مشاور ازدواج و خانواده اینجانب علی کریمی متولد سال 1341 دارای تحصیلات حوزوی و دارای تجربه مشاوره در زمینه ازدواج و خانواده ، به همراه تعدادی از رفقای طلبه، جهت پاسخگویی در خدمت دوستان عزیز هستیم شماره تلفن مشاوره های فوری یا ضروری بعد از ظهرها ترجیحا از ساعت 4 تا 5 عصر 02537208627 یا 09361383126 ایمیل کارشناس همسریابی: ezdevaj123@gmail.com http://moshaver41.ir 2014-12-23T03:22:14+01:00 text/html 2014-12-20T16:53:37+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی اعتمادم به دخترهای دانشگاه رفته پایینه! http://moshaver41.ir/post/3576 <div align="justify"><font size="3">سلام</font><br><font size="3">25سالمه و قصد ازدواج دارم خانوادم دختری رو بهم معرفی کردن که جز آشنایان خانوادگی هستش و 22سالشه و به تازگی لیسانس گرفته.</font><br><font size="3">راستش ازش خوشم میاد ولی یک مشکل دارم و این هستش که از نظر من دختری که لیسانس داره سنش بالا هستش! این وسط تا ازدواجم کنیم 23 سالش میشه با خودم میگم تو دانشگاه حتما با پسرها رابطه داشته! خلاصه اعتمادم به دخترهای دانشگاه تمام کرده پایینه ضمن اینکه با خودم میگم دختری که موقع دانشجو بودن که دوره خاص زندگی هستش با من نبوده نمیتونه همسرم باشه</font><br><font size="3">احساس میکنم دخترهای 22به بالا پخته هستن و شور و حس شادی و نشاط دوره جوونی رو ندارن یا اگه دارن کم رنگه</font><br><font size="3">نظر دوستان در این مورد چیه.</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp; <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87" target="_blank" title="حتما با پسرها رابطه داشته!"><font size="3">حتما با پسرها رابطه داشته!</font></a></font><br><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2014-12-20T16:40:21+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی به حال و روزی افتادم که دیگه صبرم جوابگو نیست! http://moshaver41.ir/post/3575 <div align="justify"><font size="3">سلام ...................</font><br><font size="3">حال روحیم اصلا خوب نیست. راستش اینطوری نبوده که من به محض برخوردن به مشکل، خدا رو فراموش کنم یا بهش بی اعتقاد بشم. تو زندگیم سختی زیاد کشیدم. ولی همیشه شکرگزار بودم. این سختی، تو جنبه های مختلف زندگیم بوده ولی همیشه توکلم به خدا بوده. هیچوقت ناشکری نکردم. همیشه</font><br><font size="3">گفتم خدایا راضیم به رضای تو. هرچی خودت صلاح بدونی.</font><br><font size="3">تو این سختی ها صبر خیلی زیادی پیدا کردم. یعنی تو مشکلات طاقتم زیاده. و اینکه من کلا آدمِ مثبت نگری بودم. کلا تو همه چیز، جنبه ی مثبتشو می دیدم.</font><br><font size="3">اما الان به حال و روزی افتادم که صبرم جوابگو نیست. منی که انقدر طاقتم زیاد بود، الان دیگه کم آوردم. </font><br><font size="3">هیچ تکیه گاه و حامی ای ندارم. تنهای تنهام. خانواده هم درگیر زندگی خودشونن. در حدی که واقعا تو هیچی نمیتونم رو کمک شون حساب کنم. تو هیچی.</font><br><font size="3">خیلی وقته که دارم بدون هیچ امیدی زندگی میکنم. البته زندگانی که نه، بهتره بگم زنده مانی...</font><br><font size="3">یه وقتایی با خودم میگم: یادته چه دید مثبتی به زندگی داشتی؟ به آدما، به همه چیز ...</font><br><font size="3">همه بهم میگفتن خوش بحالت که میتونی همه چی رو اینقدر قشنگ ببینی.</font><br><font size="3">الان از اون آدم سابق، چیزی برام نمونده. هیچ وقت فکر نمی کردم به اینجا برسم....