مشاور ازدواج و خانواده اینجانب علی کریمی متولد سال 1341 دارای تحصیلات حوزوی و دارای تجربه مشاوره در زمینه ازدواج و خانواده ، به همراه تعدادی از رفقای طلبه، جهت پاسخگویی در خدمت دوستان عزیز هستیم شماره تلفن مشاوره های فوری یا ضروری بعد از ظهرها ترجیحا از ساعت 4 تا 5 عصر 02537208627 یا 09361383126 ایمیل کارشناس همسریابی: ezdevaj123@gmail.com http://moshaver41.ir 2014-10-31T08:30:41+01:00 text/html 2014-10-31T01:30:32+01:00 moshaver41.ir سلوک نمیدونم واقعا قیافم چه عیبی داره؟!! http://moshaver41.ir/post/3404 <div align="justify"><font size="3">سلام خسته نباشید<br>اولین باره اومدم اینجا...امیدوارم بتونید کمکم کنید.<br>من دختری محجبه هستم . مشکلم شاید برای خیلی هاتون تکراری باشه چون قبل نوشتن پست ها رو خوندم و دیدم ماننده مشکل من هم بوده...از لحاظ قیافه بنظر خودم عیبی ندارم و خوبم و ظاهر معمولی و ساده ایی دارم ...<br>من اصلا خواستگار ندارم و تاحالا کسی از من خوشش نیومده ...مشکل من این نیست برام اصلا مهم نیست ک تاحالا خواستگار نداشتم شاید قسمت نبوده ولی اینکه کسی ازمن خوشش نمیاد یکم ذهنمو درگیر کرده و فکر میکنم شاید قیافم طوری نیست ک پسری ازمن خوشش بیاد و کم کم این موضوع انقد منو درگیر کرده ک حالا دیگه اصلا نمیتونم با پسری ارتباط بدم و یا حتی تو خیابون هم از کنار اقایون میخوام رد شم اعصابم خورد میشه و دوست ندارم از کنارشون رد بشم و یا باهاشون برخورد داشته باشم چون وقتی میبینم کسی تاحالا از من خوشش نیومده پس حتما ب طور معمولی هم ک منو میبینن از من بدشون میاد و یا شاید تو دلشون بگن این اون دختری ک بخوام نیست و قیافشو خوشم نمیاد...<br>اخه یکبار همین اتفاق افتاده بود برام ک یکنف عکسه منو برا انتخاب و اشنایی دیده بود و منصرف شد...<br>نمیدونم واقعا قیافم چ عیبی داره بنظره خودم بد نیستم نمیدونم شاید در حد پسند نیستم...<br>حالا همه اینا به کنار ...من نمیخوام شما عزیزلن بمن روحیه بدین و یا حرفای امیدوار کننده بمن بزنید فقطط ازتون بخصوص اقایون دوتا سوال دارم لطفا راستشو بگین خواهشاااااااااا .......<br>1) یک..شما برای انتخاب ازدواج از لحاظ ظاهر و قیافه چجور دختری به دلتون میشینه؟(اگه میشه دقیق بگین)<br>2) دو..ایا در مترو و یا هرجا دخترجوانی ک رد میشه دربارش تو دلتون نظر میدین ک این دختر قیافش خوبه یانه و یا اینکه مثلا وقتی دختری رو میبینین پیش خودتون بگین من اینجور قیافه رو میپسندم؟ <br>کلا اقایون نظراتشون رو بگند ممنون میشم منتظرم.<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%87%D8%9F" target="_blank" title="توی دل یک پسر چی می گذره؟">توی دل یک پسر چی می گذره؟</a><br><br></font></div> text/html 2014-10-31T01:27:04+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو قبلا دوستام میگفتن تو خیلی پاستوریزه ای اما حالا ... http://moshaver41.ir/post/3400 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">سلام و خسته نباشید نمیدونم چجوری شروع کنم و برای همین سوال کردن و پست کردن بسیار مشکل و گیج کننده است .