مشاور ازدواج و خانواده اینجانب علی کریمی متولد سال 1341 دارای تحصیلات حوزوی و دارای تجربه مشاوره در زمینه ازدواج و خانواده ، به همراه تعدادی از رفقای طلبه، جهت پاسخگویی در خدمت دوستان عزیز هستیم شماره تلفن مشاوره های فوری یا ضروری بعد از ظهرها ترجیحا از ساعت 4 تا 5 عصر 02537208627 یا 09361383126 ایمیل کارشناس همسریابی: ezdevaj123@gmail.com http://moshaver41.ir 2014-09-30T13:02:30+01:00 text/html 2014-09-30T05:58:54+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو الان خواستگار دارم ولی بخاطر نداشتن .... میترسم http://moshaver41.ir/post/3292 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">باسلام کمکم کنید من حدود دوسال با کسی دوست بودم که چند روز پیش گفت دیگه نمیخوامت و خیلی بددهنه و هرچی به دهنش میرسه بهم میگه و خیلی بهم شک داره متاسفانه ما با هم رابطه داشتیم و من الان نمیدونم باید چیکارکنم خواستگاری ام اومد اما خواهربزرگترداشتم و نشد ازدواج کنیم و حالا امروز همچین مشکل بزرگ و وحشتناکی رو دوشمه .الان خواستگار دارم ولی بخاطر نداشتن .... میترسم جوابی بدم از خودم ازخدا خجالت میکشم البته من از اولش ... نداشتم که حاضر به رابطه باهاش شدم نمیدونم که ایا هنوز دوسم داره یانه یا اینکه دلش هوای یکی دیگه رو کرده خیلی حالم بده و تنهام توروخدا بهم کمک کنید من چیکار باید بکنم؟!</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86-%D8%AC%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 28 تاریخ:07/04" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>پرده ای که نتوانست دختر را از زن جدا کند</b></font></a></div> text/html 2014-09-30T02:55:01+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو چشمم از ازدواج ترسیده http://moshaver41.ir/post/3290 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام من هنوز مجردم و 31 سال دارم. عاشق مجردی هم هستم. بخاطر دیدن و لمس انواع مشکلات در زندگی ها چشمم از ازدواج ترسیده و اعتمادی به پسرها ندارم. میدونید که هرچه اگاهی انسان بالا بره چشم و گوش و هوشش بازتر میشه... ازدواج نکرده ام چون موقعیت خوبی هم گیرم نیومده. مهمتر اینکه اصلا اهل دوستی با جنس مخالف نبوده ام و نیستم. مشکل من محله اییه که من توش زندگی می کنم 99 درصدش بیسوادند، کمبود فرهنگ و آگاهی دارند، دهن بین هستند، غیبت چی و تهمت زن... زن هاش از صبح تا شب توی کوچه می نشینند یا از سوراخ مخفی آمار می گیرند... پشت سر همه قضاوت می کنند و نتیجه گیری می کنند. عین ندید بدیدها به همه زل می زنند. به هرکس یک جور لیبل زشت می چسبونند. در کل چندش آورند... همیشه بابت این موضوع داغونم. حالا من بین اینهمه جماعت با تحصیلات عالیه گیر افتاده ام. علاقمند به اینترنت و دانش و پیشرفت. الانم کمی احساس تنهایی می کنم. برای ازدواجم نگران هستم. فرد مناسب توی محله برایم وجود ندارد. از طرفی دلم هم نمی خواد با بقالی و قصابی محله مون ازدواج کنم چون در سطح من و خانواده ام نیستند. اقوام و فامیل هم همگی از جنس بقال و چقال هستند. اولا التماس دعا از همگی تون دارم. دوما چه دعا یا توسلی برای رفع موانع ازدواج مناسب تره و به تجربه ثابت شده؟ سوما به نظرتون من چکار کنم؟ اصلا ای کاش دانشگاه نمی رفتم و کم سواد می موندم و با یکی از همون چقالو بقال ها ازدواج می کردم ولی نه.... خدا نکنه چون قلبا تحصیلات دانشگاهی را دوست داشتم فقط به خاطر فرار از ازدواج!