مشاور ازدواج و خانواده اینجانب علی کریمی متولد سال 1341 دارای تحصیلات حوزوی و دارای تجربه مشاوره در زمینه ازدواج و خانواده ، به همراه تعدادی از رفقای طلبه، جهت پاسخگویی در خدمت دوستان عزیز هستیم شماره تلفن مشاوره های فوری یا ضروری بعد از ظهرها ترجیحا از ساعت 4 تا 5 عصر 02537208627 یا 09361383126 ایمیل کارشناس همسریابی: ezdevaj123@gmail.com http://moshaver41.ir 2015-01-29T09:49:21+01:00 text/html 2015-01-29T02:45:13+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو همه دخترها آب زیر کاه اند http://moshaver41.ir/post/3668 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">تقریبا همه سایتهایی که گشتم پر شده از مظلومیت و سادگی خانومها و اینکه آقایون سرشون کلاه میزارن و ازین حرفا .که بنده اصلا به این معتقد نیستم که خانومها ساده هستند بلکه بسیار هم باهوش هستند و یکمی هم اون ورتر(شیطون) (طبق نظر علما و دانشمندان)ولی چیزی که هست اینه که احساساتشون بر منطق غالبه مخصوصا در زمینه ازدواج و انتخاب همسر .بنده خودم قبلا اقدام کردم و با اینکه خانوم کاملا من رو میشناخت ومن هم چون عهد کرده بودم که هیچ دروغی نگم لذا هر چه بودم اعم از حساب بانکی و اینکه در ابراز احساسات بخیل&nbsp; نیستم و به زندگی و همسر نگاهم عاشقانه است تا جایی که طبع شاعرانه هم غلیان میکند و ازاین حرفا همه را گفتم .ولی تا طرف مقابل منو تو ابراز احساساتم بی پروا دید&nbsp; و اینکه بهش گفتم که بهش علاقه دارم .ناگهان اخلاقش عوض شد .شروع کرد به بی محلی و آنچنان پدری از دل بیچاره ام درآورد که با خودم عهد کردم تا زنده ام منت این جنس را نکشم.طرف به این هم رضایت نداد و بعد از اینکه همه چیز تمام شده بود قضیه علاقه من به خودش&nbsp; و جواب رد دادنش را همه جا پخش کرد و با اینکار غرور مردانه ام را شکست در کل تجربه بدی بود.بعد ازین مورد بازهم اقدام کردم و هر بار که راست میگفتم و صداقت نشان میدادم خانوم محترم با بنده کات میکرد.ولی وقتی با زبون بازی و دروغ جلو میرفتم بهم علاقه مند میشدند.واقعا چرا ؟ چرا یه پسر باید مجبور باشه که دروغ بگه تا دختر باهاش بمونه.چرا باید وقتی که با دختر حرف میزنی مجبور به ظاهر سازی باشی چون اون ازاین خوشش میاد .تقریبا به این جمله ایمان آوردم که یه پسر برای رازی کردن یه دختر به ازدواج فقط باید به ظاهرش برسه و زبون باز باشه.و بارها دیدم که دخترها پسرهایی رو انتخاب کردند که واقعا مضحک بوده. در کل من بعنوان یه پسر بخاطر تجربیات تلخ در این زمینه و شناخت نسبی که بدست آوردم دیگه قضیه ازدواج برام جدی نیست.</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AA%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA" title="تعداد دیدگاه: 12 تاریخ:11/02" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">تا زنده ام سمت دختر ها نخواهم رفت!</font></a></div> text/html 2015-01-28T15:41:10+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو ما همون 3 سال پیش هم قصدمون دوستی نبود http://moshaver41.ir/post/3667 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">حدودا 3 ساله که با آقایی آشنا شدم.اون اصفهان زندگی میکنه و من اهواز. هر دو دانشجو هستیم.اون پزشکی و من داروسازی.رابطمون بد نبود خیلی دوستم داشت تا اینکه پارسال حس کردم یکی از دخترای فامیلشون خیلی سعی داره بهش نزدیک بشه درحالی که خودش بهم گفته بود هیچ حسی به اون دختر نداره.خلاصه یه جریاناتی پیش اومد و من باهاش کات کردم.دوباره بعد از 5-6 ماه بهم زنگ زد و گفت که من بدون تو نمیتونم زندگی کنم(البته بین این 5-6 ماه هم خیلی زنگ میزد ولی من جوابشو نمیدادم). راستش از اونجایی که خودمم دلم واسش تنگ شده بود دوباره رابطمون شروع شد.بهم گفت که توی این 5-6 ماهی که باهم نبودیم حدودا 1-2 ماه با یکی از همکلاسیاش ارتباط داشت.اون دختر اولش خوب بوده ولی بعد شروع کرده به بهونه گیری که من میخوام باهات ازدواج کنم.اگه نیای خواستگاریم آبروتو میبرم(خود منم این خانومو میشناسم و میدونم تمام چیزایی که دربارش گفته راسته).در حالی که یقین دارم که هیچ اتفاقیم بینشون نیفتاده.