مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر عشق
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه یازدهم اردیبهشت 1395
سلام،دختر۱۸ساله هستم.سه سال و نیم پیش به پسری علاقه مند شدم که حتی اسمش رو هم نمیدونم،عشقم نسبت به اون رو واقعا عجیب غریب میدونم ،کسی نیستم که از روی تنهایی و به اصطلاح آدم ندیده بودن عاشق شده باشم، شخص مورد علاقم هم ظاهر خارق العاد زیبایی نداره.با اینکه سه سال هست که خبری ازش ندارم اما هرروز عشقم بیشتر میشه،جدل بین عقل و احساس هم ندارم،چون که با عقل هم فکر میکنم هیچ مردی رو جز اون نمیپسندم و اصلا کسی رو جز او مرد نمیبینم. آدم واقع گرایی هستم و اگه روزی قرار باشه به عشقم برسم ،مشکلات و عیبهای فرضیشو به جان میخرم،چون معتقدم هرکسی عیب و ایرادی داره....
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: کوزه گری که برای آب خوردن کوزه شکسته هم ندارد



برچسب ها: عشق، مشاور ازدواج، عشق بدون شناختن طرف،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: تقی زاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت 1395
سلام،دختر۱۸ساله هستم.سه سال و نیم پیش به پسری علاقه مند شدم که حتی اسمش رو هم نمیدونم،عشقم نسبت به اون رو واقعا عجیب غریب میدونم ،کسی نیستم که از روی تنهایی و به اصطلاح آدم ندیده بودن عاشق شده باشم، شخص مورد علاقم هم ظاهر خارق العاد زیبایی نداره.با اینکه سه سال هست که خبری ازش ندارم اما هرروز عشقم بیشتر میشه،جدل بین عقل و احساس هم ندارم،چون که با عقل هم فکر میکنم هیچ مردی رو جز اون نمیپسندم و اصلا کسی رو جز او مرد نمیبینم. آدم واقع گرایی هستم و اگه روزی قرار باشه به عشقم برسم ،مشکلات و عیبهای فرضیشو به جان میخرم...
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: نسخه دوم جنون



برچسب ها: عشق، عشق و عاشقی، دوست داشتن،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: تقی زاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه نهم فروردین 1395
باسلام من سه ماهه عقد کردم قبل ازدواج هیچ رابطه ای نداشتیم یعنی به امید عشق بعد ازدواج راضی به این عقد شدم ولی الان حس میکنم اون عشقه بوجود نیومده و یه موضوع هم اینه که از قیافه شوهرم خوشم نمیاد.با بقیه مقایسش میکنم البته نه جلوی خودش اما شوهرم واقعا آدم دیندارو با اخلاقو متینیه و بیش از حد عاشقمه خیلی دوسم داره اینم بگم که قبلا بخاطر مسائلی با یه پسری نه بعنوان عشق،رابطه داشتم بعدها وابسته شدم اما اون متوجه نشده بود. الان حس میکنم بخاطر اون هستش کمکم کنید
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: عشق زیاد شوهرم و بی احساسی های من



برچسب ها: عشق، عشق و محبت، محبت در زندگی، محبت به همسر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: تقی زاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه یکم آبان 1394
سلام
پسری ۲۱ساله هستم درحال تحصیل در مقطع کارشناسی کامپیوتر(نرم افزار)
من چند وقتیه که یه حس شدید و علاقه زیادی به یکی از هم کلاسی هام پیدا کردم به طوری که اکثر اوقات به فکرشم از صبح که بیدار میشم اولین چیزی که به ذهنم میاد اونه و تا نصفه شب.
مشکل من اینه که میترسم برم جلو بهش بگم (البته از طریق فضای مجازی هم بهش دسترسی دارم) وبزرگترین مشکلم با خودمه چون چهره ی زیبایی ندارم (معمولی) در حالی که او چهره ی زیبایی داره,حالا موندم حسم رو بهش بگم یا نه ؟ اگه اره چطور بهش بگم؟(وای چه کار سختیه)
چطور ازش بپرسم که کسی توی زندگیش هست یانه (دختر خیلی خوبیه ساده شیک با وقار و …) از طرفی میترسم بهش بگم و قبول نکنه بعد دیگه خر بیارو باقالی بارکن , و همون رابطه معمولی هم از بین بره و از طرفی هم هی توی کلاس میبینمش.
لطفا راهنماییم کنید ببخشید که زیاد شد ممنون
برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: چطور بهش بگم؟



برچسب ها: عشق، دوستی قبل از ازدواج، عاشق همکلاسی، مطرح کردن ازدواج با دختر، عاشق شدم،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه سوم شهریور 1394
باسلام و احترام خدمت همه دختری هستم ۲۹ساله تحصیلکرده و خوش اخلاق و مهربون و چشم پاک که تقریبا همه می دونند و تاییدم می کنند. خواهشمندم هرچه زودتر به من کمک کنید و بگویید تصمیمی که گرفته ام درسته یا خیر. پسر همسایه روبرویی ما از دوران نوجوانی بهم ابراز علاقه میکرد خودش و خانواده اش جوری وانمود می کردند که انگار واقعا برای ازدواج بهم علاقمند هستند ولی مشکل اینجاست که هیچوقت اقدامی از طرفشون به نیت ازدواج صورت نمی گرفت... تا دوسال پیش که من به یکباره به خودم اومدم احساس کردم دیگه نباید بیشتر از این خودموتوی رویای الکی و توهم عشق غوطه ور بزنم. کم کم بهشون محل ندادم چون واقعا خسته شدم از اینکه چرا اقدامی نمی کنند. توی این مدت هم با آغوش باز از خواستگارای دیگه استقبال کردم تا شاید تکونی به خودشون بدن که متاسفانه شرایط هامون به همدیگه نمیخورد و ازدواجی هم صورت نمی گرفت. فقط دو روزه خواستگاری برام اومده که مورد پسند هم واقع شده ایم و در شرف محرم شدنیم اما نگاههای پریشون و ناراحت مادر پسره ول کنم نیست نمیدونم چرا مسخره بازی هاشون تمومی نداره بجای شکلک درآوردن یک کلمه صحبت نمیکنند و پا پیش نمیگذارند. سوالم اینه که خدایی نکرده با این تصمیم ازدواجم اونا از دستم دلخور و ناراحت نشن؟ نفرینم نکنند؟ چندبار احساس کردم با یکی دیگه نامزد شده انقده حالم بد بود فقط خدا میدونه. مادرش به همسایه مون گفته من به خود دختره گفته بودم خواستگاری رو !!! والا من که منظورشو نگرفتم نمیدونم کی و کجا گفته بهم و چه وقت خواستگاری ازم کرده که روحم بی اطلاعه. شاخ درآوردم. به خداوندی خدا من خودم از نوجوانی عاشق پسره بودم و دلم پر می زد همیشه برای یواشکی دیدنش از پشت پنجره ولی این اواخر دیدم اینها تا آخر عمرم همینجوری قراره بمونند و اقدام نمیکنند و این وسط عمر منه که سر هیچ و پوچ داره تلف میشه پس بهتره به فکر ازدواج با کیس دیگه باشم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: من عاشقم یا پسر همسایه!




برچسب ها: عشق، خواستگاری، پسر همسایه، ازدواج با پسر همسایه،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]