مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر خانواده
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم بهمن 1393
سلام. از تنهایی خسته شده ام. خانواده ام نگران بالا رفتن سنم هستن و هی نصیحتم میکنند. بااینکه از مجردی هم بدم نمیاد ولی نمیشه خوب چون دخترا مثل پسرا نیستن. تازه پدر و مادرم سالخورده اند و می ترسم خدایی ناکرده یکی یا هردو به رحمت خدا بروند و تنها بمونم. قبلا هرچی خواستگار میومد به دلایلی رد میکردم و الان بدجوری احساس تنهایی میکنم. هرجا میرم دور و برم متاهل هستند.  الان قراره خواستگار برام بیاد که 3 سال از من کوچیکه و کم سواد از آشناهای دورمونه. به خاطر این تنهایی ام می خوام که ازدواج کنم. من چکار کنم تا خواستگارم قبول کنه مستقل زندگی کنیم؟ با ادامه تحصیل و کلاس های آموزش آزاد رفتنم مخالفت نکنه؟؟ من اصلا توقعاتم بالا نیست و حاضرم با ساده ترین مراسم به خانه بخت بروم. چکار کنم تا بزرگتر بودن من از پسر زیاد به چشم نیاد چون برای خودم واقعا مهم نیست و زن داداش خودم 8سال از برادرمم کوچکتره اما اتفاق خاصی نیفتاده و با همدیگه خیلی خوب و خوب هستند. دوست دارم همسرمو تشویق کنم دانشگاه بره و اصلا دلم نمی خواد خودمو ازش بالاتر ببینم. می خوام ایشون عاشقم باشه به خاطر موقعیتی که دارم. منتظر راهنمایی شمام
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: فرار از تنهایی



برچسب ها: ازدواج به خاطر فرار از تنهایی، ازدواج و تنهایی، تنهام، ازدواج، مشاوره، خانواده،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393
ازتون درخواست کمک دارم من دختر دانشجوی 21 ساله ای هستم که سال دیگه درسم تموم میشه یکی از پسرای فامیل  سه سال پیش به من ابراز علاقه کرد منم چون علاقه بهش داشتم پذیرفتم اون اقا 4 سال از من بزرگتر بود تو این سه سال که شناختمش همه ی اون معیارای اخلاقی رو که میخواستم داشت تو این سه سال اصلا وارد خط قرمزا نشدیم اصلا و خودمونو کنترل میکردیم البته این ارتباط پیامکی و ایمیلی بود و حرف بدی بین ما ردو بدل نشد موضوع فقط شناخت من از اون پسر بود خانواده ها خیلی کم در جریان بودن تا اینکه این اقا برا ادامه تحصیل رفت خارج حالا من داره درسم تموم میشه این اقا الان شروع میگه چن سال صبر میکنی یا عقد بمونیم تا من 4 یا5 سال بعد بیام منم گفتم خانوادم قبول نمیکنن یا اینکه بیا اینجا زندگی کنیم منم گفتم تو داری درس میخونی وضع مالی دوتامون انقدر خوب نیست که خونه داشته باشیم تو هم درس بخونی کار که هیچی نداری.منتظر موندم چن وقت که انتقالی بگیره ولی خودش یاد دلش نیست میگه سخته تو بیا یا منتظر بمون منم خیلی دوسش دارم موضوع رو به خانوادمم گفتم ولی اونا قبول نمیکنن میگن اون هیچی نداره تازه مثل پسر 18 ساله میخواد درس بخونه کارم نداره فقط یه خونه خانوادش براش گذاشتنو و هزینه های تحصیل  و اینکه این مدت کمی نیست 5 سال باید یمونی تا کار گیرش بیاد اونا مخالفن و میگن به خواستگارا دیگت فکر کن من خیلییییییی دوسش دارم اونم همینطور ولی گفتم خانوادم گفتن نه چون شرایط ازدواجو نداری هر موقع درست تموم شد بیا البته خانواده اون اقا هم قضیه رو مطرح کردن . پدرم مخالفت میکنه .به نظر شما چکار کنم منتظرش بمونم کار درستیه اخه الان خواستگارم دارم که خانوادم میگن به اینا فکر کن درسته این اقا شرایطشو نداره ولی دوسش دارم بهش گفتم این ارتباطو قطع کنیم اگه شرایطت خوب شد باشه ولی اگه نشد انتظار صبر نداشته باش خودم خیلی ناراحت شدم اونم قبول کرد با هزار اصرار به نظرتون حرفم درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟اخه نمیدونم میتونم به کسی دیگه ای فکر کنم میتونم با کسی دیگه زندگی کنم چکار کردم این چن وقته خیلی خودمو کنترل کردم تا دوباره باهاش حرف نزنم بهش گفتم دیگه این ارتیاطو قطع کنیم وی برام سخته اونم ناراحت شد که من پاش نمیمونم یا خانوادممو راضی کنم برم پیشش اخه شرایط مالی خیلی خوبی نداریم که اونجا راحتم زندگی کنیم چون اون دانشجو کارم نداره زندگی رو بچرخونه شما بگید من باید چکار کنم؟؟؟؟؟امیدوارم منظورمو رسونده باشم شرمنده اگه خیلی طولانی بود و اذیت شدید

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید.



