مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر مشاوره
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه دهم شهریور 1393
باپسری 2سال در ارتباط بودم که خیلی به سختی پیامک میزد و میگف کاردارم ونمیرسم پیامک بدم. اصلا تلفنی حرف نمیزد. نمیومد همو ببینیم و هربارهم میگف فلان موقع میام خواستگاری که نمیومد.البته میگه افسردگی دارم و خیلی ابراز علاقه میکرد ومنم باورش داشتم.مشکلاتی هم داشت توزندگیش.
حالامن باهاش کات کردم تا کمی بخودش بیاد وگفتم اگه منو میخای بیا خواستگاریم.ولی فقط بعداین چن بار پیامک داد و دراین پیامک ها فقط میگف امیدوارم خوشبخت بشی و نمیگف بیا برگرد.که منم بهش گفتم دیگه پیامک نده و دیگه ازش خبری نیس
خیلی دلم براش تنگ شده.خیلی حالم بده
چیکارکنم؟همش میخام بهش پیامک بدم ولی میترسم

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید.



طبقه بندی: بحث و گفتگو : رابطه دختر و پسر، 
برچسب ها: قطع ارتباط، رابطه دختر و پسری، خواستگاری، ابراز علاقه، دلتنگی، مشاوره،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه دهم شهریور 1393
قبلا هم مطلب گذاشته بودم که یه دختر خانوم هست که بهش علاقمند شدم وهمونی هست که از خدا خواستم  یه بنده خدایی که واسطه شده بود بهم خبرداد  برا خواهرش خواستگار اومده ومن که داشتم کم کم فراموشش میکردم دوباره امیدوار شدم که خواهر اولش ازدواج کنه ومن برا خواهر دوم  اقدام کنم ولی  دو دل شدم احساس میکنم اقوامشون خیلی راضی نیستن با ازدواج ما اما من برام فقط خود دختره مهم هست ونظر پدر ومادرم که راضی هستن اگر تمام دنیا هم راضی به این ازدواج نباشن مهم نظر پدر ومادرمه که راضی هستن اگر نظر خاصی دارید خوشحال میشم  راهنماییم کنی.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید.



طبقه بندی: بحث و گفتگو : موانع ازدواج، 
برچسب ها: خواستگار، ازدواج، رضایت پدر و مادر، مشاوره ازدواج، مشاوره،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393

سلام من 31 سالمه مجردم میخواهم با سرمایه ایی که چند سالیه پس انداز کردم سراغ شغل مستقلی بروم واز زندگی کارمندی و کارگری  راحت بشوم ولی میترسم اگر این کار روبکنم شغلم را از دست بدهم و در کار آزاد هم شکست بخورم وسرمایه ام را هم از دست داده باشم ولی اگه کاره بگیره ممکنه در چند سال دیگه شرایطه اقتصادی وکلاس شغلی خیلی بهتری داشته باشم و برای ازدواج بتونم روی یک خانم خیلی بهتر دست بگذارم ولی اگه نشه حتما میگویم کاشکی اون روز که شغلی داشتم و سنم هم کمتر بود زن گرفته بودم حالا که دیگه  ورشکسته ام شده ام.

البته خودم فکر میکنم اگه همسر داشته باشم با یک آرامش بیشتر می توانم به سراغ شغل دیگر بروم واز یک پشتوانه عاطفی نیز برخوردار باشم ولی از طرف دیگه این فکر سراغم می آید که اون موقع مسولیت یک خانم هم رو دوشمه که دست وپام را می بنده و ریسک کردن بیشتره تازه یک کم هزینه ها روهم باید صرف خانواده کنم .

با یک آخوند صحبت کردم گفت اگه بری سراغ شغل دیگه مطمئنی به درآمد می رسی.گفتم نه.گفت ولی خدا گفته اگه ازدواج کنید من روزی شما را میرسانم.با چند نفر دیگه که صحبت کردم گفتند اگه می خواهی تغییر شغل بدی تا مجردی این کار را بکن.به نظر شما چیکار کنم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث، اینجا کلیک کنید.