&nbsp;</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">حدود 2 سال پیش با اقا پسری آشنا شدم به قصد ازدواج که شرایط بگونه ای رقم خورد که وصال ممکن نشد شروع این آشنایی به خاطر علاقه و اصرار ایشون بود و من هم بعد از مدتی با وجود اینکه اینگونه روابط و صحبت با پسر برام سخت بود قبول کردم ایشون هم چنین بود اما قصدشون خیر بود طاقت اذیت کردن و اشک کسی نداشتم گرچه اولش چند بار گفتم نه و جواب ندادم اما مداومت بر خواسته شون نه گفتن رو برام سخت کرد</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">البته تا قبل از ایشون اصلا به ازدواج فکر نمیکردم و برام دور از تصور بود یجورایی بچه بودم و به اینکه ناراحت شد یا نه دقت نمیکردم و یا خودم یا خانواده رد میکردن تا در مورد ایشون که منم افتادم تو سراشیبی عشق و نزول تا قبل از این اتفاق اگر دوستان بهم میگفتن بزرگترین گناهی که کردی چیه و جواب میدادم نگاهی بهم میکردن و میگفتن تو خیلی پاستوریزه ای اینو گفتم تا بگم عشق جدا از خاطرات خوب و خاصش خیلی صدمات جسمی و روحی و افت ایمان بهم وارد کرد و من از خودم دور شدم از همه گرچه منظورم عشق قبل از ازدواجه اونم تنها و بدون اطلاع خانواده اوایل آشنایی میخواستیم بگیم اما&nbsp;...</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن ادامه مطلب و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87" title="تعداد دیدگاه: 3 تاریخ:08/05" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">داستان یک شکست عاشقانه</font></a></p></div> text/html 2014-10-30T14:24:55+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو پسرخالم خواستگارمه http://moshaver41.ir/post/3399 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">باسلام</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">پسرخالم خواستگارمه، 7 ماه ازم کوچکتره، اما تو بقیه موارد تقریباًبا هم هم کفویم، با توجه به این که سنم بالاست(29) برای جواب دادن خیلی دودلم، آزمایشای ژنتیکم که میگن جواب قطعی به ادم نمیدن.نیاز به مشورت دارم......</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 10 تاریخ:08/04" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">ازدواج با پسر خاله کوچکتر از خودم</font></a></p></div> text/html 2014-10-30T08:23:20+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو روش جلوگیری از دوستی های قبل از ازدواج http://moshaver41.ir/post/3398 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">با سلام میخواستم بدونم چجوری باید فرزندمان رو از دوستیهای خیابانی با جنس مخالف حفظ کنیم باید از بدو تولد برنامه داشته باشیم ازچه وقت چگونه ؟</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">باتشکر</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 6 تاریخ:08/04" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">چطور از دوستی های خیابانی جلوگیری کنیم؟</font></a></p></div> text/html 2014-10-30T04:47:35+01:00 moshaver41.ir سلوک عاشق و وابسته دختر داییم شده ام اما...! http://moshaver41.ir/post/3403 <div align="justify"><font size="3">سلام پسری هستم تقریبا 20ساله متاسفانه حدود 3 سال پیش دختر داییم که از من 2سال کوچک تر است به من ابراز علاقه کرد ومن هم دیدم که به او واقعا علاقه دارم و قبول کردم داییم (پدرش)چون تنها برادر تنی مادرم است خیلی به خانواده ما نزدیک است ومادرم حتی از ما هم بیش تر او را دوست دارد و آن ها بسیار زیاد به خانه ما رفت وآمد دارند همین باعث شد که من ودختر داییم از بچگی با هم بزرگ شویم به همین خاطر کاملا نسبت به او شناخت دارم ماتقریبا 1 سال مداوم با یکدیگر ارتباط مخفیانه داشتیم دراین مدت هر چه میگذشت وابستگی من به او شدیدتر میشد در آن مدت ارتباط ما فقط از طریق اس ام اس و تماس تلفنی بود بنده وایشان نه با یکدیگر ارتباط فیزیکی و جنسی داشتیم و حتی در حرف زدن هایمان هم هیچوقت در مورد این جور مسایل حرف نمیزدیم.