مشاور ازدواج و خانواده اینجانب علی کریمی متولد سال 1341 دارای تحصیلات حوزوی و دارای تجربه مشاوره در زمینه ازدواج و خانواده ، به همراه تعدادی از رفقای طلبه، جهت پاسخگویی در خدمت دوستان عزیز هستیم شماره تلفن مشاوره های فوری یا ضروری بعد از ظهرها ترجیحا از ساعت 4 تا 5 عصر 02537208627 یا 09361383126 ایمیل کارشناس همسریابی: ezdevaj123@gmail.com http://moshaver-41.mihanblog.com 2015-05-30T21:50:10+01:00 text/html 2015-05-30T12:48:51+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک از قضا فامیل دور در اومدیم http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3792 <div style="text-align: justify;"><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><a href="http://http//www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%81%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%AE-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF" rel="nofollow" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; border-image-source: initial; border-image-slice: initial; border-image-width: initial; border-image-outset: initial; border-image-repeat: initial; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-style: inherit; font-variant: inherit; font-weight: inherit; font-stretch: inherit; line-height: inherit; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8;">قبلا در این انجمن هم سوالی رو مطرح کردم</a>&nbsp;در زمینه علاقه به همکار و خجالت خود از گفتن.</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">اما با راهنمایی بسیار عالی دوستان در انجمن خجالتم رو کنار گذاشتم و برای اولین بار حرفم رو به خانوادم زدم.<br>به گونه ای که شخصیتی که ازم میشناختند رو تغییر داد.همین الانش هم خیلی ها درست منو نمیشناسند و چون از زبان و زبان بدنم کسی متوجه منظورم نمیشه.<br>اون موقع که بحث رو مطرح کردم،5 ماه میشد با اون خانم در اون شرکت همکار بودم.ولی الان 3 ماه دیگه بهش اضافه شده.<br>خلاصه،موضوع رو با خانواده در میون گذاشتم.از قضا با گفتن فامیلش و نام پدرش،فامیل دور هم از آب در اومدیم.نسبت فامیلی که با فوت خاله همکار خانم تا حدودی قطع شده بود.<br>اما مشکل تازه شروع شد و بنا به دلایل زیر خانواده مخالفت کردند:<br>- خانواده خانم همکار،شلوغ بودند(بیش از 5 برادر و 2 خواهر)<br>- از خانواده های معمولی بودند که در روستایی در 1 کیلومتری شهرمون زندگی میکردند<br>- به قول پدرم بعضی از برادرا آدم های کله شقی هستند(نه اینکه اوباش باشند)<br>- مادرشون پیر هستند و فاصله سنی دختر و مادر زیاد هست<br>- مادرم از خواهرش، زیاد خوشش نمیاد<br>- چون جمعیتشون زیاد هست،روی تربیت این دختر هم تاثیرگذار بود</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">به جز مورد آخر،بقیه موارد فکر نکنم زیاد مهم بوده باشند هر چند مورد آخر به بقیه ربط داره.<br>خلاصه مخالفت جدی خودشون رو اعلام کردند.از طرفی مادر من،تو زمینه انتخاب عروس بسیار حساسیت به خرج میده.به گونه ای که ...</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%DA%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 3 تاریخ:02/31" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; border-image-source: initial; border-image-slice: initial; border-image-width: initial; border-image-outset: initial; border-image-repeat: initial; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">مانده ام چکار کنم</a></font></p></div> text/html 2015-05-29T12:45:13+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک ازدواج با امید اصلاح رفتارها http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3791 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">با سلام،دختری 26 ساله هستم،دانشجوی ترم آخر ارشد،ترم اول ارشد که بودم پسر عمه م بهم اس داد که چند ساله بهم علاقه منده،من اولش شوکه شدم چون اصا انتظارشو نداشتم ولی بهش گفتم که باید فکر کنم که بعد کلی فکر کردن به دلایلی بهش جواب رد دادم،خیلی اصرار کرد که بیشتر فکر کنم ولی متاسفانه قبول نکردم.خیلی از این اخلاق خودم بدم میاد وقتی تصمیم به کاری میگیرم چشمامو میبندم و فقط حرف خودمو میزنم ولی وقتی چشمامو باز میکنم میبینم کارم اشتباه بوده و کار از کار گذشته.خلاصه بعد چند ماه خیلی ناراحت بودم،دیدم که نمیتونم از فکر و خیالش در بیام.یعنی ثانیه ای نتونستم از &nbsp;فکر و خیالش در بیام صبح و شب نداشتم. خواب و خوراکم شده بود فکر و خیال که چرا اینقد زود تصمیم گرفتم .