</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="nassim-bold, Tahoma" size="3"><span style="line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%86-0" title="تعداد دیدگاه: 9 تاریخ:07/04" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099"><b>عاشق مجردی هستم</b></font></a></div> text/html 2014-09-29T16:34:37+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو وقتی اذیت میشم رو میارم به دیدن عکسها و فیلم های ... http://moshaver41.ir/post/3289 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">من دختر مجردی هستم که دارم به مرز 30سالگی نزدیک میشم.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">توی خیلی مسائل مقید&nbsp; هستم اما نه زیاد ؛به روابط اجتماعیم خیلی حساسم و تا اونجایی که بشه سعی میکنم از خط قرمزها رد نشم,کلا به قول خیلی ها از خانومی هیچ چیز کم ندارم از رفتار و کردار و اخلاق .</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">یه مشکل بزرگ دارم و اونم اینه که به روابط جنسی و عاطفی خیلی علاقه دارم و خیلی احساس نیاز میکنم؛( برخلاف افکاری که میگن دختران نجیب و محجبه ازین نظر سردن ) اما تا حالا شرایط ازدواج برام پیش نیومده ( واقعا پیش نیومده ) . وقتی خیلی دیگه ازین بابت اذیت میشم روی میارم به دیدن عکسها و فیلم های ... که توی محیط اینترنت زیادن . چکارکنم ؟ با بینش کامل از خطرات دنیوی و اخروی که داره این کار رو میکنم و همیشه فکر میکنم اگه یه روز بخوان منو ببرن جهنم به همین دلیل میبرن وگرنه که من تا حالا هر چقدر که تونستم حق الله حق الناس رو رعایت کردم ازین بابت تقریبا خیالم راحته , اما چکار کنم وقتی نیاز به آدم فشار میاره ؟ اصلا دست خودم نیست انگار کوک میشم میرم سراغ این چیزها . بعد از یه مدت از خودم متنفر میشم و کلا همشونو میزارم کنار و شروع میکنم به توبه اما بعد از شش ماه دوباره شروع میشه . این اخلاقم مدام منو عذاب میده , خودم یکی از مخالفان سرسخت این جور چیزهام حتی با یکی از خواستگارام که به شکل محدود ارتباط تلفنی داشتم به خاطر همین قضیه که مدام از... صحبت میکرد و میخواست تلفنی ... داشته باشه با صراحت کامل جواب منفی دادم , خب آدمی که مقید باشه به راحتی پشت تلفن تحریکت نمیکنه , نهایتش همه از سردی و گرمی میپرسن .</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">از دوستان و مشاور سایت میخام کمکم کنن که این یه مورد رو هم ترک کنم ( خودم میدونم با ازدواج کردن ترک میکنم ) اما شاید اجل مهلت نداد و اونموقع اصلا دوس ندارم وقتی محشور میشیم روی پیشونیم این گناه باشه .</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 10 تاریخ:07/03" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>خیلی به رابطه جنسی عاطفی علاقه مندم!!</b></font></a></div> text/html 2014-09-29T15:30:38+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو عاشق یه دختر خانمی شدم كه سال سوم دبیرستانه http://moshaver41.ir/post/3288 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">خودم متولد 67 هستم و عاشق یه دختر خانمی شدم كه سال سوم دبیرستانه و خیلی بهش علاقه مند شدم ... فقط خانوادش از لحاظ شرایط مالی در حد مناسبی نیستن ! وگرنه از لحاظ ایمان و اصالت خانوادگی بسیار شایسته و قابل پسند می باشن ! از طرفی هم خودِ من ، سه ساله كه چندین جا امتحان دادم و یا قبول نشدم و اگرهم قبول شدم ، تو مصاحبه منو رد كردن ! یه ده ماهی میشه كه یه مركز تعمیرات و فروش كامپیوتر و لپ تاپ راه انداختم ! اما درآمد این كار خیلی ناچیز هست و می ترسم برای امر ازدواج پا پیش بزارم ! خیلی وحشت دارم از اینكه نتونم از پسِ این مسؤلیت ( همسرداری ) ، اون هم تو جامعه ای كه همه چیز نگاه مادّی شده ، بر بیام ! از اینطرف م دیگه دارم به گناه آلوده میشم !</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">ازتون خواهش دارم كه بهترین و جامع ترین نظری كه راهگُشا باشه رو درج بكُنین؟