</font><br><font size="3">وقتی یه زن و شوهر جوون رو تو خیابون می بینم که دستشون رو دادن به هم، یه حس تنفر خاصی بهشون پیدا میکنم. با اینکه نمی شناسم شون، ولی همون لحظه با دیدن اون صحنه ازشون متنفر میشم. حتی جالب اینه که مثلا اون خانوم، کاملا محجبه و حتی چادری بوده، یعنی واقعا اون زن و شوهر خیلی متین و باشخصیت بودن. ولی با این وجود بدم اومده ازشون. نمیدونم دیگه چیکار کنم.</font><br><font size="3">میدونین بعضیا هستن با اینکه تو زندگی شون بدترین مشکل ها رو دارن، ولی حداقل تنها نیستن. بالاخره یه نفر تو زندگی شون هست که بهش دلداری بده، امید بده، پشتش باشه. بدونه که تو این دنیا تنها نیست. حالا این آدم میخواد پدر و مادر باشه، خواهر و برادر باشه، دوست باشه یا هرکسی. اما من هیچکسو ندارم.</font><br><font size="3">دیگه به بن بست خوردم.....</font><br><font size="3">با اینکه مدارج عالی تحصیلی رو طی کردم و تو درس همیشه موفق بودم، اصلا آرامش بهم نمیده. میدونم که زندگی فقط ازدواج نیست. اما برای من تبدیل شده به همه چیز. نه برای من، تو جامعه ما ازدواج یعنی همه چیز برای&nbsp; یه دختر، خصوصا اگه مذهبی باشه....انجام کارهای دیگه هم نتونسته هیچ کمکی بهم بکنه. من انگیزه مو برای زندگی از دست دادم.&nbsp; و هیچی این انگیزه رو نمیتونه بهم برگردونه، جز اینکه یه مــرد وارد زندگیم بشه. الان در حال حاضر انگیزه و توان دنبال کردن هیچ کاری رو ندارم. چون واقعا حال روحیم خرابه. هدف های دیگه هم دارم تو زندگیم. ولی حتی انجام اونا هم نتونست بهم کمکی بکنه. چون قبلا امتحان کردم. دردم اینه که از نظر همه خیلی خوب و فوق العادم، ظاهر خوب، کلام خوب، ارتباط صمیمی، مقید، اما واقعا همه چیز زندگیم شده ازدواج.... نمی دونم چرا خدا و ائمه اصلا صدامو نمیشنون، خیلی تضرع و دعا و توسل می کنم....</font><br><font size="3">دوستان ازتون خواهش میکنم از کلیشه ها استفاده نکنین. باور کنین ظرفیت شنیدن حرف های کلیشه ای رو ندارم. از یه طرف حالم خرابه. از یه طرفم وقتی این نوع حرفا رو میشنوم واقعا داغون میشم.</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%85" target="_blank" title=" از زن و شوهرهای جوان متنفرم!"><font size="3"> </font><font size="3"> از زن و شوهرهای جوان متنفرم!</font></a></font><br><br><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2014-12-20T16:18:46+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی نگرانی از پوشیدن حلقه توسط دختر! http://moshaver41.ir/post/3574 <div align="justify"><font size="3">سلام خدمت دوستان...میخاستم بپرسم اگه دختری که اهل انگشتر انداختن نباشه،، بعد از مدتی حلقه کنه تو دست راستش معنی خاصی داره؟</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp; <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA" target="_blank" title="حلقه ای در دست راست"><font size="3">حلقه ای در دست راست</font></a></font><br><br></div> text/html 2014-12-20T16:10:33+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی همسرم رفته خارج نیاز به ازدواج موقت دارم! http://moshaver41.ir/post/3573 <div align="justify"><font size="3">آقایی هستم 28 ساله که مدت 3 سال است ازدواج کردم، 11 ماه پیش همسرم برای ادامه تحصیل به خارج از ایران رفتند و می بایست 4 سال در انجا بمانند، از طرفی من مردی بسیار گرم مزاج هستم و نیاز شدید جنسی دارم ولی به دلیل عدم حضور همسرم نمی توانم غریزه ام را ارضا کنم.</font><br><font size="3">به همین علت درصدد برآمدم تا نیاز خود را از طریق ازدواج موقت برطرف کنم، در این راستا این پیشنهاد را به یکی از همکاران زیردستم که خانمی بیوه هستند دادم که با واکنش بسیار شدید ایشان مواجهه شدم.