وفقط به یکدیگر ابراز علاقه میکردیم(البته بعضی وقت ها جروبحث هم میکردیم) اما بعدازمدتی اوارتباطش را با من قطع کرد.اوازاین ارتباط احساس گناه میکرد. اما هنوز دوستم داشت (ازرفتارش متوجه شدم یکبار وقتی به خانه ما آمدند در کفشم یک گل گذاشته بود)میخواستم از محضر شما اینسوال را بکنم الان تقریبا دوسال است که دیگرنه به من زنگ میزندونه اس ام اس میدهدمن به شدت به اووابسته ام واین وابستگی دارد مرا به ورطه افسردگی و هلاکت میکشد.من واقعااورا دوست دارم و قصد ازدواج بااورا دارم.اما موانع خیلی بزرگی جلوی پای من هستند.او دختر داییم است ومیدانم که مادرم و زن داییم به شدت با ازدواج فامیلی مخالف اند دوم اینکه او باوجود اینکه دختر خوبی است امادر نازونعمت بزرگ شده وآن ها خانواده ثروتمندی هستند واو در زندگی همه چی برایش فراهم بوده چگونه میتواند با منی زندگی کند که پدرم کارگر است واز سال چهارم دبستان خرج تحصیلم را خودم دادم.میدانم که دختر خیلی خوبی است.این دارد آزارم میدهدکه نمیتوانم با اوازدواج کنم.برای همین از خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم فراموشش کنم اما به خدا نمیتوانم .نسبت به او احساس مالکیت شدید دارم.وآن ها زیاد به خانه ما رفت وآمددارند واو همش جلوی چشمم است. چه کنم .کمکم کنید .اهل خودکشی نیستم اما از درون دارم پیر میشوم.کمکم کنید وبرایم دعا کنید.والسلام</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D9%81%D8%B4%D9%85-%DA%AF%D9%84-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF" target="_blank" title="تو کفشم گل گذاشته بود!"><font size="3">تو کفشم گل گذاشته بود!</font></a></font><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2014-10-30T04:38:47+01:00 moshaver41.ir سلوک شاید بگویید به ازدواج فکر کن اما مگر می شود؟ http://moshaver41.ir/post/3402 <div align="justify"><font size="3">سلام به همه</font><br><font size="3">دوستان از اینکه مشکل منو هم گوش میکنید ونسخه میپیچید ،ویژه ممنونم</font><br><font size="3">یه دختر 25ساله محجبه،تحصیلکرده(فوق لیسانس)،وبه گفته اطرافیان ازنظر قیافه الحمدلله چیزی کم ندارم..اما توهفت آسمون یه ستاره هم ندارم.من عاشق کارکردن واستقلال مالی هستم.تا بحال هرجا بگی برای کار سر زدم ودرخواست دادم ولی نمیشه میگن رشته تو رو ایران نمیخواد شاید بگید مگه رشته ات چیه؟</font><br><font size="3">عرض کنم بخاطر اینکه اینجا مملکت اسلامی بوده وهست من تاریخ اسلام خوندم وهمیشه هم توش ممتاز بودم.اما الان دریغ از یه کار کوچولو که من حداقل دلم به رزومه اش خوش باشه.خواهر کوچکترم بااینکه لیسانس است ولی سرکار میرود او معلم است بهمراه مادرم.روزها مادروپدروخواهر وبرادرم(که دانشجوست)برای کار وفعالیت وتولید ازخانه خارج میشوند ومن میمانم ویه خانه سوت وکور که گرچه خانه دار هم نیستم عینه یه مادر باید بشورم وبپزم.شاید بگویید به ازدواج فکر کن آخر مگر میشود در شهری که دختران شاغل را زودتر وافراد بهتری خواستگاری میکنند ازدواج خوب کرد.</font><br><font size="3">پدرم در شهر به این مسئله مشهور است که هیچوقت به هیج وجه اجازه نمی دهد کسی حقش راغصب وتصاحب کند وهمه جوره پای گرفتن حقش می ایستد واین باعث این مسئله است که میگویند از فلان شخص میترسیم که باهاشون وصلت کنیم وترسشان مانع پا پیش گذاشتنشان شده.