مشاور ازدواج و خانواده اینجانب علی کریمی متولد سال 1341 دارای تحصیلات حوزوی و دارای تجربه مشاوره در زمینه ازدواج و خانواده ، به همراه تعدادی از رفقای طلبه، جهت پاسخگویی در خدمت دوستان عزیز هستیم شماره تلفن مشاوره های فوری یا ضروری بعد از ظهرها ترجیحا از ساعت 4 تا 5 عصر 02537208627 یا 09361383126 ایمیل کارشناس همسریابی: ezdevaj123@gmail.com http://moshaver41.ir 2014-10-22T21:05:49+01:00 text/html 2014-10-22T14:05:24+01:00 moshaver41.ir سلوک در مورد مشکلات پس از متارکه چند تا سوال دارم http://moshaver41.ir/post/3383 <div align="justify"><font size="3">سلام...</font><br><font size="3">متاسفانه یا خوشبختانه در حال متارکه هستم ...هم خوشبختانه چون دارم از یه رابطه ی خطرناک بیرون میام هم متاسفانه چون طلاق حواشی زیادی داره...</font><br><font size="3">لطفا از دلایل طلاق نپرسید چون بازگو کردنش واقعا سخته برام.</font><br><br><font size="3">مشکلاتی که الان دارم&nbsp; و ازتون در موردشون راهنمایی و کمک میخوام:</font><br><br><font size="3">1) برگشت به خونه ی پدریه و علی الرغم اینکه خانواده منو به خوبی پذیرفتن ولی تحمل امر و نهی های پدر و مادر برام خیلی سخته من استقلال رو تجربه کردم و حالا برگشت به این وضع برام سخته ... حتی مادر و پدرم&nbsp; در مورد کثیفی اتاقم نظر میدن و با حالت دستور و طلب کاری تذکر میدن</font><br><br><font size="3">2)اذیت های همسرم مبنی بر ندادن مهریه و در عین حال طلاق ندادن که آرامش منو به هم زده و اضطرابو وارد زندگیم کرده فکر به اینکه قراره چند سال طول بکشه تا ازش جدا بشم دیوونم میکنه سعی میکنم بهش فکر نکنم ولی بازم سخته</font><br><br><font size="3">3)عذر میخوام بابت طرح این قسمتش ولی متاسفانه اینم یه بخش ماجراست: نگاه هرزه ی مردایی که یا از زندگیشون راضی نیستن یا با همسرشون صادق نیستن و این بدترین و سخت ترین و مشمئز کننده ترین بخش طلاقه</font><br><br><font size="3">4)ترس از آینده ی مبهمی که تمام تلاشم برای روشن شدنش و پیشرفت شخصیمه ولی ازدواج بعدی برای من با کسی که قبلا ازدواج کرده اصلا یکی نیست من تمام راه هارو امتحان کردم رفتم و عاقبت ازدواجم شد این. از این میترسم که بازم دچار هچل بشم.</font><br><br><font size="3">5)کنار اومدن با اصل واقعه یعنی طلاق که افسردگی اضطراب و سایر حالتای روحی منفی که برام ایجاد میکنه</font><br><br><font size="3">&nbsp;پیشاپیش مرسی </font><br><br><br><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%9F" target="_blank" title="با سختی های طلاق چطور کنار بیام؟"><font size="3">با سختی های طلاق چطور کنار بیام؟</font></a></font><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2014-10-22T13:57:19+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو از طریق سایت همسریابی با آقایی آشنا شدم که ... http://moshaver41.ir/post/3380 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">با سلام.من یه دختر32ساله هستم .حدود یکسال هست که جدی به ازدواج فکر میکنم.(قبلا خواستگارهای زیادی داشتم و خیلی راحت رد میکردم)از طریق سایت همسریابی با آقایی آشنا شدم که در یه شهر دیگه هستن.و گفتن که برای ادامه زندگی به شهر ما میان.دوبار به شهر ما اومدن و ما همو دیدیم.دیدارها و گفتگوها خیلی رسمی بوده.مشکل اینجاست که هیچ علاقه ای در من ایجاد نشده.چه از ظاهر و چه صحبت کردنش خوشم نیومده.ولی ایشون تصمیمشون رو گرفتن ومنو پسندیدن.با این حال بهشون گفتم از طریق خانواده اقدام کنن.ظاهرا خانوداه ایشون روستایی هستن و ایشون از این مساله خجالت میکشن.هر چند من بهشون گفتم صداقت و پاکی مهمه.ایشون میگن من به تنهایی میام خواستگاری اگر خانوادت موافق بودن با خانواده میایم.حتی یه بار گفتن میشه اصلا شما خانواده منو نیبینین یا به جای اینکه اونا بیان شما بیاین ببینینشون؟که البته من مخالفت کردم و بعد حرفشون رو پس گرفتن.من جواب منفی دادم بهشون.دوباره پیام دادن و گفتن بازم فکر کن.منم قبلا خیلی از خواستگارام رو خاطر نداشتن علاقه رد کردم و پشیمونم.