مشاور ازدواج و خانواده اینجانب علی کریمی متولد سال 1341 دارای تحصیلات حوزوی و دارای تجربه مشاوره در زمینه ازدواج و خانواده ، به همراه تعدادی از رفقای طلبه، جهت پاسخگویی در خدمت دوستان عزیز هستیم شماره تلفن مشاوره های فوری یا ضروری بعد از ظهرها ترجیحا از ساعت 4 تا 5 عصر 02537208627 یا 09361383126 ایمیل کارشناس همسریابی: ezdevaj123@gmail.com http://moshaver41.ir 2015-08-29T18:16:56+01:00 text/html 2015-08-29T09:05:45+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی نمیدونم تا دو سال صبر کنم یا جواب رد بدم! http://moshaver41.ir/post/3906 <div align="justify"><font size="3">دختری هستم ۳۳ ساله یکی از دوستان برای ازدواج پسری رو معرفی کردن که ایشون ۴۰سالشه کارمنده ،&nbsp; سطح زندگیشون پایینه ، پدری داره که ۳سالی هست نیاز به مراقبت دائم داره بهم گفته بود که به علت رسیدگی به پدرش تا دوسال قصد داره نزدیک اونها در یکی از محله های جنوب تهران زندگی کنه اما طی صحبت های بعدی بهم گفت شاید بشتر طول بکشه&nbsp; باردیگه گفت شاید پدرم زودتر خوب بشه واین مدت کمتر بشه<br>&nbsp;ازتصمیمش برای بعد این دوسال سوال کردم جواب دقیقی بهم نداد متوجه شدم تصمیم قطعی و مشخصی برای بعد این دوسالی که تعیین کرده نداره بنظرم اینکه فقط فلان محله رو برای زندگی دوست داره کافی نیست <br>موضوع دیگه اینکه توقع داره باهاش خیلی صمیمی برخورد کنم در صورتیکه هردومون از خانواده مذهبی هستیم و من این مورد رو تاقبل از اینکه جواب قطعی بهش ندادم قبول ندارم<br>این رفتارش عدم تصمیم قطعی برای آینده و مخالفت خانواده باعث تردید در تصمیمم شده<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%B4-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA" target="" title="برای آینده تصمیمش قطعی نیست">برای آینده تصمیمش قطعی نیست</a><br><br></font></div> text/html 2015-08-29T00:59:49+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی نه طلاقم میده نه رفتاراش با من اصلاح میکنه http://moshaver41.ir/post/3905 <div align="justify"><font size="3">با سلام٬ رفتار همسرم به نسبت اول ازدواج خیلی تغییر کرده. اصلا از کارهاش سر در نمیارم. نه به اون اول که نهایت احترام و علاقه رو به من داشت و نه به الان که طوری رفتار می کنه که انگار بشدت ازم متنفره. با وجود این طلاقم نمی ده و حاضره باهام باشه. نمی دونم چکار کنم. وقتی می خوام کامل ازش ببرم و سرد بشم طوری گرم رفتار می کنه که باورش برام سخته و تا من میام صمیمی بشم باهام سرد می شه٬ تحقیر و مسخره ام می کنه و تو جمع حسابی حالم رو می گیره. پیش دیگران طوری وانمود می کنه که من مایل به ادامه زندگیم و اون نه٬ ولی وقتی بهش می گم بیا از هم جدا بشیم می گه تو برو٬ همه چیز رو ببخش و برو. می گم اگر برم میای طلاقم بدی؟ می گه تو برو خونه پدرت تا ببینم چی می شه. ولی می دونم طلاقم نمی ده و من باید با خفت برگردم سر زندگیم. واسه همین نمی رم. چکار کنم؟ تحمل این شرایط خیلی برام سخته. ممنون<br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-0" target="_blank" title="نه طلاقم میده نه رفتاراش با من اصلاح میکنه">همسرم خیلی تغییر کرده</a></font><br></div> text/html 2015-08-28T00:58:18+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی آیا با این شرایط ازدواج کنم؟ http://moshaver41.ir/post/3904 <font size="3">با سلام خدمت همه دوستان بزرگوار.<br>شرح حالی از زندگیم مینوسیم ان شاء الله دوستان بزرگوار به ویژه متاهلین و مشاور سایت بتونن کمک کنن.