مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر دوستی قبل از ازدواج
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه نوزدهم خرداد 1394
اوایل دانشگاه یه دختره ازم جزوه گرفت منم زود ازش خوشم اومد و بعد یه مدت پیشنهاد ارتباط بیشتر دادم،البته یکم سادگی و بیجنبگی کردم، چون شرایط ازدواج نداشتم و شناختی نداشتم این پیشنهادو دادم، دختره میگفت بیخیال ولی خوشش میومد میرفتم سمتش و دوسش داشتم، واسطه هم فرستادم گفت دختره هیچ حسی بهت نداره،گاهی سرد میشدم به بهانه درس میومد حرف بزنیم. بعد مدتها بعد چنباری که ازش خواستم با یه پسر دوست شد منم دیگه سلامم نمیکردم، اینم بگم گاهی میخواست منو بسوزونه مثلا یبار با پسره از کنارم رد میشد صداشو بلند میکرد میخندید. بعد مدتی ارتباطش با پسره کم شد و یه رفتارایی داشت که فکر می کردم که شاید میخواد با هم باشیم، غرورمو گذاشتم رفتم سمتش ولی رسما ضایم کرد،گفت ما خیلی با هم فرق داریم و اونم به یکی علاقه داشته ولی طرف نمیخواست و گفته هیچ ذوق و شوقی نداره تا اینکه بعد یه سال دوباره دیدمش، بازم میخواست جلب توجه کنه یا بهتر بگم بسوزونه، منم نگاش نمیکردم، بعد یه سالی که حرفم نزدم باهاش رفتم حالشو پرسیدم و از اوضاع درس و دانشگاه خبر گرفتم،مثل یه دوست، فکر کنم خوشحال شد رفتم سمتش، دیگه هم نمیبینمش تا آخر، خواستم بپرسم دلیل این رفتاراش چی بود و علاقه ای داشت یا نه؟ به نظرتون پشیمون میشه؟ اگه شرایطشو داشتم و علاقه دو طرفه بود حتما خواستگاری میرفتم، به نظرتون این عشقه یا علاقه سطحی؟

 برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: رسما ضایع شدم!






برچسب ها: دوستی قبل از ازدواج، رابطه دختر و پسر، رابطه به قصد ازدواج، عشق قبل از ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه نوزدهم خرداد 1394
با سلام
پسری هستم 27ساله تنها زندگی میکنم (پدرومادرم شهرستان هستن)
با دختری 23 ساله آشنا شدم دوساله باهم در ارتباط هستیم سال اول رو به صورت رابطه دو تا دوست صمیمی بودیم رابطه عاطفی محکمی بینمون نبود از سال دوم رابطه عاطفی ایجاد شد و من پیشنهاد ازدواج دادم.ایشون هم قبول کردن فقط مشکل مریم این بود که نمیتونست به خانواده اش بگه که باپسری در ارتباط هست و دوسش داره. وتصمیم داره باهاش ازدواج کنه. قرارمون براین شد که توی این یکسال (که داشت برای کنکور ارشد میخوند) من کمکش کنم که راهی پیداکنیم به خانواده اش بگه موضوع رو . تو این مدت یکسال روز به روز بیشتر بهم علاقمند شدیم (البته جفتمون نگران بودیم که خرش چی میشه) تااینکه اواسط اردیبهشت مریم گفت که دیگه نمیتونه اینهمه فشار رو تحمل کنه و میخواد فکرکنه وباخودش کناربیاد که بعدکنکورش که به خانواده اش بگه ... در همین بین پدربزرگش توسط خاله اش متوجه میشه که کسی توی زندگیه مریم هست. ازفکروخیال شب قلبش میگیره و سکته میکنه... مریم هم روی دیدن پدربزرگ رو نداشته تااینکه به ملاقاتش میره و پدربزرگش ازش سوال میکنه . مریم هم تحت تاثیر حال پدربزرگش من رو انکار میکنه!میگه یه خواستگاری بوده که زیاد جدی نبوده. بقول خودش یه دروغ بزرگ میگه!و پا روی احساسش میزاره ومنو انکار میکنه !الانم میگه خیلی خسته اس و توانه اینکه بخواد این رابطه رو ادامه بده نداره!دلش میخواد تنهاباشه...
میدونم منو خیلی دوست داره و بی تجربگیش باعث این تصمیم شده!الان مونده ام چکارکنم تورو خدا کمکم کنید.
من شناختم نسبتش بهش کامله و ازمیزان علاقه ام مطئنم و حاضر هرکاری رو بکنم تابهش برسم دعا کنید برامون
و اما بزارین از مریم (اسم مستعار) بگم
دختری هست مغرور. تاحالا باهیچ پسری دوست نبوده و رابطه عاطفی نداشته و من اولین نفربودم تو زندگیش تو رابطه عاشقانه و... خیلی بی تجربه هستش
تا حالا کلی دوستاش رو سرزنش کرده که چرا وارد همچین رابطه هایی میشن بنابرین تو این مدت روش نشده به دوستاش ازمن بگه چون میترسیده مسخره اش کنن . الانم دیگه دیر شده چون سنگ صبور دوستاش بوده و حال روش نمیشه بگه که تو این همه مدت چه حرفایی تو دلش بوده و نگفته به اونا...
درمورد خانواده اش هم بحث ترس از غیرتی شدن وووو نیس! رابطه خوبی باپدرش داره بخاطر همین رابطه خوب روش نمیشه به پدرش بگه که تو این همه مدت حرفاشوبهشش گفته .میترسه ازاینکه پدرش اعتمادشو از دست بده به اصطلاح خودش پدرش دلش بشکنه چون میگه پدرش همیشه سرش بالا بوده که دختراش اهل این رابطه ها نیستن! از طرفی هم چون نوه بزرگ هست توی فامیل مادری حساسیت ها روش زیاده راستی مریم بچه بزرگ هستش!به سرم زده برم باپدرش صحبت کنم اما میترسم علاقه اش به نفرت تبدیل بشه! لطفا کمکم کنید