و الان واقعا دچار تردید شدم.ایشون از لحاظ شخصیتی آدم خوبی هستن و اهل دوست دختر و این رابطه ها نبودن.این از رفتارشونم معلومه.به نظر شما چیکار کنم؟</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF" title="تعداد دیدگاه: 2 تاریخ:07/29" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">به جای اینکه ما بیاییم خواستگاری شما...</font></a></div> text/html 2014-10-22T12:08:19+01:00 moshaver41.ir سلوک تا آخر عمر تنها بمونم یاازدواج کنم و بچه دار نشم؟ http://moshaver41.ir/post/3382 <div align="justify"><font size="3">سلام،دختری هستم 24ساله،کارمندم ظاهرم خوبه اما خواستگار خوب ندارم و احساس میکنم ب خاطر وضعیت مالی خانواده ام هست که ضعیفه،با وجود این تازگیا فهمیدم کیستای ریز دارم و احتمال بارداریم کمه ایا لازمه که اگه خواستگار خوب اومد باهاش در میون بذارم،همش.نگرانم.که تا آخر عمر تنها بمونم یاازدواج کنمو بچه دار نشم،لطفا راهنماییم کنین<br><br>برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%85%D9%88%D9%86%D9%85" target="_blank" title="می ترسم تنها بمونم">می ترسم تنها بمونم</a><br><br><br></font></div> text/html 2014-10-22T12:01:17+01:00 moshaver41.ir سلوک به خودم میگم برم خواستگاریش ولی روم نمیشه! http://moshaver41.ir/post/3381 <!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:DontVertAlignCellWithSp/> <w:DontBreakConstrainedForcedTables/> <w:DontVertAlignInTxbx/> <w:Word11KerningPairs/> <w:CachedColBalance/> <w:UseFELayout/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="--"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;line-height:normal;mso-outline-level:1" align="justify"><font size="3"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;" lang="FA">سلام دوستای گلم</span><span dir="LTR" style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><br> </span><span style="font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;" lang="FA">من پسر 20 ساله دانشجو رشته مهندسی هستم دوماه دیگه 21 میشم از شروع ترم جدید یه دختر خانومی رو دیدم که به شدت ذهنمو مشغول کرده نمیدونم چی شده هر روز از خواب که بیدار میشم به فکر اینم تا شب از نظر ظاهری اینکه محجبه هس (معمولی) .فک میکنم هم رشته هستیم دقیق نمیدونم فقط صحبت کردن با دوستاشو دیدم.هیچ حرفی باش نزدم.فقط منو دیده بااین شرایطی که داره به خودم میگم برم خواستگاریش.فک میکنم از من یک سال بزرگتره مطمئن نیستم.ولی نمیدونم چکارکنم.اصلا الان برا ازدواج زود نیس؟بامادرم خیلی صمیمی هستم با پدر هم رابطه خوبی دارم ولی اصلا روم نمیشه این موضوعو بشون بگم خیلی خجالت میکشم خیلی!.ازطرفی نه کاردارم نه درامد ولی سطح مالی خانواده معمولیه.فکرش داره دیونم میکنه.خیلی دوستش دارم.یه روز بخاطراینکه فقط ببینمش ازصبح تا غروب دانشگاه بودم کلاسم نداشتم فقط بخاطر اون............ببخشید طولانی شد.....عزیزان لطفا راهنماییم کنید....خیلی ممنون</span><span dir="LTR" style="font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"></span></font></p><font size="3"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;line-height:normal;mso-outline-level:1" align="justify"><font size="3"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;" lang="FA">&nbsp;</span></font></p><font size="3"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;line-height:normal;mso-outline-level:1" align="justify"><font size="3"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;" lang="FA">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>:</span><span dir="RTL"></span><span style="font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="RTL"></span> <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D8%AA%D8%A7-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85" target="_blank" title="به خاطر وی از صبح تا غروب تو دانشگاه موندم">به خاطر وی از صبح تا غروب تو دانشگاه موندم</a></span></font></p><font size="3"> </font><font size="3"></font><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} </style> <![endif]--> text/html 2014-10-22T09:55:25+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو اگه خدا منو بخشیده باشه دخترپاک نصیبم میشه؟ http://moshaver41.ir/post/3379 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">سلام</span><br style="box-sizing: border-box; font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">بنده مدتی با دخترخانمی به قصد ازدواج آشنا شده بودم که به سرانجام نرسید حالا این سوال واسم پیش اومده که چون با دخترخانم رابطه فیزیکی داشتم آدم پاک محسوب نمیشم پس قراره دختر ناپاک نصیبم بشه! اگه خدا منو بخشیده باشه دخترپاک نصیبم میشه؟</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%86%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%A8%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 7 تاریخ:07/29" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">چون گذشته ام ناپاک بوده پس دختر ناپاک...</font></a></div> text/html 2014-10-22T02:53:36+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو خانواده اون مسیحی و خانواده من مذهبی هستن http://moshaver41.ir/post/3378 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">&nbsp;سلام<br style="box-sizing: border-box;">من یه پسر 22 ساله هستم که دو سال پیش تو نت با یه دختر مسیحی 16 ساله اشنا شدم . بعد طی همین اشنایی بهش پیشنهاد مسلمون شدنو دادم و کم کم از اسلام &nbsp;خوشش اومد و مسلمون شد. الان به شدت به هم علاقمندیم ولی از نظر مسافتی (1000 کیلومتر ) و از نظر مالی اونا از ما بیشترن و از نظر فرهنگی خانواده اون مسیحی و خانواده من مذهبی هستن تا حدودی . اما خود دختر میگه من یه زندگی ساده میخوام و خانواده مذهبی تورو بیشتر میپسندم تا خانواده خودم.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">حالا من قصد دارم برم به شهر اون و با باباش صحبت کنم .(خود دختر با باباش صحبت کرده و باباش مخالفه) .</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">من خیلی به اون علاقه دارم طوری که حس میکنم نیمه گمشده منه از هر نظر و اون هم همین حسو داره. به نظر شما چیکار کنم بهتره؟</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">ممنون</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85" title="تعداد دیدگاه: 19 تاریخ:07/28" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">دختر مسیحی را مسلمان کردم</font></a></p></div> text/html 2014-10-21T14:59:17+01:00 moshaver41.ir سلوک آیا تفاوت سنی 10 سال می تونه مشکل ساز باشه ؟ http://moshaver41.ir/post/3377 <div align="justify"><font size="3">سلام<br>دختری 23 ساله هستم که خواستگاری دارم از من 10 سال بزرگتر هست من تاکنون خواستگار های زیادی داشتم اما با وجود خانواده سختگیری که دارم باهمه آن ها مخالف کردن اما با این موافقن دوجلسه که باهم صحبت کردیم از نظر اخلاقی و اعتقادی و خانوادگی خیلی شبیه هم هستیم آیا تفاوت سنی 10 سال می تونه مشکل ساز باشه ؟<br><br>برای دیدن متن کامل اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85" target="_blank" title="ده سال با خواستگارم اختلاف سنی داریم">ده سال با خواستگارم اختلاف سنی داریم</a><br><br></font></div> text/html 2014-10-21T14:52:42+01:00 moshaver41.ir سلوک دختره ازدواج کرده ولی همچنان منو دوست داره http://moshaver41.ir/post/3376 <div align="justify"><font size="3">من پسری 30 ساله هستم مجرد.دوران دانشجویی حدود 7سال پیش با یک دختری آشنا شدم که اوایل فقط ازش خوشم میومد ولی بعدهااا دیگه دوسشم میداشتم من فوق العاده آدم احساسی هستم...