<br>من از ابتدا در شرایطی بودم که نه به خدا کاری داشتم و نه برام مهم بود فقط غرق در گناهام بودم.بعد از اینکه دانشگاه قبول شدم دوستان مذهبی پیدا کردم و کلا مسیر زندگیم عوض شد.همه چیز خوب بود تا اینکه من با اصرار خانواده کنکور ارشد شرکت کردم و شهر دیگری قبول شدم و از دوستان قبلیم فاصله گرفتم و هرزگاهی با هم فقط تلفنی صحبت میکنیم اما مشکلی که الان هست دارم دوباره به شرایطی بر میگردم که قبل از دوران دانشجویی مثل بی رغبتی به نماز، بی انگیزه گی، زندگی بدون هدف و...گرفتار آن ها بودم.<br>دوستان بزرگوار من الان شرایط ازدواج کامل بر من واجب شده به طوری که&nbsp; اگه خدا کمک نکنه معلوم نیس تا مثلا روز دیگه گناه نکنم اما با وجود واجب شدن بر من اما جرئت ازدواج با دلایل زیر ندارم:<br>اول اینکه من از خدا فاصله گرفتم و ایمان و توکلمم بالتبع ضعیف شده و چون دانشجو هستم و حتی سربازیم دارم و حتی در خانواده هم زندگی میکنم که کاملا فقیر هستیم و حتی خانوادم پولی ندارن که بهم کمک کنن.<br>دوم خودم واقعا تمام عمرم سختی کشیدم و درد و رنج تحمل کردم و واقعا دلم نمیاد برم خواستگاری دختری که قراره اونم تا آخر عمرش با زندگی در کنار من سختی بکشه.<br>سوم&nbsp; بعضیا صحبت میکنن آدمی که همسر خوب میخواد باید خودش خوب باشه حالا کسی که روز به روز داره از خداش فاصله میگیره چطوره وجدانش راضی میشه بره خواستگاری یه دختر مظلوم.<br>دوستان من واقعا من&nbsp; بلاتکلیفم در زندگی به طوری که هیچ هدفی ندارم و بیهوده فقط نفس میکشم&nbsp; و کاری جز گناه کردن ندارم اما میگم اگه ازدواج کنم مسیر زندگیم عوض میشه لااقل دیگه گناه جنسیم کم میشه،فکر و ذهنم متمرکز میشه فقط به یه چیز و آدم برای یه چیز تلاش میکنه.اما با این شرایطم که نه پولی دارم نه کاری نه سربازی رفته شده چطور با خودم کنار بیام که ازدواج کنم ؟آیا اصلا من با این شرایط ازدواج کنم؟<br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7" target="" title=" غرق در گناه بودم اما..."> غرق در گناه بودم اما...</a><br><br> </font> text/html 2015-08-27T10:26:02+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی هفت سال با یه دختر دیگه در ارتباط بوده! http://moshaver41.ir/post/3903 <div align="justify"><font size="3">سلام </font><br><font size="3">من چهار ماهه که عقد کردم والان در دوران عقد هستم دو روز پیش به طور اتفاقی گوشی همسرم رو نگاه می کردم متوجه شدم&nbsp; قبلا با دختری هفت سال دوست بوده&nbsp; ویک ماه قبل از اشناییمون به هم خورده وپس از اون دختر خواستار دوستی با کسی دیگه بوده که قبول نکرده&nbsp; و حدود یک ماه پس از این موارد ما با هم&nbsp; اشنا شدیم و دو ماه بعد عقد کردیم .</font><br><font size="3">من الان از نظر روحی کاملا به هم ریختم چون اصلا چنین انتظاری نداشتم&nbsp; چون اصلا من خودم با کسی ارتباط نداشتم&nbsp; واین ارتباط هفت ساله داره اذیتم میکنه نمی دونم چی کار کنم؟به کی بگم؟ایا به همسرم بگم یا نه؟ ایا نادیده بگیرم یا نه؟</font><br><font size="3">من ۲۶ سالمه وهمسرم ۳۲ سالشه.</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/برداشتن-پرده-از-زندگی-سابق-شوهر" target="_blank" title="برداشتن پرده از زندگی سابق شوهر">برداشتن پرده از زندگی سابق شوهر</a></font><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2015-08-26T00:07:51+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی مانده ام با کدام خواستگار ازدواج کنم! http://moshaver41.ir/post/3901 <div align="justify"><font size="3">سلام</font><br><font size="3">من یک دختر مذهبی هستم. خانواده ام هم همین طور. خواستگاری دارم که خودش مذهبی است، اما خانواده اش چنین نیستند. اما خانواده اش به عقاید او احترام گذاشته و به دنبال دختر مذهبی برای او هستند. </font><br><font size="3">آقا پسر هم از من خواسته که شرایط او را بپذیرم و تحمل کنم. ایشان ۶ سال از من بزرگتر است.