طبقه بندی: بحث و گفتگو : موانع ازدواج، 
برچسب ها: ازدواج، شغل مستقل، مجردی، مشاوره، مشاوره ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393
ازتون درخواست کمک دارم من دختر دانشجوی 21 ساله ای هستم که سال دیگه درسم تموم میشه یکی از پسرای فامیل  سه سال پیش به من ابراز علاقه کرد منم چون علاقه بهش داشتم پذیرفتم اون اقا 4 سال از من بزرگتر بود تو این سه سال که شناختمش همه ی اون معیارای اخلاقی رو که میخواستم داشت تو این سه سال اصلا وارد خط قرمزا نشدیم اصلا و خودمونو کنترل میکردیم البته این ارتباط پیامکی و ایمیلی بود و حرف بدی بین ما ردو بدل نشد موضوع فقط شناخت من از اون پسر بود خانواده ها خیلی کم در جریان بودن تا اینکه این اقا برا ادامه تحصیل رفت خارج حالا من داره درسم تموم میشه این اقا الان شروع میگه چن سال صبر میکنی یا عقد بمونیم تا من 4 یا5 سال بعد بیام منم گفتم خانوادم قبول نمیکنن یا اینکه بیا اینجا زندگی کنیم منم گفتم تو داری درس میخونی وضع مالی دوتامون انقدر خوب نیست که خونه داشته باشیم تو هم درس بخونی کار که هیچی نداری.منتظر موندم چن وقت که انتقالی بگیره ولی خودش یاد دلش نیست میگه سخته تو بیا یا منتظر بمون منم خیلی دوسش دارم موضوع رو به خانوادمم گفتم ولی اونا قبول نمیکنن میگن اون هیچی نداره تازه مثل پسر 18 ساله میخواد درس بخونه کارم نداره فقط یه خونه خانوادش براش گذاشتنو و هزینه های تحصیل  و اینکه این مدت کمی نیست 5 سال باید یمونی تا کار گیرش بیاد اونا مخالفن و میگن به خواستگارا دیگت فکر کن من خیلییییییی دوسش دارم اونم همینطور ولی گفتم خانوادم گفتن نه چون شرایط ازدواجو نداری هر موقع درست تموم شد بیا البته خانواده اون اقا هم قضیه رو مطرح کردن . پدرم مخالفت میکنه .به نظر شما چکار کنم منتظرش بمونم کار درستیه اخه الان خواستگارم دارم که خانوادم میگن به اینا فکر کن درسته این اقا شرایطشو نداره ولی دوسش دارم بهش گفتم این ارتباطو قطع کنیم اگه شرایطت خوب شد باشه ولی اگه نشد انتظار صبر نداشته باش خودم خیلی ناراحت شدم اونم قبول کرد با هزار اصرار به نظرتون حرفم درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟اخه نمیدونم میتونم به کسی دیگه ای فکر کنم میتونم با کسی دیگه زندگی کنم چکار کردم این چن وقته خیلی خودمو کنترل کردم تا دوباره باهاش حرف نزنم بهش گفتم دیگه این ارتیاطو قطع کنیم وی برام سخته اونم ناراحت شد که من پاش نمیمونم یا خانوادممو راضی کنم برم پیشش اخه شرایط مالی خیلی خوبی نداریم که اونجا راحتم زندگی کنیم چون اون دانشجو کارم نداره زندگی رو بچرخونه شما بگید من باید چکار کنم؟؟؟؟؟امیدوارم منظورمو رسونده باشم شرمنده اگه خیلی طولانی بود و اذیت شدید

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید.



طبقه بندی: بحث و گفتگو : موانع ازدواج، 
برچسب ها: دانشجو، شناخت، خواستگار، خانواده، مشاوره ازدواج، مشاوره،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393
سلام دختری هستم ٢۴ساله ,مشکلی دارم ک ۶ساله همرامه و نمیتونم از بینش ببرم و باعث شده از زندگی عقب بمونم و عمرمو هدر بدم...من ب شدت احساس زشتی میکنم و همین باعث شده نتونم با دیگران ارتباط بدم و هییییچ کس از من خوشش نمیاد و دوست اصلا ندارم فقط ٢یا٣تا دوست دارم.دیگران بهم میگن زشت نیسی ولی این احساسی ک درباره قیافم و ظاهرم میکنم داره نابودم میکنه ..ی ترسی نو وجودم انداخته و تو همه جا همیشه ساکتم و میترسم حرف بزنم همش احساس میکنم من بد حرف میزنم یا اینکه نظراتم برا کسی مهم نیست.یبار یه شخصی ک از لحاظ اجتماهی خیلی بالا هست و روش خیلیا حساب میکنن با من طوری رفتار کرد ک انگار از من متنفره ....دلم خیلی شکست ازون به بعد مشکلم حادتر شد و بدتر شدم اولا فقط جلو اقایون احساس زشتی میکردم و سعی میکردم کمتر باهاشون ارتباط بدم ک مبادا تو دلشون بگن این دختره چرا این شکلیه یا چرا بلد نیس حرف بزنه....ولی جدیدنا دیگه جلو خانم ها هم احساس زشتی میکنم و کمتر میرم تو جمع خانم ها....
همش ترس دارم و ارامش ندارم و بخاطر این اخلاقام دارم اذیت میشم و هیچ کس منو حساب نمیکنه...من خیلی دغا کردم و از خدا خواستم ولی فایده نداشته ...من از ارتباط دادن و حرف زدن میترسم چیکار کنم؟؟؟میترسم و همش احساس میکنم دیگران از من بدشون میاد و بخاطر این کمتر نزدیک کسی میشم....مشاوره هم نتونست بهم کمک بکنه واقعا دیگه عاجز شدم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید.



طبقه بندی: بحث و گفتگو : موانع ازدواج، 
برچسب ها: احساس زشتی، ظاهر، قیافه، اعتماد به نفس، مشاوره،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: عقیل مصطفوی مجد
(تعداد کل صفحات:9)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]