کلا اون اقا همیشه حدشو رعایت میکنه. حالا که رابطمون دوباره شروع شده کاملا مشخصه که از صحبت درباره ازدواج میترسه.چون رابطه ما همون 3 سال پیش هم به قصد دوستی نبود.ولی حالا میگه من با شرایطی که الان دارم نمیتونم درباره ایندم تصمیم بگیرم ولی بهت این تضمینو میدم که اگر باهم رابطه خوبی داشته باشیم و به شرایط سنی ایده آل برسیم میتونیم اون زمان به ازدواج هم فکر کنیم ولی از الان بهت نمیتونم قولی بدم. به نظر شما من باید چیکار کنم تو این شرایط؟؟؟</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%88%D8%AF%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 19 تاریخ:11/02" class="tooltip active" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">بعد از سه سال دوستی: برای خواستگاری زوده!</font></a></div> text/html 2015-01-28T10:39:16+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو فعلا نمیتونم ازدواج کنم http://moshaver41.ir/post/3666 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">من پسری هستم 24ساله ک لیسانس وپایان خدمتم دارم یعنی تازه خدمتم تموم شده ولی بخاطر نبود کار و درامد فعلا نمیتونم ازدواج کنم .از یه طرفم از لحاظ جنسی خیلی اذییت میشم الان نزدیک یک ساله که دنبال یه خانم بیوه یا مطلقه میگردم که باهاش ازدواج موقت کنم به چند نفرم سپردم که برام پیدا کنن ولی هنوز خبری نشده حتی یه بارم خودم رفتم چندتا محضر ازشون پرسیدم کسی رو سراغ ندارید گفتن نه باید خودت یکی رو پیدا کنی بیاری تا عقد کنیم منم ک متاسفانه کسی رو سراغ ندارم اگرم باشن سنشون بالای 40ساله که به درد من نمیخوره ازیه طرفم واقعا دارم اذییت میشم دیگه نمیتونم این همه فشار رو تحمل کنم اخه تا کی باید تحمل کنم درصورتی که از راه غیر شرعی خیلی راحت تر میتونم خودم رو&nbsp; ارضا کنم ولی خودم نمیخام...اخه نمیخام تو گناه بیوفتم خدایا خودت کمکم کن اخه تا کی باید این همه فشار روحی و جسمی رو تحمل کنم؟؟؟حالا با این وضع باید چیکار کنم ؟؟؟ تورو خدا کمکم کنید ......هرچند خودمم میدونم که ازدواج داعم خیلی بهتره ولی بخدا دیگه بیشتر ازاین نمیتونم تحمل کنم اخه تا کی صبرکنم تاکی این همه فشار روحی وجسمی رو تحمل کنم.</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="nassim-bold, Tahoma"><span style="font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 103 تاریخ:11/02" class="tooltip active" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">نتونستم شخصی را برای ازدواج موقت پیدا کنم</font></a></div> text/html 2015-01-27T09:54:18+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو استادم از همه بیشتر بهم توجه میکنه http://moshaver41.ir/post/3665 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام به همگی من یک سوال داشتم میشه واضح بهم جواب بدین راستش الان یک ترم هست که تو کلاس این آقا یعنی استادم هستم از همه بیشتر بهم توجه میکنه ازهمون اول منم ازش خوشم میومد ولی زیاد توجه نمیکردم تا اینکه آخر ترم امتحان داشتیم استاد برگه ها رو پخش میکرد برگه منو آخرسر بهم داد بعد پاسخ نامه رو از تو کاور سوالا در آوردم وقتی به کاور روی سوالا نگاه کردم دیدم هرقسمت از سوالایی که سخته خیلی کمرنگ جوابشو نوشته بود جلوی سوالا یعنی بهم علاقه داره لطفا یکی جوابمو بده</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:</span><font size="3" color="#000099"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 31 تاریخ:10/30" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;">ظاهرا استاد عاشقم شده</a></font></div> text/html 2015-01-27T00:52:11+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو تحصیل کرده ام؛ شاغلم؛ خوش قیافه ام ولی خواستگار ندارم http://moshaver41.ir/post/3664 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلا م من دختری ۲۷ساله هستم که تایکماه دیگه ۲۸سالم میشه ولی متاسفانه هم خواستگارام خیلی کمن هم اینکه درستوحسابی نیستن وقتی که خواستگاری برام میادجلسه اول میپسندن امابعدش دیگه خبری ازشون نمیشه من تحصیل کرده ام شاغلم ولی