مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر خواستگار
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393
چندین سال عاشق کسى بودم به کسى نگفتم تا تب کردم و همه فهمیدن بعد از همه طرق پیگیرى کردم تا اینکه بالاخره یک روز متوجه شدم که ایشون داره ازدواج میکنه و ... .حالا سوالم اینه که واقعا منشا عشق چیه . چرا من که این همه سال پاک زندگى کردم و فکر میکردم این یک حس الهیه این طورى باید دچار حسى بشم که هنوز هم داره درونم رو میسوزونه و هر پیشنهاد دیگه اى رو در این مدت رد کردم و وفادار بودم چرا باید حسى در انسان بوجود بیاد که سر انجام نداشته باشه؟
واقعا واقعا نمیفهمم. و چرا این حس بعد از تموم شدن این ماجرا ازبین نمیره واقعا تحملش هم برام غیر قابل تحمل شده. ممنون میشم از راهنمایى دوستان با ایمان.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: از شدت عشق تب کردم!




طبقه بندی: عشق قبل ازدواج،  بحث و گفتگو : عشق، 
برچسب ها: خواستگار، ازدواج، عشق به نامزد،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393
باسلام
من 24 سال دارم. شخصى به خواستگارى ام ٱمده که 6 سال از من بزرگتر است, از لحاظ سطح فرهنگى, تحصىلات,اعتقادات و خانواده ها باهم تناسب داریم, ولى موضوعى در این میان وجود دارد که مرا مردد کرده...

من در خانواده اى تقریبا پدرسالار بزرگ شده ام,
پدرم شخصى عصبى و زودجوش است و اکٽر اوقات باید درباره همه چیز نظر خودش ملاک عمل کل خانواده قرار گیرد, و من همیشه از این رفتارها بیزار و در عذاب...
از ٱنطرف خواستگارم از دوسالگى پدرومادرش جداشده اند و از همان سن نامادرى داشته تا الان...
از حرفهایش چنین فهمیدم که همیشه در خانه ٱنها حرف ٱخر را نامادرى اش میزند و او از این وضعیت بیزار و در عذاب بوده, و عملا پدر خود را شخصى بى عرضه میداند!
با این توصیف و سابقه خانوادگى و ذهنى ما دونفر; میتوان با اطمینان گفت که این ازدواج به صلاح ما نیست و در ٱینده به مشکل میخوریم?!
 
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: من از پدرم و خواستگارم از نا مادری اش ناراحتیم





طبقه بندی: بحث و گفتگو : تناسب ها و تفاوت ها، 
برچسب ها: خواستگار، ازدواج، مشاوره ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393
دختری دارم هجده ساله ، اهل مطاله است ، با احساس و گرم و مهربون که از زیبایی و اندام خوب و  تعریف نباشه جذابیت خوبی برخورداره و از شانزده ، هفده سالگی خواستگاران  زیادی داشته   که تا بحال با مقاومت منو پدرش به ازدواج ختم نشده  میگم با مقاومت ما چون خودش  بارها یه جورایی به من  گفته  که از لحاظ غریزه جنسی  تحت فشاره  و مایله که ازدواج کنه تا به گناه نیفته . ولی از طرفی خودشم واقفه که نباید سرسری ازدواج کنه.
من براش ناراحتم نمی دونم چه  جوری کمکش کنم؟ چون از اون دخترایی هم نیست که اهل دوستی با پسرا باشه  محجبه است و همه چی رو با من در میان میذاره . همش میگه مامان برام سرنمازت دعا کن  . دلم نمیخواد روحیه اش هیچوقت غمگین باشه  ممنون میشم یه قوت
قلبی بهم بدین تا از این ناراحتی دربیام .

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: روحیه حساس دخترم




طبقه بندی: بحث و گفتگو : معیارهای انتخاب همسر، 
برچسب ها: ازدواج، خواستگار،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393
خواستگاری دارم که از فامیل نسبتا دور ماست و از لحاظ خانوادگی شناخت داریم، خانواده مشکل را در این میبینن که برادران بزرگتر این پسر ازدواج ناموفق داشته اند و حتما همه ی پسر های آنها مشکل دارند و بهتراست اصلا آشنایی آغاز نشود. از طرف دیگر فامیل بودن ما مسئله را حساس کرده و نمیدانم آیا بهتر است آشنایی انجام بشود یا نه؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: برادراش ازدواج ناموفق داشته‌اند



طبقه بندی: بحث و گفتگو : مشاوره خانواده،  بحث و گفتگو : موانع ازدواج،  بحث و گفتگو : سایر موارد، 
برچسب ها: برادران خواستگار، ازدواج ناموفق، فامیل، خواستگار،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393

سلام دوستان خواستگاری که از فامیلای دورمون هستند و تهران زندگی می کنند یک جلسه بدون پسر و یک جلسه با پسر آمدن و صحبت کردیم .ایشون با من 9 سال تفاوت سنی داره که به نظرم خیلی زیاده من دوست دارم دو سه سال اختلاف داشته باشیم و مشکل دیگه که خیلی به مسایل علمی علاقه داره و  برای دکترا میخواد خارج از کشور بره و بیشتر این جلسه در مورد پذیرش دکترا و شرایط خاص خودش صحبت کرد و اینکه ممکنه اونجا اقامت کنه و کلا شرایطش معلوم نیست!

درمورد حجاب هم گفت براش مانتو یا چادر فرقی نمیکنه اگه پوشش باشه و مسجد هم گفت اگه وقت کنه مشکلی باهاش نداره اما من خودم دوست دارم  همسرم چادر براش مهم باشه یعنی اینجور نباشه که بگه فرقی نمیکنه و دوست دارم اهل مسجد باشه و ظاهرش هم مذهبی باشه ...

البته مامانم خوشش اومده بود و خواهرم هم گفت ظاهرش خیلی خوب بود درصورتیکه به نظر من زیاد از حد علمی بود و با اینکه زیاد صحبت نکردیم ولی شبیه کسی که دوست داشتم باشه نبود البته صحبت کردن و ادبش خیلی خوب بود

خود پسر گفت ادامش رو چیکارکنیم من برم شما فکراتون رو بکنید و دوباره بیام یا قبل از رفتنم یه جلسه بذاریم منم گفتم تماس بگیرن. فعلا خبری نیست  و حس میکنم مامانم کمی ناراحت شده . حالا اگه تماس گرفتن یه جلسه ی دیگه صحبت کنیم؟

متاسفانه اونو همش با یک نفر که قبلا اومده بود مقایسه می کردم و مدام اون و حرفای اون تو فکرم میومد اون هم براش چادر مهم بود هم اهل مسجد بود. میدونم باید فراموش کنم اما نمیدونم چرا فکرم همش سراغ اون میره ...

اینکه فامیل و سید هستند به نظرم نکته ی مثبتیه اما احساس کردم مثل هم فکر نمیکنیم .

من خیلی احساس تنهایی میکنم و دوست دارم زودتر ازدواج کنم  بخصوص حالا که دوتا از فامیلای نزدیکمون هم تازه نامزد کردن .  جدیدا خیلی فکرای منفی دارم و زیاد حوصله درس رو هم ندارم .و خیلی دلم میگیره.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: او اهل چادر و مسجد بود اما این نه



طبقه بندی: بحث و گفتگو : پیدا کردن همسر مناسب،  بحث و گفتگو : سایر موارد، 
برچسب ها: خواستگار، حجاب، تفاوت سنی، احساس تنهایی، اهل مسجد،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]