مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر رابطه قبل از ازدواج
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه نوزدهم خرداد 1394
با سلام
پسری هستم 27ساله تنها زندگی میکنم (پدرومادرم شهرستان هستن)
با دختری 23 ساله آشنا شدم دوساله باهم در ارتباط هستیم سال اول رو به صورت رابطه دو تا دوست صمیمی بودیم رابطه عاطفی محکمی بینمون نبود از سال دوم رابطه عاطفی ایجاد شد و من پیشنهاد ازدواج دادم.ایشون هم قبول کردن فقط مشکل مریم این بود که نمیتونست به خانواده اش بگه که باپسری در ارتباط هست و دوسش داره. وتصمیم داره باهاش ازدواج کنه. قرارمون براین شد که توی این یکسال (که داشت برای کنکور ارشد میخوند) من کمکش کنم که راهی پیداکنیم به خانواده اش بگه موضوع رو . تو این مدت یکسال روز به روز بیشتر بهم علاقمند شدیم (البته جفتمون نگران بودیم که خرش چی میشه) تااینکه اواسط اردیبهشت مریم گفت که دیگه نمیتونه اینهمه فشار رو تحمل کنه و میخواد فکرکنه وباخودش کناربیاد که بعدکنکورش که به خانواده اش بگه ... در همین بین پدربزرگش توسط خاله اش متوجه میشه که کسی توی زندگیه مریم هست. ازفکروخیال شب قلبش میگیره و سکته میکنه... مریم هم روی دیدن پدربزرگ رو نداشته تااینکه به ملاقاتش میره و پدربزرگش ازش سوال میکنه . مریم هم تحت تاثیر حال پدربزرگش من رو انکار میکنه!میگه یه خواستگاری بوده که زیاد جدی نبوده. بقول خودش یه دروغ بزرگ میگه!و پا روی احساسش میزاره ومنو انکار میکنه !الانم میگه خیلی خسته اس و توانه اینکه بخواد این رابطه رو ادامه بده نداره!دلش میخواد تنهاباشه...
میدونم منو خیلی دوست داره و بی تجربگیش باعث این تصمیم شده!الان مونده ام چکارکنم تورو خدا کمکم کنید.
من شناختم نسبتش بهش کامله و ازمیزان علاقه ام مطئنم و حاضر هرکاری رو بکنم تابهش برسم دعا کنید برامون
و اما بزارین از مریم (اسم مستعار) بگم
دختری هست مغرور. تاحالا باهیچ پسری دوست نبوده و رابطه عاطفی نداشته و من اولین نفربودم تو زندگیش تو رابطه عاشقانه و... خیلی بی تجربه هستش
تا حالا کلی دوستاش رو سرزنش کرده که چرا وارد همچین رابطه هایی میشن بنابرین تو این مدت روش نشده به دوستاش ازمن بگه چون میترسیده مسخره اش کنن . الانم دیگه دیر شده چون سنگ صبور دوستاش بوده و حال روش نمیشه بگه که تو این همه مدت چه حرفایی تو دلش بوده و نگفته به اونا...
درمورد خانواده اش هم بحث ترس از غیرتی شدن وووو نیس! رابطه خوبی باپدرش داره بخاطر همین رابطه خوب روش نمیشه به پدرش بگه که تو این همه مدت حرفاشوبهشش گفته .میترسه ازاینکه پدرش اعتمادشو از دست بده به اصطلاح خودش پدرش دلش بشکنه چون میگه پدرش همیشه سرش بالا بوده که دختراش اهل این رابطه ها نیستن! از طرفی هم چون نوه بزرگ هست توی فامیل مادری حساسیت ها روش زیاده راستی مریم بچه بزرگ هستش!به سرم زده برم باپدرش صحبت کنم اما میترسم علاقه اش به نفرت تبدیل بشه! لطفا کمکم کنید

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: با شنیدن رابطه ما پدر بزرگش سکته کرد




برچسب ها: دوستی قبل از ازدواج، رابطه قبل از ازدواج، مشکلات دوستی قبل از ازدواج، عشق قبل از ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه نوزدهم خرداد 1394
من 3 سال پیش با دختری آشنا شدم تو کوچمون بود...خیلی باهاهش خوب بودم.یعنی یجورم آشنا بود چون تو همسایگی رفت و امد داشتیم اما خیلی خیلی کم....بگذریم...سه سال گذشت و هم خانوادمم فهمیدن من با ایشونم...البته به روم نیاوردن ولی میدونستنن....حتی مادر و خواهر اونم میدونستن..در کل کل کوچه میدونستن...
تا این یک ماه اخیر که با بهونه گیری الکی که چرا تند تند بهم پیامک میدی و و و.... باعث شد قهر کنهو همین باعث شد که پای دومادشونو وسط بکشه و اونم به من بگه دیگه به این خانم زنگ نزن...بالاخره گذشت و با پادرمیونی خواهرم این خانم گفت من یک ماه بهش فرصت میدم که اخلاقش رو درست کنه منم گفتم باشه اصلا هر چی تو میگی...
اما بعد چند هفته فهمیدم با یک پسر دیگه در ارتباطه....یعنی تو اینستا آشنا شد اما در حد معمولی...به خواهرم گفتم بکشونش بیرون تا حرفامو بزنم این چه کاری بود کرد...که بعد اینکه همو دیدیم خیلی بهش برخورد که چرا کشوندیمش بیرون و این حرفارو زدیمو تحقیر شد جلو خواهرم...
الان یک ماه شد ازم خبری نگرفت...نمیدونم چکاری کنم.دومادشونم دوباره زنگ زد هر چی دوس داشت بهم گفت...باور کنید نیاز به مشاوره دارم.نمیدونم چکار کنم.بهش زنگ بزنم.یا منتظر بمونم...لطفا کمکم کنید.
تنها چیزی که میدونم اینه که من دوسش دارم.چون دختری بود که از اول با خودم بود و منم واسه ازدواج میخواستمش....

