مشاور ازدواج و خانواده - مطالب ابر پیدا کردن خواستگار
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه بیست و پنجم مهر 1394
سلام. همه زندگی من دچار دو راهی شده است. لطفا راهنماییم کنید. پیش مشاور و روانشناس هم می روم.
من بیست و هفت سال دارم. دانشجوی کارشناسی ارشد هستم. در مورد خودم قبلا گفته ام.
مشکل اول من این است که از یک طرف نیاز دارم ازدواج کنم و از طرف دیگر با توجه به ضربه هایی که خورده ام از پسرها بدم می آید و نمی توانم به پسرها اعتماد کنم.
مشکل دوم من این است که در کتاب ها و مباحث روانشناسی می خوانم که باید برای جلب توجه و علاقه پسر کارهایی مثل نگاه کردن و لبخند زدن و صحبت کردن انجام داد. اما در احکام و اصول دینی می خوانم که ارتباط با نامحرم بدون ضرورت حرام است و دختر نباید عفاف و وقار خود را زیر پا بگذارد.
مشکل سوم من این است که امسال یک خواستگار هم نداشته ام. هر چند خواستگارهای قبلی من هم خواستگار نبودند.
با تشکر

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: باید به روی پسرها بخندیم یا بهشون رو ندیم؟






برچسب ها: نداشتن خواستگار، خوش و بش با نامحرم، پیدا کردن خواستگار، رابطه با نامحرم، مشاوره ازدواج،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه هفدهم مرداد 1394
سلام.دختری سی و دو ساله هستم با تحصیلات داتشگاهی بالا و خانواده ای خوب.باورتون میشه تا به حال اصلا خواستگاری نداشتم.با وجودی که به نجابت و حسن اخلاق در میان اطرافیانم مشهورم.خیلی به درگاه خدا دعا کردم جوابی نشنیدم.مگر نه اینکه ازدواج نیازی است که خدا درون بنده هاش قرار داده .واقعا از سرزنش و نگاه اطرافیان خسته شدم.ده روزی میشه چله یاسین و ختم قران برداشتم.امیدوارم جواب بگیرم.راهنمایی ام کنید خیلی خسته ام.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: به هر دری زدم جواب نشنیدم