</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">ممنون . . .</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%D9%8A-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%B4%D9%88%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 5 تاریخ:07/03" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>می ترسم غرق شوم و نتونم !!!</b></font></a></p></div> text/html 2014-09-29T13:28:33+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو نه ازدواجم درست میشه نه شغلی برام پیدا میشه http://moshaver41.ir/post/3287 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">&nbsp;دختری24ساله ام.خیلی غصه و ناراحتی دارم و هرروز هم که میگذره شرایطم خوب نمیشه ک هیچ بدترم میشه دیگه تحمل این وضعو ندارم.هرچقدرم دعامیکنم باز به جایی نمیرسم.نه ازدواجم درست میشه نه شغلی برام پیدا میشه.شرایط خونه هم بده</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">کسی دعایی یا ختم مجربی میدونه بگه.واقعا بریدم</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D8%B5%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 19 تاریخ:07/03" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>از غصه دارم میمیرم</b></font></a></div> text/html 2014-09-29T11:27:42+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو من و شوهرم بعد از پنج سال دوستی ازدواج کردیم http://moshaver41.ir/post/3286 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">من و شوهرم بعد از پنج سال دوستی ازدواج کردیم و خانواده هامون مخالف ازدواج ما بودند اما اخر مجبور به پذیرش ازدواجمون شدند و خانواده من و همسرم از روز خواستگاری با هم نمیساختند و کلا منتظر بهم خوردن عقد ما بودند بیستم شهریور ماه که گذشت مراسم عروسیمون و برگزار کردیم مادر شوهرم نمبخواست به مراسم بیاد و با اصرار شوهرم اومد و منتظر جرفه بود که مراسم و بهم بریزه و اخر شب مراسم سر یه حرف کوچیک از طرف خانواده خودم دعوا راه انداخت و جلو همه مهمونها شروع به داد و بیداد کرد و بحث بین دو خانواده بالا گرفت و فقط کم مونده همدیگر و بزنند بعد از اون شب همسرم اجازه نمیده خانواده ام و ببینم یا باهاشون تلفنی حرف بزنم و گفته اونا هم حق ندارن بیان خونمون حالا من موندم این وسط از طرفی دل تنگ خانواده ام و از طرفی نمیخوام زندگیم بهم بخوره... شما راهنماییم کنید بگید من چیکار کنم؟؟؟؟؟</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%A9%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%D9%87%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 17 تاریخ:07/02" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><b><font size="2" color="#000099">کی گفته ازدواج از طریق دوستی غیر موفقه؟</font></b></a></div> text/html 2014-09-29T09:24:29+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو خونوادم برای من خواستگار راه نمیدن و میگن به نوبت!! http://moshaver41.ir/post/3284 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">دختری 24ساله هستم لیسانس دارم .خونواده فرهنگی باسطح نسبتا خوبی دارم. چون چهره جذابی دارم پسرای زیادی به سمتم میان , از طرفی خودمم علاقه زیادی به ازدواج دارم اما چون ی خواهر بزرگتر دارم خونوادم برای من خواستگار راه نمیدن و میگن به نوبت !!</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">من نمیتونم میترسم به گناه بیفتم, از گناه به خدا پناه بردم نمیدونم چیکار کنم !