</font><br><font size="3">حال واقعا درمانده شده ام، از طرفی نیاز بسیار شدید دارم و از طرف دیگر به دلیل جایگاه اجتماعیم از آبرویم بسیار می ترسم</font><br><font size="3">لطفا کمکم کنید و راه حلی به من بدهید</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85" target="_blank" title=" به زیر دستم پیشنهاد ازدواج موقت دادم!"><font size="3"> به زیر دستم پیشنهاد ازدواج موقت دادم!</font></a></font><br><br><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2014-12-20T15:44:08+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی واقعا موندم چیکار کنم ، آیا کارم اشتباه است؟ http://moshaver41.ir/post/3572 <div align="justify"><font size="3">من 29 ساله از تهران هستم حدود 2 سال پیش با آقایی که جزو دانشجویان نمونه و نخبه یکی از دانشگاه های تهران آشنا شدم. در این مدت همیشه به فکر ازدواج بودیم تا سال گذشته به اتفاق خانواده شان برای خواستگاری به خانه ما آمدند. من در خانواده ای تقریبا با تحصیلات بالا و پدر و مادر کارمند و بازنشسته هستم و ایشون در خانواده ای که هیچکدام تحصیلاتی ندارند و کشاورز.<br>بعد از مراسم خانواده من به دلیل اختلاف فرهنگی جواب منفی دادند اما ما نمی تونمی از هم جدا بشیم. به نظر من اختلاف فرهنگی تنها ملاک نیست.<br>دوباره مساله خواستگاری رو مطرح کردم ولی همه مخالفت می کنن. اینم بگم به دلیل اختلاف سنی زیاد با پدر و مادرم نمی تونم اونا رو قانع کنم. واقعا موندم چیکار کنم و آیا کارم اشتباه است؟<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp; <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF" target="_blank" title="خانواده ما کارمندند ولی انها کشاورزند">خانواده ما کارمندند ولی انها کشاورزند</a><br><br></font></div> text/html 2014-12-19T06:53:51+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو مشکل اینجاست که من زیادی حساسم! http://moshaver41.ir/post/3570 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام،من چند وقتیه نامزد کردم،نامزدم آدمه خیلی خوبیه،از 17 سالگی کار میکرده و رو پای خودش وایساده،و من باهاش احساس آرامش میکنم و همیشه هر مشکل و ناراحتی که دارم اول از همه به اون میگم،چون هیچ کی مثه اون آرومم نمیکنه.</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">ولی مشکل اینجاست که من زیادی حساسم! با کوچیک ترین رفتاری ناراحت میشم! و اون هنوز بلد نیست چجوری از دلم دربیاره ! خیلی وقتا حتی اوضاع رو بدتر میکنه و من خیلی عصبی و ناراحت میشم!</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">و همش بهش میگم که وقتی عصبانیم فلان کارو بکن! وقتی باهام بحث میکنی همه چی بدتر میشه و... ولی باز که ناراحت میشم اوضاع همونه!!</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">میگه همه ی تلاششو میکنه که ناراحتم نکنه و وقتی ناراحتم کرد آرومم کنه ولی نمیشه!!</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">میترسم حسی که دارم عشق نباشه! این که میگم وقتی ناراحتم چجوری رفتار کنه ینی سعی دارم عوضش کنم؟ ینی حسی که دارم عشق نیست؟ میترسم خوشبخت نشیم و بعد ازدواجمون هر روز سر چیزای الکی و این که چجوری باید رفتار کنه بحثمون شه! لطفا راهنماییم کنید! فکرم مشغوله!</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D9%84%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 9 تاریخ:09/22" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">بلد نیست چطور از دلم در بیاره</font></a></div> text/html 2014-12-19T01:51:44+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو اگه پولدار بود صد در صد انتخابم همین بود http://moshaver41.ir/post/3569 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">من دختری هستم 22 ساله که از نظر مالی میشه گفت جز طبقه سرمایه داریم....