از آن شهر مهاجرت کردیم ولی تا بیاییم در محله ای آشنا بشویم وکسی را بشناسیم وکسی مارا موقع تمام شدن اجاره است والقصه به جای دیگری اسباب کشی کردن.پیش تر خواستگاری داشتم آن هم نه از شهر خودمان معرفی شده از شهر دیگری بود که متأسفانه در آخرین مراحل منتهی به عقد توزرد ودروغگو از آب در آمد ودید مرا نسبت به زندگی خراب تر کرد.</font><br><font size="3">پیش از این آدم صبور وخود دار وخویشتن داری بودم که میتوانست خشمش را کنترل کند ظرفیت شوخی داشت وهمه جوره به فضای خانه هیجان میبخشید وهمیشه بر لبم لبخند داشتم اما این اواخر به سبب مسائل گفته شده 180درجه عوض شدم از این رو به اون رو طاقتم کم شده وسر مسائل کوچک اعصاب خوردی میکنم ووسر بقیه فریاد میکشم با اینکه اصلا دلم نمیخواد اینجور باشم.من از زندگیم راضی نیستم .نگید برو کلاسای ورزشی هنری و...زمانی اینجور کلاس رفتن به من می چسبد که هزینه آن را خودم بپردازم ورضایت درونیم را احساس کنم.</font><br><font size="3">با اینکه هیچگاه پدرم در مسائل مادی برایمان کم نگذاشته ولی اصلا دلم نمی خواهد پول فلان کلاس وبهمان کلاس من را بپردازد برای همین گره تمام مشکلات وحتی ازدواج کردنم را درپیداکردن شغل دولتی مناسب میبینم،ولی الان اخیرا خیلی گزینشی ورانتی عمل میشه وبه کسی که پارتی ندارد براحتی شغل دولتی نمیدهند وتازه هرجا برای درخواست دادن هم میروی میگویند اولویت ما برای پسران است این چه عدالتی است.من نه آرامش دارم ونه رضایت با اینکه مرارت کشیدم وشش سال دور از خونواده درس خواندم الان برام نه شغل مناسب هست وبه تبع آن نه همسر مناسب..چطور میشه آرامش ورضایت رو به قلبم برگردونم؟چطور توی زندگیم گشایش ایجاد کنم؟</font><br><font size="3">ارتباطم با خداوند خیلی قوی است ومدام دعا وثنا میکنم،پس کجاست معنی خواستن توانستن است وازتوحرکت از خدا برکت؟؟</font><br><font size="3">ممنونم بابت سایت پرمحتواتون</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%88%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D9%85-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85" target="_blank" title="تو هفت اسمون یه ستاره هم ندارم"><font size="3">تو هفت اسمون یه ستاره هم ندارم</font></a></font></div><font size="3"> </font> text/html 2014-10-30T04:27:13+01:00 moshaver41.ir سلوک دخترم همسر میخواد http://moshaver41.ir/post/3401 <div align="justify"><font size="3">دختری دارم هجده ساله ، اهل مطاله است ، با احساس و گرم و مهربون که از زیبایی و اندام خوب و&nbsp; تعریف نباشه جذابیت خوبی برخورداره و از شانزده ، هفده سالگی خواستگاران&nbsp; زیادی داشته&nbsp;&nbsp; که تا بحال با مقاومت منو پدرش به ازدواج ختم نشده&nbsp; میگم با مقاومت ما چون خودش&nbsp; بارها یه جورایی به من&nbsp; گفته&nbsp; که از لحاظ غریزه جنسی&nbsp; تحت فشاره&nbsp; و مایله که ازدواج کنه تا به گناه نیفته . ولی از طرفی خودشم واقفه که نباید سرسری ازدواج کنه.</font><br><font size="3">من براش ناراحتم نمی دونم چه&nbsp; جوری کمکش کنم؟ چون از اون دخترایی هم نیست که اهل دوستی با پسرا باشه&nbsp; محجبه است و همه چی رو با من در میان میذاره . همش میگه مامان برام سرنمازت دعا کن&nbsp; . دلم نمیخواد روحیه اش هیچوقت غمگین باشه&nbsp; ممنون میشم یه قوت</font><br><font size="3">قلبی بهم بدین تا از این ناراحتی دربیام .