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:من دوسش دارم او را نمی دانم







برچسب ها: دوستی قبل از ازدواج، رابطه قبل از ازدواج، خیانت در عشق،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه سی ام فروردین 1394
پسری هستم 20ساله . از دختری خوشم اومده . بهش گفتم ، بهم ابراز علاقه کرد . 9 ماهه با همیم . تصمیم گرفتم ازدواج کنم باهاش . هنوز خدمت نرفتم . اونم گفته تا 2سال دیگه بیشتر نمیتونه بمونه . منم الان شرایط ازدواج رو ندارم . میترسم تا دوسال دیگه نتونم برم خواستگاریش  . اونم گفته تا نیای خواستگاریم بهت جواب نمیدم. موندم چکار کنم ...
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: فرصت دو ساله داد



برچسب ها: ازدواج قبل از سربازی، ازدواج در سن 20 سالگی، رابطه قبل از ازدواج، ترس از دست دادن دختر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه هجدهم فروردین 1394

سلام

دختری 26 ساله و دانشجوی دکتری و مدرس دانشگاه هستم. من تا کنون به واسطه رشته تحصیلی ام با آقایون زیاد ارتباط داشتم اما همیشه ارتباط هام کاری و درسی بوده و هیچ وقت رابطه عاطفی با شخصی نداشتم. اخیرا یکی از همکارهای من که ایشون هم مدرس دانشگاه هستند از طریقی شماره من را پیدا کردن. اول ایشون وانمود کردند که رابطه کاری است و من هم مثل همیشه رفتار کردم. چند روز بعد ایشون پیامک های غیرمرتبط با کار مطرح کردند که من  اول غیرمستقیم و بعد مستقیم به ایشون گفتم در این موارد صحبتی ندارم وارتباط ما مثل دو همکار است. اما چند هفته بعد دوباره پیام میدادن و به صرف ناهار من را دعوت میکردن. من دعوت ایشون را رد کردم و گفتم که با عقاید من همخوانی نداره. ایشون گفتند که ولی من هیچ چارچوبی ندارم و فقط قلبم چارچوب زندگی منه. که دوباره فرداش پیام معذرت خواهی فرستادند. پیام های ایشون ادامه داشت و من اخیرا جواب ایشون را میدادم، حتی به پیامهاش عادت کرده بودم. اما نمیدونم کارم درست بود یانه؟ چون ایشون اصلا حرفی درمورد ازدواج و آشنایی نزدند. مادرم مخالف هستند که من با ایشون رابطه داشته باشم. یعنی مادرم میگن اگه قصدش ازدواج بود میگفت، قصد دیگه ای داره. به درخواست مادرم دیگه یک هفته ای جواب پیامهای ایشون را نمیدم. نمیدونم این کار هم درسته یا نه؟ چون من به هرحال باهاش روبه رو میشم. من باید چی کار کنم؟ ممنون میشم راهنماییم کنید.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: پیامکهای بی مورد همکار




برچسب ها: فهمیدن نیت پسر در ارتباط، چطور بفهمم نیت پسر ازدواجه یا رابطه، رابطه قبل از ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه نهم بهمن 1393
باعرض سلام خواهش میکنم کمکم کنید من باپسر عمه ام شش سال است که دوست هستیم و در حال حاضر که همه ی فامیل از علاقه بین ما خبر دارن و منتظر این وصلت هستند اما در این بین مامانم مخالف هستند من باید چکار کنم از طرفی چون قصد ازدواج داشتیم من با پسر عمه ام راحت برخورد داشتم ویعنی به هم دست دادیم و البته کار غیر شرعی انجام ندادیم ولی بالاخره از حد نامحرم بالاتر رفته ایم و وابستگی شدید داریم از لحاظ عاطفی اما مامانم به دلیل اینکه وقتی من 5 ماهه بودم پدرم را از دست داده و مامانم به خاطر اینکه من زیر دست نامادری نباشم با عموی من ازدواج کرد و اصلا خوشبختی اول را با عموی من نداشته و مدام با هم سر اینکه مامان من زن بیوه بوده است باهم مشکل دارند با ازدواج من با پسر عمه ام راضی نیست والبته دلیل دیگری که دارد این است که پدر پسر عمه من اتباع است و در حال حاضر پسر عمه ام مدارک ایرانی خود را از طزیق مادر گرفته . به این دلایل مامانم مخالف هستن . من مانده ام بین دو راهی پا رودلم بزارم و توبه کنم از گناهایی که با پسر عمه ام داشتم ؟از طرفی مامانم همه ی زندگی من است چرا که به خاطر من از زندگی خودش گذشته است من باید چکار کنم تروخدا کمکم کنین
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: پا رو دلم بذارم یا دل مادرم را بشکنم؟



برچسب ها: دوستی دختر و پسر، رابطه قبل از ازدواج، دوستی با پسر عمه،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: امین
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]