مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر مشاوره ازدواج
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1394
سلام دوستان من ی پسرهیجده ساله هستم والان بایه دخترخانمی درارتباط هستم اولش راستش بادیدگاه دوستی رفتم جلو و قبل ازاین هم باهیچ دختردیگه ای دوستی ای نداشتم الان نزدیک هفت ماهه بااین دخترخانم درارتباطم و الان رابطمون به عشق رسیده راستشو بخاین من ایندم خیلی واسم مهمه و اصلا دوس ندارم انتخابی بکنم ک باعث پشیمونیم بشه چیزایی ک باعث شد عاشق این دخترخانم بشم اول از همه صداقتش بود بعد حیای این دخترخانم وبعد اینکه خانواده هامون کاملاتوسطح همن جفتمون تو خونواده های مذهبی بزرگ شدیم و ازمهمترین اخلاق خوب این دخترخانم اینه ک اصلا مادیات واسش مهم نیس و اعتقادداره درحدی باشه ک زندگی بگذره کافیه و این عقیده پدرشم هس.راستشو بخاین خییلی ب هم علاقه داریم و طی این مدت هیچ نوع بحثای غیرشرعی نداشتیم و من از اون خیالم راحته ولی راستشوبخایدازخودم میترسم و اصلادوس ندارم بااحساس وزندگی دخترمردم حتی ی درصدم بازی کنم والان ازشما میخوام کمکم کنین ک چ جور میتونم متوجه شم عشقم واقعیه؟ من خودم ازتظرخودم عشقم واقعیه اما گفتم دوس ندارم حای یک درصدم جای شبهه ای بمونه ممنونتون میشم کمکم کنین...

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:   به نظرم عشقم واقعی است، نظر شما چیه؟




برچسب ها: دوستی دختر و پسر، دوستی قبل از ازدواج، عشق به دختر، مشاوره ازدواج، عشق پاک،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه هفدهم مرداد 1394
سلام.دختری سی و دو ساله هستم با تحصیلات داتشگاهی بالا و خانواده ای خوب.باورتون میشه تا به حال اصلا خواستگاری نداشتم.با وجودی که به نجابت و حسن اخلاق در میان اطرافیانم مشهورم.خیلی به درگاه خدا دعا کردم جوابی نشنیدم.مگر نه اینکه ازدواج نیازی است که خدا درون بنده هاش قرار داده .واقعا از سرزنش و نگاه اطرافیان خسته شدم.ده روزی میشه چله یاسین و ختم قران برداشتم.امیدوارم جواب بگیرم.راهنمایی ام کنید خیلی خسته ام.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: به هر دری زدم جواب نشنیدم





برچسب ها: نداشتن خواستگار، پیدا کردن خواستگار، مشاوره ازدواج، پیدا کردن همسر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه هفدهم مرداد 1394
دختری ۲۱ ساله هستم. همان طور که میدانید دختران همسن و سال من یا ازدواج کرده اند یا به فکر ازدواج هستند اما این موضوع برای من کاملا متفاوت است. "من از ازدواج میترسم" . بهتره بگویم از طلاق میترسم.
در خانواده من خداروشکر تا به حال حتی یک مورد طلاق هم وجود نداشته و من میترسم اگر در آینده زندگی من و همسرم به جدایی برسد چگونه در خانواده سرم را بلند کنم؟ چگونه میتوانم این انگشت نما شدن را تحمل کنم؟ در خانواده ما طلاق به هیچ وجه پذیرفته نیست.
بدبین نیستم، واقع گرام! حتما شما هم از آمار طلاق در ایران باخبرید. هیچ کس بدون تحقیق و بدون مشورت با خانواده و حتی گاهی بدون مشورت با مشاور،ازدواج نمیکند...
مورد دیگری هم وجود دارد که بی ارتباط با بحث نیست. بهترین دوست من بعد ۲ سال "زندگی" از همسرش جدا شد و طی این مدت من شاهد اختلافات و کش‌مکش های آن دو بودم و گاهی بخشی از آن را برای مادرم تعربف میکردم. صحبت های مادرم و راه حل هایی که بیان میکرد، من را به یک نتیجه گیری مهم رساند. اینکه هیچگاه ازدواج نکنم چون در مشکلات و سختی ها مادری ندارم که پشتیبانم باشد. اینکه بعد ازدواج خودم هستم و خودم. اینکه بعد یک دعوای زن و شوهری حق ندارم برای ۱روز هم که شده به خانه پدرم برگردم.   ازدواج برای من مفهومی جز سختی در عین تنهایی ندارد.
چند ماه پیش خواستگار خوبی داشتم که به همین دلایلی که بیان کردم جواب منفی دادم. میترسم از اینکه سنم بالا برود و نتوانم ازدواج کنم در عین حال میترسم ازدواج ناموفق داشته باشم.
من در این شرایط برای ارضا نیاز عاطفی دخترانه ام به همجنسان خودم رو آورده ام و میدانم که این راه درستی نیست. چون قلبا به همجنس خود تمایل ندارم، علاقه من به آن فرد به یک هفته هم نمیرسد و سریعا شخص دیگری را جایگذین میکنم. میترسم اگر اینطور پیش برود تنوع طلب شوم و این در آینده برایم مشکل ساز شود.
به نظر شما من باید چه کار کنم؟؟؟
در آخر متشکرم که لحظاتی از وقتتان را به من اختصاص دادید.


برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:   ازدواج نمیکنم تا طلاق نگیرم!