</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85" target="_blank" title="روحیه حساس دخترم">روحیه حساس دخترم</a></font><br><br></div> text/html 2014-10-30T02:21:01+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو از زمانی که ازدواج کردم شوهرم و خانواده ام با هم اختلاف دارن http://moshaver41.ir/post/3397 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">با سلام و احترام زنی هستم 28 ساله حدود سه سال است ازدواج کردم ولی از زمانی که ازدواج کردم شوهرم و خانواده ام با هم اختلاف دارن من و شوهرم همدیگه را دوست داریم ولی از آنجایی که پدر بنده هنگام عروسی مبالغی را که به عنوان کادو های عروسی از طرف میهمانان دریافت کردن به من و شوهرم تحویل ندادن و طبق نظراو ما رسم داریم که فقط جهیزیه می دیم و پول کادوهای عروسیتان متعلق به من است جندین بار من و شوهرم باهاش صحبت کردن ولی زیر بار نرفت همین موضوع باعث شد که شوهرم با خانواده ام اختلاف پیدا کنه و این باعث سرد شدن رابطه مان بین من و خانواده ام و همجنین شوهرم شد هر روز دعوا و بحث داشتیم با پدرم و برادارام و شوهرم تا همین موضوع حتی به دادگاه نیز کشیده شد چون پدرم و برادرام به خانه من آمدن و به زور می خواستن منو ببرن و میگفتن باید از شوهرت طلاق بگیری و با شوهرم درکیر شدن که شوهرم و پدرم از همدیگه شگایت کردن خانوادم منو طرد کردن به من پشت کردن و به شوهرم کلی تهمت و فحش دادن الان خسته ام افسرده شدم شوهرم با خانوادم اصلا قطع رابطه کرده پدرم هم هروقت می یام باهاش صحبت کنم میگه از بین من و شوهرت یکی رو انتخاب کن این مرد زندگی نیست من هیجوقت پدرم حمایتم نمیکنه خیلی لجباز و یک دنده شده و از آنجایی که من خیلی آدم عاطفی هستم غصه می خورم از یه طرفم شوهرم و زندگیمو نمی خوام از دست بدم از یه طرف خانوادم به نظر شما من جه کار کنم خانوادم منو خونه راه نمیدن گناه من فقط اینه که از اول به فکر آبروم بودم و پشت شوهرم بودم و نمی خواستم انگشت نمای مردم بشم به نظر شما من جه کار کنم خانوادم اصلا منطقی نیستن شوهرم هم آدم لجبازیه میگه تا آخرعمر قهر میمونم خانوادم هم همه جیزو از جشم من می بیننن میگن تقصیر تو که از ما حمایت نکردی لطفا منو راهنمایی کنید</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="nassim-bold, Tahoma" size="3"><span style="line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 9 تاریخ:08/03" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">بحث هدایای عروسی به دادگاه کشیده شد!</font></a></div> text/html 2014-10-29T15:17:12+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو من با همسرم تو بعضی موارد تفاوت داریم http://moshaver41.ir/post/3396 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">سلام دوستان. مسئله یی که ذهن منو درگیر کرده اینه که من با همسرم تو بعضی موارد تفاوت داریم که مواردی از اینها قابل اغماضه و حتی بودنشون نشون دهنده سلامت رابطه ماست. اما در مواردی فکرمو درگیر میکنه مثلا من با اینکه یک خانم 26ساله هستم اما از نظر قناعت خیلی شرایط مالی همسرمو در نظر میگیرم ما اخیرا برای خرید خونمون مجبور شدیم ابتدای زندگی از تهیه بعضی اقلام مثل سرویس چوب که به عهده همسرم بود چشم پوشی کنیم که این از نظر من اصلا مهم نبود منتتها همسرم میگه مردم چی میگن میگم عزیزم مهم منو تو هستیم و تو که انقدر زحمت کشیدی تا این خونه رو برای من بخری میگه نه نمیشه بدون نظر مردم زندگی کرد! میگم تمام این مردمو اگه بخوای راضی نگه داری پیرمیشی میگه بالاخره ما بین این آدما هستیم!