مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر اختلافات زناشویی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه هفتم شهریور 1394
با سلام٬ رفتار همسرم به نسبت اول ازدواج خیلی تغییر کرده. اصلا از کارهاش سر در نمیارم. نه به اون اول که نهایت احترام و علاقه رو به من داشت و نه به الان که طوری رفتار می کنه که انگار بشدت ازم متنفره. با وجود این طلاقم نمی ده و حاضره باهام باشه. نمی دونم چکار کنم. وقتی می خوام کامل ازش ببرم و سرد بشم طوری گرم رفتار می کنه که باورش برام سخته و تا من میام صمیمی بشم باهام سرد می شه٬ تحقیر و مسخره ام می کنه و تو جمع حسابی حالم رو می گیره. پیش دیگران طوری وانمود می کنه که من مایل به ادامه زندگیم و اون نه٬ ولی وقتی بهش می گم بیا از هم جدا بشیم می گه تو برو٬ همه چیز رو ببخش و برو. می گم اگر برم میای طلاقم بدی؟ می گه تو برو خونه پدرت تا ببینم چی می شه. ولی می دونم طلاقم نمی ده و من باید با خفت برگردم سر زندگیم. واسه همین نمی رم. چکار کنم؟ تحمل این شرایط خیلی برام سخته. ممنون
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: همسرم خیلی تغییر کرده




برچسب ها: اختلافات زناشویی، مشاوره خانواده، طلاق عاطفی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1394
خلاصه.. پدرش زنگ زد .و گفت تو که نیومدی تفریح برو پیش پسرم تا تنها نباشهومنم مگفتم اونجام گفتم باشه میرم.ناهار درست کردیم و خوردیم. اونم خوابید منم خوابیدم اما بازم از خونسردی و بی تفادوتیش داشتم روانی میشدم یادم نرفتت موصو. تا شب شد. و گفت بریم هوایی عوض کنیم. رفتیم پارک اونجام بستنی خوردیم و حرف زدیم. اما نه قهر بودیم نه خیلی آشتی. عادی بودیم باهم. من کلی حرف زدم و ازش خواستم چطور باشه اونم گوش کرد. و جاهاییشو قبول داشتو به من گفت تو ناز کن تو یه مردی خشنی مثل مرد میای وسایل جمع میکنی داد میکشی.منم گفتم تو توجه نداری به من.نازمو نمیخری که ناز کنم. من بالای ده باره تو این یه سال کفت با من مهربون باش نازمو بخر.اما اون اونطور نیست.مثل همیسن صبح تا گفتم نمیام بیخیال شد.همش بهش میگم ذلم میخواد مناسبت خاصی میشه به جا ساعت و عطر و فلان لااقل یه ساخه گل توش باشه.. صد بار گفتموفقط گوش میکنه.میگه باشه. اما هنوز نخرید. شب برگشتیم خونه. وقت خواب شد.اومد پیشم.مهربونی کنه.ا ما من هنوز که هنوز تو دلم بود خسته شدم از بس مثل یه مرد منو میدونه و باهام لطافت برخورد نمیکنه.زیاد به حرفاش و محبتش تو آخر شب جواب ندادم. و از روی حرص و عصبانیت که تو وجودم بود باز موضوع رو آوردم وسط و گفتم به دروغ که عکسای آتلیه جشن عقدو پلره کردم. .و اونم قبول کردو خیلی به هم خورد. گفتم میخوام ازت جدا شم اصلا. شنبه تکلیفمو مشخص میکنم. به بابات میگم ازین حرفا... یهو دیدم روانی شود شوهرم.عربده کشید داد زد اومد منو خفه مردودستاشو گذاشت رو گردنم و ول نمیکردو هولم داد. ..سه چهار بار خفم کرد.. میگفت تیکه تیکت میکنم میفرستم واس بابات.اتیشت میزنم.وحشتناک بود. از بس داد میکشیدیم.خونوادش اومدن تو اتاق ما. مارو جدا کردنوسرشو کوبوند به دیوارومنم تو حالت خفگی نفس میکشیدم....

برای ادامه مطلب و دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: بالاخره شوهرم را دیوانه کردم!




برچسب ها: اختلافات زناشویی، مشکلات دوران عقد، توقع بی جا در زندگی، مهارتهای زناشویی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه هشتم دی 1393
با سلام
۳ ماه هست که ازدواج کردم. شوهرم را در بچگی‌ میشناختم ولی‌ تا پارسال که عقد کردیم ندیده بودمش. خیلی‌ سریع همه‌چیز پیش اومد. من قبلان در ۱۷ سالگی ازدواج کرده بودم و بعد از ۱۰ سال به خاطره خیانت همسر اولم جدا شدم و حالا هم با ایشون که که بار اولشه ازدواج کردم. مادرشون ۲ ساله  که فوت کردن و یک خواهر بزرگتر و پدر دارن. خیلی‌ به خانواد‌ش وابسته هست. بسیار زیاد عاشق مادرش بوده و خیلی‌ ضربه خورده بعد از فوت مادرش.
تقریبا هر روز بعد از کار میره پیش پدر و خواهرش و تا غروب من خونه تنها میمونم. چیزی بهش نمیگم ولی‌ واقعا دیگه دارم اذیت میشم.
احساس می‌کنم من در زندگیش نقشی‌ ندارم و فقط به چشم مادرش به من نگاه می‌کنه. حتا رابطهٔ زنا شویی نداریم و اگر چیزی هم بگم میگه خسته هستم.
من از تمام لحاظ بهش میرسم(غذا، نظافت، سرگرمی.....). اما اون همچنان بسیار به خواهرش وابسته هست و دخالت‌های خواهرش رو نادیده میگیره و تمام حق رو به ایشون میده. من بسیار صبور هستم و احساس می‌کنم دارم مریض میشم از بس تو خودم می‌ریزم. و چون ازدواج دومم هست میترسم جدا شم...

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: بسیار به خواهرش وابسته هست






برچسب ها: اختلافات زناشویی، وابستگی شوهر به خواهرش، درمان مشکلات خانوادگی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393
من حدود۶ماه عقدکردم ازاونجایی که مارسم نداریم دخترعقدکرده نگه داریم مادرم باخانواده شوهرم تماس گرفت بیان خونه ماتادرموردتاریخ عروسی صحبت کنن اما شوهرم دعوت راردکردوگفت من معلوم نیست کی عروسی بگیرم.بعدشم که من بهش اعتراض کردم میگه تولیاقت منونداری بایدازهم جدابشیم فردابیامحضراگه نیای غیابی اقدام میکنم.این روهم بایداضافه کنم موقعه ای که ماقبل ازعقدصحبت کرده بودیم مهریه من ۴۰۰سکه بوداماروزمحضرجلوی همه مهمونازدزیرحرفشوگفت من فقط۱۲۵سکه مهرمیکنم یاعقدش نمیکنم.من ازترس ابروم جلوی فامیل مجبورشدم قبول کنم

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:به جای عروسی دعوت به دفتر طلاق شدم!




طبقه بندی: کوتاه اومدن از شرایط،  مخالفت خانواده طرف،  بحث و گفتگو : انگیزه ازدواج، 
برچسب ها: مشکلات قبل از ازدواج، طلاق، اختلافات زناشویی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]