در حقیقیت منم به اون علاقه داشتم ولی پیش خودم فکر کردم که باید پا رو احساسم بذارم و عاقلانه ترین تصمیم و بگیرم.آخه تو یه سری از مسائل با هم تفاهم داشتیم که اون اول بهم گفت که با کمک من میتونه همه اون اختلافا رو درست کنه و اون جور که من میخوام خودشو تغییر بده ولی من نتونستم به این قولا اعتماد کنم.متاسفانه جامعه مون اینقد بد شده که اعتماد کردن خیلی سخت شده.خلاصه بعد چند ماه یه اس بهش دادم که مثلا به دوستم اس دادم &nbsp;ولی اشتباهی برای اون فرستادم که سر بحث و باز کنم و بهش بگم بهش فرصت میدم و بیشتر با هم صحبت کنیم که شاید به نتیجه خوبی برسیم اما متاسفانه با وجود همه زیرکی که به کار بردم آخر سر بهم فهموند که میدونه عمدا اس ام اس و اشتباهی فرستادم و بهم گفت که همه اون قولایی که بهم داده رو به خاطر باد داشتن سرش بهم داده و به هیچ کدومشون نمیتونه عمل کنه و ازم خواست اونو همون طور که هست بپذیرم. من مطمئنم که هنوزم منو دوس داره ولی نمیتونم بفهمم که دلیل این کارش چی بود.خلاصه من بعد حدود 2 ساله که از این ماجرا میگذره تا مرز دیوونگی پیش رفتم چند بار کارم به بیمارسان کشیده،مرتب به دلیلای مختلف میرم دکتر که همشون میگن مشکلت عصبیه.هر کار میکنم نمیتونم بهش فکر نکنم از یه طرف ناراحتم که چرا زد زیر همه چی،آخه اصا همچین آدمی نیست از یه طرفم اصلا نمیتونم به خواستگارای دیگم فکر کنم هم به خاطر اینکه نمیتونم دوس داشتنمو نادیده بگیرم هم به خاطر اینکه میترسم اینا هم بعد یه مدت بزنن زیر همه چیز.تو رو خدا راهنماییم کنین.خودم همه روشی به کار بردم حتی به ائمه متوسل شدم کلی دعا میخونم،کلی کار کردم که حال و هوام عوض بشه ولی هر چی بیشتر سعی میکنم بیشتر افسرده میشم.تو رو خدا راهنماییم کنین</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 28 تاریخ:02/30" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">گفت باد داشتم، بادم خوابید!!</a></font></div> text/html 2015-05-28T12:41:27+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک طولانی شدن دوستی http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3790 <div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">سلام&nbsp;</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">دختری هستم ٢٠ساله مدت ٧ ماه توی دنیای مجازی با پسری آشنا شدم &nbsp;٢٢ &nbsp;ساله و با توجه اینكه هر دومون تو یك كشور نیستیم و نمیتونیم از نزدیك ببینیم هم دیگر توی این ٧ ماه با هم خیلی حرف زدیم چه تصویری و چه صدا ولی كاملا در چارچوب شرع به طوری كه من كمی از خانواده شون و دوستاش اطلاعاتی دارم و همچنین درباره ی خانواده ی من هم میدونن بعد از اینكه آشنا شدیم به من ابراز علاقه كردن و گفتن به فكر ازدواج هستن با من&nbsp;</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">فقط به خاطر نامشخص بودن وضعیت زندگی و همچنین نمیتونن به خانواده بگن كه با دختری اونم توی فضای مجازی آشنا شدن &nbsp;به خانواده چیزی نگفتن و یكم زمان میبره تا گفتنش</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">میخواستم بدونم آیا واقعا قصد فریب منو دارن و میخوان همینطور یه دوستیه اینترنتی داشته باشه&nbsp;</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">با توجه به طولانی شدن دوران دوستی میخواستم شما چی پیشنهاد میكنید برای انجام دادن. &nbsp; تشكر</span></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%B5%D8%AF%D8%B4-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 6 تاریخ:02/30" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">آیا قصدش فریب است؟</a></font></div> text/html 2015-05-27T12:39:28+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک بررسی ازدواج در دوره دبیرستان http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3789 <div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">سلام خدمت شما،من سال آخر دبیرستانم در واقع من نیاز شدیدی چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ جنسی به از دواج دارم،برای همین موضوع با خانواده ام صحبت كردم و قرار شد با ورود به دانشگاه برای من به خواستگاری بروند حال من از شما چند سوال از شما دارم</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">1-آیا این كار من در این وقت صحیح است؟