اون دختر هم منو دوست داشت ولی بسیار دختر پر انرژی و پر شور بود یه جورایی خیلی شیطون ولی همیشه میگفت منو دوس داره در زمان دانشجویی 1 سال مفید دوست بودیم تا اینکه آروم آروم به من بی محلی میکرد و من میدونستم با پسرای دیگه هم در ارتباط هستش همیشه با منم در مورد ازدواج حرف میزد ...تا اینکه من مچشو گرفتم وکلی دعوا کردیم که چرا به من خیانت کردی بعدشم قهر کردیم ولی دوبار برگشت با کلی گریه و زاری که منو ببخش بزار دوبار شروع کنیم دوست دارم منم واقعا دوسش داشتم و دوبار شروع کردیم ولی من ادم بدبینی شده بودم بعد اون اتفاق همیشه دوستی کوتاه داشتیم اونم همچنان شیطونی میکرد یعنی ارتباط با پسرای دیکه اروم اروم ارتباط مون جوری شده بود که مثلا 6 ماه بی خبر ازهم بودیم و هر دفع اون پیداش میشد حتی زمانیکه میرفتم سربازی دوبار به من پیشنهاد ازدواج داد وگفت منتظر میمونه ولی من باهاش سرد برخورد کردم گفتم منتظر من نباش من رفتم سربازی و ارتباطمون باز قطع شد تا اینکه بعد از سربازی فهمیدم نامزد کرده که دوبار بهم زنگید گفت بهم فکر میکنه و نامزدشو دوس نداره... یه مدت ارتباط داشتیم که باز سر گذشته هااا دوبار دعوامون شد ... ارتباط قطع شد تااینکه با همون پسر ازدواج کرد من قبلا هم گفتم دوسش داشتم ولی بهش اطمینان نداشتم... بهد ازدواجش چند بار بخونه جدیدش زنگ زدم شوهرش متوجه شد و با من دعوا پلیس این داستانااا ...شوهر فقط میدونست من قبلا باهاش دوست بودم منم بهش گفتم زمانه نامزدیت باهاش ارتباط داشتم( فقط تلفنی).... الان بهد 1سال از اون اتفاق دوبار بهم زنگ زد و گفت که من با این کارم یه مدتی زندگیشو خراب کردم..ولی الان اوضاش خوبه با شوهرش ولی بهم گفت که نمیتونه منو فراموش کنه و دوسم داره ازش پرسیدم شوهرشو دوس داره گفت نه... یکم باهاش شوخی کردم گفتم در خونم به روت باز هر وقت طلاق گرفتی که اونم با این حرف من یه مکثی کرد و گفت راست میگی منم از ترس خراب شدن زندگیش گفتم شوخی کردم... ولی در کل اون هنوز منو دوس داره و من نمیدونم چی کار کنم ...من دوس دارم باهاش ازدواج کنم ...میدونم ما همدیگرو دوس داریم چون اگه عادت بود با وارد شدن ادمای مختلف به زندگیه جفتمون باید همه دیگرو فراموش میکردیم...پس دوست داشتنی هست ...... نمیدونم چکار باید بکنم واقعا پیچیده شده؟؟؟؟؟؟!!! ممنون میشم راهنمایی کنید منو...من خیلی اوضا روحیه بدی دارم<br><br></font><font size="3"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:</font> <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85" target="_blank" title="به شوهرش گفتم قبلا با همسرت دوست بودم!">به شوهرش گفتم قبلا با همسرت دوست بودم!</a><br><br><br></font></div> text/html 2014-10-21T14:20:40+01:00 moshaver41.ir سلوک به دختری 16 ساله در شبکه اجتماعی علاقه مند شدم http://moshaver41.ir/post/3375 <div align="justify"><font size="3">سلام . <br>من به دختری در شبکه اجتماعی علاقه مند شدم که از من 5 سال کوچیکتره . با هاشم کمی حرف زدم. شوکه شده بود . <br>من 21 سالمه . بنظرتون کار اشتباهی کردم؟ قصدم خیره . شما بگین چیکار کنم. ممنونم.<br>عده ای میگن دخترا با این سن و سال دهنشون بوی شیر میده ... اما واقعا اعصابم خورده... شاید بگین عشق مجازی .. اما...<br><br></font><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:</font><font size="3"><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-16-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%B4-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%9F" target="_blank" title=" آیا دختر 16 ساله دهنش بوی شیر میده؟"> آیا دختر 16 ساله دهنش بوی شیر میده؟</a><br><br></font></div><font size="3"> </font> text/html 2014-10-20T16:34:22+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو چطوری افسار زندگی رو به دست بگیرم؟ http://moshaver41.ir/post/3371 <div style="text-align: justify;"><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">سلام. در رابطه با ازدواج هم سن ها ؛ چطور میشه به این مساله پی برد که دختر, افسار گسیخته هست یا نیست و بعد از شیرینی نامزدی(که بقول آقای قرائتی توی این دوره، دختر و پسر سر همدیگه شیره میمالن) ؛ خود سر بودن و تک روی ش گل نکنه!؟