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: با شنیدن رابطه ما پدر بزرگش سکته کرد




برچسب ها: دوستی قبل از ازدواج، رابطه قبل از ازدواج، مشکلات دوستی قبل از ازدواج، عشق قبل از ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه نوزدهم خرداد 1394
من 3 سال پیش با دختری آشنا شدم تو کوچمون بود...خیلی باهاهش خوب بودم.یعنی یجورم آشنا بود چون تو همسایگی رفت و امد داشتیم اما خیلی خیلی کم....بگذریم...سه سال گذشت و هم خانوادمم فهمیدن من با ایشونم...البته به روم نیاوردن ولی میدونستنن....حتی مادر و خواهر اونم میدونستن..در کل کل کوچه میدونستن...
تا این یک ماه اخیر که با بهونه گیری الکی که چرا تند تند بهم پیامک میدی و و و.... باعث شد قهر کنهو همین باعث شد که پای دومادشونو وسط بکشه و اونم به من بگه دیگه به این خانم زنگ نزن...بالاخره گذشت و با پادرمیونی خواهرم این خانم گفت من یک ماه بهش فرصت میدم که اخلاقش رو درست کنه منم گفتم باشه اصلا هر چی تو میگی...
اما بعد چند هفته فهمیدم با یک پسر دیگه در ارتباطه....یعنی تو اینستا آشنا شد اما در حد معمولی...به خواهرم گفتم بکشونش بیرون تا حرفامو بزنم این چه کاری بود کرد...که بعد اینکه همو دیدیم خیلی بهش برخورد که چرا کشوندیمش بیرون و این حرفارو زدیمو تحقیر شد جلو خواهرم...
الان یک ماه شد ازم خبری نگرفت...نمیدونم چکاری کنم.دومادشونم دوباره زنگ زد هر چی دوس داشت بهم گفت...باور کنید نیاز به مشاوره دارم.نمیدونم چکار کنم.بهش زنگ بزنم.یا منتظر بمونم...لطفا کمکم کنید.
تنها چیزی که میدونم اینه که من دوسش دارم.چون دختری بود که از اول با خودم بود و منم واسه ازدواج میخواستمش....

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:من دوسش دارم او را نمی دانم







برچسب ها: دوستی قبل از ازدواج، رابطه قبل از ازدواج، خیانت در عشق،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه ششم بهمن 1393
با سلام دختری 21 ساله هستم و سه برادر دارم قصد ازدواج دارم . فرد مورد نظر خود را انتخاب کردم ولی خانوادم مخالفن و میگن زوده.ما همدیگه رو دوست داریم حتی پیش چند مشاور هم رفتیم و همه ازدواج ما را تایید کردن اما چون خانواده پسر برای ده هستن خانواده من میگن نه لطفا کمکم کنید نمیدونم چیکار باید کنم نمیتونمم به خانوادم بگم که ایشون رو میخوام
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: خانوادم قبول نمیکنن



برچسب ها: ازدواج با دوستی، دوستی قبل از ازدواج، ازدواج در 21 سالگی، مخالفت خانواده، ازدواج با پسری از ده،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیست و هشتم دی 1393
عاشق دختری ام که 15 سال ازم کوچیکتره. غریبه است(یعنی نسبت فامیلی نداره) و الانم 16 سالشه. از یک سالگیش به واسطه دوستی با خونواده شان جلو چشام و به نحوی در کنارم بزرگ شده و به نوعی دوستش و همبازیش و معلمش بودم تا جایی که در سن 11 سالگی و با توجه به بلوغ سریع روحی و جسمی و فکری و .. و با توجه به رابطه عمیق دوستانه مان و همچنین تجربه نداشتن خودم در زمینه چنین روابطی و خصوصا  مذهبی بودن و تنهایی و گوشه نشین بودنم، باعث شد که 4 سال پیش یه دفه عاشق و دلباخته هم بشیم و البته من بیشتر و بیشتر. تا جایی که بارها بارها بین خونواده ها مطرح شدو یه سری مشکلاتی پیش آمد و الانم یک سال است که بهمین علت و اینکه هیچ وقت نتوانسته ام فراموشش کنم و اینکه شب و روزم همش به یادشم و براش بیقرارم و حتی اشک میریزم، خیلی زجر میکشم و بعد از یک دوره سخت 5 ساله و از بین رفتن بهترین فرصت های زندگی و جوانی ام  و افسردگی های شدید و پسرفت شدید روحی و جسمی ام، الان یک ساله که در تنهایی مطلق و در جایی خیلی دور فقط و فقط با کارکردن در تنهایی دارم جسم خودمو خسته میکنم که بتونم شب سر راحت به بالین بزارم و به چیزی فکر نکنم. چون همه راهها رو امتحان کردم و چون خونواده پشتم نبود فایده ای نداشت و الانم با این همه تحصیلات کارگری میکنم و به دور از همه خوشی ها و جوونی ها و دوستان و حتی خونواده، بی خبر از خود دختر و خونواده اش دارم فقط زجر میکشم

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: ازدواج با دختری که 15 سال کوچیکتره





برچسب ها: ارتباط قبل از ازدواج، دوستی قبل از ازدواج، عشق قبل از ازدواج، تنهایی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]