خانوادم اصرار دارن من با کسی ازدواج کنم که از نظر مالی در حد خودم باشه....ولی من تا الان همه کسانی که اومدن خواستگاری رو رد کردم و اکثرشونم پولدار بودن.اخیرا با پسری اشنا شدم که دانشجو هست و 20 سالشه و از طبقه متوسط هستن و پدر و مادرش هر دو تحصیل کرده و کارمندن.بهش علاقه دارم و احساس میکنم که همسر مناسبیه چون از نظر اخلاقیات به هم میایم.اگه پولدار بود صد در صد انتخابم همین بود.به نظرتون چه کنم؟</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 5 تاریخ:09/22" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">خواستگار پولدار نمی خوام</font></a></div> text/html 2014-12-18T13:50:00+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو توی عروسی دوستاشون مشروب استفاده میکنن http://moshaver41.ir/post/3568 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام من ی مشکلی دارم,همسرم تا چهار سال پیش ینی زمانی ک مجرد بودن نماز میخوندن و روزه میگرفتن و قرآن هم میخوندن,ولی ما الان یک سال و نیم هست ک ازدواج کردیم و ایشون غیر از این ک هیچ کدوم از این کارها رو انجام نمیدن توی عروسی دوستاشون مشروب استفاده میکنن من قبل ازدواجمون میدونستم ک کاهل نمازن و ب من گفته بودن .با خودم گفتم چون قبلا اهلش بودن کنار من کم کم دوباره میخونن,ولی الان بعد یک سال و نیم ک ما توی عقدیم نتونستم هیچ تاثیری بذارم در رابطه با مشروب هم هر دلیل علمی و دینی میارم قبول نمیکنن و با عصبانیت بحثو تموم میکنن،ی فامیل موفقی دارن ک ایشون هم ظاهرا مشروب استفاده میکنن و الان نوه هم دارن,میگه چرا اون چیزیش نشده؟؟نه اخلاقش نه سلامتش؟! راهنماییم کنید من چیکار کنم و چی بگم ک ایشونو حداقل بتونم برای سرو مشروب مجاب کنم ک نخورن؟؟ ایشون۲۸سالشونه و لیسانسه هستن و موقعیت اجتماعی و اخلاقی خیلی خوبی دارن,من ب شدت ازشون راضی هستم,و اصلن هم نمیخوام ب زور متوسل بشم چون تهش فوقش ازم قایم میکنه,کمک کنید مجابش کنم ک نخوره.منم قدیسه نیستم ولی این چیزا برام مهمه و دوس ندارم اخلاقش و سلامتی روح و جسمش توی خطر تغییر ب سمت بد شدن بره</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82" title="تعداد دیدگاه: 20 تاریخ:09/22" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">مشروب خور موفق!!</font></a></div> text/html 2014-12-18T09:48:26+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو دختر تحت فشار خانواده قبول کرده http://moshaver41.ir/post/3567 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">سلام</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">در ابتدا فرا رسیدن اربعین حسینی را خدمت شما تسلیت عرض می کنم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">من پسری23 ساله هستم و دانشجوی ارشد</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">به خواستگاری دختری 15 ساله که خانواده ام پسندیده بودند رفتم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">قبل از رفتن و صحبت کردن با او شایعاتی مبنی بر اینکه دختر تحت فشار خانواده قبول کرده به گوش میرسید</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">جلسه خواستگاری هم با وجود تاکید من که اگر اجباری هست به من بگوید تا بعدن مشکلی پیش نیاید ولی بدون مشکلی شرایط هم را قبول کردیم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">حال سوال من این است که از کجا بفهمم دختر مرا بخاطر خودم خاسته ن بخاطر &nbsp;رشته تحصیلی ام (مهندسی هوافضا) و یا اعتبار خانواده یا آینده شغلی ام</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">پیشاپیش ازتون نهایت تشکر را دارم</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><span style="font-size: 16px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%81%D9%87%D9%85%D9%85-%D9%85%D9%86%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 12 تاریخ:09/22" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">از کجا بفهمم منو خودش انتخاب کرده؟