</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">2-خانواده به من فردی را پیشنهاد داده ان كه دختری است كه با ملاك های من تناسب دارد اما مشكل اینجاست كه من از آن می ترسم كه ایشان به پختگی عاطفی نرسیده باشند،چون وقتی كه من به دانشگاه میرم سوم دبیرستان هستن</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">3-اگر فرضا به توافق رسیدیم چجوری تو دانشگاه دلم یه جایه دیگه گیر نكنه</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">4-من كه خدمت سربازی نرفتم باید چیكاركنم؟</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">5-اگه برم یه دانشگاه تو یه شهر دیگه مشكلی برای طرف من پیش نمیاد؟</span></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-1" title="تعداد دیدگاه: 10 تاریخ:02/30" class="tooltip active" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(38, 127, 147); opacity: 0.8; text-align: right;">شاید هنوز به پختگی نرسیده باشد</a></font></div> text/html 2015-05-26T09:33:22+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک شوهر خطرناک http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3788 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">سلام من هشت ساله متاهلم . همسرم از لحاظ اخلاقی مشکل دارد . مدام در حال دعواست (قابل توجهه که لیسانسه هم هستند) تو خیابان خدا نکنه یکی بوق بزنه بهش تا پیاده نشه و کتک کاری و فحش نده ول نمیکنه تو خونه باید همیشه دست به عصا راه برم چیزی نگم که خشمگین بشه والا شروع می کنه به فحش دادن و... در ضمن همیشه اخم داره خیلی باهاش حرف زدم که اخم نکنه باورتان نمیشه که حتی یه چایی واسه خودش نمیریزه همش باید من این کار را بکنم براش همیشه اخم داره فحش زیاد میده پرخاشگره... حتی با فرزند کوچکم هم پرخاشگری می کنه مثلا اگر بچه به گوشیش دست بزند.نمیتونم زندگیمو کنترل کنم . این یکطرف قضیه است از بس بداخلاقه و آداب معاشرت بلد نیست روم نمیشه به دیگران معرفیش کنم بگم شوهرمه . بارها براش نامه نوشتم کتاب خریدم که بخونه ولی حتی حاضر نیست که یه کم مطالعه کنه درباره زندگی چیز یاد بگیره . هر وقت میام درباره موضوعی صحبت کنم میگه هیچی نگو حوصله ندارم . بخدا تو خونه عین پادشاه امر میکنه و من و پسرم اطاعت. درکش خیلی پایینه بهش درباره تربیت فرزند هشدار میدم بی توجهه همش میخوام طلاق بگیرم از اینده پسرم می ترسم که طلاق بگیرم ... میترسم بچه م هم به پدرش بره. در ضمن من با خانواده همسرم توی یک خونه زندگی میکنم یکی از دلایلی که نتونستم شوهرمو اصلاح کنم بخاطر طرفداری غیر منطقی مادر شوهرم از کارای پسرشه . ما با همه همسایه ها بد شدیم چون شوهرم با همه مردای همسایه دعوا کرده . خیلی هم بی فرهنگ است نه اداب معاشرت بلده نه لباس پوشیدن... تازه یه چیز دیگه اصلا نمیذاره با کسی رفت و آمد کنم به جز مادر پدرو خواهر اونم در حدی که بای خونه مادرم اونا را ببینم... بگید چکار کنم از دست این موجود</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/روش-اصلاح-شوهر-بد-اخلاق" title="تعداد دیدگاه: 10 تاریخ:02/30" class="tooltip active" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(38, 127, 147); opacity: 0.8; text-align: right;">روش اصلاح شوهر بد اخلاق</a></font></div> text/html 2015-05-23T12:40:58+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک روش شناخت دخترهای طلبه برای ازدواج http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3786 <div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">سلام من 25 سالمه.یک دختر طلبه خواهرم به من معرفی کرده وملاک هاشو گفته.در بیشتر افکار با هم برابریم ولی چندتا نکته است :</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">1-من قبلا شکست عشقی خوردم و با گذشت 4سال هنوز بیادش درد میکشم. میترسم بعد ازدواجم ذهنو روحم بیشتر با گذشته درگیرشه.</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">2-من از نظر مذهبی البته از نظر عمل ضعیفم ولی هدفم از ازدواج تغییر ورفتن بسوس خداست ولی با این حال فکر میکنم میبینم خیلی سخته دودل میشم.</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">3-دختره با گرفتن جشن عروسی مخالفه و میگه نمیخوام باعث گناه دیگران شم ولی خانواده من مخالفن فقط با همین بحث.</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">4-من میترسم بعد ازدواج از نظر جنسی یا چیزاییی که من میخوام:خوش حرفی وگرم مزاج و...نباشه .میخوام بدونم مسشه کاریش کرد یا نرم خواستگارش؟</span></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 8 تاریخ:02/22" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">می ترسم خوش صحبت نباشد!