</font><br><font size="3">علاوه بر ایشان، مورد دیگری هم هست که ۹ سال از من بزرگتر است. اما بسیار ابراز علاقه میکند و چند سال است که پیگیر است. خانواده معمولی دارد اما خودش خیلی مذهبی است. </font><br><font size="3">از نظر بقیه شرایط این دو مورد تقریبا مشابه اند و قابل قبول برای من و خانواده ام. </font><br><font size="3">به نظر شما چه کنم؟</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/خانواده-خواستگارم-مذهبی-نیستند" target="" title="خانواده خواستگارم مذهبی نیستند">خانواده خواستگارم مذهبی نیستند</a></font><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2015-08-25T13:57:38+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی از نوجوانی عاشق پسره بودم و دلم پر می زد http://moshaver41.ir/post/3894 <div align="justify"><font size="3">باسلام و احترام خدمت همه دختری هستم ۲۹ساله تحصیلکرده و خوش اخلاق و مهربون و چشم پاک که تقریبا همه می دونند و تاییدم می کنند. خواهشمندم هرچه زودتر به من کمک کنید و بگویید تصمیمی که گرفته ام درسته یا خیر. پسر همسایه روبرویی ما از دوران نوجوانی بهم ابراز علاقه میکرد خودش و خانواده اش جوری وانمود می کردند که انگار واقعا برای ازدواج بهم علاقمند هستند ولی مشکل اینجاست که هیچوقت اقدامی از طرفشون به نیت ازدواج صورت نمی گرفت... تا دوسال پیش که من به یکباره به خودم اومدم احساس کردم دیگه نباید بیشتر از این خودموتوی رویای الکی و توهم عشق غوطه ور بزنم. کم کم بهشون محل ندادم چون واقعا خسته شدم از اینکه چرا اقدامی نمی کنند. توی این مدت هم با آغوش باز از خواستگارای دیگه استقبال کردم تا شاید تکونی به خودشون بدن که متاسفانه شرایط هامون به همدیگه نمیخورد و ازدواجی هم صورت نمی گرفت. فقط دو روزه خواستگاری برام اومده که مورد پسند هم واقع شده ایم و در شرف محرم شدنیم اما نگاههای پریشون و ناراحت مادر پسره ول کنم نیست نمیدونم چرا مسخره بازی هاشون تمومی نداره بجای شکلک درآوردن یک کلمه صحبت نمیکنند و پا پیش نمیگذارند. سوالم اینه که خدایی نکرده با این تصمیم ازدواجم اونا از دستم دلخور و ناراحت نشن؟ نفرینم نکنند؟ چندبار احساس کردم با یکی دیگه نامزد شده انقده حالم بد بود فقط خدا میدونه. مادرش به همسایه مون گفته من به خود دختره گفته بودم خواستگاری رو !!! والا من که منظورشو نگرفتم نمیدونم کی و کجا گفته بهم و چه وقت خواستگاری ازم کرده که روحم بی اطلاعه. شاخ درآوردم. به خداوندی خدا من خودم از نوجوانی عاشق پسره بودم و دلم پر می زد همیشه برای یواشکی دیدنش از پشت پنجره ولی این اواخر دیدم اینها تا آخر عمرم همینجوری قراره بمونند و اقدام نمیکنند و این وسط عمر منه که سر هیچ و پوچ داره تلف میشه پس بهتره به فکر ازدواج با کیس دیگه باشم.<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/من-عاشقم-یا-پسر-همسایه" target="" title="من عاشقم یا پسر همسایه!">من عاشقم یا پسر همسایه!</a><br><br></font></div> text/html 2015-08-23T04:12:11+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی نامزدم دنبال زن دومه! http://moshaver41.ir/post/3891 <div align="justify"><font size="3">سلام،وقتتون بخیر،چند وقته نامزد کردم، خیلی علاقم بهش زیاد شد بود اونم پسر خوب و مذهبیه من یه کم از نظر بدنی ضعیفم مامانم همیشه مریضه دیروز نامزدم برگشت بهم.