میگم مهم منم که میدونم چقدر زحمت کشیدی چرا باید بخاطر نظر کسایی که یکذره از مشکلات ما رو حاضر نیستند به دوش بکشند بیان اوقات تو رو تلخ کنم.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">فکر میکنه من نمیفهمم به اندازه اون</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87-0" title="تعداد دیدگاه: 11 تاریخ:08/03" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">نظر مردم خیلی مهمه!؟</font></a></p></div> text/html 2014-10-29T12:14:02+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو آیا الان زمان مناسبیه واسه ازدواجه؟ http://moshaver41.ir/post/3395 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام به همگی مدتی پیش یکی از آشنایان من رو واسه پسر شون خواستگاری کردند من قبول نکردم اما مادرم همچنان اصرار داشتند تااینکه بنا شد عکس پسرشون رو بفرستند که اگه پسندشد بیاند خواستگاری خب از نظرظاهری مقبول بود اما بطورکلی شرایطشون با اون چیزی که همیشه مدنظر من بود تفاوت داره مثلن شغلشون تحصیلاتشون و حتی به نظرم خلقیاتی که با توجه به شناخت خانواده شون انتظار میره داشته باشند... حالا چندتا سوال... اول اینکه من ۲۲ سالمه ودانشجوی سال دومم آیا الان زمان مناسبیه واسه ازدواج؟ دوم اینکه با توجه به اینکه یکسری معیارهای مورد نظرمو نداره قبول کنم که بیاند برای صحبت و آشنایی بیشتر؟؟ سوم اینکه به نظرتون تحصیلات چقدر رو آدما و اخلاق و رفتارشون تاثیر گذاره؟ایشون دیپلمه هستن ویه چیز دیگه...اونم اینکه خودم فکر میکنم تا حالا خیلی دیده نشدم که یکی دوتا خواستگار بیشتر نداشتم شاید در مدارج بالاتر بتونم فردی رو پیدا کنم که مناسبتر باشه اما خب ممکنه دیگه هیچ خواستگاری نداشته باشم... لطفن راهنماییم کنید خیلی ذهنمو درگیر کرده...پیشاپیش سپاس</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 16 تاریخ:08/03" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">شاید در مدارج بالاتر خواستگار بهتری پیدا...</font></a></div> text/html 2014-10-28T12:11:25+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو چند شب پیش بله برون بود که به خاطر مهریه بهم خورد http://moshaver41.ir/post/3394 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">چند شب پیش بله برون من بود که به خاطر مهریه به هم خورد این در حالی بود که من از قبل به مادرم گفته بودم که از نظر من بین 100 سکه و 1000 سکه هیچ فرقی با هم ندارن!! ولی خانواده ی من 1 کلام از گفته ی خودشون پایین تر نیومدند و خانواده ی داماد یک کلام از گفته ی خودشون بالاتر !! خلاصه دیگه بهم خورد ! در این میان هم خانواده های 2 طرف از خجالت هم دیگه در اومدن و به هم تیکه انداختند و.... بعدش هم که به مادرم گفتم من که به شما گفته بودم برام فرق نمیکنه شما چرا قبول نکردین ! مادرم گفت که کلا فراموش کرده بود!!!!!</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">چون بیشتر اقواممون هم در این مراسم حظور داشتند باز برخلاف نظر من !! باعث شد که یه جورایی احساس سر خوردگی کنم ! نمی دونم کار اشتباهی کردم یا نه ولی به خاطر همین سرخوردگی خودم با داماد صحبت کردم و درباره ی مهریه به توافق رسیدیم !! خیلی پررویانه ! البته قبل از صحبت با نامزدم با مادرم مششورت کرده بودم و گفته بودن تصمیم با خودته !!!! خلاصه قرار شد چند روز دیگه دوباره مراسم بله برون برگزار شه !