</a></font></div> text/html 2015-05-22T12:37:00+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک رفتن زیر یه سقف قبل از خواستگاری!! http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3785 <div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">&nbsp;من دختری 30ساله ام که تقریبا 4 ساله با پسری که 5 سال ازم کوچکتره در ارتباطم.من در شمال کشور و ایشون در جنوب زندگی میکنند.البته خانواده هامون در جریان این ارتباط هستند هرچند من زیاد در مورد ایشون باخاوادم صحبت نمیکنم اما خاواه ایشون در جریان ریز اتباط ما هستند و من حتی با اعضای خانوادشون (مامان.برادر.دایی و....)گاهی زنگ میزنم و احوال پرسی میکنم.به طور کلی تمام اقوام نزدیک ایشون میدونند که این آقا قراره بامن ازدواج کنه.&nbsp; من از ابتدا شرایط ایشون رو پذیرفتم و از لحاظ تفاوت سن و تحصیلات مشکلی ت حالا نداشتیم حتی یک مورد.از اول قرار شد که این آقا خیلی زود با خانواده برای خواستگاری اقدام کنند اما با گذشت چندسال این اتفاق نیوفتاده علت هم اینه که این آقا کار ثابتی ندارند هرچند ماه نمیدونم به چ دلیلی کارشونو عوض میکنند و همون پولی رو هم که کارمینند خرج خانوادشون میکنند و پدرشون گفته تا کار ثابتی نداشته باشی من برات زن نمیگیرم.حالا مشکل از جایی شروع شد که این آقا میخواد برای ککار به شهرما بیاد .من میدونم که این آدم توی این شهر دووم نمیاره و چون پسر ارشد هم هست خانوادش شدیدا بهش وابسته اند.اما مامانش میگه اگه بیاد اونجا خیالم رراحته بعلاوه مجبوره کار کنه پولاشو پس انداز کن تا بتونید ازدواج کنید!!!!!!</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">حالا ایناش به کنار خودش گفته در صورتی میام که یک خونه بگیریم و تو بیای بامن زندگی کنی(ازدواج موقت)!!!!!!من قبول نکردم چون قبل از آشنایی بامن دوست دختر فراوون!!!!!داشته و الان به قول خودش آدم شده.از طرفی میگه شاید شرایط ازدواجمون هیچوقت جور نشه فکر اینجاشم بکن و این یعنی کشششک!</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">نمیدونم باید چکارکنم چون از طرفی این مدت خواستگارمناسبی نداشتم و میترسم ایشونو از دست بدم ازطرفی داشته باشم هم تاتکلیفم معلوم نشه ازدواج نمیکنم.بهم میگه تو فقط منو واسه ازدواج میخوای و اگه واقعادوسم داری اینکارو میکنی منم گگفتم من قربانی هوسبازیات نمیشم.الان 10 روزه قهریم/هم لجبازه هم خودخواه هم مغرور.اخلاقشم که زیر صفر!!!!(نمیدونم عاشق چی این آدم شدم!)</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">آیا کنارش بمونم و کاراشو تایید کنم؟واقعا نمیدونم اگه به خواستش تن بدو بامن ازدواج میکنه یانه؟البته ذاتش پاکه و آدم نامردی نیست اما میترسم ازین زمونه. واین که دیگه ممثه قبل از آینده حرف نمیزنه.میخواد از همه چیزم بگذرو اما خودش هیچ اقدامی نکنه.لطفا راهنماییم کنید.ممنون</span></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA" title="تعداد دیدگاه: 21 تاریخ:02/22" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">انتظاری که پایان نخواهد داشت</a></font></div> text/html 2015-05-21T12:35:01+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک خواستگاری از دختر پشت کنکوری http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3784 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">با سلام و خسته نباشید.تقریبا یک سال میشود که دختر خانومی را دیده ام و به نظرم مورد مناسبی میان و خانواده دختر خانوم هم اطلاع دارند ولی خانوادشون مخالفن که به خود دختر خانوم بگن.میگن که الآن زوده و بعد از کنکور بیاید.الان از طرف من هیچ مشکلی وجود نداره نه شغل و نه سربازی.من هم الآن بر سر دوراهی گیر کرده ام که آیا دختر خانوم بعد از یکسال دیگر جوابش مثبت است یا منفی.الان هم پدره من با پدر ایشون تقریبا میشه گفت یک رابطه دوستی پیدا کرده اند ولی خب چون خوده دختر خانوم نمیدونند این منو اذیت میکنه.</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><font color="#333333"><span style="line-height: 30.2072715759277px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 15 تاریخ:02/22" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">ایا جواب مثبت خواهد بود؟