خوش قیافه ام ازلحاظ خوانواده ام مشکلی ندارم واقعادارم عذاب میکشم حتی مادرمم ازم ناامیدشده</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 48 تاریخ:10/30" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">من هم خواستگار ندارم</font></a></div> text/html 2015-01-26T10:49:51+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو به خاطر تنهایی ام می خوام که ازدواج کنم http://moshaver41.ir/post/3663 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام. از تنهایی خسته شده ام. خانواده ام نگران بالا رفتن سنم هستن و هی نصیحتم میکنند. بااینکه از مجردی هم بدم نمیاد ولی نمیشه خوب چون دخترا مثل پسرا نیستن. تازه پدر و مادرم سالخورده اند و می ترسم خدایی ناکرده یکی یا هردو به رحمت خدا بروند و تنها بمونم. قبلا هرچی خواستگار میومد به دلایلی رد میکردم و الان بدجوری احساس تنهایی میکنم. هرجا میرم دور و برم متاهل هستند.&nbsp; الان قراره خواستگار برام بیاد که 3 سال از من کوچیکه و کم سواد از آشناهای دورمونه. به خاطر این تنهایی ام می خوام که ازدواج کنم. من چکار کنم تا خواستگارم قبول کنه مستقل زندگی کنیم؟ با ادامه تحصیل و کلاس های آموزش آزاد رفتنم مخالفت نکنه؟؟ من اصلا توقعاتم بالا نیست و حاضرم با ساده ترین مراسم به خانه بخت بروم. چکار کنم تا بزرگتر بودن من از پسر زیاد به چشم نیاد چون برای خودم واقعا مهم نیست و زن داداش خودم 8سال از برادرمم کوچکتره اما اتفاق خاصی نیفتاده و با همدیگه خیلی خوب و خوب هستند. دوست دارم همسرمو تشویق کنم دانشگاه بره و اصلا دلم نمی خواد خودمو ازش بالاتر ببینم. می خوام ایشون عاشقم باشه به خاطر موقعیتی که دارم. منتظر راهنمایی شمام</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C" title="تعداد دیدگاه: 12 تاریخ:10/30" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">فرار از تنهایی</font></a></div> text/html 2015-01-26T00:47:37+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو خانوادم مخالفن و میگن زوده http://moshaver41.ir/post/3662 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">با سلام دختری 21 ساله هستم و سه برادر دارم قصد ازدواج دارم . فرد مورد نظر خود را انتخاب کردم ولی خانوادم مخالفن و میگن زوده.ما همدیگه رو دوست داریم حتی پیش چند مشاور هم رفتیم و همه ازدواج ما را تایید کردن اما چون خانواده پسر برای ده هستن خانواده من میگن نه لطفا کمکم کنید نمیدونم چیکار باید کنم نمیتونمم به خانوادم بگم که ایشون رو میخوام</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D9%82%D8%A8%D9%88%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86" title="تعداد دیدگاه: 10 تاریخ:10/30" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">خانوادم قبول نمیکنن</font></a></div> text/html 2015-01-25T09:44:31+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو نمیخواستم سوار ماشینش بشم ولی ... http://moshaver41.ir/post/3661 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">باسلام دختری 19 ساله هستم توی اینترنت با یک آقا آشنا شده بودم&nbsp;که 4 سال ازم بزرگتربود.قضیه اینطور شروع شد که ایشون ابتدا یکم از خودشون یعنی درس و کارشون گفتند و بعد من هم درمورد اعتقاداتم و نوع پوششم و...ایشون خیلی خوشش اومد و گفت خیلی خوبه که اینقدر شما به اعتقادات مذهبی پایبندی.در کل خودش هم ادم مقیدی بود اینطور که میگفت.بعد شمارم رو گرفت و چندبار پیامکی حرف زدیم یکم به نظر عصبی میومد چون تا من یه دقیقه دیرتر جواب میدادم&nbsp; از کوره در میرفت و میگفت بدم میاد اینقدر دیر ج میدی.کلا فقط سه روز آشنا شده بودیم که از من خواست عکسمو براش بفرستم خودشم عکس فرستاد.از عکسم خوشش اومد و گفت چهره زیبایی داری.البته توی این مدت سه روز آشناییمون&nbsp;یک بار کات کردیم دوباره من بهش زنگ زدم .خیلی رک حرف میزد و غر میزد.بعد قرار شد همدیگرو ببینیم .یه جا قرار گذاشتیم .اون توی ماشینش نشسته بود و من بیرون بودم و به سختی تونستم متوجه بشم و پیداش کنم و یکم یعنی 10 دقیقه فقط داشتم نگاه میکردم ببینم کجاست.