گفت اگه تو یه روز مریض بشی طلاقت میدم میرم زن بگیرم دیشب تا حالا نسبت بهش دلسرد شدم چیکار کنم!؟<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%85%D9%87" target="" title="">هنوز اولی را نگرفته دنبال زن دومه!</a><br><br><br><br></font></div> text/html 2015-08-23T00:58:46+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی چرا درخواست ازدواج ندارم؟ http://moshaver41.ir/post/3890 <div align="justify"><font size="3">باسلام و ادب من جوانی ۳۱ساله هستم بزرگ شده در یک خانواده ای پایبند به اصول اخلاقی و ارزشهای دینی دارای موقعیت مناسب اجتماعی، اما نمی دونم چرا هیچگونه در خواست و تقاضای ازدواجی را نداشته ام و این مساله یک مقدار مرا ناراحت و نا امید کرده است لطفا در این زمینه مرا یاری بفرمایید<br>با سپاس<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85" target="" title="نمی دانم چرا در خواست ازدواج ندارم">نمی دانم چرا در خواست ازدواج ندارم</a><br><br></font></div> text/html 2015-08-22T12:51:38+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی میترسم اگه جواب رد بدم دلش بشکنه! http://moshaver41.ir/post/3889 <div align="justify"><font size="3">سلام.من دختری هستم ۱۷ ساله تقریبا یک سال پیش پسر دایی ام به خاستگاری من آمد،ما خانواده ام ناراضی بودند اما پدرم به من گفت هرچی تو بگی من دوستش داشتم اما به خاطر پدرم گفتم نه اوناهم اصرار کردن اما دیدن نظر ما قطعیه با دلخوری رفتن و بعد از آن بین خانواده ی ما و خانواده ی دایی ام شکرآبه( به طوری که سلام و احوال پرسی هم باهم نمیکنن )حالا پسر دایی ام به من اس داده میگه که فقط میخواد با من ازدواج کنه و خیلی روسم داره و کمتر از گل بهم نمیگه و اگ با من ازدواج نکنه خودکشی میکنه و.....من هم همش بهش میگم برو پی زندگیت منو تو به درد هم نمیخوریم اما میگه من میخوامت و قول میدم همه رو راضی کنم .مادرش و خانوادش از اون آدمایی ان که پشت سر همه حرف میزنن پشت سر منم خیلی حرف زدن اما چون همه میدونستن من اونجور آدمی نیستم باور نکردن شایدم بعضی ها باور کرده باشن.پسر داییم میگه که میخواد دوباره به خاستگاری من بیاید .به نظر شما درصورت راضی کردن خانواده م آیا او فرد مناسبی برای ازدواج هست ؟ آیا اشکال نداره که من جواب پیام های اونو میدم اما خیلی معمولی و باسردی ؟من میترسم که اون خودکشی کنه اون خیلی دل نازکه و دلش زود میشکنه از اونجایی که دل شکستن گناه کبیرس اماحرف زدن با نامحرمم گناهه من موندم چیکار کنم به نظر شما؟؟<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%B4-%D9%86%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF" target="" title="اگر منو بهش ندند خودکشی خواهد کرد!">اگر منو بهش ندند خودکشی خواهد کرد!</a><br><br></font></div> text/html 2015-08-21T13:11:01+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی بعد از گذشت دوسال هنوز خاطره اش اذیتم میكنه http://moshaver41.ir/post/3888 <div align="justify"><font size="3">سلام،حدود دوسال پیش از طریق وبلاگ با یه اقایی اشناشدم،من اون موقع ها اصلا به اشنایی اینترنتی وازدواج از این طریق هیچ اعتقادواعتمادی نداشتم،تو وبلاگ خیلی رسمی صحبت میكردم،اون اقا كم كم خودشو به من نزدیك كرد،پیشنهاد اشنایی داد ازاین حرفای احساسی كه علاقه مند هستم ودوستت دارم و...<br>من چندبار بهشون درباره اشنایی حضوری پاسخ منفی دادم ولی ایشون باز اصرار كردن ومن انكار...<br>در نهایت راضی به اشنایی حضوری شدم،قبل از اون درباره ویژگی های ظاهری خودمون ( قد ووزن و...) باهم صحبت كردیم،وقتی همو دیدیم،چهره شون اصلا برام جذاب نبود حتی از یك ادم معمولی هم سطحش پایین تر بود...