</a></font></div> text/html 2015-05-20T12:29:18+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک همه جوره عاشقش شدم http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3783 <div style="text-align: justify;"><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">سلام و عرض ادب و احترام</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">من دو روز پیش رفتم خواستگاری یکی از اقوامهای دورمون خیلی دختر خوبی بود قبلا هم خواستگار داشته همه رو رد کرده</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">خانواده اش هم با این ازدواج موافق اند خیلی<br>خلاصه ما رفتم نشستیم دختر اومد پدرم گفت من موافقم خانواده ات هم موافق اند ولی خودت اگر موافق نیستی اجبرار نیستش</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">از چهره دختر معلوم بود که مشکلی نداره خلاصه گفتن برین صحبت کنید رفتیم نشستیم خیلی دختره خوشحال خنده رو طوری صحبت میکرد میگفتی تمومه<br>بعد از 40 دقیقه صحبت گفتش شماره همراهتون بدین من سه شنبه که امروز باشه نهایتا تماس میگیرم شایدم هم همون شب تماس بگیرم<br>صحبتهای که کردیم هیچ مشکلی نداشتیم منم بهش گفتم تو صحبت های که کردیم هر کدوم از صحبت هام شما مخالف اید بگید منطقی با هم حلش میکنیم میگفت که نه من هیچ مشکلی با حرفهاتون ندارم<br>من بهش گفتم من قبلا رفتم خواستگاری از نظر زیبایی هم مشکلی نداشتن مشکلات دیگه ی بوده که رد کردم این دختر از نظر زیبایی متوسطه<br>من خیلی راضی ام به این ازدواج یعنی طوری عاشقش شدم که نمی تونم یه جا بشینم<br>من هم کارم کاره خوبیه هم خونه دارم حتی وسایل خونه هم در حد توانم خریدم</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">حالا مسئله من اینه :</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">امروز صبح به پدر و مادرم گفتم اگر خدای نکرده جواب دختر منفی بود میخوام از مادرش اجازه بگیرم بگم میخوام باهاش صحبت کنم شاید مشکلی باشه که من بتونم حلش کنم ولی پدر و مادرم با اینکه خیلی دختره قبول دارن میگن اینطوری زشته من میگم تنها موردی بوده که خیلی دلم میخواد باهاش ازدواج کنم نظرتون چیه که من صحبت کنم اگر خدای نکرده خدای نکرده خدای نکرده خدای نکرده جوابشون منفی بود</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">ازتون خواهش کینم جواب بدین امروز عصر شاید خبر بدن</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">با تشکر</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B4%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 10 تاریخ:02/22" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; border-image-source: initial; border-image-slice: initial; border-image-width: initial; border-image-outset: initial; border-image-repeat: initial; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">نکنه جواب دختر منفی بشه!</a></font></p></div> text/html 2015-05-19T13:26:05+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک لبخند های پسر همسایه دلمو برده http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3782 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">با سلام . خسته نباشید. تقاضا دارم ازتون منو راهنمایی کنید.من دختر دانشجویی هستم که مدت ۶ ماهه که علاقه شدیدی به پسر همسایه مان پیدا کردم. این علاقه اون قدر شدیده که من واقعا حال و احوال روحی مناسبی ندارم. این آقا همسایه ماست و اوایل اصلا به من توجهی نداشت یعنی در حد یک همسایه سلام میکرد و میرفت. حتی اصلا به چهره من نگاه نمی کرد . اما الان حدود ۱ ماهه متوجه تغییرات عجیبی شدم. تغییراتی که واقعا برام عجیبه که آیا این آقا همون آقاست? از وقتیکه با من بیشتر در تعامل قرار گرفته ،رفتارش عوض شده و رفتارش در حد همسایگی نیست. بعضی وقتها با خودم میگم شاید میخواد صمیمیت ایجاد کنه اما باز میگم صمیمیت در اثر گفتگو ایجاد میشه نه نگاه های مخفیانه و به طور برانداز کردن و نگاه های عمیق و خیره شدن با لبخند. از اونجایی که خانواده بسیار محترمی هستند و از لحاظ فرهنگی واقعا با فرهنگ و تحصیل کرده است و کمی خجالتی هم هست. یا وقتی قبلا ها منو میدید سریع سلام میکرد و میرفت اما الان ایست میکنه به من لبخند میزنه و میره و تو چشمای من نگاه میکنه. چندباری هم من ساکت بودم و یک بحث الکی شروع کرده تا من صحبت کنم و بخندم. من خیلی بهش علاقه مندم و با این حرکات احساس میکنم بیشتر بهش وابسته شدم. من همه چیز رو به خدای بزرگم سپردم و بهش توکل کردم تا کمکم کنه. اما ندای قلبم بهم میگه که به من علاقه منده و داره فکر میکنه. شما واقعا نمی بینید که چه نگاه هایی داره . این رفتارهاش در حد همسایگی نیست و کلا با خودم میگم آیا ممکنه که یک پسر مغرور از این رو به اون رو بشه? خیلی آدم مغروری بود اما احترام میزاشت . اما مغرور بود. اگر رفتارش با من عین قدیم بود در حد سلام علیک بود من شاید میتونستم فراموشش کنم اما الان با حرکاتش، با نگاه هاش، با احترام های بیش از حد، با لبخند ها&nbsp; منو وابسته کرده و نمیتونم از یاد ببرمش.