البته نمیخواستم سوار ماشینش بشم ولی ...</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D9%88%D8%B3-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1" title="تعداد دیدگاه: 26 تاریخ:10/30" class="tooltip active" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">دوس پسر طلبکار!</font></a></div> text/html 2015-01-25T00:41:03+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو هنوز محرم نشدیم بوس می فرسته http://moshaver41.ir/post/3660 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام . لطفا دوستان مذهبی و مشاور سایت من رو راهنمایی کنند.خواستگاری دارم که فرد مذهبی هستند . تقریبا بیش از 80 درصد معیار های همدیگر رو برا ازدواج داریم و خانواده ها موافق اند و خلاصه منعی برا ازدواجمون نیست ، مراسم بله برون هم برگزار شده ،منتهی چون فعلا یه مشکلی برا خانواده شون&nbsp; پیش اومده ، مراسم عقد و محرمیت موکول شده به یکی دو هفته بعد .من و ایشون الان از طریق پیامک در ارتباطیم و ایشون تو پیامهاشون از جملاتی مانند دوستت دارم و شکلک بوس و اینها استفاده می کنن .از اونجایی که هنوز محرم نشدیم به نظرتون این کار درسته ؟با نوشتن این جمله و ارسال این شکلک به مومن و مذهبی بودنشون شک&nbsp; کردم .چه کار باید کرد ؟</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="nassim-bold, Tahoma"><span style="font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 8 تاریخ:10/30" class="tooltip active" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">هنوز محرم نشدیم</font></a></div> text/html 2015-01-24T09:20:08+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو پسر عموی فحاش http://moshaver41.ir/post/3659 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">با سلام. من آرمان هستم و 27 ساله و لیسانس و البته تا چند روز پیش بیکار بودم.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">ی پدر و مادر و 3 تا برادر دارم که یکیشون شهر خودمون(کردستان) و 2 تاشون کرمانشاه و زنجان زندگی میکنن.یک عمو هم داریم که رابطمون باهاش خوبه و عموم 7 تا پسر داره که با اونها مثل برادر هستیم.(اونها هم در شهر ما و همچنین تهران زندگی میکنند) حدود 2 سال پیش یکی از پسرعموهام که شهر ما زندگی میکنه با یکی دیگه از فامیل هامون مشکل مالی پیدا کردند و پدرم که اهل نماز و دین هستش بینشون قضاوت کرد و متاسفانه اون دو طرف دعوا هر دو شون از نظر های پدرم ناراحت شدند(زیرا هر دوشون واقعا دارای اشتباهاتی بودند و باید جریمه و یا خسارت به هم پرداخت میکردند.)</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">بعد از این جریانات اون پسر عموم که تو شهر ما هم زندگی میکرد رابطشو با ما قطع کرد و روز به روز اخلاقش نسبت به همه بد میشد. به طوری که مرتبا انواع فوش های ناموسی و رکیک رو به همه میزد.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">پسر عموم هر روز تو خیابون با تاکسیی که داشت میومد جلوی من و به من فوش های بد میداد و دوست داشت من اون رو کتک بزنم تا از دستم شکایت کنه و حال پدرم رو بگیره. من هم نمیتونستم به اعصابم مسلط نباشم و کاری بکنم که اون دلش میخواد و لذا هیچی نمیگفتم و سرمو پایین مینداختم. حتی خواستم از دستش شکایت کنم که پدرم با من خیلی بد برخورد کرد و میگفت نباید این کارو کنی و من از عموت خجالت میکشم. نکته جالب عمو و سایر برادران پسر عموم هم با او قطع رابطه کرده بودن و حتی پسر عموم بابای خودش رو هم چند بار زده بود. به هر حال ...</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><span style="font-size: 16px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%85%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 15 تاریخ:10/28" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">باید جواب فحاشی هاشو بدم؟</font></a></p></div> text/html 2015-01-24T00:17:51+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو مخالفت با ازدواج به خاطر مسائل بچه گانه http://moshaver41.ir/post/3658 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام دوستان من 25سالمه و نماینده بیمه هستم.