</font></a></p></div> text/html 2014-12-17T03:15:57+01:00 moshaver41.ir حسین وجدانی «مشاور» همسرم هدیه الهی است نه دشمن من http://moshaver41.ir/post/3559 <div align="justify"><font size="3">شوهر نباید انتظار داشته باشد که خواسته‌های همسر همه اصولی و منطقی باشد چرا که زنان ملکه احساسند و لطافت ویژه ای دارند که در سایه همین احساس می‌توانند فرزنان خود را تربیت کنند و خستگی دنیای ماشینی را از وجود شوهر بزدایند، لذا یک نو عروس باید همانند نوزادی که پا به دنیای جدید گذاشته است مورد توجه&nbsp; شوهر قرار بگیرد تا تمام سختی های زندگی جدید برایش شیرین شود&nbsp; و با راه ورسم زندگی جدید آشنا شود این در صورتی است که شوهر همسرش را مانند فرزند هدیه الهی تلقی کند...</font><br><div align="left"><b><font size="3">برای مطالعه مطلب و ارسال نظر <a href="http://www.jonbeshnet.ir/news/49251" target="_blank" title="">کلیک</a> کنید.</font><br><font size="3"> </font></b></div></div> text/html 2014-12-16T15:31:38+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی نسبت به نامزدم احساس عشق نمیکنم؟ http://moshaver41.ir/post/3566 <div align="justify"><font size="3">سلام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </font><br><font size="3">دفعه ی اول که حدودی دیدمش تو جلسه خواستگاری به نظرم خوب اومد</font><br><font size="3">بعد صحبت کردیم تو همون جلسه و یک جلسه دیگه!</font><br><font size="3">تلفنی هم 2-3بار صحبت کردیم</font><br><font size="3">یکبار هم با مادرامون کوتاه بیرون رفتیم!</font><br><font size="3">بعد که من درخواست تلفنی صحبت کردن بیشتر کردم گفت دیگه به نظرم حرفا زده شده و حرف اساسی نمونده و نظرمو خواست و خب منم طفره رفتم الان چند روزه پیام تلفنی میدیم به هم و من گفتم مشاوره بریم و قبول کرده(کلا طول فرایند یکماهه شاید)</font><br><br><font size="3">با معیارام تقریبا تطابق داره ظاهرش بد نیست، تو نگاه اولم بد نبود اونجور که بعضیارو میبینی اصلا به ازدواج باهاشون فکر نمیکنی نیست اما با این چندبار دیدن احساس خاصی پیدا نکردم مثه بعضیارو که تو دانشگاه یا فیلمی چیزی میدیدمو یه احساس دل دادن بهم دست میداد فقط وقتی تلفنی صحبت میکردم باهاش تردیدم کم میشد</font><br><br><font size="3">حالا آیا این بخاطر ترس کلی از ازدواجه؟یا ترس اینکه نکنه بعدا دلمو بزنه خدای نکرده؟یا اینکه سنم بالاتر رفته نسبت به چند سال قبل(28) و تعقلم نسبت به احساسم بیشتر شده که اینجوریه؟!!</font><br><font size="3">خدا شاهده دوست ندارم کوچکترین ناراحتی و آزاری رو ببینه دختره ولی خب صحبت یک عمر زندگیه و خوشبختیه هم اون هم خودم و همه و حتی جامعه!</font><br><font size="3">لطفا راهنماییم کنید</font><br><font size="3">ممنون</font><br><font size="3">&nbsp;برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%9F" target="_blank" title="آیا احساس به وجود میاد؟!"><font size="3">آیا احساس به وجود میاد؟!