</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">حدود 1.5 ماه هست که با پسری 1سال از خودم &nbsp;بزرگتر که دانشجو ارشد هستش آشنا شدم خونواده ایشون هم فرهنگی هست و از لحاظ فکری و خونوادگی خیلی به هم شبیه هستیم . ایشون بعد از مدت 1 ماه سوالایی از من میپرسید که به نظر میومد داره به اینده برای ازدواج فکر میکنه , من هم از ایشون خوشم میاد&nbsp; اما قبل از اشنایی با من با دختری اشنا شده بوده الان دوباره اون دختره بهش زنگ زده و ازش خواسته دوباره باهم باشن. طوری شده که کاملا دودل شده , من با شرایطی که دارم نمیخوام این موقعیت مناسب از دست بدم . بهش گفتم تا زمانی که تصمیمتو نگرفتی باهم در ارتباط نباشیم. اما میترسم با این کارم جا واسه برگشتن اون دختر خالی کرده باشم . از طرفی این خانوم همکلاسی ارشدش هست و با شروع شدن دانشگاه همدیگرو میبینن تو دانشگاه.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">من الان چیکار کنم ؟؟!!! :’(</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 11 تاریخ:07/02" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>چهره جذابم هر پسری را جذب می کنه</b></font></a></div> text/html 2014-09-29T07:22:01+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو مشکل پوستی و ازدواج http://moshaver41.ir/post/3283 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">با سلام</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">دختری 25 ساله هستم و از بدو تولد تا الان حساسیت پوستی دارم و بخاطر این حساسیت لکه هایی روی بدنم مونده که البته به مرور زمان از بین میره ولی دوباره میزنه. 7 ماه پیش خاستگاری داشتم که در جلسه اول پسر نیومد و مادر و خواهرش اومدن و پسندیدن ولی من چون پسر نیومده بود در مورد مشکلم چیزی نگفتم تا ببینم اصلا پسره بدلم میشینه یا نه. روز بعد از خواستگاری پسر اومد و من مشکلمو بش گفتم. ما حتی مشاوره هم رفتیم ولی مادر پسره قبول نکرد با این که مشکل خاصی نیست. و همه چی تموم شد. یکماه بعد پسره با من تماس گرفت و گفت تمام معیارهایی که برای انتخاب همسر در نظر داشتم شما دارید و من خیلی از شما خوشم اومده و البته پسره هم خیلی خوب و با ایمانه. که البته من قبول نکردم چون رضایت پدر و مادر خیلی مهمه. ولی از بس اصرار کرد و گفت مادرم راضیه و تورو دوست داره و حتما میاد قبول کردم. البته ارتباط ما فقط با تلفنه و همه چی رعایت میشه. الان 6 ماهه میگذره ولی هنوز نیومدن و همش میگه به مادرم میگم و مادرم میگه انشالله و بوقتش میرم. و اینو بگم از همه لحاظ بهش اعتماد دارم تو این مدت حتی ی روز نبوده که از هم بی اطلاع باشیم ریزو درشت زندگیشو واسم گفته همیشه ابراز علاقه میکنه و خلاصه همه چی خوبه و میگه تا آخر امسال حتما بهم میرسیم. من نمیدونم باید چیکار کنم و اصلا نمیتونم رابطه رو بهم بزنم چون واقعا دوسش دارم. توروخدا راهنماییم کنین .ممنون</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 10 تاریخ:07/01" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>با ایشالا ماشالا ازدواج نمی شه!</b></font></a></p></div> text/html 2014-09-28T13:02:03+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو به نظر شما قصدش واقعا دوستی بود یا؟ http://moshaver41.ir/post/3282 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">با سلام دختری هستم ۳۰ساله حدود ۵ماه پیش به سبب کارم پسری رو هر روز میدیدم من اوایل کارم بود کم کم متوجه شدم که این پسر همش نگاه میکنه بعضی وقتها هم یه چیزی رو بهونه میکردو صحبت میکردالبته زیاد اهمیت ندادم ولی بعد سعی کرد تا بهم بفهمونه علاقشو من هم بعدا که متوجه علاقش شدم طوری رفتار کردم که اگه حرفی داره بزنه حتی از طریق یه واسطه اقدام کردم که منظورشو بفهمم که به فرد واسطه که اشنایی بااون پسر داشت گفته بود اون دختررو میخوام من هم به خاطر همین وقتی شماره خودمو خواست بهش دادم که اول با اس ام اس نظرشو گفته بود گفته بود که میخوام بدونم به درد هم میخوریم یا نه؟