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">5سال پیش به یکی از همکلاسیام علاقمند شدم و موضوع رو باهاش درمیون گذاشتم بعد یه مدت زیر نظر داشتن رفتارها و خصوصیات هم به این نتیجه رسیدیم که میتونیم زوج مناسبی واسه هم باشیم. بعد از 5سال خانوادمو فرستادم جلو، اما اونا یه روز بدون اطلاع من رفتن خونه دختر که جلسه آشنایی بنشونن.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">توی اون جلسه همه چیز مورد تایید بوده و خانواده دختر گفتن ماباید تحقیق کنیم خانواده من گفتن پس تحقیقتون تموم شد خبر بدین اونام گفتن نه شما خانواده پسرین باید زنگ بزنین خبر بگیرین. الان 3ماه میگذره و هنوز دوطرف سر این مساله باهم لج کردن که این یااون باید زنگ بزنه.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">لطفا بگین رسم چیه؟ کدوم راست میگن؟ بخدا ما بلا تکلیفیم... در امر خیر حاجت هیچ استخاره نیست اما یه ویرگول افتاده وسط زندگیمون.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">اگه راه حل خوبی دارین بی زحمت بهم بگین.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">ممنونم از همتون</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 13 تاریخ:10/28" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">وسط زندگیم ویرگول افتاده!</font></a></div> text/html 2015-01-23T09:15:51+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو یکبار حدود 6 سال پیش ازدواج ناموفقی داشتند http://moshaver41.ir/post/3657 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">با سلام دختری 31 ساله با ظاهری مناسب تحصیلات ارشد و شاغل در بخش خصوصی هستم اخیرا خواستگاری برای من آمده است که از خیلی جهات مناسب است ایشون هم تحصیل کرده کارمند بخش دولتی از لحاظ مالی هم تامین هستند از لحاظ سنی و ظاهری هم تناسب وجود دارد و همچنین از نظر فرهنگی و هم زبانی نیز تناسب وجود دارد. مشکل ایشون اینه که یکبار حدود 6 سال پیش ازدواج ناموفقی داشتند که این موضوع باعث شد که ما کمی عقب بکشیم در صحبت بعدی که&nbsp;&nbsp;&nbsp; با خانوادم داشتند اظهار کردند که فرزندی هم دارند که حضانتش با مادرش می باشد و در شهر دیگری سکونت دارد و دلایلش برای جدایی منطقی است خانواده من با توجه به صحبت ها و منش ایشون و تناسب های مطرح شده بسیار راضی هستند ولی من اصلا نتونستم اون حس بد را از خودم دور کنم و بسیار نگرانم.... نمیدانم پذیرفتن شرایط ایشون ممکنه چه چیزایی را به همراه داشته باشه ممنون می شوم راهنمایی کنید آیا این کار درست است یا نه؟</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 11 تاریخ:10/28" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">خواستگارم ازدواج ناموفق داشته</font></a></div> text/html 2015-01-23T01:13:41+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو همسرم قبل از ازدواج با خواهرم رابطه خیلی خوبی داشت http://moshaver41.ir/post/3656 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">رضا هستم. متاهل . یک سال است که با دختر یکی از اقوام ازدواج کرده ام. همسرم قبل از ازدواج با خواهرم رابطه خیلی خوبی داشت، اما بعد از ازدواج مان می گوید خواهرم به او طعنه می زند و برای همین از او متنفر شده است و مرا مجبور به دوری از خواهرم می کند. خودم هم نمی توانم چیزی به زنم بگویم چون حوصله جر و بحث ندارم . اوایل زود فراموش می کردم ولی الان دیگه نمی تونم. همسرم گاهی روی مخ من راه می رود و انقدر می گویدومی گوید که من ناخودآگاه یا از سر اجبار فقط به خاطر اینکه اتش خشم زنم فرو بنشینه به خواهر و حتا مادرم بی احترامی می کنم. مجبورم. برادرهام، خواهرومادرمو رابه چشم هوو می بینند یعنی واقعاشعورندارد درک کند محبت وصمیمیت خواهروبرادریامادروفرزندمتفاوت از رابطه همسران است درحالیکه خودش تحمل شنیدن کوچکترین انتقادی از خواهروبرادرخود از زبان خودم ندارد واگربشنود آشوبی درخانه به پا می کند حتی باخاله زاده ها ودایی زاده ها یش صمیمیت دارد اما ...