</font></a></font><br><font size="3">&nbsp;</font><font size="3"></font><br><br></div> text/html 2014-12-16T15:15:20+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی میترسم منم نتونم ازدواج کنم! http://moshaver41.ir/post/3565 <div align="justify"><font size="3">سلام خواهشا زودتر به سوالم پاسخ دهید و لطفا نام و مشخصات من رو اعلام نکنید<br>خواهرم در مرز طلاق قرار گرفته و محیط خونمون واقعا سنگین شده نمیتونم تحمل کنم بعد از این همه مدت و خواستگارهای فراوان حالا که ظاهرا همه چیز خوب شده بود بعد از چند ماه این اتفاق بیفته . فکر اینکه مامانم و بابام که این همه آرزوی عروسی و دیدن بچه ی خواهرم رو داشتن چی میشن. خود خواهرم زندگیش چی میشه و منم که کلا دارم تمام انگیزه هام رو ازدست میدم . واقعا روحیه خراب شده دلم می خواد یه مدت تنها باشم برم یه جایی که کسی نباشه . خیلی دعا می کنم خیلی گریه می کنم و از خدا می خوام همه چیز درسته شه ولی نمیدونم چرا مدتیه دعاهام مستجاب نمیشه . اگه خدای نکرده این اتفاق بیفته میترسم منم نتونم ازدواج کنم یا اینکه چجوری برم واسه خودم خوشبخت بشم بعد خواهرم این طور باشه ! چجوری تحمل کنم که خودم مثلا بچه داربشم و اون خدای نکرده تنها بشه . دلم خیلی گرفته واقعا نیاز به یه آرامش دارم ... قرآن میخونم تا آروم شم ولی شیطون همش میخواد ناامیدم کنه و انگار داره موفق میشه ... من از مشکلاتشون خیلی نمیدونم ولی میترسم حل نشه ... پیش مشاور هم میرن ولی من همش میترسم مخصوصا برای مامانم ماهمین دوبچه ایم . مامانم برای ازدواج خواهرم خیلی دعا میکرد ...دلم نمی خواد همه چی خراب شه<br>چیکار میتونم بکنم؟ حتی امروز یک نفر زنگ زد&nbsp; برای خواستگاری مشخصات گرفت مامانم همیشه میگفت دختر بزرگم عقد کرده و لی الان نگفت :( جلوی من زیاد نشون نمیدن ولی میدونم همه چیز خرابه . امیدم به خداست ولی شیطون همش تو فکرم میاره خدا به فکرت نیست اگه بود همه چیز رو درست می کرد یا نمیذاشت این اتفاق بیفته<br>یا اینکه دیگه تو هم نمیتونی زندگی خوبی داشته باشی یا ازوداج کنی و کلی فکرای منفی دیگه ....... دلم می خواد فرار کنم از همه چی :(<br>التماس دعا<br><br>&nbsp;برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85" target="_blank" title="دلم می خواد از همه چی فرار کنم">دلم می خواد از همه چی فرار کنم</a><br><br><br></font></div> text/html 2014-12-16T15:06:14+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی چطور با عشق یک طرفه کنار بیام؟ http://moshaver41.ir/post/3564 <div align="justify"><font size="3">با سلام امروز صبح یک نرم افزار از شما خریدم که خیلی پر محتوا بود خیلی چیزها درمورد عشق به من آموخت.ولی متاسفانه درباره مشکل من چیزی توش نبود که امیدوارم بهم کمک کنید. من پسری۲۰ساله هستم که ۲سال هست با دختری اشنا شدم.اون الان ۱۸سالشه.رابطمون باهم خیلی سرده و این منو عذاب میده همش بهم میگه هیچ حسی بهم نداره ولی رفتارش،حرفاش رو نقض میکنه. مثلا پارسال وقتی بهم گفت بهت حس ندارم،من بهش گفتم من دوست دارم ولی چون نمیخوام عذابت بدم و اذیت نشی،ب س سعی میکنم فراموشت کنم.ولی بعد ۳ماه با من تماس گرفت و گف میخواستم حالت را بپرسم.منظور دیگه ای نداشتم حدود یک هفته خوب بود باز رفت تا ی مدت.دوباره تماس گرفت و گفت فقط میخواستم حالتو بپرسم.میگه خیلی بهت فکر میکنم ولی حسی بهت ندارم. چن وقت پیش شنیدم ک دختر با اون ک تماس میگیره،جویای حالم میشه.اخرین بار هم که باهم حرف زدیم،گفت بدم نمیاد باهات باشم ولی از حرفای پشت سرم میترسم و بهتره که باهم ارتباط نداشته باشیم.الان نمیدونم دوسم داره یا نداره.بهم حس داره یا نداره.اگ نداره بهم بگید تا با این مسئله کنار بیام واگر تماس گرفت،جوابشو ندم لطفا جواب منو بدید خیلی دوسش دارم و زندگی بدون اون واسم سخت میگذره. مرسی از اینکه به مشکل جوانان رسیدگی میکنید.