</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">چطور میشه یه شرایطی رو توی جلسه براش تعریف کرد و نظرش رو خواست. چندتا مثال می زنید؟</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">آیا این مساله در طول زندگی، با گفت و گو حل میشه؟ یا اینکه نفس کش هایی رو که پدرونه بهمون گوشزد کردند رو باید گهگاه بکار برد . یک سری رفتار های خشک و سفت و که تاریخی هستند که مرد ها استفاده می کردند و از یه مسیری که نباید رفته بشه؛ جلوگیری میشد!</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; font-size: 16px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;">این رو به این دلیل مطرح کردم که زن خودش دوست نداره مسلط باشه ولی به دلایلی اعم از القای منفی رسانه ها و حتی شاید یک غرور کاذب ناشی از خود برتر بینی یا هر دلیل دیگه ای به طرف غلبه کنه و به این سمت وسو سوقش بده.</p><p style="box-sizing: border-box; margin: 0px 0px 18px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 30px;"><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</font><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 18 تاریخ:07/26" class="tooltip" target="_blank" style="line-height: 19.439998626709px; text-align: start; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">چطور خانم اینده ام را بشناسم؟</font></a></p></div> text/html 2014-10-20T15:00:26+01:00 moshaver41.ir سلوک خواستگارهای عجیب و غریب دارم http://moshaver41.ir/post/3374 <div align="justify"><font size="3">سلام دختری 28 ساله ام. چند تا خواستگار عجیب و غریب دارم و خیلی نگران خودمم. از این جهت عجیب و غریب هستند که این خواستگارها خانوادگی دنبال من راه میفتند و به هرجا که می رم حضور دارند و هستند. نمی دانم چرا به جای آمدن به خانه و شروع رسم و رسومات توی خیابان و بیابان پشت سر من راه میفتند و واقعا نمی دونم چرا همچین کاری می کنند . خودم هم خجالت می کشم دلیلش را بپرسم. به خدا داره ازشون بدم میاد و حالم کم کم داره به هم می خوره از دست این کارشون و خودشون... خواستگاری اومدنشون دیگه برام اهمیتی نداره فقط خیلی عصبانی ام از دستشون و هی می گم خدا لعنت شون کنه که با آبروی من بازی می کنند چون توی محله کوچک و کم فرهنگ و کم ظرفیت زندکی می کنیم که زن و مردهاش 24ساعته در حال غیبت هستند و تهمت زدن. الان خیلی وقته دیگه نمی تونم بیرون از خونه دربیام و دوست هم ندارم چون احساس بدی بهم دست می ده. با خودم می گم اصلا شاید قصدشون خواستگاری نیست و مرض دارند اینها. انقدر ناراحت و عصبانی ام که حاضرم نفری یک سیلی بزنم در گوششون. مادرشون می نشینند روبروی منزل ما اونطرف خیابان و جلوی همه رهگذرها و عابران زل می زنند به در خونه مون ... چرا اخه؟؟؟</font><br><br><font size="3">برای دیدن متن کامل اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%A8%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF" target="_blank" title="خواستگارهایی که در خیابان تعقیبم می کنند!"><font size="3">خواستگارهایی که در خیابان تعقیبم می کنند!</font></a></font><br><br></div><font size="3"> </font> text/html 2014-10-20T14:53:53+01:00 moshaver41.ir سلوک ترسم از بیماری ام اس مادرشه! http://moshaver41.ir/post/3373 <div align="justify"><font size="3">با سلام، خواستگاری برایم آمده که ماردش دچار بیماری ام اس است ولی مشخص است که پیشرفته نیست. این خانواده دو فرزند پسر دارند که یکی ازدواج کرده و دیگری خواستگار من است پسر خوب و خوش اخلاق و مومنی است فقط من کمی تردید دارم که به خاطر بیماری مادرشان است و دلهره وراثت و ژنتیک رو دارم ، میشه من رو راهنمایی کنید.<br><br>برای دیدن متن کامل اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AB%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F" target="_blank" title="آیا ام اس بیماری وراثتی است؟">آیا ام اس بیماری وراثتی است؟