دارم از شدت غصه دق میکنم . و خب هیچ کاری هم نمیتونم بکنم. جز اینکه به خدا سپردم کمکم کنه و به ائمه عزیزم توسل کردم. من برام سوال اینجاس که آیا واقعا به مث علاقه منده? اگر علاقه منده چرا به من چیزی نمیگه? پسرها برای پیشنهاد ازدواج چه مدت زمانی فکر میکنن? و کلا خانواده محترمی هستند و میدونم طوری تربیت شده که آدمی نیست که اهل یو استفاده باشه.در ضمن سن پایینی هم نداره و فکر کنم حدود 8_9 سالی از من بزرگتره.منظورم اینه که آدم بزرگیه. اگر بخواد پیشنهاد بده برای ازدواجه نه دوستی. من خیلی غصه میخورم.چون بیشتر وابسته اش شدم و نمیدونم بهم علاقه منده یا نه? در صورتیکه تمام علائمی که از خودش بروز میده توی اینترنت نوشته همه جنبه شروع علاقه مندی داره و از لحاظ روانشناسی اثبات شده. خواهش میکنم منو راهنمایی کنید.ممنون</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-0" title="تعداد دیدگاه: 4 تاریخ:02/22" class="tooltip active" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(38, 127, 147); opacity: 0.8; text-align: right;">همسایه ای که پاشو از گلیمش درازتر کرده!</a></font></div> text/html 2015-05-16T12:19:15+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک ازدواج زورکی با زن داداش http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3781 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">سلام دختر 23 ساله ای هستم که با پسر 25 ساله ای در دانشگاه حدود 3 سال پیش آشنا شده ایم و تفاهم داشتیم و داریم اما مشکلی که پیش اومد قبل ازدواجمون،مر گ داداشون و اصرار خانواده به ازدواج با زن داداشش که هیچ وجه مشترکی نه از لحاظ قیافه نه از لحاظ ویژگی های فردی وطبقه اجتماعی وسطح تحصیلات ندارند،زن داداششون 2 بچه ی 3و 6 ساله دارد حدود 2 ساله که اعلام کرده من نمی توانم اصلا ابدا با زن داداشم ازدواج کنم،اما مادر وپدرشون به اصرار زن داداشون اصرار شدیدی رو این ازدواج دارند.</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%DA%A9%D9%86%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 21 تاریخ:02/12" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">میگن باید با زن داداش بیوه اش ازدواج کنه</a></font></div> text/html 2015-05-15T12:16:34+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک چرا من بعد این همه سال باید یکی رو بپسندم که متاهله؟!! http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3780 <div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">سلام دختری هستم که سال آخر دانشگاهم تو دانشگاه با یه آقایی رو یه پروژه ای کار میکردم همیشه برام جای سوال بود که چرا توجه خاصی نسبت به من داره وهم و خیال نبود من شنیده بودم ایشون ازدواج کردند اما اصلا پسری نیست که به دخترا نگاه کنه همیشه سربه زیر بوده&nbsp; یادم نمیره روز اول که منو دیدن(اون موقع نمیدونستند که قراره من باهاشون رواون پروژه کار کنم) چندین ثانیه بهم خیره شده بودند که اخرسر من خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین بااینکه میدونستم و البته تو فضای دانشگاه دیده بودم ، همه هم ازش تعریف میکردند گذشت و گذشت تا به الان که من به این اقا علاقه مند شدم هیچکس ازین ماجرا خبر نداره از خودم متنفرم عاشق یه مرد زن دار شدم همش به خودم روحیه میدم شاید جدا شده از همسرش و به دنبال کیس خوبه ولی نمیدونم اصلا چطور باید این قضیه رو بفهمم و یا شاید چون بهش علاقه دارم اینطوری خودمو دارم توجیه میکنم نمیدونم من شش ساله تو دانشگاه فردی رو پیدا نکردم که هم کفوم باشه چون من کارشناسی و ارشدمو یه جا خوندم خیلیها واسطه ی امرخیر میشدند اما واقعا کسی به دلم نمیشست و واقعا نمیتونستم به عنوان همسر قبولشون کنم و حتی علاقه ای در من به اونها ایجاد نمیشد اما این اقا قریب به یقین هفتاد هشتاد درصد ملاکای منو داره چون بلاخره بعد مدتها کارکردن شناختمش تفکراتمون عقایدمون کاملا مثل همه. اخه چرا من بعد این همه سال باید یکی رو بپسندم که متاهله واقعا ازطرفی عذاب وجدان دارم از طرف دیگه نمیتونم فراموشش کنم تو دانشگاه ما همه ی دخترا بی حجاب و اصلا براشون مهم نیست با یه اقا ارتباط داشته باشند یا نه اتفاقا اونا راحتر ازدواج میکنند اونوقت من همش مانع تو زندگیم هست یه ترم دیگه بخونم درسم تموم میشه و شاید دیگه هیچ وقت این اقارو نبینم اما میترسم نتونم فراموشش کنم و سنمم رو به افزایشه و ممکنه خیلی خیلی دیر ازدواج کنم یا اصلا ازدواج نکنم لطفا کمکم کنید.