من هم برهمین اساس سوالاتی رو ازش پرسیدم اون هم جواب میداد فقط یک بار تلفنی صحبت کردیم البته خانواده من در جریان بودند بعد اون صحبت تلفنی من به رفتارهاش دقت کردم متوجه شدم که منطقی برخورد نمیکنه برای همین منم بهش رو ندادم تا اینکه یه بار دیگه ازش پرسیدم که قصد واقعیتون چیه؟که گفتند واسه دوستی منم ناراحت شدم و جواب تندی دادم&nbsp; از اون روز به بعد اوایل خیلی ناراحت بود ولی بعدش هم نگاه میکرد و هم لبخند میزد و هر روز پیرهنشو عوض میکرد من اصلا بهش اهمیتی ندادم تا اینکه ۱ماه قبل دیگه خسته و لباس عوض نمیکرد و نگاهها سر جاش بود و هیچوقت هم دنبال کارشو نگرفت به نظر شما قصد واقعا دوستی بود یا؟</span></div><div style="text-align: right;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-0" title="تعداد دیدگاه: 11 تاریخ:07/01" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>وقتی گفتم قصد واقعی تان چیه؟ گفت دوستی و...</b></font></a></div> text/html 2014-09-28T11:58:35+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو اگر صبر میکردم موارد خیلی بهتری میتونست برام بوجود بیاد http://moshaver41.ir/post/3279 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام وخسته نباشید خدمت کاربران گرامی،</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">دختری هستم 22ساله ودانشجو باموقعیت خانوادگی و اجتماعی ومالی خیلی خوب.حدود 3ماه پیش با آقایی که پسر همسایمون هستن نامزد کردم.من همیشه بطوریکطرفه این آقارو خیلی دوست داشتم بسته به شخصیت و منش و رفتارشون وزمانیکه پیشنهاد خواستگاری مطرح شد با کمال میل قبول کردم و حدود 4ماه رابطه ی محدودی برای آشنایی داشتیم.اما الآن مشکلی که هست حس میکنم اگر صبر میکردم موارد خیلی بهتری میتونست برام بوجود بیاد.از نظرسطح مالی وخانوادگی کمی بهتر هستیم و پدر ومادر این آقا بخاطر ازدواج دوم پدرشون تقریبا جدا ازهم زندگی میکنن و 7خواهر تنی و 3برادر ناتنی دارد.من نسبت به آینده خیلی نگرانم و حس میکنم مساله طلاق عاطفی والدینش ممکنه رو زندگی ما تاثیر بذاره.کلا با اینکه از جونم این آقا رو بیشتر دوست دارم اما یه حس پشیمونی و ندامت دابما ذهنمو درگیر کرده.لطفا با نظرات خوبتون کمکم کنید.مچکر</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/کسانی-که-عاشق-یک-طرفه-اند-بخونند" title="تعداد دیدگاه: 8 تاریخ:07/01" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>کسانی که عاشق یک طرفه اند بخونند</b></font></a></div> text/html 2014-09-28T08:53:50+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو 3خواهر بزرگتر از خودم دارم که مجردند http://moshaver41.ir/post/3276 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام.من4ساله که باپسری در دانشگا آشنا شدم و این هفته به مادرش و پدرش به خواستگاری آمدند.سخترین روزه عمرم بود.چون من3خواهر بزرگتر از خودم دارم که مجردند.مطرح کردن این کار برایم وحشت ناک بود.فردا هم قراره به همراه پسرشان به منزل ما بیایند.خیلی استرس دارم.به قدری که دوس دارم بمیرم.خواستم یکی کمکم کنه تا شاید یکم آروم شم.توخونه به چشم هیچکس نمیتونم نگا کنم.وای خدا کی این روزای وحشتناک تموم میشه!قلبم داره از جاش درمیاد.یعنی میشه چند روز دیگه من با خوشحالی بیام این سایت و بگم که همه چی به خوبی و خوشی تموم شد؟توروخدا برام دعا کنید.خدااااااااااااااااجووووووووون کمکم کن!