واسه من چهره مردونه نداشت...بعد از اشنایی حضوری وقتی باهم چت می كردیم نظر همو پرسیدیم با وقاحت تمام بهم گفت قدت كوتاهه به من نمیخوری باید یه تناسبی داشته باشیم حالا بیا باهم دوست بمونیم تا زمانی كه هردومون كیس مناسب پیدا كنیم ....درصورتی كه قبل از اون ما باهم درباره ظاهر صحبت كرده بودیم ...من حتی بهش نگفتم چهره ات اصلا خوب نیست یا خیلی سطح پایینه چون دوست نداشتم غرورش شكسته بشه..شرایط كاریش خیلی پایین بودبا من تناسب نداشت ولی متاسفانه گول حرفاشو خوردم و حاضر شدم باهاش دیداری داشته باشم به امید اینكه این ادم اخلاقای خوب داشته باشه..بعد از اون دیدار حضوری رابطمو كلا باهاش قطع كردم.<br>غرورمو شكست اعتماد به نفسمو از دست دادم یكسال تمام از لحاظ روحی درگیر بودم تا تونستم به حالت اول برگردم اعتماد به نفسمو قوی كنم ...حالا بعد از گذشت دوسال هنوز خاطره اش اذیتم میكنه . خداروشكر كه فهمیدم چه جور ادمی...ولی گاهی اوقات مثل یك زخم كهنه دوباره سرباز میكنه...وقتی اسمش رو جایی میبینم تمام وجودم پر از نفرت میشه...نمیتونم براش ارزوی خوشبختی كنم نمیتونم نفرینش نكنم دلم شكست..بدجور شكست...چی كار كنم تاا ون اتفاق هیچ وقت به ذهنم نیاد؟ منو راحت بازی داد ورفت.........ایا همچین ادمایی تاوان پس میدن؟؟؟ اینو هم بگم من واون اقا كم سن وسال نیستیم ....كاش تو همین دنیا كسی با كسی بازی می كرد...سزاشو می دیدید...كاش.....<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%86%D9%88-%D9%86%D9%BE%D8%B3%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF" target="_blank" title="با اینکه به درد نمی خورد اما منو نپسندید">با اینکه به درد نمی خورد اما منو نپسندید</a><br><br></font></div> text/html 2015-08-21T12:01:21+01:00 moshaver41.ir علی ملک آموزش تاسیس موسسه ازدواج آسان http://moshaver41.ir/post/3885 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><font face="Mihan-Iransans" size="3">با سلام و آرزوی سعادت و پیروزی همگان چندی پیش با یکی از دوستان دنبال تاسیس موسسه ازدواج آسان تو شهر خودمون بودیم البته دنبال فردی با تجربه که سالها تو این کار فعالیت داشت رفتیم ولی متاسفانه ایشون انگار مایل به اینکار نبود.بارها به ایشون سر زدیم ولی زیاد چیزی عایدمون نشد گرچه این بزرگوار سرشون شلوغ بود و مشغول کار خودش بود.بهر حال ایشون فردی که در شهر دیگه این کارو داشت انجام میداد به ما معرفی کرد ولی از اونجایی که ما سرد شده بودیم پیش ایشون نرفتیم البته پیش امام جمعه محترم و عزیز شهرم رفتیم که ایشون خیلی استقبال کردن و قول همکاری و مساعدت دادن ولی ما تنبلی کردیم و دنبال کارو نگرفتیم! الان که دور و ورمو میبینم خیلی دختر پسرای مجرد سن بالا میبینم که از درون میسوزم و خیلی دلم بدرد میاد.دوباره به دلم افتاده کارو شروع کنم البته این کار ابعاد گسترده ای داره و دوندگی زیادی میخواد که دعا کنید این توان در ما پیدا بشه و استمرار داشته باشه. بنظر شما چه کارایی میشه تو این موسسات انجام داد؟ اگه با جزئیات بگید ممنون میشم. مثلا برا جهیزیه یا ماه عسل یا کارای دیگه چون آشنا کردن و...</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" size="3"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 13 تاریخ:۰۵/۲۱" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">می خواهم موسسه ازدواج آسان بزنم</a></font></div> text/html 2015-08-20T11:59:27+01:00 moshaver41.ir علی ملک روش راضی کردن دختر عمو http://moshaver41.ir/post/3884 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><font face="Mihan-Iransans" size="3">سلام من ی جوون ۲۰ ساله ام و دانشجو من به دخترعموم علاقه دارم ولی امیدی ندارم چون خونواده عمو پولدارترن میخوام ببینم من باید چیکارکنم که تکلیفم مشخص بشه ممنون میشم اگه کمک کنید دارم دیوونه میشم...