برچسب ها: ترس از طلاق، مشاوره ازدواج، ازدواج موفق، ترس از ازدواج ناموفق،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه شانزدهم مرداد 1394
باسلام و احترام
بنده به دلیل داشتن شرایط خیلی خاص در زندگی، در مورد انتخاب همسر با مشکلات و وسواس زیادی روبه رو شده ام.
تعدادی از شرایط بنده : تک فرزند(بدون خواهر و برادر) ۲۵ ساله سربازیم رفتم - سطح تحصیلات پدر و مادر در حد خیلی پایین (خواندن و نوشتن) - سطح تحصیلات خودم : فوق لیسانس - وضع مالی خانواده در حد خیلی خوب - خودم کم حرف و بیشتر ترجیح میدم فکر کنم تا صحبت - پدر و مادر به علت سطح فرهنگ و تحصیلاتشون در خیلی از مواقع دارای رفتارهای غیر قابل درک برای بقیه ( نه خودم ) هستند. و من با این همه سال گاهی از رفتارهایشان تعجب میکنم - توقع پدر ومادر هم از من خیلی بالاست. مثلا انتظار دارن همیشه باهاشون باشم و در همه کارا کمکشون کنم!!!!
با این اوصاف من همسری رو که بتونه این همه شرایط متفاوت رو درک کنه بعید میدونم بتونم پیدا کنم... همسری که حاضر باشه با پدر و مادرم تا اخر عمر کنار بیاد و خیلی از حرفای غیر منطقی شونو به دل نگیره ... همسری که پدر و مادرش مثل من باشن ولی سطح تحصیلات خودش بالا باشه تا همو درک کنیم ... من اگه جایی برم خواستگاری شاید به خاطر وضع مالیم الکی همه شرایطمو قبول کنن ولی بعدن جا بزنن ....
به نظر شما تو چنین شرایطی من باید الویت هام چی باشن ؟؟؟ چه کسی مناسبه خودم هست؟
در ضمن توی کیس های اطرافم یه فامیل نزدیک داریم (مثلا دختر خاله یا دختر عمو) که از نظر اخلاق خانوادگی خیلی به هم نزدیکیم و بیشتر از تموم فامیل های دیگه میتونیم اخلاقای پدر و مادرمونو درک کنیم. دختره ۷-۸ سال ازم کوچکتره و الان سال اخر دبیرستانشه... سطح مالیشون در حد گذران زندگیه .... ۵-۶ تا خواهر برادرن...
من از نظر اخلاقی و رفتاری تا حدودی تاییدش میکنم و به نظرم چون فامیله نزدیکه شاید بهتر بتونه با پدر و مادرم بسازه... ولی کاملا سرگردانم و نمیدونم باید دنبال چه جور فردی باشم؟ یا از کجا بفهمم که یکی میتونه با شرایطم کنار بیاد؟
خواهشمندم راهنماییم کنین؟ و از تمام دوستانی که مطلبو خوندن خواهشمندم نظرات خودتونو اعلام فرمایید...

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: شرایط خاصی دارم




برچسب ها: مشاوره ازدواج، ملاکهای ازدواج، خواستگار مناسب،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه پانزدهم مرداد 1394
سلام من دختری ۲۴ ساله هستم حدود ۵ ماه پیش با پسری از طریق خانواده ها آشنا شدیم اوایلش خیلی خوب بود تا خاستگاری رسمی هم اومدن همه چیز داشت خوب پیش می رفت که یه دفعه جواب منو دیگه ندادن بی دلیل فقط قبلش میگفت با خودم درگیر هستم و....بهم وقت بده منم بهش گفتم چون دوست دارم باشه صبر میکنم ولی بعد دو هفته کلا تموم کرد هم خودش هم از طریق خانوادش به من خیلی سخت گذشت تحملش سخت بود برام بعد از چند روز چند بار بهش پیام دادم عکسمو بهم بده و بیا کادوهاتم بگیر به هر دلیلی بهونه در آورد موقینم مساعد نیست نیستم و از این جور چیزها منم فکر کردم نمیخواد همو ببینیم داره بهونه در می آره آژانس گرفتم وسائلش براش فرستادم بعد بهم پیام داد نگه داشتن وسایل اینقدر سخت بود نمیتونستی صبر کنی خودم بیام ازت بگیرم تموم دلخوشیم به این بود به بهانه اینا برگردم و.....تازه منم متهم میکنه که چرا نگفتی بیا باهم حرف بزنیم که دردت چیه ؟آخه وقتی خودش رابطه رو تموم میکنه و میگه بیخیال من شو حتی از طرف خانوادش اونوقت من بهش بگم بیا همدیگرو ببینیم حرف بزنیم ؟؟؟؟
نمیدونم این حرفاش از سر مظلوم نمایی یا واقعا فهمیده اشتباه کرده یا من اشتباه کردم نمیدونم چیکار کنم باهش ادامه بدم یا نه میگه با خودم درگیرم تو باید کمکم کنی نمیدونم چه حسی دارم از این جور حرفا ولی هر چقدر هم میپرسم مشکل و دردش و درست بهم نمیگه نمیتونم بفهمم چشه که بخوام کمکش کنم یانه
لطفا کمکم کنید چیکار کنم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید:  نمی دونم مشکلش چیه تا حلش کنم




برچسب ها: خواستگاری، خواستگار فراری، مشاوره ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
(تعداد کل صفحات:47)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]