طبقه بندی: بحث و گفتگو : موانع ازدواج، 
برچسب ها: دانشجو، شناخت، خواستگار، خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393

باسلام سوالی از محضرتان داشتم:
در حال حاضر و در این دوره زمانه؛خانواده هایی هستند که حاضرند دخترشان را به فرد دانشجویی که سربازی نرفته و شغل ثابتی ندارد بدهند شما در خانواده و فامیل خود چنین ازدواج هایی تا حالا دیده اید؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید.




طبقه بندی: بحث و گفتگو : بحث آزاد، 
برچسب ها: ازدواج، دانشجو، سربازی، خانواده، مشاوره ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه نهم تیر 1393
سلام.چقدر خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم.خواهش میکنم منو راهنمایی کند.دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم.

من الان توی شهر خودم ارشد میخونم.بعد از کارشناسیم از طریق اس ام اس با یکی از هم کلاسی های کارشناسیم در ارتباط بودم و تقریبا آبان بود که بحث ازدواج بینمون پیش اومد.هم قبل از ایجاد این رابطه و هم بعد که بیشتر آشنا شدم احساس میکردم و میکنم که اخلاق و رفتار و اعتقاداتش رو قبول دارم و خیلی هم دوستش دارم..بخاطر بعضی خصوصیاتش.کم کم این قضیه بین خانواده هامون مطرح شد.خانواده من مخصوصا مادرم که در واقع اون توی خونه همه کارست شدیدا مخالفه.پدرمم که حرفی نداره ینی کلا توی خونه مامانم همه کارست!،یه جلسه هم پدرش تنها اومد خونمون و بحثو مطرح کردو وقتی هم که پدرپسره زنگ زد مامانم به شدت گفت نه!ولی من برادر بزرگم رو در جریان گذاشتم و اون با پسره یه قرار گذاشت و همو دیدن.اینو هم بگم ایشون ارشد شهر دیگه ای میخونن و معلوم نیست سربازیشونو معاف میشن یا نه،ما اصلیتمون مال روستا هست و پدرومادرم از وقتی ازدواج کردن اومدن اینجا که از تقریباشهرهای بزرگ هست  ولی ایشون مال روستای استان کناریمون هستند.از برادرم که پرسیدم گفت پسر خوبی به نظر میاد ولی شرایط زندگی باهاش سخته و اگه بتونه بیاد توی شهرستان کنارشون بعد خانواده ها همو ببینن و...ایشون کار ندارن ولی با توجه به رشتمون و بومی بودن ایشون به نظرم خیلی زود کار گیرشون بیاد ولی در کل جربزه کار داره و مطمئنم بیکار نمیمونه..اونم گفت اگه بتونم بابامو راضی کنم اکی.و الان باباش راضی شده.تو این مدت من خواستگاری نداشتم که مستقیم با خودم مطرح بشه و از طریق مامانم بوده که مامانم بدون نظر من خودش اگه میدیده مناسب نیست جوابشونو میداده.اما اخیرا یه مورد پیش اومد که از طریق دوستم به خودم گفتن و من سریعا گفتم نه.و برنامم این بود که خیلی نرم مخالفتم رو با خانوادم داشته باشن تا کوتاه بیان.مامانم دلیل اصلی مخالفتشو نمیگه ولی مهمترین دلیلش اینه که میگه زشته!!قضیه این خواستگاره و رد کردنشو به مامانم و خواهرم گفتم تا بدونن برنامه من چیه.اونا خیلی بد برخورد کردن و پسره رو اصلا حساب نمیکنن میگن داهاتین و بی فرهنگن و..ولی من اصلا اینجوری فکر نمیکنم.از طرفی پسره خیلی رو خانوادش حساسه.

برای دیدن ادامه سوال و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید.



طبقه بندی: بحث و گفتگو : موانع ازدواج، 
برچسب ها: هم کلاسی، اخلاق و رفتار، رابطه، همه کاره، خواستگاری، حساسیت، خانواده،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393

سلام دوستان عزیز

من قبلا یه پست دیگه هم گذاشته بودم در رابطه با مشکلاتی که بین من و همسرم هست...

خب از نظرات و راهنمایی های دوستان عزیزم هم بهره بردم و از همه شون به خاظر نظراتشون کمال تشکر رو دارم

و اما مشکلی که کمی داره برام بزرگ نمود می کنه اینه:

که من هر حرفی میزنم یا هر کاری می کنم حتی خانواده من اگه کاری کنن یا حرفی بزنن شوهرم چیز دیگه ای برداشت می کنه، طرز بیان و انتخاب کلمات و عبارات برای رساندن منظور خیلی مهمه مثلا اوایل عقدمون می گفت میرم زن دیگه می گیرم یا میرم دختر بازی، خب من هیچی اونجا بهش نگفتم ولی خب ناراحت شدم از حرفش، و بعدا گفت که شوخی کردم، گفتم تو شوخی شوخی خیلی حرفا رو میزنی و بعد می گی شوخی کردم

بعد بهم می گه تو جنبه شوخی کردن نداری، خب از اون موقع به بعد من سعی کردم زیاد حساسیت نشون ندم ، اما اینکه طرز فکرها خیلی متفاوته

یه نمونه از حرفایی که بین ما گذشت دیشب اتفاق افتاد...


برای دیدن ادامه سوال و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید.





طبقه بندی: بحث و گفتگو: خانواده، 
برچسب ها: ارتباط با همسر، مشاوره، خانواده، اوقات تلخی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]