</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" size="3"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1" title="تعداد دیدگاه: 2 تاریخ:۰۵/۲۱" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">خواستگاری از دختر عموی پولدار</a></font></div> text/html 2015-08-19T12:58:04+01:00 moshaver41.ir علی ملک ازدواج آمریکایی http://moshaver41.ir/post/3883 <div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" size="3"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">با نام خدا</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">واقعیت اینکه من ۲ سال با همسرم نامزد بودیم ان در امریکا بود و خانواده اش هم همینطور، می گفت با خانواده اش رابطه نداره چون سر مساًل قدیمی با هم مشکل دارند سر خانه پدری... خیلی می امد به ایران برای دیدن من کل مدتی که ایران می ماند از صبح تا وقت خواب با من و خانواده ام سر می کرد، دیگه خیلی نامزدیمون طولانی شده بود جلوی در و همسایه و فامیل و... پدرم گفت بهتره عقد کنید، همسرم اصرار داشت یک عروسی کوچیک بگیریم و من لباس عروس بپوشم روز عروسی رو هم انتخاب کرده بودیم همسرم لباس عروس رو برام از امریکا اورد، خلاصه همه چیز مهیا بود و همه منتظر عروسی بودن، که همسرم ۲ ماه ناپدید شد کسی که ۲۴ساعت پشت خط تلفن بود دیگه نه زنگ می زد نه جواب می داد، خلاصه پیگیری کردم از یکی از دوست هاش که همسرم من و قبلاً پیشش برده بود خبر گرفتم، که چیزهایی شنیدم که نمی توانستم باور کنم، همسرم در امریکا زن و بچه داشت!!!!!!!!! جالب هیچ کس از نزدیکانش توی کل این دو سال هیچی به من نگفته بودن از دوستش که پرسیدم چرا هیچی نگفتی هیچ جواب قانع کننده ای نداشت و در ان ۲ ماه از فشار عصبی داشتم داغون می شدم ، مادرم داشت زره زره از بین می رفت حواس پرتی گرفته بود. وقتی فهمیدم قضه چیه به هیچ کس چیزی نگفتم ترسیدم مادر و پدرم از ناراحتی مریض بشن، ( نمی دونم کار درستی کردم یا نه؟ ان موقع فکر کردم کار درست همین اما الان نمی دونم!!)</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">همسرم بعد از ۲ماه امد ایران کلی چرب زبانی من و راضی کرد که از همسرش جدا شده بچه با همسر سابقش زندگی می کنه، کلی گریه کرد که حاضر به خاطر من از بچه اش بگذره و .....</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">من که به نظرم راهی نداشتم جز پذیرفتن، باهاش ازدواج کردم، بعد از یک سال کارهای من درست شد که به امریکا بیام برای ادامه زندگی با همسرم ناگفته نماند که بعد از عروسی همسرم در ایران ماند تا با هم به امریکا امدیم</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">وقتی وارد امریکا شدم دیدم که رابطه همسرم با بچه خودش خیلی بیشتر از اینهاست در واقع هر چی بچه اش می خواهد همسرم گوش به فرمان هست و بدون توجه به هیچی ان رو به همه چیز ترجیه می ده! و اوایل با حرف یک جورایی راضیم می کرد، ولی ...</span></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" size="3"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 2 تاریخ:۰۵/۲۱" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">لباس عروس از آمریکا آمد ولی داماد نیامد!