ولی الان همه ی خانواده ی من میگن که ما کلا کاری نداریم که چه اتفاقی میافته و اصلا ما رو فقط مهمون فرض کن !! و من موندم چی کار کنم؟؟</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="nassim-bold, Tahoma" size="3"><span style="line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span></font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 3 تاریخ:08/03" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">خانواده ام در مراسم خواستگاری مهمان...</font></a></div> text/html 2014-10-27T04:24:37+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو هیچ نیازی برای ازدواج در خودم نمیبینم! http://moshaver41.ir/post/3389 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">سلام</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">من همون کاربری هستم که این مطلب رو پست کردم.اینم لینکش====&gt;&gt;&gt;&gt;<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%AD%D8%A7%D8%B8-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85" rel="nofollow" style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; color: rgb(16, 52, 110); text-decoration: none;">کار ندارم ولی از لحاظ مالی مشکلی ندارم!</a></p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">از اون موقع تا الان حدود 8 ماه میگذره</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">تغییری که تو شرایطم پیش اومده اینه که کار دارم ولی میل به ازدواجم از دست رفته!</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">طرح کاریم شروع شده و حداقل دو سال کار دارم.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">میتونم جای دیگه هم کار کنم چون تقریبا&nbsp;&nbsp; 5&nbsp;&nbsp;&nbsp; روز در هفته وقتم آزاده.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">خلاصه اینکه بعد از گذروندن شرایط سختی که نیاز به ازدواج رو در خودم میدیدم رسیدم به حالا که هیچ نیازی نمیبینم!</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">این شرایط سخت تا حدی بود که توی فروردین ماه و عید نوروز به تپش های شدید قلبی هم رسید.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">توی اردیبهشت ماه هم دو جا خاستگاری رفتم که نشد!</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">الان همه چی مهیاست برای ازدواجم ولی&nbsp;...</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 3 تاریخ:08/02" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">کار هم دارم اما میل به ازدواج ندارم!</font></a></p></div> text/html 2014-10-27T00:09:35+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو الان پشیمونم http://moshaver41.ir/post/3388 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام،دختری هستم 25ساله سه ماه پیش خواستگاری داشتم که چهار ماه از من کوچیکتر بود یه جلسه باهاش صحبت کردم در ظاهر پسر خوبی بود و هفتاد درصد ملاکای منو داشت اما چون قدشم یه کم ازم کوتاه تر،بود و چهر شم ب دلم ننشست ردش کردن بعد اون جلسه سه تا واسطه فرستادن تا شاید نظرم عوض بشه اما هر کاری کردم نتونستم خودمو راضی کنم الان پشیمونم به