</a><br><br></font></div> text/html 2014-10-20T14:46:40+01:00 moshaver41.ir سلوک ای خدااااا من با کدوم ساز برقصم ؟! می‌خوام خود کشی کنم http://moshaver41.ir/post/3372 <div align="justify"><font size="3">پسری هستم 19 ساله . عضو یک خانواده 5 نفره / 3 دختر و 2 پسر ... یک برادر و یک خواهرم رفتن سر زندگیشون .. یعنی 3 فرزند موندیم توو خانواده / مادرم معلمه ، پدرم با ماشین سنگین کار میکنه (( البته داخل شهر )))<br>مشکل من اینه که هر روز توو خونه غر میزنن پدر و مادرم .پدرم میگه برو سر کار . مادرم میگه برو درس بخون<br>ای خدااااا من با کدوم ساز برقصم ؟!<br>کلافه ام نمیدونم چی کار کنم ، دوشنبه همین هفته در باغ پدربزرگم تا مرز خودکشی رفتم یعنی طناب رو به گردنم انداختم و رفتم که خلاص شم ولی نمیدونم چرا نشد !!!<br>خودم قصدم اینه که دانشگاه رو ول کنم شاید استعداد درس داشته باشم ولی به دلیل لکنت زبون در خودم نمیبینم که ادامه تحصیل بدم چون استادان هم درمیون گذاشتم گفتن باید کنفرانس بدی ، خب یکی نیست بگه بابا ؛ مثل این می مونه که شما از یک معلول بخواهید با چند دونده بره و بدوه ! خب معلومه که نمیشه چون نمیتونه<br>بنابراین باید دانشگاه رو با اینکه مادرم اصرار به ادامه تحصیل داره ترک کنم !<br>باید برم و سربازی و بعدش بچسبم به کاری که یاد بگیرم ! این نظر خودمه<br>ولی پدرم میگه اول کار بعد سربازی<br>..<br>من یک بار قصد زدن رگم رو توو حموم داشتم ، اینا همش جدیه // لطفا جواب منو بدید<br>نمی دونم واقعا چی کار کنم<br><br>برای دیدن متن کامل اینجا کلیک کنید: <a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%B1%DA%AF%D9%85%D9%88-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%AF" target="_blank" title="می خوام رگمو بزنم سریع پاسخ بدید">می خوام رگمو بزنم سریع پاسخ بدید</a><br><br></font></div> text/html 2014-10-20T14:05:06+01:00 moshaver41.ir عقیل مصطفوی مجد ازدواج ناموفق برادران خواستگار وضعیت را حساس کرده http://moshaver41.ir/post/3368 <div align="justify"><font size="3">خواستگاری دارم که از فامیل نسبتا دور ماست و از لحاظ خانوادگی شناخت داریم، خانواده مشکل را در این میبینن که برادران بزرگتر این پسر ازدواج ناموفق داشته اند و حتما همه ی پسر های آنها مشکل دارند و بهتراست اصلا آشنایی آغاز نشود. از طرف دیگر فامیل بودن ما مسئله را حساس کرده و نمیدانم آیا بهتر است آشنایی انجام بشود یا نه؟<br><br></font><font size="3">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:<a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF" target="_blank" title=""><font size="3"> برادراش ازدواج ناموفق داشته‌اند</font></a></font></div> text/html 2014-10-20T11:32:42+01:00 moshaver41.ir امین کارشناس پاسخگو کمکم کنید تا کار درست رو انجام بدم http://moshaver41.ir/post/3370 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">&nbsp;با سلام. دختری 26 ساله هستم،چند روز پیش یکی از دوستام باهام تماس گرفت و گفت که میخواهد من رو برای ازدواج با یکی از دوستان همسرش پیشنهاد بده. &nbsp;این جریان خیلی فکر من رو به خودش مشغول کرده. به نظر شما اگه نتیجه رو از دوستم بپرسم زشته؟ کمکم کنید تا کار درست رو انجام بدم.</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="font-family: nassim-bold, Tahoma; font-size: 16px; line-height: 30px;">برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:&nbsp;</span><a href="http://www.jonbeshnet.ir/forum/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%85%D8%9F" title="تعداد دیدگاه: 12 تاریخ:07/26" class="tooltip" target="_blank" style="font-family: nassim-bold, Tahoma; line-height: 19.439998626709px; box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; direction: rtl; text-decoration: none; display: inline; position: relative;"><font size="3" color="#000099">آیا نتیجه را از دوستم بپرسم؟</font></a></div>