</font></span></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 11 تاریخ:02/12" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">عاشق مرد زن دار شدم</a></font></div> text/html 2015-05-14T12:13:49+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک پسری که زن و بچه داشت مخمو زده! http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3779 <div style="text-align: justify;"><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">باسلام</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">دختری 28ساله درحال تحصیل کارشناسی ارشد ودارای اعتقادات مذهبی وخانواده ایی متعصب، ودریک محیط آموزشی مشغول تدریس میباشم ... بنده درمحیط مجازی بصورت اتفاقی باشخصی آشناشدم وبعدازگفتگوهای زیاد وگذشت چندماه علاقه ایی بین ما بوجود آمد ....که این آقا ازمن&nbsp; تقاضای ازدواج کردن وکاملا هم فرد منطقی وبا شخصیتی هستن، ضمناً این&nbsp; شخص خیلی از مشخصات خودشو اوایل از من پنهان کرده بود مثل اسم و فامیل محل زندگی (دریک شهر زندگی می کنیم)، سن واز همه مهمتراینکه این آقا متأهل ودارای&nbsp; دوفرزندهستن.</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">چون باهمسرشون از ابتدا اختلاف داشته الان تصمیم گرفته و قراره همسرشونو طلاق بدن، و چون من قبل ازاینکه این موارد رو ازش بفهمم، چشم بسته بهش دلبسته شدم، بجایی رسیدم که بخاطر علاقه ایی که به ایشون دارم&nbsp; حاضرم باهمه شرایطشون&nbsp; کنار بیام ، با اینکه این آقا 12 سال ازم بزرگتره،ازیه طرفم بخاطر پنهان کاری که اوایل کرده اعتمادم ازش سلب شده، وچندین مرتبه تصمیم گرفتم دیگه بهش فکرنکنم چون واقعا هیچکدوم ازشرایطشون بهم نمیخوره ولی دوباره بخاطر پیاماوتماسای ایشون به سمتشون کشیده شدم.</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">ضمنا ناگفته هم نمونه که من فردی بودم که درطول عمرم به نامحرمی تااین حد نزدیک نشده بودم ولی ارتباطم بااین آقا الان که 6ماه ازآشناییمون میگذره روز بروز داره نزدیکتر میشه ومن ازاین موضوع واقعا دارم زجر میکشم چون میدونم کارم کاملا اشتباهه وگناهه....چون اوایل ارتباطمون فقط بصورت چت بود ولی الان به صحبت تلفنی وحضوری هم کشیده شده.</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">الان واقعا مستأصل شدم نمیدونم باید چیکارکنم و از شما براحل این مشکلم کمک میخوام.....باتشکر</font></p><p style="margin: 0px 0px 1.846em; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A8" title="تعداد دیدگاه: 11 تاریخ:02/12" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; border-image-source: initial; border-image-slice: initial; border-image-width: initial; border-image-outset: initial; border-image-repeat: initial; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">عاشق سراب</a></font></p></div> text/html 2015-05-13T12:12:03+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک به زور ازدواج کردم؛ چیکار کنم؟ http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3778 <div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">سلام</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">من 30 سالمه و دو خواهر کوچکتر دارم که هردوشون ازدواج کردند خودم هم خواستگاران زیادی داشتم به تازگی خواستگاری برام اومده که خیلی خوبه ولی من اصلا از اون خوشم نمیاد ئلی به اسرار خانوادم که شاید دیگه خواستگاری با این شرایط و یا شاید اصلا نیاد جواب مثبت دادم</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">دائم دارم گریه میکنم من کلا از ازدواج خوشم نمیاد امیدم این بود که حداقل از همسرم خوشم بیاد که اینم این جوری شد</span><br style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">خیلی میترسم نمیدونم چه کار کنم؟</span></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><span style="font-style: inherit; font-variant: inherit; font-weight: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51);">&nbsp;</span><span class="views-field views-field-title" style="font-style: inherit; font-variant: inherit; font-weight: inherit; line-height: inherit; color: rgb(51, 51, 51); margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit;"><span class="field-content" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; border-image-source: initial; border-image-slice: initial; border-image-width: initial; border-image-outset: initial; border-image-repeat: initial; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-style: inherit; font-variant: inherit; font-weight: inherit; font-stretch: inherit; line-height: inherit;"><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 19 تاریخ:02/11" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; border-image-source: initial; border-image-slice: initial; border-image-width: initial; border-image-outset: initial; border-image-repeat: initial; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-style: inherit; font-variant: inherit; font-weight: inherit; font-stretch: inherit; line-height: inherit; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8;">نه از ازدواج خوشم میاد نه از همسرم!</a></span></span></font></div> text/html 2015-05-12T12:08:27+01:00 moshaver-41.mihanblog.com علی ملک ازدواج با کسی که قیافش مثل عشق قبلیمه http://moshaver-41.mihanblog.com/post/3777 <div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">سلام دوستان فکر میکنم اکثرٱ&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%B4-%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF" rel="nofollow" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 30.2072734832764px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8;">جریان شکستن دل منو بدونید</a><span style="color: rgb(51, 51, 51); line-height: 30.2072734832764px;">. شب عید نوروز پدر نگین بهم زنگ زد و خواست بهم بفهمونه که خودش به عنوان یک پدر با من که به دخترش علاقه مندم هیچ مشکلی نداره و فقط دخترشه که نظرش عوض شده. گفت آقا احسان من نمیتونم شمارو تحت الشعاع قرار بدم که صبر کنی شاید در آینده دخترم اصلا حاضر نشه با تو ازدواج کنه. منم با احترام گفتم باشه اگه منم مورد خوب پیدا کردم ازدواج میکنم( هرچند گفتن این جمله واسه من که یه عاشقم خیلی سخته). نمیدونین عید امسال سخت ترین و بدترین عیدی بود که تا حالا داشتم. فشار عصبیم به حدی بود که روز دوم و سوم عید جز آب هیچی نتونستم بخورم. اما به مرور سعی کردم بهتر بشم. مدام با خودم میگم نکنه در آینده ازدواج کنم ولی نتونم نگین رو فراموش کنم. دیشب با یکی از دوستام رفتم کافی شاپ هنرمندان. اونجا فضاش خیلی هنریه و منم بیش از حد به هنر اهمیت میدم. من محو تماشای تابلوهای تو کافی شاپ بودم که یهو چشمم به یه مادر و دختر افتاد که دهتره شدیدا شبیه نگین بود، یه لحظه شک کردم که نکنه خودش باشه اما مامانشو که دیدم اون نبود. دست و پام شدیدا لرزید. رفتم دم در تا با مامانش حرف بزنماما سریعا سوار تاکسی شدن و رفتن. مجبورشدم با مسوولین کافی شاپ که یک زوج هنرمند و احساسی بودن تقاضای همکاری کنم. اونام حالت منو متوجه شده بودن و درکم کردن، گفتن این مادر و دختر هر ماه یه بار میان اینجا. قرار شد اومدن شماره منزلشونو واسم بگیرن. آخخخخخجون. بعد از چندین مدت ناکامی توی عشق اینجوری متحول نشده بودم. ( اما اصصصلا نمیشناسمشون. خدا کنه اونطور که میخوام باشن) . این جریان رو بلافاصله به مامانم و خالم گفتم( خالم زن عموی نگین میشه)، اونام از تغییر حالت من خوشحال شدن. قراره همینکه شماره رو گرفتیم بریم خواستگاری. ضمنٱ مامانم جاهای دیگه رو واسم دیده که مناسب بودن. اما نمیتونم عجله کنم. باید این موردی که خودم پیدا کردم تکلیفش واسم معلوم شه اما سر دو راهی موندم چون مشاورا بهم میگن تو نباید با این شرایطی که واست پیش اومده زود ازدواج گنی نمیدونم واسه نگین صبر کنم تا شااااید مثل خانم دکتر به اشتباهش پی ببره یا نه با شخص دیگه ای ازدواج کنم و زمان رو از دست ندم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟</span></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="3" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><font color="#333333"><span style="line-height: 30.2072715759277px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%B4%D9%88%D9%82%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84%DB%8C%D9%85-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA" title="تعداد دیدگاه: 174 تاریخ:02/10" class="tooltip" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; outline: 0px; vertical-align: baseline; font-stretch: inherit; line-height: 20.1381816864014px; text-decoration: none; color: rgb(20, 121, 119); opacity: 0.8; text-align: right;">به معشوقه قبلیم شباهت زیادی داشت</a></font></div>