<br><br>&nbsp;برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82" target="_blank" title=" تردید در عشق"> تردید در عشق</a><br><br><br><br></font></div> text/html 2014-12-16T14:50:26+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی میترسم قبل از من کسی بره خاستگاریش و از دستم بره http://moshaver41.ir/post/3563 <div align="justify"><font size="3">سلام؛ خوشحالم که با این سایت مفیدتون آشنا شدم .</font><br><font size="3">من یه پسر 16-17 ساله هستم متولد 76. یه دختری توی فامیلمون هست که خیلی مذهبیه ...؛ خیلی ازش خوشم اومده؛ این دختر حتی از قبل از 9 سالگیش حجابش رو کامل رعایت میکرد و هیچوقت بدون چادر نبود؛ الآن 12-13 سالشه؛ متولد 80. یه مدتیه که ذهنم در گیرش شده و همش فکر میکنم که اگر بشه با این دختر ازدواج بکنم؛ سنمون هم مناسب هست فاصله سنیمون 4-5 ساله . خونوادشون هم خیلی ولایی و هوادر حضرت آقان مثل خودم ...</font><br><font size="3">نمیدونم چم شده ولی بعضی وقتا که به این مسئله فکر میکنم عذاب وجدان میگیرم و میگم من و اون هنوز خیلی بچه هستیم و من نباید به اینا فکر کنم ...؛ در این خصوص تا حالا با هیچ کسی حرف نزدم ولی از بچگیم از حجب و حیاش خوشم میومد ...</font><br><font size="3">خواستم ازتون راهنمایی بگیرم همچنین که من قصد دارم طلبه هم بشم مطمئنا احتمال پذیرششون بالا میره؛ ولی از طرفی چون دختر خیلی مذهبی هست میترسم قبل از من کسی بره خاستگاریش و از دستم بره ... چیکار کنم ؟؟</font><br><br><font size="3">&nbsp;برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-80" target="_blank" title=" خواستگاری از دختر متولد 80"><font size="3"> خواستگاری از دختر متولد 80</font></a></font><br><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2014-12-16T14:37:22+01:00 moshaver41.ir محمد هاشم توفیقی نگاه پنهانی همسرم به فیلمهای مستهجن http://moshaver41.ir/post/3562 <div align="justify"><font size="3">سلام. دوساله به صورت سنتی ازدواج کردم و 5 ماه هم عقد کرده بودیم.در اوایل دوره ی عقد همسرم&nbsp; توجه خاصی به یکی از دخترخاله هاش داشت و هرجا که من نبود سعی میکرد کنارش قرار بگیره و چیزی رو آروم بهش توضیح بده برداشتم این بود که شاید این دو همدیگر رو دوست داشتند ولی امکان ازدواجشان فراهم نشده بود یک بار هم همسرم درمورد ازدواجش بهم گفته بود که من همیشه ازدواج فامیلی رو دوست داشتم. همچنین در همان دوره عقد همسرم در مورد خود ارضایی صحبت میکرد که این چیز رایجی هست و همه این کارو انجام میدهند با یک تعجبی میگفت یعنی شما اینکار رو نکردی تا حالا؟!!!<br>نمی دونم چرا در دوران عقد اصلا به این مسائله جدی فکر نکردم نه اینکه فکر نکرده باشم اما جرات یا توان اقدام کردن نداشتم.<br>دو ماه بعد از ازدواج متوجه شدم که همسرم با چند خانم رابطه نامشروع داشته اما از ترس زندگی ام و با این فکر که اینها مربوط به گذشته است و من تمام تلاشم رو میکنم که همسرم را حفظ کنم و ایشون حالا با داشتن من دیگه دنبال این مسائل نمیره به روی خودم و همسرم نیاوردم و به زندگی ام ادامه دادم.<br>همسرم فیلمها و عکسها مستحجن نگاه میکرد بهش گفتم من از اینکه شما این چیزا رو میبینید ناراحتم و احساس میکنم حتی هنگام رابطه دارم با کسی مقایسه میشم اما ایشون نه تنها دیدن این چیزها رو قطع نکردن بلکه الان پنهانی نگاه میکنن. تو گوشی ش پر از این چیزهاست و مرتب رمز گوشیش رو عوض میکنه اجازه نمیده به وسایلش دست بزنم. و من شدیدا نگران ادامه زندگی ام هستم.<br>همسرم جدیدا اصرار داره که بچه دار بشیم اما من واقعا نگرانم ممنون میشم اگه راهنماییم کنید<br><br>&nbsp;برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%AC%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF" target="_blank" title="همسرم فیلم مستهجن می بیند">همسرم فیلم مستهجن می بیند</a><br><br><br></font></div>