیدگاه: 16 تاریخ:12/07" class="tooltip active" target="_blank" style="font-size: 13px; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); text-decoration: none; display: inline; position: relative;">مخالفان بی اطلاع!</a></div> text/html 2015-03-08T15:09:28+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک همسرم اعتراف کرد با زنی هرزه ارتباط داشته http://www.moshaver41.ir/post/3720 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">زنی 35 ساله هستم 8 ساله که با همسرم عاشقانه زندگی میکنم&nbsp; چند ماه پیش وقتی بچه دومم را باردار بودم متوجه تماس تلفنی و پیامکی همسرم با زنی شدم با او در میان گذاشتم حاشا کرد یک ماه بعد دوباره تکرار شد و این بار همسرم اعتراف کرد با زنی هرزه فقط ارتباط تلفنی داشته و همین معذرت خواهی و ...... اما من زندگی برام جهنم شده چکار کنم تا بحال به کسی نگفتم ؟ ببخشم و فراموش کنم ؟ یا نه؟</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="nassim-bold, Tahoma"><span style="font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 31 تاریخ:12/07" class="tooltip active" target="_blank" style="font-size: 13px; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); text-decoration: none; display: inline; position: relative;">زندگی برایم جهنم شده</a></div> text/html 2015-03-07T10:46:05+01:00 www.moshaver41.ir علی ملک با زنان فقط به خاطر جمالشان ازدواج نکنید یعنی چه؟ http://www.moshaver41.ir/post/3719 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">با سلام.حدیثی از پیامبر (ص) هست که فرمودند:هر که با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال زن واگذار می کند. هر که با زنی به خاطر جمال و زیبایی اش ازدواج نماید، در او چیزی را که خوشایند او نیست خواهد دید. هر که با زنی به خاطر دینداریش ازدواج کند، خداوند زیبایی و ثروت را به آن زن خواهد بخشید(وساﺋل الشیعه، ج 14، ص31)</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">خب ببینید دوستان زیبایی یکی از مسائل خیلی مهمه. الان بنده چطور دختر مورد علاقمو پیدا کنم و به این حدیث هم عمل کنم؟</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">مگه میشه زشت،زیبا بشه؟ نمیخوام منکر اراده خدا بشم اما انتظار معجزه نباید داشته باشم که!</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 35 تاریخ:12/06" class="tooltip" target="_blank" style="font-size: 13px; line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none; display: inline; position: relative;">چطور زشت زیبا می شود؟</a></p></div>