</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A2%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%D9%85-0" title="تعداد دیدگاه: 4 تاریخ:07/01" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; display: inline; position: relative;"><font size="2" color="#000099"><b>وقتی امدن خواستگاری از خجالت آب شدم!</b></font></a></div> text/html 2014-09-28T06:48:01+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو من دختری هستم که یه شرکت رو مدیریت میکنم http://moshaver41.ir/post/3275 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">سلام من یه دختر 29 ساله هستم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">خواستگاری دارم 31 ساله از یک شهر دیگه. ایشون استخدام شرکت نفت هستن و محل کارشون جنوب هست 15 روز جنوب کار میکنن و 15 روز به شهر خودشون بر میگردن حدودا 7-8 سالی هست که داره کار میکنه پسر خوبیه اون طور که خودش میگفت همش سرش تو کارو درسو ورزش بوده ریس هئیت بدنسازی شهرشونم هست</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">شرایطش در حالت عادی خوبه</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">و من دختری هستم که یه شرکت رو مدیریت میکنم شرکتی که زیر دست خودم داره اداره میشه و تقریبا 9 ساله دارم&nbsp; با بدبختی میچرخونمش برای نگه داشتنش چه شب هار رو که با بیداری برای برنامه ریزی بهتر تو کارم بیدار نبودم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">و شکر خودا تو شهر خودم یکی از نام ور ترین شرکت ها شده</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">تقریبا همه جونیم رو برای این کار گذاشتم فوق العاده بهش علاقه دارم و جزی از من شده</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">حالا باتوجه به این که سنم 29 سال هست و نگرانی خانواده هم با بیشتر شدن سن من بیشتر میشه و شده با پیدا شدن این اقا فشار رو من زیاد تر شده برای دادن جواب مثبت به ایشون .به قدری استرس به من وارد میکنن که من از ترسم که عصبانی بشن عیب و&nbsp; ایراد های رفتاری این اقارو به مادر نمیگم (پدرم مسافرت هستن تا 20 مهر)</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">واقعایتش من اصلا نمیتونم شهرستان زندگی کنم برام سخته با این که دوره دانشجوی اصفهان بودم ولی این چند سال رو مردمو زنده شدم که تموم شد دل تنگ میشم غربت برام سخته و از طرفی کاری که جونیم رو براش گداشتم و به جای رسوندمش رو نمیتونم درشو ببندم تخته کنم برم افسره و خونه نشین بشم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">با توجه به این که دختر هستم با فعالیت های اجتماعی زیاد روابط عمومی بالا و اکتیو زندگیم رو برنامس کار بیهوده انجام نمیدم تفریحم کارم همه چیز به جای خودشه</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">حالا این اقا میگه من میتونم انتقال بگیرم بیام&nbsp; که همیشه پیش هم باشیم ولی این انتقالی به شهر خودشه نه من از طرفی من نمیتونم جای غریب برم هم به لحاظ روحی اذیت میشم و هم کارم رو از دست میدم و از طرفی دیگه والدین میگن الا بلا همین</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">هیچ کس منو درک نمیکنه اقاپسر هم معلومه دوس داره وصلتی انجام بشه خوب خانواده من از سرشناس های شهر هستن ...و کار برای ایشون هم هست تو شهر من نمیدونم چیکار کنم پا رو چی بزارم رو تمام احساسم که میدونم اگر برم شهر دیگه میشم یه زن افسره که حوصله خودشونداره چه برسه به شوهرش یا روی کارم که جونیم رو گذاشتم بزارم واقعا موندم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">از مشاورین سایت خواهش میکنم راهنمایم کنن</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF" target="_blank" title="" style="font-family: tahoma;"><b><font size="2" color="#000099">پاسخ به خواستگار سخت تر از چرخوندن شرکت...