نظرتون بگم دوباره بیاد باهم حرف بزنیم،بابام خیلی موافق این ازدواجه از طرفی دوست صمیمی این اقا هم بهم گفته بهتر این ازدواج صورت نگیره چون این اقا ادم ناسازگاریه نمیدونم راست میگفت یانه لطفا کمکم کنین</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%B4%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 14 تاریخ:08/02" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">بعد از رد خواستگار پشیمون شدم</font></a></div> text/html 2014-10-26T16:02:15+01:00 moshaver41.ir سلوک فکر میکنه من به اندازه اون نمیفهمم http://moshaver41.ir/post/3393 <div align="justify"><font size="3">سلام دوستان. مسئله یی که ذهن منو درگیر کرده اینه که من با همسرم تو بعضی موارد تفاوت داریم که مواردی از اینها قابل اغماضه و حتی بودنشون نشون دهنده سلامت رابطه ماست. اما در مواردی فکرمو درگیر میکنه مثلا من با اینکه یک خانم 26ساله هستم اما از نظر قناعت خیلی شرایط مالی همسرمو در نظر میگیرم ما اخیرا برای خرید خونمون مجبور شدیم ابتدای زندگی از تهیه بعضی اقلام مثل سرویس چوب که به عهده همسرم بود چشم پوشی کنیم که این از نظر من اصلا مهم نبود منتتها همسرم میگه مردم چی میگن میگم عزیزم مهم منو تو هستیم و تو که انقدر زحمت کشیدی تا این خونه رو برای من بخری میگه نه نمیشه بدون نظر مردم زندگی کرد! میگم تمام این مردمو اگه بخوای راضی نگه داری پیرمیشی میگه بالاخره ما بین این آدما هستیم!میگم مهم منم که میدونم چقدر زحمت کشیدی چرا باید بخاط نظر کسایی که یکذره از مشکلات ما رو حاضر نیستند به دوش بکشند بیان اوقات تو رو تلخ کنم.</font><br><font size="3">فکر میکنه من نمیفهمم به اندازه اون</font><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87-0" target="_blank" title="نظر مردم خیلی مهمه!؟"><font size="3">نظر مردم خیلی مهمه!؟</font></a></font><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2014-10-26T15:56:43+01:00 moshaver41.ir سلوک چند تا سوال در مورد خودم و خواستگارم http://moshaver41.ir/post/3392 <div align="justify"><font size="3">سلام به همگی مدتی پیش یکی از آشنایان من رو واسه پسر شون خواستگاری کردند من قبول نکردم اما مادرم همچنان اصرار داشتند تااینکه بنا شد عکس پسرشون روبفرستند که اگه پسندشد بیاند خواستگاری خب از نظرظاهری مقبول بود اما بطورکلی شرایطشون با اون چیزی که همیشه مدنظر من بود تفاوت داره مثلن شغلشون تحصیلاتشون و حتی به نظرم خلقیاتی که با توجه به شناخت خانواده شون انتظار میره داشته باشند... حالا چندتا سوال... اول اینکه من ۲۲ سالمه ودانشجوی سال دومم آیا الان زمان مناسبیه واسه ازدواج؟ دوم اینکه با توجه به اینکه یکسری معیارهای مورد نظرمو نداره قبول کنم که بیاند برای صحبت و آشنایی بیشتر؟؟ سوم اینکه به نظرتون تحصیلات چقدر رو آدما و اخلاق و رفتارشون تاثیر گذاره؟ایشون دیپلمه هستن ویه چیز دیگه...اونم اینکه خودم فکر میکنم تا حالا خیلی دیده نشدم که یکی دوتا خواستگار بیشتر نداشتم شاید در مدارج بالاتر بتونم فردی رو پیدا کنم که مناسبتر باشه اما خب ممکنه دیگه هیچ خواستگاری نداشته باشم... لطفن راهنماییم کنید خیلی ذهنمو درگیر کرده...پیشاپیش سپاس<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%85" target="_blank" title="شاید در مدارج بالاتر خواستگار بهتری پیدا کنم">شاید در مدارج بالاتر خواستگار بهتری پیدا کنم</a><br><br></font></div>