برچسب ها: نداشتن خواستگار، پیدا کردن خواستگار، مشاوره ازدواج، پیدا کردن همسر،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه سی ام آذر 1393
سلام ...................
حال روحیم اصلا خوب نیست. راستش اینطوری نبوده که من به محض برخوردن به مشکل، خدا رو فراموش کنم یا بهش بی اعتقاد بشم. تو زندگیم سختی زیاد کشیدم. ولی همیشه شکرگزار بودم. این سختی، تو جنبه های مختلف زندگیم بوده ولی همیشه توکلم به خدا بوده. هیچوقت ناشکری نکردم. همیشه
گفتم خدایا راضیم به رضای تو. هرچی خودت صلاح بدونی.
تو این سختی ها صبر خیلی زیادی پیدا کردم. یعنی تو مشکلات طاقتم زیاده. و اینکه من کلا آدمِ مثبت نگری بودم. کلا تو همه چیز، جنبه ی مثبتشو می دیدم.
اما الان به حال و روزی افتادم که صبرم جوابگو نیست. منی که انقدر طاقتم زیاد بود، الان دیگه کم آوردم.
هیچ تکیه گاه و حامی ای ندارم. تنهای تنهام. خانواده هم درگیر زندگی خودشونن. در حدی که واقعا تو هیچی نمیتونم رو کمک شون حساب کنم. تو هیچی.
خیلی وقته که دارم بدون هیچ امیدی زندگی میکنم. البته زندگانی که نه، بهتره بگم زنده مانی...
یه وقتایی با خودم میگم: یادته چه دید مثبتی به زندگی داشتی؟ به آدما، به همه چیز ...
همه بهم میگفتن خوش بحالت که میتونی همه چی رو اینقدر قشنگ ببینی.
الان از اون آدم سابق، چیزی برام نمونده. هیچ وقت فکر نمی کردم به اینجا برسم....
وقتی یه زن و شوهر جوون رو تو خیابون می بینم که دستشون رو دادن به هم، یه حس تنفر خاصی بهشون پیدا میکنم. با اینکه نمی شناسم شون، ولی همون لحظه با دیدن اون صحنه ازشون متنفر میشم. حتی جالب اینه که مثلا اون خانوم، کاملا محجبه و حتی چادری بوده، یعنی واقعا اون زن و شوهر خیلی متین و باشخصیت بودن. ولی با این وجود بدم اومده ازشون. نمیدونم دیگه چیکار کنم.
میدونین بعضیا هستن با اینکه تو زندگی شون بدترین مشکل ها رو دارن، ولی حداقل تنها نیستن. بالاخره یه نفر تو زندگی شون هست که بهش دلداری بده، امید بده، پشتش باشه. بدونه که تو این دنیا تنها نیست. حالا این آدم میخواد پدر و مادر باشه، خواهر و برادر باشه، دوست باشه یا هرکسی. اما من هیچکسو ندارم.
دیگه به بن بست خوردم.....
با اینکه مدارج عالی تحصیلی رو طی کردم و تو درس همیشه موفق بودم، اصلا آرامش بهم نمیده. میدونم که زندگی فقط ازدواج نیست. اما برای من تبدیل شده به همه چیز. نه برای من، تو جامعه ما ازدواج یعنی همه چیز برای  یه دختر، خصوصا اگه مذهبی باشه....انجام کارهای دیگه هم نتونسته هیچ کمکی بهم بکنه. من انگیزه مو برای زندگی از دست دادم.  و هیچی این انگیزه رو نمیتونه بهم برگردونه، جز اینکه یه مــرد وارد زندگیم بشه. الان در حال حاضر انگیزه و توان دنبال کردن هیچ کاری رو ندارم. چون واقعا حال روحیم خرابه. هدف های دیگه هم دارم تو زندگیم. ولی حتی انجام اونا هم نتونست بهم کمکی بکنه. چون قبلا امتحان کردم. دردم اینه که از نظر همه خیلی خوب و فوق العادم، ظاهر خوب، کلام خوب، ارتباط صمیمی، مقید، اما واقعا همه چیز زندگیم شده ازدواج.... نمی دونم چرا خدا و ائمه اصلا صدامو نمیشنون، خیلی تضرع و دعا و توسل می کنم....
دوستان ازتون خواهش میکنم از کلیشه ها استفاده نکنین. باور کنین ظرفیت شنیدن حرف های کلیشه ای رو ندارم. از یه طرف حالم خرابه. از یه طرفم وقتی این نوع حرفا رو میشنوم واقعا داغون میشم.

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: از زن و شوهرهای جوان متنفرم!






برچسب ها: نداشتن خواستگار، پیدا کردن خواستگار، تنهای تنها، سختی زندگی مجردی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه چهاردهم آبان 1393
سلام ببخشید این سوال را یکی از دوستانم ازم پرسیدن ازتون راهنمایی میخوام
بنده دختری 23 ساله و محجبه هستم که به لحاظ ظاهری مناسبم(این رو اطرافیان میگویند) باتوجه به اینکه بارها برایم پیش آمده که در مجالس و هیئتها و خیابان و اتوبوس و مترو  و...(حتی یک مورد در تشییع جنازه) خانمها ازم شماره برای امر خیر خواستن آیا شماره بهشون بدم؟؟ چندباری شماره دادم بهشون و آنها هم آمدن برای خواستگاری اما در نهایت به دلایل مختلف رد کردیم اما همیشه ته دلم ناراحت بودم که اینطوری اومدن خواستگاری من. راستش فکر میکنم اگر بهشون شماره بدم شاید در شأنم نباشه یا موجب تحقیرم بشه و ... که دختره خودشم خیلی دوست داره  ازدواج کنه که شماره میده و... به نظرتون بهترین کار چیست؟؟؟

برای دیدن نظرات و شرکت در بحث اینجا کلیک کنید: شماره بدم یا نه؟




طبقه بندی: همسریابی دختران،  بیان قصد ازدواج توسط دختر،  بحث و گفتگو : خواستگاری، 
برچسب ها: خواستگاری، شیوه خواستگاری، پیدا کردن خواستگار، آمدن خواستگار،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
<>
پاسخگو: محمد هاشم توفیقی