</font></b></a></p></div> text/html 2014-09-28T03:45:33+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو خانوادم مخالف این ازدواج هستن http://moshaver41.ir/post/3274 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">با سلام دوستان عزیز دارم نابود میشم .از طریق دانشگاه با یک اقای خوب&nbsp; هم شرایط اشنا شدم و باهم قرار گذاشتیم زمانی که من موضوع را بعد از چند ماه با خانواده خود مطرح کردم ابتدا همه چیز خوب پیش رفت اما بعد از چند روز دلیل سربازی نرفتن و کار درست نداشتن را بهانه کردند و جواب رد دادند با این که ایشون 2شیفت رفتن سر کار اما خب فروشندگی فقط به خاطر از دست ندادن من .اما خانواده&nbsp; من مخالف هستند که حتما بعدا به مشکل میخورید و خیلی با لحن بدی با اوشون و مادرشون صحبت کردند و گفنه اند دیگه تحت هیچ شرایطی راضی نمیشوند اما واقعا دل کندن سخته اما راضی شدنی هم نیستند و حتی به دیدن مشاور هم نمی ایند.شما چه راهی پیشنهاد می کنید؟</span></div><div style="text-align: right;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF" target="_blank" title=""><font size="3" color="#000099"><b>به خاطر من فروشندگی می کرد!</b></font></a></div> text/html 2014-09-27T16:58:41+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو شرایط شوهرم: بیکار ..سربازی نرفته ..کارم نداره... http://moshaver41.ir/post/3273 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">باعرض سلام خدمت کارشناسان محترم . این&nbsp; مشکل ، مشکل یکی از دوستان منه که چون جهت عضویت ایمیل نداشت از من خواهش کردند که سوالشون رو برای شما ارسال کنم. لطفا باتوجه به اینکه شرایطش خیلی بده اگر ممکنه بهش زودتر پاسخ بدید. باتشکر</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">من زهرا اهل خراسان رضوی هستم .متاهلم 16سالمه شوهرمم 22سالش هردو جونیمو بداخلاق و و کم فکر بازم من فکرم ازون بهتره.<br style="box-sizing: border-box;">شرایط شوهرم:بیکار ..سربازی نرفته ..کارم نداره...البته گارگر..گواهینامه هم نداره ماشینم نداره ..خونه داره پس انداز کافی هم نداره....بی نظم و شلخته است ولی زود از کار بدی که کرده پشیمون میشه.<br style="box-sizing: border-box;">مغروره فک میکنه از من بهتره با این که در شرایط بدی و در خانواده بی مسئولیتی و بی محلی بزرگ شده و بی فرهنگی دوست داره همه بهش محل بزارن و ازش پذیرایی کنن و حتی یک حرف کوچیک بهش نگن اگه بگن قهر میکنه و فحش های ناموسی بد میده اصلا کلا بی اعصابه بخاطر یک چیز کوچیک داد و فریاد میکنه .</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">شرایط من: محصل رشته انسانی...اهل متنوع بودن و با نظم البته بچه طلاق و با مادرم زندگی میکنم مادرم مجرده و یک خواهر 13ساله هم دارم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">خواستگاری و ازدواج :<br style="box-sizing: border-box;">اواخر سال 91 بود مادرش اومد خونمون که ...</p><p style="text-align: right; box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D9%87%D9%86-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%B7%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%84%D8%9F%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D9%82-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DA%A9-%D9%81%D8%AD%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87" target="_blank" title="" style="font-family: tahoma;"><font size="3" color="#000099"><b>دهن شوهر یا عطاری محل؟!/بوی عرق تریاک...