</a></font></div> text/html 2015-08-19T00:06:16+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی دوستی قبل از ازدواج چقدر می تونه مفید باشه ؟ http://moshaver41.ir/post/3887 <div align="justify"><font size="3">سلام و خسته نباشید خدمت مشاورین محترم سایت&nbsp; ، واقعا سایت زیبایی دارین و مطالب ش زیبا و آموزنده است ، من پسری&nbsp; ۲۸ سالمه هستم اکثر دوستان یا عشقی دارن یا دوست دختر دارن یا کسی توی زندگی شون هست که دوسش دارن ، بعضی دوستام هم که متاهل هستن دو سه سالی هست که واقعا احساس تنهایی می کنم ، شاید مسخره بنظرتون میاد اما خلا عاطفی احساسی بیشتر از چیزی منو اذیت کرده ، گاهی دوست داشتن منم عشقی توی زندگیم می بود که همو دوس می داشتیم و به عشق هم زندگی می کردیم و با دوست داشتن هم زندگیم رنگ و بوی دیگه میگرفت .... بگذریم پسرا تا زمانی دانشگاه هستن فکرشون به اینکه بعد درس بیاد برن سربازی بعد سربازی کار ...بعد چند سال بیکاری اخرش کاری پیدا میشه با حقوق خیلی کم ... برای همین اکثر جوانا با شرایط من&nbsp; معمولا تو فکر ازدواج نیستن ، با اینکه نیاز به همدم و مونس و شریک زندگی رو حس می کنی ولی وقتی میبینی خوشبختی برای خیلی از ادما فقط در پول خلاصه میشه کاملا نا امید می شم .... اما&nbsp; من موضوعی که خیلی تو فکر رفتم چند وقتی اینکه آیا دخترا نسبت به پسرایی که تا حالا با هیچ دختری دوست نبودن آیا به چشم امل نگاه شون می کنن ؟&nbsp; و اینکه ایا اینطور پسرا ایا در اینده با زن شون دچار مشکل نمیشن چون هیچ گونه شناختی نسبت به دخترا ندارن ؟ چند سالی که فقط توی محیط نت و مسنجر های نتی ، با دخترا چت کردم&nbsp; و شناخت نسبی و کمی در حد همین نت و چت در باره دخترا پیدا کردم ولی میترسم اینکه پسرایی مث من اهل ارتباط نبودن در اینده نتونن زن شون درک کنن و بفهمن&nbsp;&nbsp; ؟ حالا که ۲۸ سالمه حس می کنم اگه توی سنی ۲۲-۲۳ سالگی می تونستم با دختری یه رابطه سالم و صحیح می داشتم خیلی اوضاع روحیم فرق می کرد</font><br><font size="3">کلا گیج شدم ، فکر می کنم اعتقاداتم اشتباه بوده در مورد جنس مخالف پسرایی که اهل دوستی بودن اکثرا شون الان&nbsp; ازدواج کردن ولی هر پسری رو که میشناسم که اهل دوستی نبوده هنوز مجرده حتی این روزا به خیلی از اعتقاداتم شک کردم نمیدونم کاملا گیج شدم از درون داغون شدم با اینکه این روزا می خندم ولی هیچ کسی از درونم خبر نداره که چقدر داغونم</font><br><font size="3">ولی سوالم اینکه دوستی قبل از ازدواج چقدر می تونه مفید باشه ؟ فقط خواهشا نگین با دختر دوست باشی حرام و گناه داره ؟ ایا تنهایی گناه ش بیشتر نیست مگه ؟<br><br></font><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85" target="_blank" title="کاش من هم عشقی داشتم!">کاش من هم عشقی داشتم!</a></font><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2015-08-18T12:58:13+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی کمکم کنید تا رفتارم با شوهرم درست بشه http://moshaver41.ir/post/3886 <div align="justify"><font size="3">باسلام , تصمیم گرفتم تمام رفتارهای نادرستم را با کمک شما رفع کنم , اول ؛ وقتی همسرم دیر می آید بدخلق میشوم و همه ناراحتی هایم را یکباره با کلمات بد تخلیه میکنم ؟ شما کمکم کنید بگویید چه کنم چون زود پشیمان میشوم , گرچه همش تقصیر من نیست , همسرم هر روز بخاطر مسئله ای دیر می آید , حتی در مهمانی ها<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D9%85%D9%8A-%D9%88-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85" target="_blank" title="سردرگمی و عدم داشتن زندگی آرام">سردرگمی و عدم داشتن زندگی آرام</a><br><br></font></div>