</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="nassim-bold, Tahoma"><span style="font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:</span><span style="line-height: 30px;"><font size="3" color="#000099">&nbsp;</font></span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D9%85%D9%88-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 41 تاریخ:10/27" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">همسرم رسمو کشیده!</font></a></div> text/html 2015-01-22T11:11:11+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو معشوقم با یه مطلقه ازدواج کرد http://moshaver41.ir/post/3655 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">به پسری علاقمند بودم ،چیزی ازین علاقه نگذشت که ایشون&nbsp;با زنی مطلقه از اقوامشون (که خانم چندسال ازشون بزرگتر بودن&nbsp;)ازدواج کردند. بعد از ازدواج ایشون به خاطر شرایط روحی&nbsp;بدی که داشتم و افت شدید تحصیلی و&nbsp;این تفکر که بالاخره هر کس روزی باید ازدواج&nbsp;کنه، به یکی از خواستگارانم پاسخ مثبت دادم و بر سر سفره عقد نشستم که متاسفانه بخاطر معیار نادرستی که داشتم این ازدواج بعد از 8 ماه منجر به شکست شد و من در خانه پدر ماندم. در همون روزهای سخت دوران شکست بسر می بردم که متوجه شدم اون آقا پسری که قبلا بهشون علاقمند بودم هم&nbsp;از همسرشون جدا شدند و&nbsp;دست تقدیر ، قسمت یا هرچیز دیگری که نامش را بگذاریم ما رو دوباره بر سر راه هم قرار داد. اما ...</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%85-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 5 تاریخ:10/27" class="tooltip active" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">دست تقدیر ما را سر راه هم قرار داد!</font></a></div> text/html 2015-01-22T04:09:18+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو دوست دارم به ازدواج خودم فکر کنم اما ... http://moshaver41.ir/post/3654 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">با سلام. 3 سال با دختری بودم و از همون روز اول میدونستم که شرایطمون برای ازدواج کردن به هم نمیخوره. اما همیشه خیلی از مسایل مانند ویژگی های ظاهری و یا اخلاق و یا حتی دیندار بودن دختره و یا تنهایی من و غیره باعث میشد که رابطه رو تموم نکنیم و بی خود و بی جهت امیدوار باشیم تا شاید ی روزی هه چیز خوب و خوش ادامه پیدا کنه.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">البته این وسط من چندین بار باهاش خداحافظی کرده اما چون خداحافظی ها یکطرفه بود و همیشه اون مخالف بود، مجددا بر میگشتم و باهاش مرتبط می شدم. الان بعد از سه سال من مدتی میشه باهاش تموم کردم ولی همش بهش فکر میکنم و این هم تو ذهنمه که اون و من نمیتونیم برای هم مفید باشیم.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">الان من دوست دارم به ازدواج خودم فکر کنم اما بدجوری وسواسی شدم و همه رو با اون مقایسه می کنم.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">میدونم که اشتباه کردم و نباید با اون دختره زیاد ارتباط می داشتم، اما خود دختره تقصیر کار بود که همش بهم میچسبید و با لوس بازی و حتی ناراحت شدن و گریه کردن دل من رو میبرد و من هم دقیقا شبیه اون بهش وابسته شده بودم و باهاش درد و دل می کردم.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">خواهشا بدون هیچگونه نبش قبر کردن بفرمایید الان من باید چیکار کنم؟ با اینکه بعد از مدت ها بیکاری میخوام برم سر کار، اما اصلا خوشحال نیستم و دوست دارم بهش بگم که من دارم میرم سر کار و دیگه غصه ی بیکاری منو نخور اما از اون طرف یادم میافته که دیگه باهاش رابطه ای ندارم و نمیشه سراغش برم.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><span style="font-size: 16px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%B1%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 30 تاریخ:10/26" class="tooltip active" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">یه موقع فکر نکنید من مقصرم!</font></a></p></div>