</b></font></a></p></div> text/html 2014-09-27T13:54:36+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو الان واقعا برام سواله که هدف ایشون چی بوده از اینکار؟ http://moshaver41.ir/post/3272 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">باسلام</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">من دانشجوی ترم آخر ارشد مهندسی برقم، از اونجا که استادم فرصت کافی برآی راهنمایی بنده نداشت یکبار به طور اتفاقی مسولیت پایان نامه من رو به عهده یکی از دانشجویان ارشد که1سال از من بزرگتر بود گذاشت این قضیه برمیگرده به1سال پیش دقیقا.تا اوایل امسال من برخورد بسیار دورادور ی با ایشون داشتم.چراکه در انظار عمومی بیشتر با یک اقای دیگری دیده میشدم که قرار ازدواج داشتیم که منتفی شد،از اوایل سال جدید که تقریبا تنها شدم. تصمیم گرفتم کار پایان نامه ام رو سریعتر انجام بدم که از اون شهر هرچه زودتر خارج بشم، سال دوم ارشد هم که هستم مجبور به سکونت. در اون شهر نیستم نتیجتا هرماهی یکبار اونم چند روز بیشتر اونجا نیستم،تو طول این 6ماه که پایان نامه ام رو جدی گرفتم ارتباط من با این آقا بیشتر شده و خب بیشترش تلفنی بوده و گاهی چت..من و ایشون هرکدوم جداگانه&nbsp;به حالت درد و دل از خودمون حرف زدیم اینکه من دیکه به دنبال دوستی نیستم و ایشون هم گفتن که هیچ ایده ای راجع به ازدواج ندارن تا35سالکی احتمالش هس که ازدواج نکنن و. ..چرا که ایشون استادمون رو الگوی خودشون قراردادن،اما گفتن که خونوادشون مایل به ازدواج ایشون هستن و بعضی جاها واسشون میرن خواستگاری. ..من واین آقا از همون 5ماه پیش که کارم جدی شروع شد لحن صمیمانه و شوخی داشتیم اما هرگز بحث عاطفی وسط نبوده و خارج از شوخی من همیشه به دید یک استاد بزرگتر بهشون نگاه کردم و احترامشون رو نگه داشتم،حالا ایشون همون دانشگاه دکترا قبول شدن و چیزی که برآی من عجیب هست اینه که&nbsp;هفته پیش برخلاف معمول از من خواستن که به جای دانشگاه جلسه رفع اشکالامو ن تو مدرسه پدر ایشون برگزار بشه و همین اتفاق هم افتاد...رفتم مدرسه شون به اتفاق دوستم و اونجا پدر و خاله ایشون رو دیدم. و خیلی معمولی رفع اشکالامو کردم و برگشتم شهرم<br style="box-sizing: border-box;">الان واقعا برام سواله که هدف ایشون چی بوده از اینکار؟<br style="box-sizing: border-box;">اخه خیلی تاکید داشتن که از ارتباط با من چیز خاصی قرار نیس بهشون برسه و قصد ازدواج نداره تا35سالکی. و. ..<br style="box-sizing: border-box;">واقعا درک نمیکنم.&nbsp;البته اینم بگم که از تمام رفتارهاش حس میکنم دوستم داره اما از چه نوعی و تا چه حدی اصلا نمیتونم بفهمم؟</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">من همون روز اولی که وارد این دانشگاه شدم اولین ادمی که دیدم پشت در اتاق استادم ایشون بود و یه حس خاصی تو قلبم کردم اما هرگز قدمی به سمت ایشون برنداشتم که هیچ بلکه بیشتر فاصله گرفتم،که بعدا دست تقدیر ایشون رو مسوول پایان نامه من کردو حالا هم اینطوری..به واسطه حس متفاوتی که بهشون دارم اینکه رفتارهای محبت امیز ببینم و با احساس خودم بجنگم وجلوی خودم رو بگیرم دیگه خیلی برام کار سختی شده...چراکه من در برابر تمام رفتارهای ایشون جور برخورد کردم که انگار عادی باشه برام و حالا خیلی سخت شده بی اعتنایی من.<br style="box-sizing: border-box;">به نظر شما ایشون چطور فکری میکنن راجع به من و دلیل آشنا کردن من با خونوادشون چی میتونسته باشه؟<br style="box-sizing: border-box;">خییییلی ذهنم مشغوله...</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA" target="_blank" title="" style="font-family: tahoma;"><font size="3" color="#000099"><b>نوشتن پایان نامه رنگ عشق گرفت</b></font></a></p></div>